نقد و بررسی
نقد لولو (Loulou) | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از میل، نه از رهایی «Loulou» ساختهٔ موریس پیالا، در ظاهر قصهای آشنا دارد: نلی، زنی خسته از زندگی مرفه و یکنواخت، همسرش را ترک میکند و به لولو، مردی بیثبات و خلافکاری خردهپا، دل میبندد. اما فیلم بهسرعت از الگوی معمولِ عشق ممنوعه و شورش رمانتیک فاصله میگیرد. پیالا نه تصمیم نلی را پیروزی آزادی میداند و نه انتخاب لولو را راهی به سوی زندگی اصیلتر.
دوربین او به جای داوری، به رابطه نزدیک میشود و میگذارد تناقضهایش در رفتار روزمره، مکثها و دلخوریهای کوچک آشکار شوند. از همین رو، «Loulou» بیش از آنکه داستان عاشقشدن باشد، مطالعهای دربارهٔ نیروی کشش و ناتوانی انسان در تبدیل میل به انتخابی روشن است. نلی از رابطهای بیرون میآید که امنیت دارد اما او را خفه میکند؛ در رابطهٔ تازه، شور و نزدیکی را مییابد، اما با بیمسئولیتی و ناامنی نیز روبهرو میشود.
فیلم این دو وضعیت را به تقابل سادهٔ «زندگی سرد» و «زندگی پرشور» فرو نمیکاهد. هرکدام چیزی میبخشند و چیزی میگیرند؛ و هیچکدام وعدهٔ رهایی کامل نمیدهند. پیالا و واقعگراییِ بیپیرایه مهمترین ویژگی فیلم، شیوهٔ مواجههٔ بیتکلف آن با زندگی است. پیالا صحنهها را نه برای ساختن لحظههایی چشمگیر، بلکه برای ماندن در کنار آدمها و رفتارهایشان به کار میگیرد.
« اما فیلم بهسرعت از الگوی معمولِ عشق ممنوعه و شورش رمانتیک فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گفتوگوها گاه پیشپاافتاده یا نیمهتماماند؛ موقعیتها ممکن است از مسیر دراماتیکِ مورد انتظار منحرف شوند؛ و میان لحظهها فاصلههایی باقی میماند که تماشاگر باید خودش پرشان کند. این انتخابها فیلم را به مشاهدهای نزدیک از زندگی بدل میکنند، اما از همان ابتدا ممکن است برای کسانی که به روایت منظم و پرشتاب خو گرفتهاند، ناهموار به نظر برسند.
واقعگرایی فیلم به معنای ثبت خنثی و بیاحساس رویدادها نیست. پیالا بهجای آنکه احساسات را توضیح دهد، آنها را در تنش میان آدمها نگه میدارد: در نگاههایی که طول میکشند، در حرفهایی که ناگهان تند میشوند و در سکوتهایی که از پاسخدادن سنگینترند. دوربین بهندرت به تماشاگر میگوید چه احساسی داشته باشد.
نتیجه، صمیمیتی گاه ناراحتکننده است؛ گویی به زندگی خصوصی کسانی نزدیک شدهایم که نه قهرماناند و نه الگوی رفتاری. نلی: میان آسایش و بیقراری ایزابل هوپر نقش نلی را با دقتی چشمگیر پیش میبرد. شخصیت او نه شورشی تمامعیار است و نه قربانیای که تنها از بیرون رانده شود. در رفتار نلی نوعی جستوجوی بیقرار دیده میشود: میل به فاصلهگرفتن از زندگیای که برایش شکل گرفته، در کنار ناتوانی از یافتن جایگاهی مطمئن در زندگی تازه.
« واقعگرایی فیلم به معنای ثبت خنثی و بیاحساس رویدادها نیست. »
شخصیتها و اجرا
هوپر این نوسان را بهجای اعلامکردن، در تغییرات ظریف چهره و لحن آشکار میکند؛ گاهی حضورش آرام و پذیراست و لحظهای بعد دلزده یا خشمگین به نظر میرسد. یکی از قوتهای فیلم آن است که تصمیم نلی را به بیانیهای دربارهٔ استقلال زنانه تبدیل نمیکند. او انتخاب میکند، اما انتخابش از هرگونه قطعیت خالی است.
میل و تردید در او همزمان حضور دارند؛ همین امر شخصیت را باورپذیرتر و پیچیدهتر میسازد. تماشاگر ممکن است با نلی همدلی کند، اما فیلم اصراری ندارد که با همهٔ تصمیمهایش موافقت کنیم. هوپر این فاصلهٔ اخلاقی را حفظ میکند و اجازه میدهد نلی هم خواستنی باشد و هم گاه دشوارفهم. لولو: جاذبهای آمیخته به خطر ژرار دوپاردیو در نقش لولو حضوری نیرومند و جسمانی دارد.
او با وقار یا جذابیت مرسوم قهرمانان عاشقانه ساخته نشده است؛ جاذبهاش از بیپروایی، انرژی غریزی و سرپیچیاش از قواعد زندگیِ سامانیافته میآید. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که همین ویژگیها سویهای فرساینده نیز دارند. لولو میتواند صمیمی و پرشور باشد، اما این شور بهخودیخود مسئولیتپذیری یا ثبات نمیآورد.
