نقد و بررسی
نقد Lost in London | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشوبی که از همان ابتدا شتاب میگیرد «Lost in London» از ایدهای روشن و پربازده آغاز میکند: وودی هارلسون در طول شبی پرآشوب در لندن، از موقعیتی نامنتظر به گرفتاری بعدی کشیده میشود و سرانجام سر از زندان درمیآورد. فیلم برای ساختن تعلیق، به معمای پیچیده یا تهدیدی بزرگ نیاز ندارد؛ موتور اصلیاش انباشتهشدن دردسرهای کوچک و بزرگ است.
هر برخورد و هر تصمیم نسنجیده، اوضاع را دشوارتر میکند و تماشاگر را با این پرسش همراه نگه میدارد که این شب تا کجا میتواند از کنترل خارج شود. این الگو، در بخشهای موفق فیلم، نیرویی کمیک و پرتحرک میسازد. شخصیت اصلی فرصتی برای آسودن پیدا نمیکند و ما نیز بهجای تماشای روایتی آرام و مرحلهبهمرحله، در دل زنجیرهای از موقعیتها قرار میگیریم که گاه مضحکاند و گاه رنگوبویی جدیتر دارند.
اما همین شتاب، همزمان بزرگترین محدودیت فیلم نیز هست: اتفاقها چنان پشت سر هم میآیند که بعضی از آنها پیش از آنکه فرصت اثرگذاری پیدا کنند، جای خود را به حادثهای تازه میدهند. تجربهای فراتر از قصه نکتهای که «Lost in London» را از یک کمدیِ ماجرامحور معمولی جدا میکند، شکل اجرایی آن است.
فیلم با یک دوربین و در قالب برداشت پیوسته ساخته و در نخستین نمایش، بهصورت زنده برای تماشاگران سینما پخش شد؛ بنابراین اجرا و حرکت دوربین بخشی از جذابیت اثرند، نه صرفاً وسیلهای برای روایت قصه. این انتخاب به فیلم حسی از فوریت میدهد: گویی زمان داستان و زمان تماشای آن به هم نزدیک شدهاند و فرصتی برای مکث یا گریز از آشفتگی وجود ندارد.
« این الگو، در بخشهای موفق فیلم، نیرویی کمیک و پرتحرک میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوهٔ اجرا بهویژه با داستانی که در یک شب و میان رخدادهای پیاپی میگذرد تناسب دارد. دوربین مدام شخصیتها را دنبال میکند و جابهجایی از یک موقعیت به موقعیتی دیگر، پیوستگی صوری روایت را حفظ میکند. تماشاگر کمتر با فاصلهٔ امنِ برشها روبهروست و بیشتر حس میکند همراه هارلسون در خیابانها و مکانهای مختلف سرگردان است.
بااینحال، تداوم نمایشی بهخودیخود جای انسجام دراماتیک را نمیگیرد؛ این فرم، تجربه را پرتنشتر میکند، اما نمیتواند همهٔ ضعفهای فیلمنامه را برطرف سازد. وودی هارلسون در نقش خودش هارلسون در این فیلم نقش نسخهای داستانی از خودش را بازی میکند؛ انتخابی که مرز میان زندگی عمومی چهرهٔ مشهور و شخصیت سینمایی را عمداً مبهم میسازد.
حضور او به قصه نوعی بازیگوشی خودآگاه میدهد: قهرمان، نه شخصیتی کاملاً ساختگی، بلکه چهرهای شناختهشده است که در موقعیتی آشفته گرفتار شده و باید با پیامدهای رفتارش روبهرو شود. این خودارجاعی به فیلم امکان میدهد از شهرت و تصویر عمومی بازیگر برای ساختن طنز استفاده کند، بیآنکه لازم باشد هر بار پیشزمینهای مفصل ارائه دهد.
