نقد و بررسی
نقد Lords of Chaos | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شورشیانی که نقش خود را باور کردند «Lords of Chaos» ساختهٔ Jonas Åkerlund، در ظاهر روایت شکلگیری صحنهٔ بلک متال نروژی است؛ اما در لایهٔ زیرین، به سازوکار هویتسازی و میل نوجوانانه به دیدهشدن میپردازد. فیلم از منظر Øystein Aarseth، مشهور به Euronymous، ما را به جمعی کوچک از جوانانی میبرد که میخواهند موسیقیشان نه فقط شنیده، بلکه همچون بیانیهای علیه جهان پیرامونشان فهمیده شود.
آنان برای ساختن تصویری از خود، به نشانههای تند و رفتارهای تحریکآمیز روی میآورند؛ و کمکم نمایشِ افراط، از موسیقی جلو میزند. امتیاز مهم فیلم آن است که این چهرهها را از همان ابتدا به اسطورههایی دستنیافتنی بدل نمیکند. آنان جوانانی خام، متناقض و گاه مضحکاند؛ کسانی که در پی تعریف خویشاند، اما هرچه بیشتر بر چهرهٔ شورشیشان پافشاری میکنند، بیشتر در دام آن گرفتار میشوند.
این نگاه، از قهرمانسازی ساده پرهیز میکند و زمینهای برای خواندن فیلم بهمثابهٔ داستانی دربارهٔ رقابت، خودنمایی و پیامدهای واقعیِ بازی با خشونت فراهم میآورد. اسلو؛ منظری سرد برای یک جهان بسته فضاسازی فیلم، از مؤثرترین عناصر آن است. اسلوی دههٔ نود نه شهری پرتحرک و پرزرقوبرق، بلکه محیطی سرد، کمنور و تا حدی محصور تصویر میشود؛ گویی شخصیتها در حاشیهٔ جامعه، در اتاقهای تمرین، فروشگاه موسیقی و محافل کوچک خود، جهانی مستقل و بیقاعده ساختهاند.
این جهان از بیرون جدا نیست، اما بهتدریج چنان بسته میشود که معیارهایش را از خودش میگیرد: هر حرکت باید از حرکت پیشین تندتر و هر ادعا از ادعای قبلی افراطیتر باشد. قاببندیها و رنگهای تیره، بهجای آنکه صرفاً تزئینی گوتیک باشند، حس بیقراری و فرسودگی را تقویت میکنند. سرمای بصری فیلم با نوعی گرمای عصبی درون شخصیتها تضاد دارد؛ آنها در محیطی بیروح میکوشند با سر و صدا، ژست و خشونت به خود اهمیت ببخشند.
« امتیاز مهم فیلم آن است که این چهرهها را از همان ابتدا به اسطورههایی دستنیافتنی بدل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تضاد سبب میشود تصویرها در خدمت مضمون باشند، نه آنکه تنها نشانههایی آماده از «تاریکی» ارائه کنند. موسیقی و صدایی که تنش میسازد موسیقی در «Lords of Chaos» صرفاً پسزمینهٔ داستان نیست. صدا و اجراها به تماشاگر کمک میکنند فاصلهٔ میان خامی آغازین گروه و شکلگیری هویتی نمایشی را حس کند.
طراحی صدا، با برجستهکردن حجم، خشونت و ناهماهنگی موسیقی، فضای پرتنش جمع را میسازد؛ فضایی که در آن صدا گاهی ابزار بیان هنری است و گاهی راهی برای اعلام حضور و آزمایش مرزها. فیلم همچنین از تقابل میان موسیقی و رفتار شخصیتها بهره میبرد. آنچه از صحنه به گوش میرسد میتواند جدی، تاریک و سرشار از قصد هنری باشد، اما زندگی روزمرهٔ این جوانان گاه کوچک، آشفته و حتی مضحک جلوه میکند.
این فاصله به روایت بُعدی طعنهآمیز میدهد: شخصیتها میخواهند تصویری عظیم و هراسانگیز از خود بسازند، در حالی که همچنان درگیر ناامنیها و رقابتهای معمول نوجوانیاند. همین دوگانگی از جذابیتهای فیلم است، هرچند گاهی لحن میان هجو و تراژدی نوسان زیادی پیدا میکند. بازیها و شخصیتهای گرفتار در تصویر خود Rory Culkin در نقش Euronymous، نیروی محوری فیلم است.
بازی او بر شکاف میان اعتمادبهنفس ظاهری و آسیبپذیری پنهان شخصیت تکیه دارد. Euronymous میخواهد رهبر و تعیینکنندهٔ قواعد باشد؛ اما هرچه بیشتر برای تثبیت جایگاهش تلاش میکند، وابستگیاش به نگاه دیگران آشکارتر میشود. Culkin این تناقض را با اغراق کنترلشدهای پیش میبرد و به شخصیت امکان میدهد هم آزارنده باشد و هم تا اندازهای قابلدرک.
« همین تضاد سبب میشود تصویرها در خدمت مضمون باشند، نه آنکه تنها نشانههایی آماده از «تاریکی» ارائه کنند. »
شخصیتها و اجرا
Emory Cohen نیز در نقش Varg حضوری ناآرامکننده دارد. شخصیت او از همان ابتدا بهسادگی در یک قالب روانشناختی جا نمیگیرد؛ در رفتار و باورهایش ترکیبی از ابهام، خودبزرگبینی و میل به جدی گرفتهشدن دیده میشود. Jack Kilmer در نقش Dead، با حضوری متفاوت، سویهای اندوهبارتر به فیلم میبخشد و نشان میدهد که در پسِ نمایشهای خشن، آدمهایی با رنجهای شخصی و ناتوانی در برقراری ارتباط نیز حضور دارند.
