نقد و بررسی
نقد عشق همهچیز است (Love Is All There Is) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو خاندان و یک عشق «عشق همین است» در ظاهر کمدی عاشقانهای دربارهٔ دو خانوادهٔ ایتالیاییتبار در برانکس است؛ اما موتور اصلی آن نه دلدادگیِ جوانان، که برخورد دو شیوهٔ زندگی و دو تصور از شأن خانوادگی است. مالاچیچیها، تازهواردانی از فلورانس، رستورانی مجلل به پا میکنند و با این کار غرور کاپومِتزوها را جریحهدار میسازند؛ خانوادهای سیسیلی که کسبوکار پذیراییشان ریشه در محله دارد.
در میانهٔ این رقابت، جینا و روزاریو به هم دل میبازند و ماجرا شکل آشنای عاشقانهای ممنوع را به خود میگیرد. فیلم از همان آغاز، این تقابل را جدیتر از آن نمیگیرد که بتواند بهانهای برای شوخی، آشوب و نمایش خلقوخوهای پرشور باشد. ساختار اثر آشکارا از الگوی «رومئو و ژولیت» بهره میگیرد، اما آن را از قلمرو تراژدی به فضای کمدی خانوادگی میبرد.
تضاد خاندانها، مخالفت والدین و عشقی که از دل خصومت سر برمیآورد، همگی آشنا هستند؛ تازگی فیلم بیشتر در جابهجایی این الگو به میان رستورانها، مهمانیها، خویشاوندان فضول و مناسبات مهاجران ایتالیاییتبار نیویورک است. فیلم قرار نیست راز تازهای دربارهٔ عشق یا نزاع خانوادگی کشف کند. دلخوشیاش در این است که داستانی کهن را با لهجه و هیاهوی محلی بازگو کند و از آشنایی آن برای ساختن موقعیتهای کمیک بهره ببرد.
کمدیِ خانواده و فرهنگ یکی از جذابیتهای فیلم در تصویرکردن خانواده بهمثابه جمعی پرسروصدا، مداخلهگر و در عین حال پشتیبان است. در این جهان، تصمیم فردی بهندرت فقط به خود او تعلق دارد؛ هر عاشقانهای به مسئلهای خانوادگی بدل میشود و هر اختلافی فرصتی است برای آنکه خویشاوندان، همسایهها و آشنایان نظر بدهند.
« در میانهٔ این رقابت، جینا و روزاریو به هم دل میبازند و ماجرا شکل آشنای عاشقانهای ممنوع را به خود میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خوراک، کار و آبرو نیز صرفاً جزئیات محیطی نیستند: رستوران و کسبوکار پذیرایی، به میدان رقابت دو خاندان تبدیل میشوند و غذا به بخشی از زبان عاطفی و اجتماعی فیلم بدل میشود. شوخیها غالباً از همین برخورد میان عاطفهٔ شخصی و تشریفات جمعی میآیند. بزرگترها با اطمینان از حقانیت خود وارد میدان میشوند، جوانترها میکوشند راهی برای استقلال پیدا کنند و هر گفتوگو میتواند در چند لحظه به مشاجرهای پرحرارت بدل شود.
فیلم با رسمورسوم و رفتارهای آشنای خانوادههای ایتالیاییتبار بازی میکند، اما لحنش عموماً از سر مهر است، نه تحقیر. با این همه، مرز میان شوخیِ مشاهدهگرانه و کلیشهٔ فرهنگی همیشه روشن نمیماند. گاهی شخصیتها بیش از آنکه فردیتی مستقل داشته باشند، نمایندهٔ تیپهایی آشنا هستند: پدر متعصب، مادر پرهیاهو، جوان عاشق و خویشاوندی که در همهچیز دخالت میکند.
