نقد و بررسی
نقد قول گمشده (Lost Tribes and Promised Lands) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اثری میان فیلم و چیدمان «قبایل گمشده و سرزمینهای موعود» را بهتر است نه بهعنوان فیلمی داستانگو با پیرنگی متعارف، بلکه بهمنزلهٔ اثری تصویری و چندکاناله دید؛ چیدمانی ویدئویی که الیزابت سابرین در واکنش به پیامدهای حملات یازدهم سپتامبر ساخته است. اثر به محلهای در نیویورک بازمیگردد که فیلمساز اندکی پس از حملات از آن تصویربرداری کرده بود و سپس همان مکانها را، چند سال بعد، دوباره مینگرد.
همین ساختارِ بازگشت، زمان را به موضوع اصلی اثر بدل میکند: شهر نه فقط فضایی برای ثبت رویداد، بلکه سطحی است که خاطره و تغییرات سیاسی بر آن نقش میبندند. (در نسخهٔ فارسیِ عنوان کارگردان، گاه «الیزابت سابرین» نوشته میشود؛ صورت لاتین نام او Elisabeth Subrin است.) شهر بهمثابه حافظه در این اثر، نیویورک پسزمینهای بیطرف نیست.
خیابانها، یادبودهای محلی و نشانههای روزمره حامل خاطرهای جمعیاند؛ خاطرهای که در پی فاجعه، با زبان میهنپرستی و احساسات عمومی درآمیخته است. دوربین با ثبت نشانههای کوچک و بازگشت به مکانهای پیشین، به تماشاگر امکان میدهد فاصلهٔ میان لحظهٔ ثبت و زمانِ بازنگری را احساس کند. آنچه در نگاه نخست مستندنگاری محله به نظر میآید، بهتدریج به تأملی دربارهٔ چگونگی ساختهشدن حافظه تبدیل میشود: چه چیزی در شهر باقی میماند و چه چیزهایی با گذر زمان محو یا دگرگون میشوند؟
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سیاستِ بازنگری و تغییرات اجتماعی قدرت اثر در آن است که تاریخ را به یک روایت رسمی و یکدست فرو نمیکاهد. بازگشت به محله، دگرگونیهای سیاسی و اقتصادی را در مقیاسی ملموس نشان میدهد؛ مقیاسی که در آن تحولات بزرگ از خلال تغییرات محیط زندگی و شیوهٔ حضور مردم در فضای عمومی قابل مشاهده میشوند.
فضای محله، در این خوانش، صحنهٔ برخورد نیروهای گوناگون است: ملیگرایی پس از فاجعه، دگرگونی اقتصادی و تغییر ترکیب اجتماعی. فیلمساز بهجای توضیح مستقیمِ همهٔ این مناسبات، میان تصویر و حافظه فاصلهای میسازد تا مخاطب خود پیوندها را دنبال کند. این روش تأملبرانگیز است، اما گاه به بهای کاهش وضوح روایی تمام میشود.
عنوان و مسئلهٔ پیشداوری عنوان اثر دامنهای فراتر از جغرافیای محله میگشاید. تعبیرهایی چون «قبایل گمشده» و «سرزمینهای موعود» به زبان تاریخی و دینی اشاره دارند و پرسشی دربارهٔ تعلق، طردشدگی و وعدههای جمعی پیش میکشند. چنین واژگانی میتوانند بارهای سیاسی و فرهنگی متعارضی را همزمان حمل کنند؛ ازاینرو عنوان بهجای آنکه پاسخ روشنی عرضه کند، لایهای از ابهام و تنش به تجربه میافزاید.
« سیاستِ بازنگری و تغییرات اجتماعی قدرت اثر در آن است که تاریخ را به یک روایت رسمی و یکدست فرو نمیکاهد. »
شخصیتها و اجرا
اثر از این راه پیشداوری نژادی را در پیوند با روایتهای تاریخی و باورهای دینی به موضوعی برای مکث بدل میکند، نه صرفاً مسئلهای برای اعلام موضع. این رویکرد از نظر فکری پربار است، هرچند ممکن است برای مخاطبی که زمینهٔ تاریخی و اجتماعی محله را نمیشناسد، دشوارفهم باشد. فرم تصویری و تجربهٔ تماشا ساختار چندکاناله و رجوع مکرر به تصاویر گذشته، تماشاگر را به مشاهدهای مقایسهای دعوت میکند.
