نقد و بررسی
نقد 2022 با زیرنویس فارسی (Lost in the Stars) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی که از غیاب آغاز میشود «Lost in the Stars» تریلری معمایی است که موتور رواییاش را از وضعیتی ساده اما ناآرامکننده میگیرد: در جریان سفر سالگرد ازدواج ههفی و لی موزی، زن ناپدید میشود؛ سپس زنی پیدا میشود که خود را موزی میخواند، اما ههفی هویت او را انکار میکند. ورود چنمای، وکیلی شناختهشده، این اختلاف را از نزاعی شخصی به پروندهای پیچیده بدل میکند.
فیلم از همان ابتدا تماشاگر را میان چند امکان معلق نگه میدارد: آیا ههفی حقیقت را میگوید، آیا زن ناشناس فریبکار است، یا واقعیت از آنچه در نگاه نخست به نظر میرسد پیچیدهتر است؟ این پرسشها بهخودیخود جذاباند، اما نقطه قوت فیلم تنها در طرح معما نیست؛ در نحوه توزیع اطلاعات نیز هست.
هر شاهد، روایت تازهای پیش میکشد و هر نشانه، معنای نشانههای قبلی را تغییر میدهد. فیلم بهجای آنکه از آغاز نقشهای روشن در اختیار مخاطب بگذارد، او را به موقعیت شخصیتها نزدیک میکند: جایی که دانستهها ناقصاند و اعتماد، امری شکننده است. همین فقدان قطعیت، تماشاگر را درگیر میکند و او را وامیدارد که پیوسته روایتها را با هم بسنجد.
« ورود چنمای، وکیلی شناختهشده، این اختلاف را از نزاعی شخصی به پروندهای پیچیده بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تعلیق و ریتم روایت ریتم فیلم بر رفتوآمد میان بازجویی، پیگیری سرنخها و مواجهههای پرتنش استوار است. هر بخش اطلاعاتی تازه میدهد، اما معمولاً آنقدر که معما را ببندد نه؛ بلکه برای گشودن پرسشی دیگر. این شیوه، تعلیقی پیوسته میسازد و کنجکاوی را تا بخشهای پایانی زنده نگه میدارد. «Lost in the Stars» بهخوبی میفهمد که در یک تریلر معمایی، انتظار و تردید گاه از خود پاسخ مهمترند.
بااینحال، همین شتاب روایی گاهی به زیان فیلم تمام میشود. هنگامی که داستان بهطور مکرر مسیرش را عوض میکند، برخی پیچشها بیش از آنکه از دل شخصیتها و موقعیتها بجوشند، به ابزارهایی برای غافلگیری بدل میشوند. در نتیجه، بخشی از مخاطبان ممکن است پیش از آنکه فیلم فرصت کافی برای پرورش یک احتمال فراهم کند، مسیر بعدی را حدس بزنند.
مسئله نه کمبود پیچش، بلکه فراوانی و وزن نامتوازن آنهاست: بعضی چرخشها مؤثرند، اما برخی دیگر از نیروی ضربهای که فیلم انتظار دارد برخوردار نیستند. بازیها و تنش میان شخصیتها بازیها از عوامل مهم حفظ کشش در روایتاند. نقش ههفی به بازیگری نیاز دارد که هم بتواند آشفتگی و درماندگی را نشان دهد و هم امکان تردید درباره نیتهایش را زنده نگه دارد.
« تعلیق و ریتم روایت ریتم فیلم بر رفتوآمد میان بازجویی، پیگیری سرنخها و مواجهههای پرتنش استوار است. »
شخصیتها و اجرا
بازی ژو ییلونگ در این زمینه به فیلم کمک میکند: او شخصیت را در مرزی میان آسیبپذیری و ابهام نگه میدارد و اجازه نمیدهد تماشاگر بهسادگی دربارهاش حکم قطعی صادر کند. همین دوگانگی، به صحنههای رویارویی نیروی بیشتری میبخشد. نینی در نقش چنمای حضوری سنجیده و مسلط دارد. شخصیت او در مقام وکیل، نه صرفاً ابزار پیشبرد پرونده، بلکه نیرویی است که میتواند روایت مسلط را زیر سؤال ببرد.
او با آرامش و دقتی حسابشده در برابر آشفتگی دیگران قرار میگیرد؛ تقابلی که فضای صحنهها را متراکمتر میکند. جنیس من نیز در نقش زنی که هویتش محل نزاع است، از ظرفیت ابهام بهخوبی بهره میگیرد. در مجموع، بازیها به داستان وزن عاطفی میدهند؛ حتی زمانی که منطق رخدادها کمی سست میشود، واکنشهای شخصیتها تنش را حفظ میکنند.
فضا، تصویر و حس بیاعتمادی محیط سفر، بهجای آنکه پسزمینهای دلپذیر و رمانتیک باشد، به فضایی غریب و ناامن تبدیل میشود. جدایی از خانه و آشناییهای روزمره، شخصیتها را در موقعیتی قرار میدهد که دسترسی به حقیقت دشوارتر است و اعتماد به شاهدان یا نشانهها آسان نیست. این جغرافیای ناآشنا با مضمون مرکزی فیلم همخوانی دارد: وقتی محیط قابل اتکا نیست، حتی نزدیکترین رابطه نیز میتواند به چیزی ناشناخته بدل شود.
