نقد و بررسی
نقد عشق (با ازدواج و طلاق) (Love (ft. Marriage and Divorce)) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ازدواج بهمثابه صحنهٔ فروپاشی «Love (ft. Marriage and Divorce)» از دل موقعیتی آشنا آغاز میکند: سه زن شاغل در یک برنامهٔ رادیویی، هر یک با تصویری کمابیش تثبیتشده از زندگی مشترک خود. اما این تصویر آرام، با آشکار شدن بحرانهایی که مدتها زیر سطح رابطه پنهان ماندهاند، ترک برمیدارد.
سریال بهجای آنکه خیانت را حادثهای منفرد بداند، آن را دریچهای برای بازخوانیِ سالها سازش، سکوت، خودفریبی و نابرابری در زندگی زناشویی میکند. از همین رو، مسئلهاش صرفاً این نیست که چه کسی به چه کسی خیانت کرده؛ پرسش مهمتر این است که هر شخصیت تا چه اندازه خودش را در ساختن یا تحملکردن وضعیت موجود شریک میبیند.
سه زنِ محوری، در سه مرحلهٔ متفاوت از زندگی و ازدواج قرار دارند و همین تفاوت، به روایت امکان میدهد بحران را از زاویههای گوناگون بسنجد. تفاوت سن و تجربه، البته بهتنهایی شخصیتپردازی عمیق نمیسازد، اما دستکم چارچوبی برای نشان دادن شکلهای مختلف وابستگی، قدرت و ترس فراهم میآورد.
در این میان، شغل مشترک آنان در رادیو نیز بهدرستی نقطهٔ تقاطع داستانهاست: زنانی که در حرفهٔ خود با صدا و روایت سروکار دارند، در زندگی خصوصی ناچارند با حقیقتهایی روبهرو شوند که پیشتر یا نشنیدهاند یا نخواستهاند بشنوند. ملودرامی که از افشاگری نیرو میگیرد جاذبهٔ اصلی سریال در سازوکار افشاگری آن است.
« ازدواج بهمثابه صحنهٔ فروپاشی «Love (ft. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اطلاعات قطرهچکانی عرضه میشوند و هر آشکارشدن، برداشت تماشاگر از یک رابطه یا شخصیت را تغییر میدهد. این روش، بهویژه در فصلهای نخست، کشش قابلتوجهی ایجاد میکند: بیننده پیوسته میخواهد بداند بحران بعدی از کجا سر برمیآورد و شخصیتها پس از روبهرو شدن با آن چه واکنشی نشان خواهند داد.
داستان از قواعد ملودرام پیروی میکند، اما در اینجا ملودرام نه پوششی برای واقعنمایی، بلکه موتور اصلی سرگرمی است؛ اغراق، تشدید احساسات و چرخشهای پیاپی، مخاطب را در مدار کنجکاوی نگه میدارند. البته همین نقطهٔ قوت، بهسادگی به نقطهٔ ضعف بدل میشود. پیچش داستانی زمانی مؤثر است که بر پایهٔ منطق شخصیتها و زمینهچینی روایی شکل گرفته باشد؛ اما سریال گاه چنان به غافلگیری متکی میشود که پیوند میان علت و معلول سست به نظر میرسد.
بعضی تحولات بیشتر برای برهمزدن انتظار تماشاگر طراحی شدهاند تا برای کاملکردن مسیر عاطفی شخصیتها. نتیجه، روایتی است که میتواند همزمان اعتیادآور و آشفته باشد: آدمی میداند داستان از تعادل خارج شده، اما همچنان میخواهد ببیند نویسندگان تا کجا پیش خواهند رفت. شخصیتپردازی میان همدلی و خشم سریال اصرار ندارد که قهرمانانی بیعیب و دوستداشتنی بسازد.
بسیاری از شخصیتها خودخواه، ناسازگار یا تصمیمگیرندگانی ضعیفاند و همین امر ممکن است تحملکردنشان را دشوار کند. بااینحال، این خصیصه الزاماً نقص نیست؛ در روایتهایی دربارهٔ ازدواجهای فرسوده، آدمها اغلب نه با انتخابی روشن و اخلاقی، بلکه با مجموعهای از ترسها، مصلحتها و توجیههای کوچک حرکت میکنند.
