نقد و بررسی
نقد عشق در زمان (Love in Time) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا با نیرویی از جنس همخانگی «Love in Time» بر شالودهای آشنا در درامهای عاشقانه بنا شده است: دو آشنای قدیمی که خاطرهای ناخوشایند میانشان فاصله انداخته، در بزرگسالی به ازدواجی قراردادی تن میدهند و ناچار میشوند زیر یک سقف زندگی کنند. شو جینآن، نویسندهای کمنامونشان که برای عبور از تنگنای خانوادگی به این پیوند رضایت میدهد، در برابر لو بویان قرار میگیرد؛ مردی بانفوذ و موفق که رابطهاش با او از همان آغاز با کدورت و برداشتهای نادرست گره خورده است.
سریال راز جذابیت خود را در تازگی این الگو نمیجوید، بلکه میکوشد از دل برخورد دو خلقوخوی متضاد، موقعیتهای کمیک و لحظههایی از نزدیکی عاطفی بسازد. نقطه آغاز، بهخوبی ظرفیت دراماتیک رابطه را نشان میدهد: ازدواجی که در ظاهر راهحلی عملی برای بحران است، اما در عمل به آزمایشگاهی برای شناخت دوباره دو شخصیت تبدیل میشود.
نزدیکی ناگزیر، سوءتفاهمهای دیرپا و فاصله میان ظاهر خونسرد لو بویان و استقلالطلبی شو جینآن، ابزارهاییاند که سریال برای پیشبرد کشمکش به کار میگیرد. این سازوکار گاه نتیجهای شیرین و سرگرمکننده دارد؛ هرچند از همان ابتدا روشن است که اثر بیشتر به لذت تماشای رابطه متکی است تا ساختن روایتی پیشبینیناپذیر.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ریتم عاشقانه و جاذبه موقعیتها بخش دلنشین سریال، شیوهای است که زندگی مشترک قراردادی را به مجموعهای از برخوردهای کوچک بدل میکند. تنشهای روزمره، رقابتهای کلامی و تفاوت در عادتها به رابطه جان میدهند و اجازه میدهند نزدیکی دو شخصیت از مسیر رویدادهای ظاهراً ساده شکل بگیرد. سریال در لحظههایی که به همین تعاملهای دونفره اعتماد میکند، گرم و روان است؛ کشش میان شخصیتها نه فقط از دل اعترافهای عاطفی، بلکه از مکثها، واکنشها و موقعیتهایی پدید میآید که آنان را ناچار به دیدن سوی دیگر یکدیگر میکند.
با این همه، الگوی «دشمنی تا عشق» در اینجا بیش از آنکه دگرگون شود، بازتولید میشود. دشمنی گذشته، ازدواج اجباری یا قراردادی و آشنایی تدریجی، هر کدام برای مخاطب این ژانر آشنا هستند. بنابراین کامیابی سریال وابسته است به اینکه اجرای صحنهها تا چه اندازه تازه و شخصیتها تا چه حد باورپذیر باشند.
«Love in Time» در لحظات سبک و بازیگوش خود از این آزمون سربلندتر بیرون میآید؛ اما هرگاه میخواهد از کلیشهها فراتر برود، معمولاً به تحولهایی محدود و کمعمق بسنده میکند. بازیها و شیمی میان دو شخصیت بازیگران اصلی در حفظ جذابیت اثر سهم مهمی دارند. رابطه شو جینآن و لو بویان بر تضاد رفتاری استوار است و بازیها در بسیاری از صحنهها این تقابل را قابلتماشا میکنند: یکی پرانرژی و واکنشمند، دیگری مقتدر و حسابگر.
« با این همه، الگوی «دشمنی تا عشق» در اینجا بیش از آنکه دگرگون شود، بازتولید میشود. »
شخصیتها و اجرا
همین تفاوت، زمینهای مناسب برای شوخی و کشمکش فراهم میآورد و به بخشهایی از داستان حالوهوایی دلنشین میبخشد. بازیها همچنین کمک میکنند که پیوند میان این دو تنها یک قرارداد سرد باقی نماند و بهتدریج نشانههایی از صمیمیت در آن دیده شود. اما شیمی بازیگران نمیتواند همه کاستیهای شخصیتپردازی را جبران کند.
برخی احساسات و واکنشها بیشتر به اقتضای پیشبرد صحنه پدید میآیند تا از مسیری روان و اقناعکننده در شخصیتها ریشه بگیرند. در نتیجه، تغییر لحن رابطه گاهی سریعتر از آن است که تماشاگر برای باور کردنش فرصت کافی داشته باشد. بازیها در لحظات عاطفی مؤثرند، ولی متن همیشه پشتوانهای همسنگ برای عمق بخشیدن به آن لحظات فراهم نمیکند.
قهرمان زن و مسئله رشد شخصیت شو جینآن در آغاز، بهسبب استقلالخواهی و میلش به پیگرفتن مسیر نویسندگی، میتواند شخصیتی جذاب به نظر برسد. گرفتاری خانوادگی او نیز موقعیتی میسازد که تصمیمهایش را در بستری ملموس قرار میدهد؛ ازدواج قراردادی برایش نه رؤیای عاشقانه، بلکه راهی برای حل بحرانی فوری است.
