نقد و بررسی
نقد عشقهای بعدازظهر (Love Affair In The Afternoon) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای در حاشیهی زندگی روزمره «Love Affairs in the Afternoon» در ظاهر داستان آشنایی عاطفی دو آدم متأهل است؛ اما پرسش محوری آن فراتر از کشش عاشقانه میرود: وقتی زندگی مشترک به سکوت، عادت و بیاعتنایی فروکاسته شود، انسان تا کجا مسئول تنهایی خویش و تصمیمهایی است که برای گریز از آن میگیرد؟
سریال پاسخ سادهای نمیدهد و همین امتناع از داوری فوری، هم سرچشمهی جذابیت آن است و هم مایهی اصطکاکش با تماشاگر. سون جیاون در شهری تازه، در فروشگاهی محلی کار میکند و روزهایش در نظمی تکراری میگذرند. برخورد او با یون جونگوو، دبیر زیستشناسی، این سکون را بر هم میزند. بااینحال، قصه از همان آغاز نمیخواهد عشق را نیرویی جادویی و پاککنندهی همهی تناقضها جلوه دهد.
رابطه در فضایی شکل میگیرد که تعهدهای پیشین، مسئولیتها و نگاه دیگران پیوسته بر آن سایه میاندازند؛ بنابراین هر لحظهی صمیمیت، هم نوید رهایی دارد و هم نشانی از خطر. «Love Affairs in the Afternoon» بازسازی کرهای سریال ژاپنی «Hirugao» است و در قالب شانزده قسمت، ملودرامی دربارهی ازدواج، میل و تنهایی میسازد.
« سون جیاون در شهری تازه، در فروشگاهی محلی کار میکند و روزهایش در نظمی تکراری میگذرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تنهایی در دل ازدواج یکی از امتیازهای اثر آن است که نارضایتی جیاون را با حادثهای بزرگ یا بحرانی نمایشی آغاز نمیکند. فرسودگی او از جزئیات زندگی معمولی پدیدار میشود: روزهایی شبیه به هم، گفتوگوهایی که به نزدیکی نمیانجامند و احساسی که گویی در خانهی خود نیز جایی ندارد. این انتخاب، به روایت بُعدی ملموس میدهد.
تنهایی در اینجا فقدان آدمها نیست؛ ناتوانی از دیدهشدن و شنیدهشدن است. سریال در عین حال میان فهمیدن یک شخصیت و تأیید کردن او فاصله میگذارد. میتوان رنج جیاون را درک کرد، بیآنکه هر تصمیم او را موجه دانست. همین فاصله برای تماشاگر اهمیت دارد: اثر میکوشد زمینهی عاطفی خیانت را نشان دهد، اما گاه با نزدیکشدن بیش از اندازه به تجربهی عاشقانه، مسئولیت اخلاقی شخصیتها را به حاشیه میراند.
نتیجه، روایتی است که بهجای صدور حکم قطعی، مخاطب را میان همدلی و مخالفت نگه میدارد. عشق، انتخاب و مسئولیت رابطهی جیاون و جونگوو با پرهیز از شور و هیجان پرسروصدا پیش میرود. کشش میان آنها بیشتر در مکثها، نگاهها و گفتوگوهای آرام جان میگیرد تا در اعترافهای پرطمطراق. این خویشتنداری با فضای کلی سریال سازگار است: عشق نه حادثهای بیرون از زندگی، بلکه نیرویی است که ناگهان در دل روزمرگی راه باز میکند و آن را از درون دگرگون میسازد.
« این انتخاب، به روایت بُعدی ملموس میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، سریال همیشه در سنجیدن این کشش با پیامدهایش موفق نیست. برخی تصمیمها، بهویژه در لحظههایی که شخصیتها از مرز تعهد عبور میکنند، میتوانند شتابزده یا آزاردهنده به نظر برسند. اثر از مخاطب میخواهد انگیزههای آنها را بفهمد، اما فهمیدن با پذیرفتن یکی نیست؛ و گاهی فاصلهی میان این دو بهدرستی دراماتیزه نمیشود.
همین ابهام اخلاقی، اگر برای برخی تماشاگران جذاب باشد، برای برخی دیگر نشانهی کمپرداختگی خواهد بود. بازیگری و ظرافت عاطفی بازی Park Ha-sun در نقش جیاون از نقاط قوت اصلی مجموعه است. او شخصیت را با اغراقهای ملودراماتیک تعریف نمیکند و بیشتر بر تغییرهای کوچک تکیه دارد: تردیدی در نگاه، مکثی پیش از پاسخ، یا لحظهای که سکوت از خجالت به اندوه بدل میشود.