« اطلاعات قطرهچکانی عرضه میشوند و هر آشکارشدن، برداشت تماشاگر از یک رابطه یا شخصیت را تغییر میدهد. »
شخصیتها و اجرا
مشکل آنجاست که گاهی سریال برای برانگیختن خشم یا حیرت، شخصیتها را به رفتارهایی میرساند که بیش از آنکه از درون آنان بجوشد، تابع نیاز لحظهای قصه است. از سوی دیگر، روایت در پرداخت واکنش زنان به خیانت، پرسشهای اخلاقی و اجتماعی مهمی پیش میکشد. چرا برخی از آنان جدایی را عقب میاندازند؟
چه چیزی آنان را به ماندن، سکوت یا بازسازی رابطه وامیدارد؟ اثر پاسخ سادهای نمیدهد و گاهی همین امتناع از داوری قطعی ارزشمند است. بااینحال، تکرارِ ماندن در رابطهای آسیبزا ممکن است برای تماشاگر به تجربهای فرساینده تبدیل شود؛ بهخصوص وقتی داستان فرصت کافی برای روشنکردن انگیزهها و هزینههای روانی این انتخابها نمیگذارد.
در بهترین لحظهها، سریال از مخاطب نمیخواهد صرفاً شخصیتها را محکوم کند، بلکه او را به دیدن سازوکارهایی وامیدارد که تصمیمهای دشوار را شکل میدهند. بازیها و تکیهگاه اجرایی سریال بازی پارک جو می در فصلهای نخست، یکی از تکیهگاههای مهم اثر است. او در نقش زنی که میکوشد نظم زندگیاش را حفظ کند، میان خویشتنداری بیرونی و آشوب درونی تعادل برقرار میسازد.
اجرای او از جنس نمایش پرزرقوبرق نیست؛ بخش مهمی از اثرگذاریاش در کنترل واکنشها، مکثها و تغییرات ظریف در نگاه و لحن شکل میگیرد. این خویشتنداری به شخصیت عمق میدهد و به مخاطب اجازه میدهد فاصلهٔ میان ظاهر آرام و اضطراب پنهان را حس کند. در کنار او، بازیگران دیگر نیز در ساخت فضای پرتنش سریال سهم دارند، هرچند کیفیت اجراها همیشه یکدست نیست.
« از سوی دیگر، روایت در پرداخت واکنش زنان به خیانت، پرسشهای اخلاقی و اجتماعی مهمی پیش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تغییر بازیگران اصلی در فصل سوم مسئلهای صرفاً ظاهری باقی نمیماند؛ وقتی چهره و شیوهٔ بازیِ یک شخصیت عوض میشود، پیوستگی عاطفیای که طی دو فصل شکل گرفته بود نیز در معرض آسیب قرار میگیرد. بازیگران تازه ممکن است در نقش خود صادقانه تلاش کنند، اما تماشاگر ناگزیر اجرای پیشین را به یاد میآورد و تفاوتها را میسنجد.
در نتیجه، فصل سوم برای بخشی از مخاطبان دشوارتر پذیرفته میشود و هماهنگی کلی مجموعه ضربه میبیند. ریتم، تکرار و هزینهٔ تعلیق «Love (ft. Marriage and Divorce)» گاه ریتمی حسابشده دارد و با تأخیر در ارائهٔ اطلاعات، تعلیق میسازد؛ اما گاه همین تأخیر به کشدادن روایت بدل میشود. گفتوگوهای طولانی، بازگشت مکرر به موقعیتهای مشابه و مکثهایی که تغییر چشمگیری در رابطهها ایجاد نمیکنند، بعضی قسمتها را کند و خستهکننده میسازند.
مسئله صرفاً طول اپیزودها نیست؛ هر صحنه باید یا شخصیت را روشنتر کند، یا رابطهای را دگرگون سازد، یا تنش را افزایش دهد. وقتی این وظایف به انجام نمیرسند، زمانِ روایت بیش از اندازه به نظر میآید. در مقابل، هنگامی که سریال به نقطهٔ عطفی نزدیک میشود، همان انباشت اطلاعات و تعویقها میتواند نتیجهبخش باشد.