بازیها؛ شور بیشتر از ظرافت بازیگران بهخوبی با جهان اغراقآمیز فیلم کنار میآیند. اجراها عموماً پرتحرک و بزرگنما هستند؛ گویی هر شخصیت میداند در صحنهای کمدی خانوادگی حضور دارد و باید احساساتش را بیپرده و آشکار نشان دهد. حضور چهرههایی چون پل سوروینو، جوزف بولونیا، لینی کازان و رنه تیلور به فیلم وزن و رنگ میبخشد.
آنها در نقش والدینی که هم خشمگیناند و هم دلبسته، از تجربهٔ اجرایی خود برای ساختن ضرباهنگی زنده بهره میگیرند. این بازیها همیشه ظریف نیستند، اما انرژیشان با آشفتگی دلپذیر اثر تناسب دارد. آنجلینا جولی در نقش جینا حضوری جوان و چشمگیر دارد. شخصیت او در مرکز کشمکش عاطفی فیلم قرار میگیرد، اما اجرای او در بخشهایی بهسبب لهجهٔ پررنگ و گاه نامتوازن، از باورپذیری فاصله میگیرد.
« شوخیها غالباً از همین برخورد میان عاطفهٔ شخصی و تشریفات جمعی میآیند. »
شخصیتها و اجرا
این لهجه ممکن است برای برخی تماشاگران به بخشی از جذابیت ناخواستهٔ فیلم بدل شود و برای برخی دیگر پیوسته توجه را از شخصیت منحرف کند. نکته اینجاست که فیلم از این لغزش فاصله نمیگیرد و در مجموع، خود نیز به اغراق و تصنع متمایل است؛ بنابراین ایراد بازی جولی بهتنهایی بیرون از فضای اثر نمیایستد، هرچند همچنان یکی از آشکارترین ناهمواریهای آن است.
طنزِ نامتوازن و آشفتگی روایت «عشق همین است» فیلمی نیست که ریتم کمدیاش را با دقتی یکدست حفظ کند. بعضی موقعیتها بهسبب شدت جدلها یا بیپروایی شخصیتها واقعاً خندهدار از آب درمیآیند؛ بعضی دیگر بیش از اندازه کش میآیند یا با اصرار بر شوخی، به لوسی نزدیک میشوند. این نوسان در اجرا و نگارش، همان چیزی است که تجربهٔ فیلم را دوگانه میکند: ممکن است صحنهای تماشاگر را بخنداند و اندکی بعد، صحنهای دیگر با اغراق مشابه هیچ اثر کمیکی نگذارد.
آشفتگی فقط در شوخیها نیست؛ روایت نیز گاهی چنین به نظر میرسد که بیش از آنکه به مسیر عاطفی جینا و روزاریو توجه کند، میخواهد هرچه زودتر شخصیت یا موقعیت تازهای را وارد شلوغی کند. تعدد چهرهها و اتفاقها به فیلم حس جمعی میدهد، اما تمرکز را نیز میپراکند. در نتیجه، عاشقانهٔ مرکزی همیشه از نیروی کافی برخوردار نیست تا لحظههای خانوادگی را به سوی خود بکشاند.
فیلم بیش از آنکه داستانی منسجم و پیوسته بسازد، به رشتهای از برخوردها و موقعیتهای پرهیاهو تکیه میکند. این شلختگی را نمیتوان صرفاً بهعنوان انتخابی هنری ستود؛ در بخشهایی واقعاً از انسجام فیلم میکاهد. با این حال، همین بیقاعدگی به اثر نوعی سرزندگی ناخواسته میدهد. فیلم چنان خود را درگیر آراستگی و وقار نمیکند که هیجان خامش را مهار کند.
