نقد و بررسی
نقد Los Frikis | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی در مرز بقا و آزادی «Los Frikis» در کوبای اوایل دههٔ نود میگذرد؛ دورهای که بحران اقتصادی و محدودیتهای اجتماعی، زندگی روزمره را به آزمونی برای بقا بدل کرده است. در مرکز داستان، گوستاوو قرار دارد: جوانی که برادر بزرگترش، پاکو، را میپرستد و شیفتهٔ جمع پانکهایی است که بیرون از هنجارهای رسمی زندگی میکنند.
تصمیم تکاندهندهٔ اعضای گروه برای رفتن به آسایشگاه دولتی، از همان ابتدا فیلم را در قلمرویی دشوار قرار میدهد؛ جایی که میل به غذا، سقف و آزادی با خطر ویرانگر بیماری درهم میآمیزد. فیلم از رویدادهای واقعی الهام گرفته، اما از دل این زمینهٔ تاریخی، قصهای دربارهٔ برادری، انتخاب و یافتن خانوادهای تازه میسازد.
برادری بهمثابه ستون عاطفی رابطهٔ گوستاوو و پاکو مهمترین تکیهگاه احساسی فیلم است. گوستاوو در آغاز بیشتر پیرو و ناظر است؛ پاکو برای او الگویی از سرکشی و استقلال به شمار میآید. بااینحال، فیلم این رابطه را به ستایش سادهدلانهٔ برادر بزرگتر تقلیل نمیدهد. پیوند آنها آمیخته به وابستگی، اختلاف و مسئولیتی است که هرکدام به شیوهای متفاوت تجربه میکنند.
« برادری بهمثابه ستون عاطفی رابطهٔ گوستاوو و پاکو مهمترین تکیهگاه احساسی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور گوستاوو در جمع «فریکیها» نیز فقط ورود به یک خردهفرهنگ موسیقایی نیست؛ قدمگذاشتن در جهانی است که باید در آن از نو بفهمد چه کسی است و چه چیزی را حاضر است برای آزادیاش بپذیرد. انتخابی تکاندهنده، نه ماجرایی عجیبنما هستهٔ داستان بهراحتی میتوانست به نمایش صرفِ یک واقعیت هولناک تبدیل شود.
فیلم، خوشبختانه، بیش از آنکه بر شوکِ تصمیم شخصیتها تکیه کند، میکوشد شرایطی را نشان دهد که آن تصمیم را برایشان قابل تصور میکند. در جهانی که نیازهای ابتدایی دستنیافتنیاند و امکان انتخاب محدود شده، آسایشگاه به پناهگاهی متناقض بدل میشود: فضایی دولتی که در آن، ساکنانش میتوانند بخشی از آزادی و اختیار خود را پس بگیرند.
این تناقض، نیروی اصلی درام است؛ آسایش و امنیتی که به بهایی سنگین به دست میآید. جمعی کوچک در دل محرومیت یکی از عاطفیترین جنبههای فیلم، شکلگیری جامعهای کوچک میان شخصیتهاست. «فریکیها» با همهٔ تفاوتها و بیقاعدگیهایشان، در محیطی که قرار است نشانهٔ انزوا باشد، نوعی تعلق میسازند.
« این تناقض، نیروی اصلی درام است؛ آسایش و امنیتی که به بهایی سنگین به دست میآید. »
شخصیتها و اجرا
شوخی، صمیمیت و همراهیشان صرفاً لحظههایی برای سبککردن فضای تلخ نیستند؛ اینها راههایی برای مقاومتاند، شیوههایی برای آنکه آدمی زیر فشار شرایط به عددی در پرونده یا بیماریای در بدنش فروکاسته نشود. گرمای این جمع به فیلم امکان میدهد اندوه را نشان دهد، بیآنکه شخصیتها را فقط قربانیانی بیپناه تصویر کند.
بازیها و حس واقعیت بازیهای گروهی فیلم، بهویژه حضور هکتور مدینا در نقش پاکو و اروس د لا پوئنت در نقش گوستاوو، به رابطهٔ برادرانهٔ داستان وزن میبخشند. مدینا در نقش پاکو، شورشگری را تصویر میکند که پشت رفتارهای تند و پرهیاهویش، آسیبپذیری و نیاز به پیوند انسانی پنهان است. د لا پوئنت نیز تغییر تدریجی گوستاوو را با ظرافت پیش میبرد؛ شخصیتی که از تحسین دیگران آغاز میکند و بهتدریج ناچار میشود با پیامدهای انتخابهای خودش روبهرو شود.
آدریا آرهونا نیز در مقام ماریا، نیرویی آرامتر به جهان فیلم میآورد. این اجراها کمک میکنند فضای داستان ملموس بماند و شخصیتها از نمادهایی صرف فراتر بروند. موسیقی پانک و شورشِ کمصداتر از انتظار موسیقی در چنین داستانی میتوانست زبان اصلی شورش باشد. پانک برای این جوانان فقط سلیقهای هنری نیست؛ نشانهای از هویت و مخالفت با محدودیتهاست.
« گرمای این جمع به فیلم امکان میدهد اندوه را نشان دهد، بیآنکه شخصیتها را فقط قربانیانی بیپناه تصویر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم همیشه به اندازهٔ عنوان و پیشفرضش بر موسیقی تکیه نمیکند. موسیقی پانک گاه بیش از آنکه نیرویی پیشران در روایت باشد، بخشی از زمینه و فضای شخصیتها باقی میماند. این انتخاب شاید به فیلم فرصت میدهد بر رابطهها و زندگی روزمرهٔ ساکنان آسایشگاه تمرکز کند، اما در عین حال ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار دارند موسیقی موتور اصلی شورش باشد، کمفروغ جلوه کند.
ریتمی که گاه از نفس میافتد فیلم به شخصیتها مجال میدهد کنار هم زندگی کنند، صمیمی شوند و لحظههایی بسازند که معنای خانه و جمع را منتقل میکند. این مکثها در بخشهایی اثرگذارند، اما در جاهایی نیز به کشآمدن روایت میانجامند. بعضی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات تازه یا تحول عاطفی مهمی اضافه کنند، بر حالوهوایی تأکید میکنند که پیشتر شکل گرفته است.
در نتیجه، فیلم میتوانست با اندکی ایجاز، ضرباهنگ منسجمتری پیدا کند و تأثیر برخی لحظههای سنگین را افزایش دهد. این کاستی از قدرت بازیها و ایدهٔ مرکزی کم نمیکند، اما میان همدلی با شخصیتها و طولانیشدن مسیر فاصلهای پدید میآورد. جمعبندی «Los Frikis» اثری تلخ و انسانی است که از دل روایتی نامتعارف، به نیاز بنیادی آدمها برای آزادی، امنیت و تعلق میرسد.
« بااینحال، فیلم همیشه به اندازهٔ عنوان و پیشفرضش بر موسیقی تکیه نمیکند. »
قوتها و کاستیها
بهترین لحظههایش نه صرفاً در جسارت موضوع، بلکه در گرمای رابطهٔ گوستاوو و پاکو و در جمعی نهچندان کامل اما وفادار شکل میگیرند. فیلم گاهی در ریتم و استفاده از موسیقی میتوانست سنجیدهتر باشد، ولی قصه و بازیهای باورپذیرش پس از پایان نیز در ذهن میمانند. این اثر بیش از آنکه پاسخی ساده عرضه کند، پرسشی دشوار پیش میگذارد: وقتی گزینههای زندگی محدود میشوند، انسان برای حفظ اندکی اختیار و کرامت تا کجا پیش میرود؟



ثبت دیدگاه