اجرای هارلسون نیز با انرژی کلی اثر هماهنگ است. او هم درماندگی شخصیت را منتقل میکند و هم به او نوعی سرزندگی میبخشد که مانع از سنگینشدن کامل ماجراها میشود. بااینهمه، فیلم چندان در پی کاوش روانشناختی عمیق نیست. تمرکز بیشتر بر موقعیت و واکنش فوری است تا تحول درونی؛ ازاینرو، شخصیت محوری بیش از آنکه در مسیر تغییری پیچیده قرار گیرد، در معرض آزمونهای پیدرپی یک شب دشوار قرار میگیرد.
« این شیوهٔ اجرا بهویژه با داستانی که در یک شب و میان رخدادهای پیاپی میگذرد تناسب دارد. »
شخصیتها و اجرا
لندن؛ شهری برای سرگردانی لندن در فیلم فقط نشانی جغرافیایی نیست؛ شب، خیابانها و رفتوآمد میان مکانهای گوناگون، به آشفتگی داستان شکل بصری میدهند. شهر در اینجا چهرهای زنده و بیقرار دارد؛ فضایی که شخصیت میتواند در آن گم شود، با آدمهای تازه روبهرو شود و از راهی که به نظر میرسد راه خروج است، به دردسر دیگری برسد.
حالوهوای شبانه به فیلم رنگوبویی خاص میدهد و از یکنواختیِ یک رشته اتفاق کمیک میکاهد. اهمیت شهر همچنین در این است که حرکت پیوستهٔ فیلم را باورپذیرتر میکند. در روایتهای محدود به چند فضای بسته، زنجیرهٔ اتفاقها ممکن است مصنوعی و فشرده به نظر برسد؛ اما خیابان و جابهجایی مداوم، به آشفتگی مجال گسترش میدهند.
بااینحال، لندن بیش از آنکه بهعنوان شهری با لایههای اجتماعی و تاریخی مستقل بررسی شود، کارکردی روایی دارد: صحنهای پرجنبوجوش برای سرگردانی قهرمان. فیلم از فضا بهره میگیرد، اما به تأملی گسترده دربارهٔ خود شهر نمیرسد. طنز، شرمندگی و پیامدها طنز فیلم از برخورد میان شهرت هارلسون و ناتوانی او در مهار موقعیتهای روزمره نیرو میگیرد.
شخصیت مشهور، در برابر آشفتگی شب، امتیاز چندانی ندارد؛ هرچه بیشتر میکوشد اوضاع را اداره کند، گاه شرایط نامساعدتر میشود. همین فاصله میان تصویر عمومی یک ستاره و درماندگی انسانی او زمینهای مناسب برای کمدی فراهم میآورد. در کنار لحظههای سبکتر، فیلم گاهی به جدیت پیامدهای رفتار شخصیت نیز نزدیک میشود و از این راه، لحنی میان کمدی و درام شکل میدهد.
« حالوهوای شبانه به فیلم رنگوبویی خاص میدهد و از یکنواختیِ یک رشته اتفاق کمیک میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، این تعادل همیشه به یک اندازه موفق نیست. برخی لحظات جدی بهسرعت از راه میرسند و پیش از آنکه وزن عاطفی پیدا کنند، جریان شلوغ روایت آنها را کنار میزند. ایدهٔ رویارویی با پیامدها در فیلم حضور دارد، اما فرصت چندانی برای ماندن در احساس شرمندگی، نگرانی یا پشیمانی فراهم نمیشود.
نتیجه آن است که آشوب کمیک معمولاً بر تأمل عاطفی غلبه میکند؛ انتخابی که فیلم را سبک و تند نگه میدارد، اما از ژرفای دراماتیک آن میکاهد. بازیگران و ضرباهنگ گروهی حضور چهرههای شناختهشدهای چون Owen Wilson و Willie Nelson به فیلم لایهای دیگر از خودآگاهی میافزاید؛ مخاطب نهفقط شخصیتها، بلکه شهرت واقعی بازیگران را نیز با خود به تماشا میآورد.
