نقد و بررسی
نقد عشق گمشده در گذر زمان (Lost Love in Times) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: افسون در آستانهٔ دربار «Lost Love in Times» در قلمرو آشنای درامهای تاریخی چینی حرکت میکند، اما بهجای آنکه به بازسازی صرف مناسبات سلطنتی بسنده کند، فانتزی و جادو را به قلب سیاست میآورد. فِنگ چینگچِن، جادوگری وابسته به برج مینگیی و پاسدار خاندان سلطنتی، در میان آشوب دربار و نزاع شاهزادگان قرار میگیرد؛ جایی که پیوندهای شخصی بهسرعت رنگ سیاسی میگیرند و هر تصمیم میتواند پیامدهایی فراتر از سرنوشت یک فرد داشته باشد.
سریال با این تمهید، هم قصهای عاشقانه عرضه میکند و هم جهانی که در آن تقدیر، قدرت و اختیار دائماً با یکدیگر در کشاکشاند. جاذبهٔ اولیهٔ اثر در همین برخورد نهفته است: عشقی که باید در برابر قواعد و پیشگوییها تاب بیاورد، در کنار توطئههایی که قدرت را نه امتیازی موروثی، بلکه موضوع نزاعی بیپایان نشان میدهند.
«Lost Love in Times» از همان آغاز وعدهٔ روایتی پرحادثه میدهد؛ وعدهای که در بخشهایی بهخوبی محقق میشود، اما در ادامه گاه زیر بار گستردگی داستان و تکرار کشمکشها فرسوده میگردد. جهانسازی و پیوند فانتزی با سیاست یکی از امتیازهای مهم مجموعه، ساختن جهانی است که در آن جادو صرفاً وسیلهای تزئینی یا راهحلی آسان برای گرهگشایی نیست.
تواناییهای چینگچِن با مسئولیت او در برابر برج مینگیی و خاندان سلطنتی پیوند دارد؛ ازاینرو، جادو هم وجهی شخصی و عاطفی پیدا میکند و هم در معادلات قدرت دخیل میشود. این پیوند، ظرفیت دراماتیک خوبی میآفریند: قهرمان نه فقط باید با دشمنان بیرونی روبهرو شود، بلکه ناچار است دربارهٔ حدود وفاداری، وظیفه و خواستههای خودش نیز تصمیم بگیرد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای تاریخی سریال نیز به این جهان رنگوبویی دلنشین میدهد. کاخها، تالارها و پوششهای پرجزئیات، تصویری آراسته از دربار میسازند؛ جهانی که در آن زیبایی ظاهری با بیاعتمادی و رقابت پنهان در تضاد است. جلوههای جادویی در مجموع با لحن افسانهای مجموعه سازگارند و به آن هویتی بصری میبخشند.
بااینحال، جهانسازی همیشه به یک اندازه منسجم نیست: برخی قواعد و سازوکارهای داستانی بیش از آنکه بهتدریج روشن شوند، در لحظهٔ نیاز وارد روایت میشوند. این مسئله گاهی از باورپذیری رخدادها میکاهد. دربار؛ صحنهٔ قدرت و فرسایش روایت بخش مهمی از تعلیق سریال از تقابل میان شاهزادگان و گروههای حاضر در دربار پدید میآید.
رقابت بر سر جانشینی، سوءظن، ائتلافهای ناپایدار و بازیهای پشتپرده، به روایت انرژی میبخشد و نشان میدهد که خطر برای شخصیتها تنها از دشمنی آشکار ناشی نمیشود؛ گاه نزدیکترین افراد نیز در چارچوب مصلحت یا جاهطلبی به تهدید بدل میشوند. در چنین فضایی، جایگاه چینگچِن اهمیت ویژهای دارد: او در نقطهٔ تلاقی سیاست و جادو ایستاده و میکوشد میان مسئولیت جمعی و پیوندهای فردی تعادل برقرار کند.