« همین تفاوت، زمینهای مناسب برای شوخی و کشمکش فراهم میآورد و به بخشهایی از داستان حالوهوایی دلنشین میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نقطه شروع، امکان خوبی برای پرداختن به کشمکش میان اختیار فردی، مسئولیت خانوادگی و خواستههای حرفهای فراهم میکند. مشکل آن است که سریال این امکان را به اندازه کافی بسط نمیدهد. شو جینآن در بسیاری از بزنگاهها بیشتر واکنش نشان میدهد تا اینکه مسیر تحول خود را فعالانه شکل دهد. حرفه نویسندگی او نیز میتوانست دریچهای به جهان درونیاش باشد، اما همه ظرفیتش برای کاوش در خلاقیت، بلندپروازی و هویت مستقل به کار گرفته نمیشود.
از همین رو، رشد او در طول روایت محسوس و پیوسته نیست؛ گویی موقعیت عاشقانه گاه بر ویژگیهایی سایه میاندازد که میتوانستند به شخصیت وزن بیشتری بدهند. لو بویان؛ میان جذابیت و سلطهگری لو بویان با تصویر مرد بانفوذ و خویشتندار وارد داستان میشود؛ شخصیتی که اقتدار و اعتمادبهنفسش در آغاز بخشی از جاذبه اوست.
اما مرز میان حمایتگری و کنترلگری در رفتار او همیشه روشن نمیماند. اصرار بر مراقبت از شو جینآن، هنگامی که با توجه کافی به خواست و استقلال او همراه نیست، میتواند از نشانه عشق به رفتاری مالکانه تبدیل شود. این وجه، رابطه را گاه آزاردهنده میکند، زیرا سریال همیشه پیامدهای چنین رفتاری را جدی نمیگیرد و در مواردی آن را بهعنوان نشانهای رمانتیک عرضه میکند.
« مشکل آن است که سریال این امکان را به اندازه کافی بسط نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
افزون بر این، تفاوت نسخههای زمانی شخصیت مرد ــ و فاصله میان گذشته و حال او ــ گاهی بهجای آنکه لایهای رازآمیز و معنادار بسازد، بر ابهام رابطه میافزاید. برای آنکه دگرگونی شخصیت باورپذیر شود، لازم است پیوند میان تجربههای گذشته و رفتار کنونی بهروشنی دراماتیزه شود. سریال در این زمینه همیشه به اندازه کافی دقیق نیست؛ ازاینرو، بعضی تغییرها بیشتر به انتخابهای روایی شباهت دارند تا نتیجهای طبیعی از مواجهه شخصیت با گذشتهاش.
فضاسازی، لحن و ریتم روایت فضای کلی سریال گرم و خوشتماشاست. لحن سبک، موقعیتهای همخانگی و برخوردهای روزمره، آن را به اثری مناسب برای مخاطبی تبدیل میکند که از عاشقانهای کمتنش و آمیخته با لحظههای طنز لذت میبرد. روایت در آغاز بهخوبی از نیروی موقعیت مرکزی استفاده میکند: دو شخصیت که هنوز با خاطرات و برداشتهای قبلی خود زندگی میکنند، حالا باید درباره امور ساده و روزمره تصمیم بگیرند.
همین اصطکاک، ریتمی سرزنده به بخشهایی از داستان میدهد. بااینحال، نیمه دوم از چابکی آغازین فاصله میگیرد. برخی رخدادها بیش از اندازه کش میآیند و تکرار تنشهای مشابه، از شدت اثرگذاری آنها میکاهد. هنگامی که رابطه نیازمند پیشرفت تازه است، سریال گاهی به مکثهای طولانی یا بازگشت به همان اختلافهای قبلی پناه میبرد.
« فضاسازی، لحن و ریتم روایت فضای کلی سریال گرم و خوشتماشاست. »
جمعبندی
این کندی لزوماً فضای اثر را از بین نمیبرد، اما باعث میشود مسیر احساسی داستان کمتر فشرده و گاه کمثمر به نظر برسد. جمعبندی «Love in Time» عاشقانهای گرم و آشناست که جذابیت اصلیاش را از زندگی زیر یک سقف، تضاد شخصیتی زوج مرکزی و لحظههای شیرین رابطه میگیرد. بازیهای دلنشین و فضاسازی صمیمی، تماشای آن را برای علاقهمندان به روایتهای ازدواج قراردادی آسان و خوشایند میکنند.
در مقابل، کندی نیمه دوم، رشد محدود شو جینآن و رفتارهای گاه مالکانه لو بویان مانع از آن میشوند که سریال از چارچوبهای معمول ژانر فراتر برود. اثر بیش از آنکه به سبب نوآوری روایی به یاد بماند، بهواسطه حالوهوای سبک و جذابیت موقعیت مرکزیاش کار میکند. اگر مخاطب با کلیشههای عاشقانه و رابطهای که از دل کدورت به صمیمیت میرسد همراه باشد، سریال لحظههای سرگرمکننده و دلنشینی برایش دارد؛ اما برای کسی که انتظار شخصیتپردازی عمیق، تحول پیوسته و رابطهای کاملاً متوازن دارد، کاستیهای آن بهتدریج آشکار خواهد شد.
« اثر بیش از آنکه به سبب نوآوری روایی به یاد بماند، بهواسطه حالوهوای سبک و جذابیت موقعیت مرکزیاش کار میکند. »
ثبت دیدگاه