« یکی از قوتهای فیلم آن است که تصمیم نلی را به بیانیهای دربارهٔ استقلال زنانه تبدیل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی دوپاردیو شخصیت را به تیپ سادهٔ «مرد خطرناک و جذاب» محدود نمیکند. لولو نه صرفاً شرور است و نه نیرویی رمانتیک که باید او را پذیرفت. او در لحظه زندگی میکند و دیگران را نیز به قلمرو همان لحظه میکشاند؛ اما پیامدهای این شیوه را اغلب دیگران باید تحمل کنند. بازیگر، این تضاد را بدون لطافتبخشی تصنعی عرضه میکند.
کنار هم قرارگرفتن او و هوپر، رابطهای میسازد که جذابیت و اصطکاکش به یک اندازه محسوس است. عشق، طبقه و خودخواهی رابطهٔ نلی و لولو فقط برخورد دو خلقوخو نیست؛ دو شیوهٔ زیستن نیز در برابر هم قرار میگیرند. جهان نلی با امنیت و آسایش پیوند دارد، اما نظم آن میتواند محدودکننده باشد. جهان لولو از بندهای آن نظم فاصله میگیرد، ولی به جای امنیت، بیثباتی و خطر پیش میکشد.
فیلم در این تقابل به تبلیغ یکی از دو سوی ماجرا نمیپردازد. طبقهٔ مرفه را پناهگاهی بیعیب نمیبیند و زندگی حاشیهای را نیز به رمانتیسمِ آزادی آلوده نمیکند. همین نگاه باعث میشود شخصیتها گاه خودخواه و حتی ناخوشایند به نظر برسند. آنها همیشه با انصاف رفتار نمیکنند و الزاماً از خطاهایشان درس نمیگیرند.
« بازی دوپاردیو شخصیت را به تیپ سادهٔ «مرد خطرناک و جذاب» محدود نمیکند. »
قوتها و کاستیها
برای برخی تماشاگران، این کیفیت نشانهٔ صداقت فیلم است: آدمها در زندگی واقعی نیز لزوماً به نسخهای بهتر از خودشان تبدیل نمیشوند. برای برخی دیگر، همین فاصلهٔ عاطفی ممکن است مانع دلبستگی شود. «Loulou» از تماشاگر نمیخواهد شخصیتها را دوست بدارد؛ بیشتر میخواهد ببیند چگونه میل، وابستگی و منفعت شخصی در رابطهای واحد درهم میآمیزند.
ریتم، سکوت و روایت گسسته ساختار فیلم بر پیشروی مرتب و حادثهمحور بنا نشده است. روایت در بخشهایی پراکنده و کمکشش میشود و زمان زیادی را صرف موقعیتهایی میکند که در سینمای متعارف شاید کوتاهتر یا حذف میشدند. برای تماشاگرانی که درام را با رخدادهای پیدرپی دنبال میکنند، این مکثها ممکن است به کندی یا حتی ملال بینجامد.
شکایت از ریتم، بنابراین، ایرادی بیپایه نیست: فیلم گاه بیش از اندازه در فضای خود میماند، بیآنکه هر صحنه بهوضوح مسیر روایت را جلو ببرد. بااینحال، همین گسست بخشی از منطق اثر است. زندگی شخصیتها به زنجیرهای از نقاط عطف مرتب تبدیل نمیشود؛ روزمرگی، کشمکش و آشتی درهم میروند و احساسها ناگهان تغییر میکنند، بیآنکه تغییری بزرگ آنها را توضیح دهد.
« برای برخی دیگر، همین فاصلهٔ عاطفی ممکن است مانع دلبستگی شود. »
جمعبندی
سکوتها نیز صرفاً جای خالی گفتوگو نیستند؛ گاهی نشان میدهند که شخصیتها چیزی برای گفتن ندارند یا نمیتوانند احساس خود را به کلامی روشن تبدیل کنند. این شیوه، فیلم را از درامی پرکشش دور میکند، اما به آن کیفیتی انسانی و ناآرام میبخشد. جمعبندی «Loulou» فیلمی است که نیروی اصلیاش را از بیپردهبودن میگیرد: از بازیهای طبیعی هوپر و دوپاردیو، از تنش میان شور و خشونت، و از سکوتهایی که بیش از گفتوگوها دربارهٔ رابطه حرف میزنند.
پیالا نه عشق را نجاتبخش معرفی میکند و نه امنیت را پاسخ نهایی میداند. او آدمهایی را نشان میدهد که همزمان خواهان نزدیکی و گریزان از پیامدهای آناند؛ آدمهایی که ممکن است تصمیمهایشان خودخواهانه باشد، اما همین نقصها آنها را از شخصیتهای ساختگی و آراسته متمایز میکند. این تجربه برای هر سلیقهای مناسب نیست.
ریتم کند، روایت گسسته و شخصیتهای دشوار میتوانند فاصلهای جدی میان فیلم و تماشاگر ایجاد کنند. اما اگر بتوان با داستانی کنار آمد که به جای اوجهای پرصدا، به جزئیات رفتاری و تناقضهای حلنشده تکیه دارد، «Loulou» تصویری ماندگار از رابطهای ارائه میکند که نه کاملاً رهاییبخش است و نه بهآسانی میتوان از آن دل کند.
« این شیوه، فیلم را از درامی پرکشش دور میکند، اما به آن کیفیتی انسانی و ناآرام میبخشد. »



ثبت دیدگاه