اما همین محور در نیمهٔ دوم گرفتار تکرار میشود. رقابتها و دسیسههای درباری بارها به الگوهایی مشابه بازمیگردند و کشمکش بر سر تاجوتخت، بهجای آنکه در هر مرحله لایهای تازه پیدا کند، گاهی صرفاً دور دیگری از سوءتفاهم، تهدید و واکنش را به راه میاندازد. طولانیبودن روایت نیز این مشکل را تشدید میکند.
« فضای تاریخی سریال نیز به این جهان رنگوبویی دلنشین میدهد. »
شخصیتها و اجرا
هنگامی که توطئهها بیش از آنکه شخصیتها را دگرگون کنند، زمان داستان را پر میکنند، تعلیق اولیه جای خود را به انتظار برای عبور از مانع بعدی میدهد. عشق و شیمی میان شخصیتها رابطهٔ چینگچِن و یوانلینگ ستون عاطفی مجموعه است. بازی لیو شیشی و ویلیام چان به این رابطه گرما میبخشد و هماهنگی میان آنها کمک میکند که لحظات صمیمانه، دستکم در بخشهایی، از دل فضای رسمی و پرتنش دربار بیرون بیایند.
چینگچِن در مقام شخصیتی توانمند و مسئولیتپذیر، صرفاً به نقش معشوقهای در انتظار نجات فروکاسته نمیشود؛ تصمیمها و تواناییهای او در پیشبرد داستان نقشی اساسی دارند. یوانلینگ نیز در کنار سیمای شاهزادهای سرد و مقتدر، وجهی عاطفی نشان میدهد که رابطه را از تقابل سادهٔ قدرت و عشق فراتر میبرد.
بااینحال، آغاز این پیوند شتابزده است. احساسات میان دو شخصیت اصلی پیش از آنکه فرصت کافی برای شکلگیری تدریجی پیدا کنند، به نقطهای جدی میرسند. در نتیجه، بیننده ممکن است بیش از آنکه شاهد رشد طبیعی دلبستگی باشد، از او خواسته شود اهمیت آن را بپذیرد. ادامهٔ داستان لحظاتی برای تعمیق رابطه فراهم میکند، اما بخشی از بار عاطفی بر دوش بازیگران میافتد؛ بازیهایی که در مجموع مؤثرند، ولی نمیتوانند بهتنهایی جای خالی زمینهچینی روایی را پر کنند.
شخصیتپردازی و آزمون وفاداری چینگچِن از جذابترین عناصر سریال است، زیرا مسئلهٔ او تنها انتخاب میان عشق و وظیفه نیست؛ او باید تعریف خودش از وفاداری را نیز بازبینی کند. وفاداری به برج، حفاظت از پادشاهی و دلبستگی شخصی، در موقعیتهایی با یکدیگر تعارض مییابند. این تعارض میتوانست بستر پرداختی عمیقتر به اختیار فرد در برابر تقدیر باشد.
« عشق و شیمی میان شخصیتها رابطهٔ چینگچِن و یوانلینگ ستون عاطفی مجموعه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر گاه به این پرسش نزدیک میشود که آیا میتوان از نظم موجود سرپیچی کرد، بیآنکه مسئولیت پیامدهای آن را نادیده گرفت. شخصیتهای پیرامونی نیز با انگیزههایی چون جاهطلبی، رنج، حسادت و وفاداری به روایت تنوع میبخشند، اما پرداخت آنها همواره یکدست نیست. شماری از دگرگونیها و تصمیمها بهسرعت رخ میدهند و میان علت و پیامد، فاصلهٔ کافی برقرار نمیشود.
گاهی شخصیتها بیش از آنکه از انتخابهای پیشین خود نتیجه بگیرند، مطابق نیازهای لحظهای پیرنگ تغییر مسیر میدهند. این لغزش در انسجام، بهویژه هنگامی محسوس است که سریال میخواهد همزمان چندین خط داستانی و رابطه را پیش ببرد. تصویر، لباس و فضای شنیداری از نظر بصری، مجموعه یکی از دلپذیرترین جنبههای خود را در طراحی لباس و فضاسازی مییابد.
