نقد و بررسی
نقد Love and Anarchy | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان عشق و آنارشی «عشق و آنارشی» ساختهٔ لینا ورتمولر، فیلمی است که عنوانش نه فقط دو نیروی محرک داستان، بلکه دو شیوهٔ متفاوت مواجهه با جهان را پیش چشم میگذارد: عشق، با پیوندهای شخصی و آسیبپذیریاش؛ و آنارشی، با رؤیای برهمزدن نظمی سیاسی که بر ترس و سرکوب استوار است. فیلم در ایتالیای فاشیستی دههٔ ۱۹۳۰ میگذرد و تونین، کشاورزی سادهدل و آرمانخواه، را دنبال میکند که برای اجرای نقشهای سیاسی به رم میآید.
او در روسپیخانهای پناه میگیرد و با سالومه و تریپولینا روبهرو میشود؛ زنانی که بیش از آنچه ظاهر زندگیشان نشان میدهد، از خشونت قدرت و هزینهٔ مقاومت میدانند. ورتمولر این موقعیت را به روایتی صرفاً قهرمانانه بدل نمیکند؛ در عوض، میپرسد آرمان سیاسی در برخورد با ترس، میل و دلبستگی انسانی چهقدر دوام میآورد.
لحن آشفته، اما هدفمند یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، نپذیرفتن لحن یکدست است. شوخیهای پرهیاهو، اغراق بازیها و رفتوآمدهای شلوغ روسپیخانه گاه چنان پیش میروند که گویی با کمدیای سبک و بیقاعده روبهرو هستیم؛ اما زیر این آشفتگی، اضطرابی پیوسته جریان دارد. فضای ظاهراً پرجنبوجوش، در واقع پناهگاهی موقت در جامعهای است که خشونت سیاسی هر لحظه میتواند به درون زندگی روزمره نفوذ کند.
« لحن آشفته، اما هدفمند یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، نپذیرفتن لحن یکدست است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به همین دلیل، تغییر لحن از کمدی به تلخی را میتوان هم نقطهقوت فیلم دانست و هم منشأ ناهماهنگی آن: این جابهجایی حس بیثباتی جهان داستان را تقویت میکند، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار مسیری روان و متعادل دارند، ناگهانی یا حتی آزاردهنده باشد. ورتمولر اجازه نمیدهد طنز به تسکینی کامل بدل شود.
خندهها اغلب طعمی تلخ دارند، زیرا شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که خنده و درماندگی از هم جدا نیستند. بااینحال، برخی شوخیها و موقعیتهای نمایشی بیش از اندازه کش میآیند و از تمرکز روایت میکاهند. این فیلم عمداً مرتب و صیقلی نیست؛ اما هر بیقاعدگیای الزاماً به آشفتگی ثمربخش تبدیل نمیشود.
گاهی انرژی سرکش اثر به پراکندگی میانجامد و ضرباهنگ داستان را سست میکند. تونین؛ قهرمانی بیرون از هیبت قهرمانانه تونین از آن قهرمانان سیاسی نیست که در نخستین حضورشان اعتماد و اقتدار برانگیزند. او مردی خام، مضطرب و کمتجربه است؛ کسی که نیتش از تواناییاش پیشی میگیرد و در برابر بار سنگینی که بر دوش گرفته، بارها مردد میشود.
« ورتمولر اجازه نمیدهد طنز به تسکینی کامل بدل شود. »
شخصیتها و اجرا
این فاصله میان آرمان و توان فردی، شخصیت را انسانیتر میکند. فیلم مقاومت را به ژستی پرشکوه فرو نمیکاهد و نشان میدهد که ارادهٔ سیاسی نیز درون بدنی ترسان و ذهنی شکننده شکل میگیرد. جیانکارلو جانینی این دوگانگی را با بازیای پرشور و درعینحال آسیبپذیر به تصویر میکشد. او میتواند در یک لحظه خندهدار و دستوپاچلفتی باشد و در لحظهای دیگر، اندوهی واقعی را آشکار کند؛ بیآنکه تونین را به کاریکاتوری صرف تبدیل کند.
البته همین شخصیت برای برخی تماشاگران ممکن است بیش از حد منفعل یا کلافهکننده به نظر برسد. اما این ویژگی با منطق فیلم همخوان است: قهرمان آن نه اسطورهای آمادهٔ فداکاری، بلکه انسانی است که باید در میانهٔ ترس، وظیفه و دلبستگی، معنای انتخاب خود را پیدا کند. سالومه و زنان؛ مرکز اخلاقی فیلم سالومه از پرقدرتترین شخصیتهای اثر است، نه به این دلیل که هرگز دچار تردید نمیشود، بلکه چون تجربهٔ زیستهاش به او شناختی بیتعارف از قدرت و خشونت بخشیده است.
او در عین مشارکت در نقشه، صرفاً ابزار پیشبرد داستان یا همراهی برای قهرمان مرد نیست. گذشتهٔ سیاسی و عاطفیاش به تصمیمهایش وزن میدهد و رابطهاش با تونین از مرز همدستی ساده فراتر میرود. ماریانجلا ملاتو با حضوری آتشین و بازیای سرشار از تضاد، سالومه را به شخصیتی میآفریند که هم میتواند دیگران را به حرکت وادارد و هم آسیبپذیریاش را پنهان نکند.