معنا در یک قاب یا لحظهٔ منفرد محصور نیست؛ از کنار هم قرار گرفتن زمانهای متفاوت و از شکاف میان آنها پدید میآید. این انتخاب با مضمون اثر تناسب دارد، زیرا یادآوری نیز فرایندی خطی و کامل نیست: تصویر قدیمی با زمان حال روبهرو میشود و هر یک معنای دیگری را تغییر میدهد. در عین حال، فرم مفهومی اثر مستلزم مشارکت فعال مخاطب است.
کسی که انتظار روایت منظم، توضیح تاریخی روشن یا مسیر عاطفی آشکار دارد، ممکن است احساس کند فاصلهای میان خود و موضوع باقی مانده است. قوتها و محدودیتهای روایت یکی از امتیازهای مهم اثر، پیوند دادن تاریخ عمومی با تجربهٔ مکانی و شخصی است. سابرین بهجای آنکه تاریخ استعمار، برخورد فرهنگها یا مناسبات سیاسی و اقتصادی را صرفاً در قالب توضیح عرضه کند، میکوشد ردّ آنها را در فضای زیستهٔ شهری آشکار سازد.
« در عین حال، فرم مفهومی اثر مستلزم مشارکت فعال مخاطب است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شیوه به اثر کیفیتی پرکشش و چندلایه میبخشد، زیرا تماشاگر باید از نشانههای تصویری به سوی معنای تاریخی حرکت کند. اما همین تراکم ایدهها محدودیتهایی نیز پدید میآورد: فرصت کوتاه اثر برای بسط زمینهها کافی نیست و برخی اشارهها بیتوضیح میمانند. تمرکز بر مفهوم و تصویرپردازی نیز ممکن است پیوند عاطفی مستقیم با آدمها و تجربههای آنان را کمرنگ کند.
در نتیجه، اثر بیشتر ذهن را به کار میاندازد تا آنکه احساسات را به مسیری روشن هدایت کند. جایگاه مخاطب و شیوهٔ دریافت برای دریافت کاملتر اثر، مخاطب باید با نوعی عدمقطعیت کنار بیاید. سابرین اطلاعات را به شکل درسنامهای در اختیار نمیگذارد و هر تصویر را به نتیجهای قطعی نمیرساند؛ در عوض، از تماشاگر میخواهد میان مکان، تاریخ و نشانههای فرهنگی رابطه برقرار کند.
این شیوه برای کسانی که به سینمای تجربی و هنر ویدئویی علاقهمندند، فرصتی ثمربخش برای بازاندیشی فراهم میآورد. اما اگر کسی با تاریخ محله یا زمینهٔ اجتماعی نیویورک آشنا نباشد، بخشی از دلالتهای اثر ممکن است از دست برود. ابهام در اینجا هم انتخابی زیباییشناختی است و هم مانعی عملی برای دسترسی گستردهتر.
« تمرکز بر مفهوم و تصویرپردازی نیز ممکن است پیوند عاطفی مستقیم با آدمها و تجربههای آنان را کمرنگ کند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «قبایل گمشده و سرزمینهای موعود» اثری کوتاه، فشرده و مفهومی است که از بازگشت به تصاویر یک محله، پرسشی گسترده دربارهٔ حافظهٔ جمعی و دگرگونی سیاسی میسازد. ارزش آن در پاسخهای سرراست نیست، بلکه در کنار هم نشاندن زمانهای متفاوت و آشکارکردن تنشهای پنهان در فضای شهری است. پیوند میان پیشداوری نژادی، تاریخ، دین و اقتصاد به اثر عمق میبخشد، اما کمبود زمینهپردازی و فاصلهٔ عاطفی میتواند تجربهٔ تماشا را برای برخی مخاطبان دشوار کند.
حاصل، تجربهای فکری و تأملبرانگیز است که بیش از آنکه داستانی کامل روایت کند، از بیننده میخواهد دربارهٔ آنچه شهر به یاد میآورد و آنچه از یاد میبرد، بیندیشد.
ثبت دیدگاه