پارچههای رنگارنگ، پوششهای رسمی و آرایش صحنهها به جهان درباری شکوه میدهند و تفاوت جایگاهها و شخصیتها را نیز برجسته میکنند. این زیباییشناسی با فضای خیالانگیز قصه تناسب دارد و کمک میکند سریال حتی در بخشهایی که روایت کند میشود، همچنان جذابیت دیداری خود را حفظ کند. البته آراستگی تصویر گاه بر طبیعیبودن صحنهها غلبه میکند.
بعضی قابها بیشتر برای نمایش شکوه و جلوه طراحی شدهاند تا برای تعمیق کنش دراماتیک؛ اما این انتخاب با لحن ملودراماتیک و افسانهای مجموعه سازگار است. جلوههای جادویی نیز در بهترین لحظات به حس رازآلود اثر میافزایند، هرچند کیفیت یا کارکرد آنها همیشه به یک اندازه اقناعکننده نیست. در مجموع، طراحی هنری جهانی چشمنواز میآفریند، ولی نمیتواند نارساییهای فیلمنامه را پنهان کند.
« شماری از دگرگونیها و تصمیمها بهسرعت رخ میدهند و میان علت و پیامد، فاصلهٔ کافی برقرار نمیشود. »
قوتها و کاستیها
ریتم، انسجام و پایانبندی ریتم سریال در آغاز پرشتاب است و رخدادها پیدرپی مخاطب را به درون جهان آن میکشند. این شتاب، از یک سو به شروعی پرتحرک کمک میکند و از سوی دیگر، همانجا زمینهٔ یکی از ضعفهای اثر را میسازد: برخی رابطهها و موقعیتها پیش از آنکه بهقدر کافی جا بیفتند، به مرحلهٔ بعد میرسند.
در ادامه، مشکل معکوس میشود؛ داستان در بخشهایی بیش از اندازه مکث میکند و کشمکشهای مشابه را بازمیگرداند. این نوسان میان شتاب و درازگویی، تعادل روایی را برهم میزند. انسجام کلی نیز در همهٔ مسیر حفظ نمیشود. شماری از گرهها بهخوبی کاشته نمیشوند و پیوند میان بعضی رخدادها آنقدر محکم نیست که پیامدهایشان را کاملاً پذیرفتنی کند.
پایانبندی از این نظر آسیبپذیر است که مسیر رسیدن به آن همیشه با زمینهچینی کافی همراه نیست. بدون ورود به جزئیات، میتوان گفت مجموعه در بستن خطوط داستانی و فراهمکردن حس جمعبندی، به اندازهٔ ظرفیت ایدهٔ مرکزی خود موفق عمل نمیکند. جمعبندی «Lost Love in Times» اثری است با ترکیبی جذاب از عاشقانه، فانتزی و سیاست درباری.
جهان تاریخی چشمنواز، طراحی لباس چشمگیر، بازیهای مؤثر بازیگران اصلی و حضور قهرمانی که میان خواستهٔ شخصی و مسئولیت عمومی گرفتار است، مجموعه را به تجربهای دلنشین برای علاقهمندان این گونه بدل میکند. پیوند جادو با مناسبات قدرت نیز به داستان هویتی فراتر از یک ملودرام عاشقانه میدهد.
« ریتم، انسجام و پایانبندی ریتم سریال در آغاز پرشتاب است و رخدادها پیدرپی مخاطب را به درون جهان آن میکشند. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، شتاب رابطهٔ محوری، تکرار کشمکشهای سیاسی در نیمهٔ دوم، ناهماهنگی برخی بخشهای پیرنگ و زمینهچینی ناکافی پایان، از اثر میکاهند. حاصل، مجموعهای است که بیش از آنکه در همهٔ اجزای روایی خود استوار باشد، با فضای خیالانگیز و ظرفیت عاطفیاش در خاطر میماند. تماشاگرانی که به درامهای تاریخی بلند، روابط عاشقانهٔ پرآزمون و جهانهای آمیخته به جادو علاقه دارند، احتمالاً از آن لذت خواهند برد؛ اما کسانی که انسجام دقیق و ریتم فشرده را در اولویت میگذارند، ممکن است در ادامه با صبر بیشتری آن را دنبال کنند.
ثبت دیدگاه