« این فاصله میان آرمان و توان فردی، شخصیت را انسانیتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تریپولینا نیز با ورودش، نقشه را از مسیری صرفاً سیاسی بیرون میبرد و امکان دیگری را پیش روی تونین میگذارد: امکان خواستنِ زندگی، نه فقط آمادگی برای مرگ. زنان روسپیخانه در این روایت به حاشیه رانده نمیشوند؛ کار جمعی، شوخطبعی، ترس و اختلافشان بخشی از بافت اصلی قصه است. بااینحال، بازنمایی کار جنسی پیچیده و گاه محل مناقشه است.
فیلم میکوشد برای این زنان عاملیت و شأن انسانی قائل شود، اما نمایش بدن و موقعیت آنان ممکن است برای برخی مخاطبان همچنان در چارچوبی مردسالارانه یا سادهساز احساس شود. همین تنش، مانع از آن است که نگاه اثر را بیچونوچرا رهاییبخش بدانیم. عشق در برابر وظیفه عشق در فیلم نقطهٔ مقابل سیاست نیست؛ نیرویی است که معنای کنش سیاسی را تغییر میدهد.
تونین برای هدفی بزرگ به رم آمده، اما پیوند عاطفیاش با تریپولینا، و رابطهٔ پیچیدهاش با سالومه، او را با پرسشی ملموستر روبهرو میکند: آیا وفاداری به آرمان، چشمپوشی از امکان زندگی را میطلبد؟ فیلم پاسخی ساده یا مطمئن عرضه نمیکند. نه عشق را راهحلی جادویی برای استبداد میسازد و نه سیاست را ارزشی انتزاعی که بتواند بیهزینه بر همهٔ خواستههای شخصی غلبه کند.
« بااینحال، بازنمایی کار جنسی پیچیده و گاه محل مناقشه است. »
قوتها و کاستیها
این کشمکش، از نظر عاطفی مؤثر است، زیرا تصمیمها در خلأ گرفته نمیشوند. شخصیتها درگیر ترس از دست دادن، میل به بقا و نیاز به تعلقاند؛ همان چیزهایی که شعارهای بزرگ معمولاً نادیده میگیرند. از همین رو، عنوان فیلم دقیق است: عشق و آنارشی در برابر هم صفآرایی نمیکنند، بلکه در زندگی شخصیتها به هم گره میخورند و یکدیگر را دشوارتر میسازند.
سیاست، فضا و تصویر روسیپیخانه در فیلم فقط مکانی برای پنهانشدن نیست؛ فضای اجتماعی کوچکی است که مناسبات قدرت، معامله، همبستگی و سلطه در آن به شکلی فشرده دیده میشوند. در برابر نظم رسمی و سرکوبگر بیرون، این مکان جمعیتی از زنان را گرد هم میآورد که قواعد خود را دارند، هرچند از خطرهای بیرونی مصون نیستند.
فیلم با تقابل این فضا و دستگاه فاشیستی، نشان میدهد سیاست فقط در میدانها و سخنرانیها رخ نمیدهد؛ در اتاقها، روابط و تصمیمهای روزمره نیز حضور دارد. تصویربرداری جوزپه روتونو و میزانسنهای شلوغ، حس بیقراری و ازدحام را تقویت میکنند. آدمها، نگاهها و حرکتها در قاب بهندرت کاملاً آرام میگیرند؛ گویی فضای فیلم خود نیز تاب سکون ندارد.
« این کشمکش، از نظر عاطفی مؤثر است، زیرا تصمیمها در خلأ گرفته نمیشوند. »
جمعبندی
همین آشوب بصری به جهان داستان جان میبخشد، اگرچه ممکن است گاهی توجه را از خط روایی منحرف کند. موسیقی نینو روتا و کارلو ساوینا نیز در این ترکیب نقش دارد و به اثر حالوهوایی نمایشی میدهد که با لحن اپرایی و اغراقآمیز ورتمولر سازگار است. جمعبندی «عشق و آنارشی» فیلمی ناصاف، پرانرژی و از نظر عاطفی جسور است؛ اثری که بهجای ساختن اسطورهای بیلک از مقاومت، تناقضهای آدمهایی را به نمایش میگذارد که در برابر خشونت سیاسی، هم خشمگیناند و هم هراسان، هم خواهان کنشاند و هم دلبستهٔ زندگی.
بازیهای جانینی و ملاتو، حضور پررنگ زنان و ترکیب طنز تلخ با درامی انسانی، فیلم را در حافظه ماندگار میکنند. در مقابل، نوسان لحن، شوخیهای گاه پراکنده و نگاه محل بحث به کار جنسی و سیاست، ممکن است تجربهٔ تماشای آن را ناهموار سازند. ارزش فیلم در بینقصبودنش نیست، بلکه در امتناعش از سادهکردن مسئله است: مقاومت را نه شعاری پیروزمند، بلکه انتخابی دشوار و انسانی میبیند؛ انتخابی که در آن عشق، ترس و آرمان ناگزیر با یکدیگر برخورد میکنند.
« همین آشوب بصری به جهان داستان جان میبخشد، اگرچه ممکن است گاهی توجه را از خط روایی منحرف کند. »



ثبت دیدگاه