نقد و بررسی
نقد گمشده در فضا (Lost in Space) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی یک ماجراجویی کلاسیک «گمشده در فضا» بازآفرینیای معاصر از ایدهای آشناست: خانوادهای در پهنهای ناشناخته گرفتار میشود و باید با تکیه بر هوش، همکاری و اراده، راهی برای زندهماندن پیدا کند. سریال از همان آغاز، تماشاگر را به دل خطر میبرد؛ خانوادهٔ رابینسون پس از فرود اضطراری در سیارهای بیگانه، با محیطی روبهرو میشوند که هیچچیز در آن تضمینشده نیست.
این شروع پرشتاب، بهجای آنکه مدت زیادی صرف مقدمهچینی کند، مسئلهٔ اصلی را پیش چشم میگذارد: چگونه میتوان در جهانی ناآشنا دوام آورد، آن هم وقتی منابع محدودند و هر تصمیم ممکن است پیامدی جبرانناپذیر داشته باشد؟ بااینحال، سریال صرفاً مجموعهای از حادثهها و تلاش برای فرار نیست. در کانون روایت، خانوادهای قرار دارد که پیوندهایش زیر فشار بحران محک میخورد.
«گمشده در فضا» میکوشد ماجراجویی علمیتخیلی را با درامی خانوادگی همراه کند و در بهترین لحظات، این دو وجه را بهجای رقابت، در خدمت یکدیگر قرار میدهد. بقا؛ موتور روایت و میدان انتخاب بسیاری از جذابترین بخشهای سریال از تبدیل خطر به مسئلهای عملی سرچشمه میگیرند. شخصیتها باید محیط را بشناسند، امکانات اندکشان را بهدرستی به کار بگیرند و برای حل موقعیتهایی که مدام تغییر میکنند، راهی تازه بیابند.
در نتیجه، تعلیق تنها از حضور تهدیدهای آشکار ساخته نمیشود؛ گاه دشوارترین پرسش این است که کدام خطر را باید پذیرفت و کدام تصمیم، فرصت بیشتری برای نجات باقی میگذارد. این شیوه به روایت نوعی کشش ملموس میدهد. مسئلهها غالباً با گفتوگو و اقدام جمعی پیش میروند و تماشاگر میتواند پیامد هر انتخاب را دنبال کند.
« بااینحال، سریال صرفاً مجموعهای از حادثهها و تلاش برای فرار نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانوادهٔ رابینسون هم صرفاً قربانی حوادث نیست؛ اعضای آن در بسیاری از موقعیتها میکوشند با دانش و مهارتهای خود بر شرایط اثر بگذارند. چنین رویکردی به ماجراجوییها وجهی فکری میبخشد و مانع میشود که خطرهای سیاره فقط بهانهای برای نمایش صحنههای پرهیجان باشند. خانوادهای زیر فشار روابط خانوادگی قلب عاطفی سریال است.
بحران، اختلافها و آسیبهای پیشین را از میان نمیبرد، بلکه آنها را آشکارتر میکند. شخصیتها یکدیگر را دوست دارند، اما همیشه همدیگر را بهدرستی نمیفهمند؛ گاهی اعتماد میانشان آسیب میبیند و گاهی مسئولیتپذیری به شکل کنترلگری یا سکوت بروز میکند. این تنشها کمک میکند رابینسونها به یک گروه قهرمانِ بینقص و یکدست فروکاسته نشوند.
سریال بهخوبی نشان میدهد که همکاری خانوادگی به معنای توافق همیشگی نیست. گاه هر عضو تصویری متفاوت از خطر و راهحل دارد و همین اختلاف، هم زمینهٔ درام را میسازد و هم تصمیمگیری را دشوارتر میکند. رابطهٔ میان نسلها نیز به قصه بُعدی انسانی میدهد: بزرگترها میخواهند محافظت کنند، اما فرزندان هم توانایی و داوری مستقل خود را دارند.