این بازی با هویت عمومیِ اجراگران، با ایدهٔ فیلم سازگار است و در بخشهایی، موقعیتها را بامزهتر میکند. بازیگران مکمل همچنین به مسیر قهرمان ایستگاههای تازهای میدهند و مانع میشوند که فیلم تنها به تکگویی تصویری یک بازیگر تبدیل شود. در عین حال، شمار برخوردها و تغییر موقعیتها گاهی به پراکندگی میانجامد.
بعضی گذرها شتابزدهاند و پیوند میان علت و پیامد آنها به اندازهای طبیعی نیست که تماشاگر را کاملاً قانع کند. هر شخصیت تازه میتواند لحظهای از سرگرمی یا غافلگیری فراهم آورد، اما حضور کوتاهش همیشه به معنای افزودهشدن عمق روایی نیست. فیلم در ساختن حرکت و تنوع موفقتر از پرورش روابط میان آدمهاست.
« بااینحال، این تعادل همیشه به یک اندازه موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
محدودیتهای ساختاری و کاهش غافلگیری مشکل اصلی «Lost in London» آن است که سازوکار جذابش بهتدریج آشکار میشود. هر گرفتاری تازه، در آغاز میتواند حس انتظار ایجاد کند؛ اما وقتی مخاطب با الگوی تکرارشوندهٔ «دردسر، تلاش برای خروج، دردسر بعدی» آشنا میشود، بخشی از غافلگیری از میان میرود.
روایت همچنان پرتحرک است، ولی حرکت بهتنهایی برای حفظ تازگی کافی نیست. گاهی به نظر میرسد فیلم بیشتر به دنبال رسیدن به موقعیت بعدی است تا کاوش کامل موقعیتی که اکنون در آن قرار دارد. این شتاب، بر پایانبندی نیز سایه میاندازد، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن فاش شود: وقتی الگوی گرفتاریها بارها تکرار شده باشد، مسیر کلی داستان کمکم قابل حدس میشود.
از سوی دیگر، محدودیت زمانی و پیوستگی اجرایی، فیلم را به انتخابهای روایی فشرده سوق میدهد. این محدودیتها بخشی از جسارت پروژهاند، اما برای مخاطبی که بیش از تجربهٔ فرمی به انسجام داستانی و تحول شخصیت اهمیت میدهد، ممکن است به چشم بیایند. جمعبندی «Lost in London» بیش از هر چیز تجربهای پرانرژی و متمایز است: کمدیای دربارهٔ شبی که از کنترل خارج میشود و فیلمی که شکل اجراییاش میکوشد تماشاگر را در همان بیقراری شریک کند.
فضای شبانهٔ لندن، حضور خودآگاه وودی هارلسون در نقش خودش و حرکت پیوستهٔ دوربین، به اثر هویت میبخشند. در برابر، انباشت رخدادها، گذرهای گاه نامتقاعدکننده و تکرار الگوی گرفتاریها از انسجام و غافلگیری آن میکاهند. ارزش فیلم را باید بیش از آنکه در پیچیدگی قصه یا دگرگونی عمیق شخصیتها جستوجو کرد، در جسارت اجرایی و انرژی بازیگوشانهاش دید.
« محدودیتهای ساختاری و کاهش غافلگیری مشکل اصلی «Lost in London» آن است که سازوکار جذابش بهتدریج آشکار میشود. »
جمعبندی
برای تماشاگرانی که از تجربههای فرمی و کمدیهای پرشتاب استقبال میکنند، فیلمی سرگرمکننده و کنجکاویبرانگیز است؛ اما کسانی که روایت منسجم و پرداخت عاطفی گسترده میخواهند، ممکن است میان هیجان لحظهای آن و کمبود فرصت برای تأمل فاصله احساس کنند.



ثبت دیدگاه