این بازیِ کمصدا کمک میکند دگرگونی درونی جیاون تدریجی و باورپذیر جلوه کند، نه آنکه صرفاً حاصل فرمان روایت باشد. Lee Sang-yeob نیز جونگوو را با آرامشی متناسب با فضای داستان بازی میکند. میان دو بازیگر هماهنگیای شکل میگیرد که برای باورکردن رابطه اهمیت دارد؛ رابطهای که اگر فقط بر دیالوگهای عاشقانه تکیه میکرد، بهآسانی تصنعی میشد.
« بااینهمه، سریال همیشه در سنجیدن این کشش با پیامدهایش موفق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران نقشهای پیرامونی نیز بخشی از جهان اجتماعی قصه را میسازند، هرچند پرداخت همهی شخصیتها به یک اندازه دقیق نیست. در برخی مسیرهای فرعی، تغییر رفتار ناگهانیتر از آن است که تماشاگر بتواند آن را بهسادگی از پیش زمینهچینیشده بداند. ریتم، فضا و زبان تصویری فضای آرام سریال با موضوع آن پیوندی مستقیم دارد.
شهر کوچک و محیطهای روزمره، حس محدودبودن جهان شخصیتها را تقویت میکنند؛ گویی هر حرکت بیرون از عادت، بیشتر به چشم میآید و هر راز، امکان بیشتری برای آشکارشدن دارد. اثر از همین محیطهای آشنا برای ساختن حالوهوایی صمیمی و تأملبرانگیز بهره میگیرد، نه برای آنکه زندگی را به منظرهای چشمنواز و بیدغدغه تبدیل کند.
ریتم سنجیدهی روایت در بسیاری از صحنهها به سود آن عمل میکند. مکثها فرصت میدهند احساسات ناگفته شکل بگیرند و رابطه با شتابی ناموجه پیش نرود. اما این کندی همیشه حاصل ظرافت نیست؛ گاهی صحنهها بیش از اندازه در یک حالوهوا میمانند و تکرار کشمکشها، پیشروی داستان را کمرمق میکند. شانزده قسمت زمان قابلتوجهی برای بسط روابط فراهم میآورد، ولی مجموعه در همهی بخشها از این زمان بهرهای یکسان نمیبرد.
« ریتم، فضا و زبان تصویری فضای آرام سریال با موضوع آن پیوندی مستقیم دارد. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای فرعی و محدودیتهای روایت حضور شخصیتهایی با تجربهها و نگاههای متفاوت به رابطه، امکان میدهد سریال خیانت را تنها از منظر یک زوج بررسی نکند. این گستردگی بالقوه میتوانست به تصویری چندجانبه از ازدواج و میل بینجامد؛ تصویری که در آن هیچکس صرفاً قربانی یا مقصر مطلق نباشد. در بهترین لحظهها، روایت نشان میدهد چگونه سکوت، عادت و ناتوانی در گفتوگوی صادقانه میتوانند آدمها را از یکدیگر دور کنند.
اما این شبکهی روایی گاه از تمرکز لازم برخوردار نیست. برخی رابطههای عاشقانه فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند و از همین رو تغییرهایشان بیش از آنکه نتیجهی مسیری روشن باشند، به تمهیدی برای پیشبرد قصه شباهت مییابند. همچنین تصمیمهای بعضی شخصیتها چنان ناگهانی جلوه میکند که باورپذیری جهان داستان آسیب میبیند.
این کاستیها از ارزش موقعیتهای عاطفی نمیکاهند، اما مانع میشوند همهی خطوط فرعی به اندازهی داستان اصلی عمق پیدا کنند. جمعبندی «Love Affairs in the Afternoon» ملودرامی آرام و عاطفی است که نیروی خود را از نمایش تنهایی در زندگی روزمره میگیرد. بازیهای ظریف، فضای سنجیده و تلاش برای دیدن انگیزههای پشت تصمیمهای دشوار، آن را به اثری تأملبرانگیز تبدیل میکنند؛ اثری که عشق را نه راهحلی بیهزینه، بلکه نیرویی پرکشش و پیچیده نشان میدهد.
« اما این شبکهی روایی گاه از تمرکز لازم برخوردار نیست. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، کندی بخشهایی از روایت، پرداخت نابرابر شخصیتهای فرعی و گاه ناموجهبودن انتخابها قرار دارد. این سریال بیش از آنکه دربارهی ستایش عشق باشد، دربارهی فاصلهی میان نیاز عاطفی و مسئولیت است. ممکن است تماشاگر با انتخابهای شخصیتها همراه نشود، اما میتواند دریابد چرا آن انتخابها در لحظهای از زندگی برایشان ممکن یا گریزناپذیر به نظر میرسند.
ارزش اثر نیز در همین تنش نهفته است: دعوت به همدلی، بیآنکه الزاماً داوری را از مخاطب بگیرد.
« این سریال بیش از آنکه دربارهی ستایش عشق باشد، دربارهی فاصلهی میان نیاز عاطفی و مسئولیت است. »



ثبت دیدگاه