نقد و بررسی
نقد کره ای گمشده (Lost) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تنهایی در هیاهوی شهر «Lost» که با عنوان کرهای «인간실격» نیز شناخته میشود، ملودرامی کرهای به کارگردانی Hur Jin-ho است؛ اثری شانزدهقسمتی که بهجای تکیه بر حادثههای پیدرپی، بر فرسودگی خاموش آدمهایی مکث میکند که زندگی روزمرهشان ادامه دارد، اما معنای آن برایشان کمرنگ شده است. مرکز روایت، زنی چهلساله است که احساس میکند در زندگی به دستاوردی نرسیده، و مردی بیستوهفتساله که از تهیبودن و بدلشدن به «هیچکس» میترسد.
این دو در ظاهر از دو نسل و دو وضعیت متفاوت میآیند، اما هر دو با پرسشی مشترک دستوپنجه نرم میکنند: اگر آنچه آرزویش را داشتهایم محقق نشود، چگونه میتوانیم به زندگی ادامه دهیم؟ زندگی پس از خاموششدن آرزوها قدرت آغازین سریال در آن است که شکست را به لحظهای نمایشی و ناگهانی تقلیل نمیدهد.
در «Lost»، شکست بیشتر شبیه انباشتهشدن روزهاست: فرصتهایی که از دست رفتهاند، انتخابهایی که دیگر نمیتوان به عقب بازگرداند و احساسی که مدام زمزمه میکند از قطار زندگی جا ماندهایم. شخصیتها لزوماً با فاجعهای آشکار روبهرو نیستند؛ گاهی همین فاصله میان زندگیای که دارند و زندگیای که تصور میکردند روزی خواهند داشت، برای فرسودنشان کافی است.
زن و مرد داستان، هر یک به شیوهای، با تصویری از خود مواجهاند که نمیتوانند بهآسانی بپذیرند. یکی گمان میکند نتوانسته چیزی به نام خودش خلق کند؛ دیگری از این میترسد که جوانیاش سپری شود، بیآنکه به شخصیتی معنادار بدل شده باشد. سریال این بحرانها را نه با پاسخهای آماده، بلکه از خلال تردید، شرم و سکوت پی میگیرد.
« زندگی پس از خاموششدن آرزوها قدرت آغازین سریال در آن است که شکست را به لحظهای نمایشی و ناگهانی تقلیل نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین انتخاب، داستان را از ملودرامی صرف درباره اندوه فراتر میبرد و به تأملی درباره ارزش انسان در غیاب موفقیتهای قابلاندازهگیری بدل میکند. شهر؛ جغرافیای گمگشتگی شهر در «Lost» تنها پسزمینهای برای وقوع داستان نیست؛ بخشی از تجربه روانی شخصیتهاست. خیابانها، فضاهای کاری و رفتوآمدهای روزمره، حس انزوا را تشدید میکنند: آدمها در کنار یکدیگر زندگی میکنند، اما نزدیکی فیزیکی الزاماً به رابطهای واقعی نمیانجامد.
در این جهان شهری، گمشدن لزوماً به معنای ندانستن مسیر نیست؛ گاهی آدم دقیقاً میداند به کجا میرود، اما دیگر نمیداند چرا باید آن مسیر را طی کند. سریال این تنهایی را با اغراق یا جلوهگری به نمایش نمیگذارد. خلوت شخصیتها از دل موقعیتهای عادی شکل میگیرد؛ از مکثی طولانی، گفتوگویی که به نتیجه نمیرسد یا ناتوانی در بیان آنچه واقعاً آزارشان میدهد.
این خویشتنداری سبب میشود اندوه اثر باورپذیر بماند. تلخی آن از آن رو اثرگذار است که به جهان آشنای تماشاگر شباهت دارد، نه به رنجی دور و استثنایی. بازیهایی که از سکوت جان میگیرند بخش مهمی از نیروی عاطفی سریال بر دوش بازی Jeon Do-yeon و Ryu Jun-yeol است. نقشآفرینی آنان بر فوران احساسات بنا نشده؛ بیشتر از راه نگاههای کوتاه، تغییرات اندک در حالت چهره و جملههایی شکل میگیرد که انگار پیش از اداشدن، بارها در ذهن شخصیتها آزموده شدهاند.
تماشاگر ناچار است به جزئیات توجه کند و فاصله میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه از گفتنش پرهیز میکنند را دریابد. این شیوه به رابطه مرکزی داستان نیز عمق میبخشد. پیوند میان دو شخصیت با کششهای پرسروصدا یا اعترافهای ناگهانی پیش نمیرود؛ اهمیتش در امکان دیدهشدن است، در اینکه کسی برای لحظهای رنج دیگری را بیآنکه فوراً آن را حلوفصل کند، به رسمیت بشناسد.
« شهر؛ جغرافیای گمگشتگی شهر در «Lost» تنها پسزمینهای برای وقوع داستان نیست؛ بخشی از تجربه روانی شخصیتهاست. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران به این رابطه حالتی ظریف و ناتمام میدهند؛ رابطهای که نه بهسادگی در یک تعریف جا میگیرد و نه بهسرعت به نتیجهای روشن میرسد. کارگردانی Hur Jin-ho نیز با حفظ همین لحن کمادعا، فضای لازم را برای حضور این بازیها فراهم میکند. روایت کمحادثه و ریتمی تأملگرا «Lost» از آن دسته سریالهاست که پیشرفت خود را بیشتر در جابهجاییهای درونی شخصیتها نشان میدهد تا در انبوه رویدادهای بیرونی.