ناگهان جزئیاتی که پیشتر کماهمیت جلوه میکردند، معنای تازهای پیدا میکنند و تماشاگر با اشتیاق به مسیر ادامه میدهد. این نوسان میان سکون و هیاهو، هویت دوگانهٔ اثر را میسازد: از یک سو درام خانوادگیِ آهسته و گفتوگومحور، و از سوی دیگر ملودرامی پرحادثه که پیوسته میخواهد ضربهٔ بعدی را وارد کند.
« در نتیجه، فصل سوم برای بخشی از مخاطبان دشوارتر پذیرفته میشود و هماهنگی کلی مجموعه ضربه میبیند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگرانی که از ریتم یکدست و پرداخت واقعگرایانه انتظار دارند، احتمالاً با آن دشوار کنار میآیند؛ اما علاقهمندان به قصههای پرپیچوخم ممکن است همین بیثباتی را بخشی از لذت تماشا بدانند. اغراق؛ نقص روایی و منبع سرگرمی اغراق در این مجموعه فقط به تعداد رخدادها محدود نیست؛ گاه خودِ جهان داستان نیز در برابر واقعگرایی مقاومت میکند.
بعضی اتفاقها آنقدر نامنتظر یا نامتعارفاند که لحظهای فضای درام را به طنزی ناخواسته نزدیک میکنند. اگر تماشاگر این لحن را جدی و واقعگرا بگیرد، ممکن است از شلختگی و بیتناسبی رویدادها دلزده شود. اما اگر اثر را در قلمرو ملودرامی عامدانه افراطی ببیند، همان لحظههای نامعقول میتوانند به سرگرمیای خاص بدل شوند: آدمها تصمیمهایی میگیرند که تماشاگر را به حیرت میاندازد، و همین حیرت اشتیاق برای دیدن پیامدها را زنده میکند.
این دوگانگی توضیح میدهد که چرا واکنشها به سریال میتواند چنین متضاد باشد. برای گروهی، انبوه اتفاقها و غافلگیریها عامل اصلی جذابیت است؛ برای گروهی دیگر، همان انبوهی نشانهٔ فقدان انسجام و اعتدال. اثر در نقطهای میان این دو قرار نمیگیرد، بلکه بارها از یکی به دیگری پرتاب میشود.
بنابراین، کیفیت تجربهٔ تماشا تا اندازهای به آمادگی مخاطب برای پذیرفتن منطق ملودرام وابسته است؛ منطقی که در آن، باورپذیری همیشه بر سرگرمی اولویت ندارد. جمعبندی «Love (ft. Marriage and Divorce)» اثری ناهموار، پرتنش و بهشدت متکی بر کنجکاوی روایی است. در بهترین لحظههایش، با کنار هم گذاشتن سه زندگی زناشویی، تصویری از سازش، خیانت، وابستگی و قدرت در روابط میسازد و با بازی چشمگیر پارک جو می به بخشی از بحرانها وزن عاطفی میبخشد.
« بعضی اتفاقها آنقدر نامنتظر یا نامتعارفاند که لحظهای فضای درام را به طنزی ناخواسته نزدیک میکنند. »
جمعبندی
پیچشهای پیاپی نیز توانایی آن را دارند که مخاطب را از دل قسمتهای کند عبور دهند و میل به ادامهدادن را حفظ کنند. در سوی دیگر، روایت گاه با تکرار، اغراق و تصمیمهایی که بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نشدهاند، انسجام خود را از دست میدهد. تغییر بازیگران در فصل سوم نیز پیوستگی شخصیتها را دشوارتر میکند و میتواند از جذابیت کلی بکاهد.
این مجموعه برای تماشاگرانی ساخته شده که از ملودرامهای پرحادثه، شخصیتهای خطاپذیر و غافلگیریهای پیدرپی لذت میبرند؛ نه برای کسانی که درام زناشوییِ کماغراق، فشرده و واقعگرایانه میخواهند. نقطهٔ قوت و ضعفش یکی است: آنقدر بیقرار و افراطی است که گاه خسته میکند، اما همان بیقراری میتواند مخاطب را تا تماشای بحران بعدی با خود ببرد.
« تغییر بازیگران در فصل سوم نیز پیوستگی شخصیتها را دشوارتر میکند و میتواند از جذابیت کلی بکاهد. »
ثبت دیدگاه