در این میان، شجاعت فقط به معنای پیشرفتن در دل خطر نیست؛ گاهی پذیرفتن خطا یا اعتمادکردن به دیگری دشوارتر است. بازیها و چهرههای بهیادماندنی بازیگران اصلی برای شخصیتهایشان تفاوتهای رفتاری و عاطفی قابلتشخیصی میسازند. مولی پارکر در نقش مورین رابینسون، وجهی از قاطعیت و هوشمندی را برجسته میکند که در عین کارآمدبودن، از فشارهای شخصی جدا نیست.
« خانوادهای زیر فشار روابط خانوادگی قلب عاطفی سریال است. »
شخصیتها و اجرا
توبی استیونز نیز به جان رابینسون صلابت و آسیبپذیری را توأمان میبخشد؛ شخصیتی که قدرتش همیشه به معنای آسودگی یا تسلط کامل بر موقعیت نیست. فرزندان خانواده نیز از یکدیگر متمایزند و واکنشهایشان به بحران، ویژگیهای شخصیتی متفاوتی را آشکار میکند. رابطهٔ ویل با ربات، از لطیفترین و اثرگذارترین خطوط سریال است.
این پیوند تنها عنصر فانتزی یا ابزار پیشبرد ماجرا نیست؛ پرسشهایی دربارهٔ اعتماد، همدلی و امکان ارتباط میان موجوداتی با طبیعتهای متفاوت در دل آن شکل میگیرد. پارکر پوزی نیز با حضور نامتعارف و پرتنش خود، لایهای از بیثباتی به جمع بازماندگان میافزاید. نقش او در ایجاد سوءظن و ابهام مؤثر است، هرچند پرداخت این شخصیت گاه میان پیچیدگی اخلاقی و رفتارهایی که به شرارتِ ساده نزدیک میشوند، نوسان میکند.
جهانی بیگانه و طراحی علمیتخیلی فضاسازی از نقاط قوت برجستهٔ «گمشده در فضا» است. سیارهٔ بیگانه، پسزمینهای تزئینی برای ماجراها نیست؛ محیطی زنده و ناپایدار است که پیوسته بر انتخابهای شخصیتها اثر میگذارد. طبیعتِ ناشناخته، شرایط دشوار و چشماندازهای گسترده، حس کوچکی انسان را در برابر جهانی بزرگتر تقویت میکنند.
طراحی تصویری سریال، بهویژه در نمایش فضا و محیطهای طبیعی، به ماجراجویی مقیاسی چشمگیر میبخشد. این جلوهها زمانی بیشترین اثر را دارند که با نیازهای داستان پیوند میخورند. منظرهٔ بیگانه فقط برای تماشاییبودن عرضه نمیشود؛ میتواند وعدهٔ کشف، سرچشمهٔ تهدید یا مانعی جدی باشد. فناوری و تجهیزات نیز بخشی از منطق بقا را تشکیل میدهند و به جهان سریال هویتی آیندهنگر میبخشند.
« فرزندان خانواده نیز از یکدیگر متمایزند و واکنشهایشان به بحران، ویژگیهای شخصیتی متفاوتی را آشکار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته گاه نمایش پرزرقوبرق جهان، از ظرافتهای دراماتیک پیشی میگیرد، اما در مجموع طراحی علمیتخیلی به فضای پرمخاطرهٔ قصه عمق و شکوه میدهد. تعلیق، ریتم و فراز و فرودها سریال در ساخت موقعیتهای پرتنش توانمند است. خطرها معمولاً به شکلی تدریجی شکل میگیرند و راهحلها نیز بیهزینه نیستند؛ همین امر تماشاگر را به پیگیری نتیجهٔ تصمیمها وامیدارد.
تعلیق، بهخصوص زمانی مؤثر است که اعضای خانواده ناچارند با دانستههای ناقص تصمیم بگیرند. روایت در چنین لحظاتی از هیجان صرف فراتر میرود و به آزمونی برای شخصیتها تبدیل میشود. اما این کشش در سراسر مجموعه یکدست باقی نمیماند. برخی بخشها طولانیتر از ظرفیت خود پیش میروند و تکرار خطر، مکثهای روایی یا دورشدن از مسئلهٔ مرکزی، از شتاب قصه میکاهد.