بسیاری از صحنهها برای رساندن تماشاگر از یک نقطه داستانی به نقطه بعدی طراحی نشدهاند؛ کارکردشان این است که او را در حالوهوای شخصیتها نگه دارند. نتیجه، روایتی آرام و کمشتاب است که به مخاطب فرصت میدهد جزئیات را حس کند، اما همزمان ممکن است انتظار او برای رخدادهای مشخص را بیپاسخ بگذارد.
کندی ریتم در اینجا صرفاً عیب اجرایی نیست؛ انتخابی فرمی است که با حس رخوت و توقف در زندگی شخصیتها تناسب دارد. بااینحال، تناسب هنری همیشه به معنای تجربهای آسان نیست. اگر تماشاگر برای ادامهدادن داستان به تغییرات پرشتاب یا نقاط عطف پیاپی نیاز داشته باشد، سکونهای طولانی و گفتوگوهای درونی میتوانند خستهکننده شوند.
گاهی نیز کمبودن اتفاقات چنان محسوس است که پیشروی روایت اندک به نظر میرسد. سریال از مخاطب میخواهد بهجای پرسیدن «بعد چه میشود؟»، بیشتر بپرسد «این وضعیت چه حسی دارد؟»؛ پرسشی ارزشمند، اما نه الزاماً جذاب برای همه. زیباییشناسی اندوه و بهای آن فضای تلخ و آرام «Lost» یکی از ماندگارترین ویژگیهای آن است.
« کارگردانی Hur Jin-ho نیز با حفظ همین لحن کمادعا، فضای لازم را برای حضور این بازیها فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اندوه در این اثر صرفاً رنگی برای تزیین تصویر نیست؛ به ساختار روایت و نحوه حضور شخصیتها در جهان نفوذ کرده است. حتی لحظههای آرامتر نیز از سایه دلتنگی و ناکامی خالی نیستند. همین پیوستگی، به اثر هویتی مشخص میدهد و باعث میشود حس آن پس از پایان تماشا نیز در ذهن بماند. اما چنین انتخابی بهایی دارد.
سکوتهای طولانی، گفتارهای درونی و غم سنگینی که بر بیشتر لحظات سایه انداخته، ممکن است برای برخی تماشاگران به یکنواختی یا ملال بدل شود. حضور شخصیتهایی که گاه تصمیمها یا رفتارهایشان آزارنده است نیز فاصلهگرفتن از جهان سریال را آسانتر میکند. «Lost» نمیکوشد با شوخیهای مداوم یا گرهافکنیهای هیجانانگیز تلخی خود را خنثی کند؛ در نتیجه، تماشاگر باید آمادگی ماندن در فضایی کمنور و تأملبرانگیز را داشته باشد.
مضمون اصلی؛ آیا میتوان بیدستاورد هم زیست؟ پرسش مرکزی سریال را میتوان فراتر از موفقیت شغلی یا تحقق آرزوها دانست: آیا ارزش انسان تنها به آن چیزی وابسته است که به دست آورده، ساخته یا به دیگران ثابت کرده است؟ شخصیتهای «Lost» گویی در برابر معیاری نامرئی ایستادهاند که زندگی را با دستاوردهای آشکار میسنجد.
هرچه فاصله آنان با آن معیار بیشتر میشود، بیش از پیش در معرض این تصور قرار میگیرند که شکست خوردهاند؛ حتی اگر همچنان کار کنند، رابطه داشته باشند و روزهایشان را بگذرانند. سریال این معیار را بهآرامی زیر سؤال میبرد. نه با خطابهای امیدبخش و نه با راهحلی ساده برای بحران شخصیتها، بلکه با توجه به تجربههای کوچک انسانی: اینکه کسی به حرف دیگری گوش دهد، حضورش را ببیند یا اجازه دهد بدون دفاعکردن از خود، لحظهای در اندوه بماند.
« اندوه در این اثر صرفاً رنگی برای تزیین تصویر نیست؛ به ساختار روایت و نحوه حضور شخصیتها در جهان نفوذ کرده است. »
قوتها و کاستیها
از این منظر، «Lost» درباره درمان فوری زخمها نیست؛ درباره امکان همنشینی با زخمی است که شاید بهسادگی محو نشود. نگاه اثر گاه بهسبب تأکید مداوم بر رنج، سنگین میشود، اما همین جدیت به مضمونش انسجام میبخشد. جمعبندی «Lost» سریالی آرام، اندوهگین و شخصیتمحور است که تنهایی در شهر، ناکامی و ترس از بیمعناشدن زندگی را با ظرافتی کمادعا تصویر میکند.
بازیهای سنجیده، نگاهها و سکوتهایی که بهجای توضیحدادن احساسات آنها را منتقل میکنند، و فضای تلخی که در خاطر میماند، از برجستهترین امتیازهای آناند. در سوی دیگر، ریتم بسیار کند، کمبود رخدادهای داستانی و سکونهای طولانی ممکن است تجربه تماشا را برای مخاطبی که انتظار پیشرفت پرشتاب دارد دشوار کند.
این سریال بیش از آنکه سرگرمیای پرحادثه باشد، دعوتی است به مکثکردن کنار آدمهایی که از خود و زندگیشان دلزده شدهاند، اما هنوز در جستوجوی نشانهای برای ادامهاند. ارزش آن نیز دقیقاً در همین مکث نهفته است: در تواناییاش برای نشاندادن اینکه گاهی رنج، حتی وقتی بیصدا و کمتحرک است، تمام فضای یک زندگی را دربرمیگیرد.
« نگاه اثر گاه بهسبب تأکید مداوم بر رنج، سنگین میشود، اما همین جدیت به مضمونش انسجام میبخشد. »



ثبت دیدگاه