« طنزِ نامتوازن و آشفتگی روایت «عشق همین است» فیلمی نیست که ریتم کمدیاش را با دقتی یکدست حفظ کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، کمدیای است که گاه از کنترل خارج میشود، اما در همان خروج از کنترل، هویت پیدا میکند. عشق در سایهٔ رقابت عشق جینا و روزاریو بیش از آنکه با ظرافت روانشناختی ساخته شود، نیرویی است که تضاد دو خانواده را به حرکت درمیآورد. فیلم علاقهٔ آنها را نقطهٔ مقابل لجاجت والدین میگذارد و از این راه به پرسشی ساده اما ماندگار میرسد: آیا پیوند عاطفی میتواند مرزهایی را که خانواده و سنت کشیدهاند، کنار بزند؟
پاسخ اثر نیز، مطابق لحن کمدیاش، کمتر فلسفی است تا عاطفی. عشق در اینجا نیرویی است که آدمها را از سختگیریهایشان بیرون میکشد، بیآنکه فیلم بخواهد پیام خود را با سنگینی بر تماشاگر تحمیل کند. البته این رابطه چندان فرصت نمییابد که بهتنهایی عمق پیدا کند. جینا و روزاریو گاهی بیشتر نماد آشتی احتمالی دو خانداناند تا شخصیتهایی با جهان درونی پیچیده.
اما برای فیلمی که اساساً بر شور جمعی و طبع نمایشی خانوادهها تکیه دارد، همین کارکرد نیز قابل فهم است. عاشقانهٔ آنها بهانهای برای طرح تنش میان نسلهاست: والدینی که عشق را از دریچهٔ تجربه و مصلحت میبینند، در برابر جوانانی که میخواهند زندگی خود را به انتخاب خویش شکل دهند. جایگاه فیلم و لذتِ نقصها این اثر از آن دسته کمدیهایی نیست که با ظرافت فرمی یا انسجام روایی در ذهن بماند.
ارزشش بیشتر در طنین محلی، بازیهای پرشور و آمیزهٔ خاصی از بیپروایی و دلگرمی است. فیلم تصویری از جامعهٔ ایتالیاییتبار ارائه میکند که محورش غذا، خانواده و عشق است، نه روایتهای تبهکارانهای که بارها به این فرهنگ نسبت داده شدهاند. این انتخاب، هرچند گاه به کلیشههای شیرین و اغراقشده نزدیک میشود، به فیلم رنگی انسانیتر میدهد.
« نتیجه، کمدیای است که گاه از کنترل خارج میشود، اما در همان خروج از کنترل، هویت پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگرانی که از کمدیهای خوشساخت، شوخیهای دقیق و روابط شخصیتمحور انتظار دارند، احتمالاً با پراکندگی و لحن ناپایدار فیلم کنار نخواهند آمد. اما برای کسی که میتواند با اثری ناموزون، کمادعا و گاهی بیپروا همراه شود، همین نقصها بخشی از لذت تماشاست. فیلم مدام میان بامزگی و ابتذال، صمیمیت و تصنع، آشفتگی و شور در رفتوآمد است؛ نه همیشه موفق، اما اغلب زنده.
جمعبندی «عشق همین است» کمدی عاشقانهای نامتوازن و پرهیاهوست که از داستان آشنای عشق میان دو خاندان رقیب، بستری برای نمایش خانوادههای پرشور و جدالهای روزمره میسازد. فیلم در روایت و شوخیها به یک اندازه موفق نیست و لهجهٔ جینا نیز ممکن است برای برخی تماشاگران مانعی جدی باشد؛ بااینحال، بازیگران با انرژی فراوان به آن جان میدهند و فضای آشفتهاش گاه به جذابیتی واقعی بدل میشود.
این اثر را باید نه بهعنوان کمدیای بینقص، بلکه بهمنزلهٔ تجربهای عجیب، شیرین و کمی زمخت دید: فیلمی که نقصهایش آشکارند، اما زیر آنها گرمایی خانوادگی و عشقی ساده جریان دارد.
« اما برای کسی که میتواند با اثری ناموزون، کمادعا و گاهی بیپروا همراه شود، همین نقصها بخشی از لذت تماشاست. »
ثبت دیدگاه