افزون بر این، برخی تصمیمهای شخصیتها چندان منطقی به نظر نمیرسند؛ گاهی برای آنکه بحران ادامه یابد، رفتاری رخ میدهد که با احتیاط یا هوشمندیای که پیشتر از همان شخصیت دیدهایم، سازگار نیست. این لغزشها میتوانند باورپذیری موقعیت را کاهش دهند و تماشاگر را از دل ماجرا بیرون بکشند.
با وجود این، سریال معمولاً توان بازگشت به مسیر اصلی را دارد. پیوند عاطفی با خانواده و جذابیت جهان داستان، کمک میکند کندیهای مقطعی به تجربهای کاملاً فرساینده بدل نشوند. نقطهٔ قوت آن نه بینقصبودن ریتم، بلکه توانایی ساختن جهانی است که تماشاگر همچنان مایل است در آن بماند. میان سرگرمی خانوادگی و پرسشهای انسانی «گمشده در فضا» اثری است که ظرفیت تماشای خانوادگی دارد، اما صرفاً به هیجانهای ساده و قابلپیشبینی تکیه نمیکند.
« تعلیق، ریتم و فراز و فرودها سریال در ساخت موقعیتهای پرتنش توانمند است. »
قوتها و کاستیها
قصه دربارهٔ بقاست، ولی در زیر سطح آن، پرسشهایی دربارهٔ اعتماد، مسئولیت، بخشایش و معنای خانواده جریان دارد. شخصیتها برای ادامهدادن فقط به ابزار و دانش نیاز ندارند؛ آنها باید دربارهٔ چگونگی رفتار با یکدیگر نیز تصمیم بگیرند. در عین حال، سریال همیشه در پرداخت این ایدهها به یک اندازه ظریف نیست.
گاهی پیامهای عاطفی مستقیم بیان میشوند یا موقعیتها به شکلی ساخته میشوند که نتیجهٔ اخلاقیشان بیش از اندازه روشن به نظر برسد. بااینهمه، ترکیب ماجراجویی و روابط انسانی، به آن گرمایی میبخشد که در بسیاری از آثار علمیتخیلیِ متکی بر جلوههای بصری کمرنگ است. سریال میخواهد هم تماشاگر را با ناشناختهها روبهرو کند و هم یادآور شود که در دل این ناشناختگی، پیوند میان آدمها میتواند مهمترین ابزار بقا باشد.
جمعبندی «گمشده در فضا» ماجراجویی علمیتخیلی خوشساختی است که جذابیت اصلیاش از همراهکردن خطرهای فضایی با درام خانوادگی میآید. بازیهای قابلباور، طراحی چشمگیر جهان بیگانه، رابطهٔ اثرگذار ویل و ربات و موقعیتهای مبتنی بر حل مسئله، از امتیازهای مهم مجموعهاند. در مقابل، کندشدن ریتم در بخشهایی از روایت و تصمیمهایی که گاه از منطق شخصیتها فاصله میگیرند، مانع از آن میشوند که همهٔ لحظات به یک اندازه قانعکننده باشند.
با این همه، مجموعه در ساختن حسِ سفر به جهانی ناآشنا موفق است و تماشاگر را به دنبالکردن مسیر خانوادهٔ رابینسون ترغیب میکند. برای دوستداران قصههای بقا، روابط خانوادگی و علمیتخیلیِ ماجراجویانه، اثری سرگرمکننده و عاطفی است؛ نه بینقص، اما سرشار از لحظاتی که خطر و امید را در کنار یکدیگر نگه میدارند.
« قصه دربارهٔ بقاست، ولی در زیر سطح آن، پرسشهایی دربارهٔ اعتماد، مسئولیت، بخشایش و معنای خانواده جریان دارد. »
ثبت دیدگاه