« همین دوگانگی، به صحنههای رویارویی نیروی بیشتری میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این فضا برای تقویت حس پارانویا استفاده میکند. تماشاگر، مانند ههفی، با شواهدی روبهرو میشود که ممکن است واقعی، دستکاریشده یا ناقص باشند. این نگاه، تعلیق را از سطح پرسش «چه اتفاقی افتاده؟» فراتر میبرد و به پرسشی درباره ادراک میرساند: چه کسی حق دارد واقعیت را تعریف کند و چه زمانی باید به آنچه میبینیم اعتماد کرد؟
ساختار دیداری و فضاسازی اثر در خدمت همین بیثباتیاند، هرچند فیلم گاهی بهجای اعتماد به سکوت و مکث، با تأکیدهای پررنگتر میکوشد هیجان را بالا ببرد. فیلمنامه و مسئله باورپذیری فیلمنامه با تکیه بر سوءظن، هویتهای مورد مناقشه و اطلاعات پنهان، مصالح مناسبی برای یک معمای پرکشش فراهم میکند.
ایده مرکزی آن، هم ظرفیت یک تریلر روانشناختی را دارد و هم امکان طرح پرسشهایی درباره حافظه، اعتماد و حقیقت را. فیلم در بهترین لحظاتش از مخاطب میخواهد نهفقط دنبال حل پرونده، بلکه درباره سازوکار شکلگیری باور خود نیز فکر کند: چرا یک روایت را میپذیریم و روایت دیگر را رد میکنیم؟ اما این ظرفیت همیشه به کاوشی عمیق تبدیل نمیشود.
« فیلم از این فضا برای تقویت حس پارانویا استفاده میکند. »
قوتها و کاستیها
گاهی رخدادها برای آنکه پیچش بعدی ممکن شود، به هم متصل میشوند؛ نه لزوماً به این دلیل که واکنش شخصیتها یا منطق جهان فیلم آنها را اجتنابناپذیر کرده است. در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است از خود بپرسد آیا شخصیتها واقعاً به این شکل رفتار میکردند یا داستان برای رسیدن به نقطهای خاص به آنها نیاز دارد چنین کنند.
این ضعف، بخشی از باورپذیری طرح را کاهش میدهد و از اثرگذاری بعضی افشاگریها میکاهد. مضمونهایی فراتر از حل معما در زیرِ ظاهر پرحادثه فیلم، مسئله اعتماد در رابطه زناشویی جایگاهی محوری دارد. ناپدیدشدن یک همسر و بازگشت زنی که هویت او را نمیتوان بیچونوچرا پذیرفت، پرسشی بنیادین را پیش میکشد: شناخت ما از نزدیکترین افراد زندگیمان تا چه اندازه بر واقعیت استوار است و تا چه اندازه بر تصویری که از آنان ساختهایم؟
فیلم این پرسش را در قالب یک پرونده جنایی پیش میبرد، اما نیروی عاطفی آن از همین تزلزل در شناخت و صمیمیت میآید. همچنین، اثر به رابطه میان حقیقت و قدرت توجه دارد. کسی که روایت را بهتر صورتبندی میکند، ممکن است در نگاه دیگران باورپذیرتر از کسی باشد که واقعاً حقیقت را میگوید. چنمای با مهارت حقوقی خود وارد میدان میشود، اما حضورش یادآور این نکته است که رسیدن به حقیقت صرفاً به کشف یک مدرک وابسته نیست؛ شیوه تفسیر و عرضه شواهد نیز اهمیت دارد.
« این ضعف، بخشی از باورپذیری طرح را کاهش میدهد و از اثرگذاری بعضی افشاگریها میکاهد. »
جمعبندی
بااینهمه، فیلم این مضامین را بیشتر در قالب تعلیق مطرح میکند تا آنکه بهطور کامل بپروراند؛ ازاینرو نیروی سرگرمکنندهاش از عمق تأملیاش بیشتر است. جمعبندی «Lost in the Stars» تریلری پرکشش است که با معمایی روشن، فضایی آکنده از سوءظن و بازیهایی متناسب با تنش داستان، تماشاگر را به پیگیری حقیقت دعوت میکند.
روایت چندلایه و جابهجایی پیدرپی اطلاعات، جذابیت اصلی آن را میسازد؛ اما همین میل به غافلگیری گاهی پیچشها را قابلپیشبینی یا بیش از اندازه پرشمار میکند. همچنین، ضعف منطق بعضی رخدادها مانع از آن میشود که همه لحظات فیلم به یک اندازه باورپذیر باشند. با وجود این کاستیها، اثر در حفظ انرژی و برانگیختن کنجکاوی موفق است.
تماشاگرانی که از معماهای پرپیچوخم، بازیهای پرتنش و فضای روانشناختیِ آمیخته با بیاعتمادی لذت میبرند، احتمالاً از همراهی با آن بهره خواهند برد. بهترین شیوه تماشای فیلم نیز دانستنِ حداقل ممکن درباره مسیر داستان است؛ زیرا بخش مهمی از لذت آن در تردید، بازنگری و دنبالکردن سرنخها نهفته است.
« همچنین، ضعف منطق بعضی رخدادها مانع از آن میشود که همه لحظات فیلم به یک اندازه باورپذیر باشند. »



ثبت دیدگاه