بااینحال، فیلم در پرداخت شماری از چهرههای پیرامونی به اندازهٔ شخصیتهای اصلی مکث نمیکند. بعضی از آنان بیشتر بهعنوان بخشی از جمع یا نیرویی در مسیر رویدادها عمل میکنند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل و کامل. Ann-Marit نیز در جهانی که عمدتاً از منظر مردان روایت میشود، فرصت محدودی برای اثرگذاری و گسترش شخصیت خود مییابد.
این محدودیت، نهفقط نقصی در پرداخت، بلکه نشانهای از تنگیِ جهان روایی فیلم است. طنز تلخ و مرز لغزان خشونت یکی از انتخابهای جسورانهٔ Åkerlund، آمیختن لحظههای تلخ و مضحک با صحنههای هولناک است. فیلم نمیخواهد شخصیتهایش را یکسره هیولاهایی جدی و باوقار نشان دهد؛ گاه شکاف میان ژستهای سنگین آنان و رفتارهای روزمرهشان را به طنز میگیرد.
این رویکرد میتواند به نقد خوداسطورهسازی کمک کند و پوچیِ رقابت برای افراط را آشکار سازد. اما همین انتخاب همیشه بیخطر نیست. خشونتِ عریان و تصویرپردازیِ پرقدرت، حتی هنگامی که قصد اثر محکومکردن یا افشای بیمعنایی آن است، ممکن است برای برخی تماشاگران به جذابیت بصری بدل شود. فیلم در بخشهایی میان نمایش انتقادی و تماشاییکردن خشونت فاصلهٔ روشنی نمیگذارد.
« Emory Cohen نیز در نقش Varg حضوری ناآرامکننده دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این رو، اثر را نمیتوان صرفاً بیانیهای اخلاقی علیه افراط دانست؛ خودِ شکل روایت نیز درگیر همان وسوسهٔ شوک و جلب توجه است که در جهان شخصیتها جریان دارد. شتاب روایت و هزینهٔ کمبود مکث ریتم «Lords of Chaos» پرانرژی است و رویدادها را با شتابی فزاینده پیش میبرد. این شتاب به حس تشدید بحران کمک میکند: رقابتها از سطح موسیقی و جایگاه اجتماعی فراتر میروند و فضای جمع را هرچه بیشتر مسموم میسازند.
روایت میفهمد که این جهان چگونه از ادعاهای بزرگ و کوچک تغذیه میکند و چگونه هرکس میکوشد در آن جایگاه ویژهای بیابد. بااینهمه، سرعت گاه مانع رسوب عاطفی رخدادها میشود. برخی لحظههای سنگین چنان زود به رویداد بعدی راه میدهند که تماشاگر فرصت کافی برای درک اثر آنها بر بازماندگان و اطرافیان پیدا نمیکند.
در نتیجه، پیامدهای انسانیِ ماجرا گاهی زیر فشار حرکت روایی و جاذبهٔ صحنههای پرتنش کمرنگ میشوند. فیلم از نظر انرژی کم نمیآورد، اما گاهی به مکثی نیاز دارد که به اندوه، ترس و مسئولیت مجال ظهور دهد. یک درام موسیقی دربارهٔ قدرت و تعلق در بهترین لحظههایش، فیلم دربارهٔ خودِ موسیقی بهتنهایی نیست، بلکه دربارهٔ این پرسش است که یک خردهفرهنگ چگونه به میدان رقابت بر سر اصالت و قدرت تبدیل میشود.
شخصیتها میخواهند به گروهی تعلق داشته باشند، اما همزمان از هر نشانهٔ ضعف یا معمولیبودن میگریزند. در چنین فضایی، هویت به نمایشی عمومی بدل میشود و آدمها برای اثبات آن، بهتدریج از مرزهایی عبور میکنند که شاید در آغاز فقط دربارهٔ تصویر و اعتبار بوده است. روایت همچنین نسبت میان هنر و مسئولیت را پیش میکشد، بیآنکه پاسخ سادهای عرضه کند.
« شتاب روایت و هزینهٔ کمبود مکث ریتم «Lords of Chaos» پرانرژی است و رویدادها را با شتابی فزاینده پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
شور هنری میتواند راهی برای ساختن اجتماع و بیان خشم باشد؛ اما وقتی ارزش فرد با میزان افراط و توانایی او در ایجاد شوک سنجیده میشود، هنر نیز ممکن است به ابزار رقابت بدل شود. فیلم در تصویرکردن این دگرگونی مؤثر است، هرچند گاهی بیش از آنکه به زندگی قربانیان و پیامدهای انسانی بپردازد، مجذوب انرژی و شدتِ جهان زیرزمینی خود میماند.
جمعبندی «Lords of Chaos» اثری خشن، پرتنش و بحثبرانگیز است که با فضاسازی سرد، موسیقی سنگین و بازیهای باورپذیر، جهانی آشفته و ناآرام میسازد. قوت اصلی آن در نشاندادن فاصلهٔ میان ادعای شورش و واقعیتِ ناامنی، میان هویت هنری و میل به شهرت، و میان ژست خشونت و پیامدهای واقعی آن است.
بااینحال، شتاب روایت، پرداخت محدود برخی شخصیتها و مرز مبهم میان نقد و جذابسازیِ خشونت، از اثر میکاهند. حاصل، فیلمی یکدست یا بینقص نیست؛ اما همین تناقضها آن را به روایتی ماندگار دربارهٔ جوانانی بدل میکنند که در جستوجوی هویت، تصویری افراطی از خویش میسازند و سپس زیر بار آن تصویر گرفتار میشوند.
« بااینحال، شتاب روایت، پرداخت محدود برخی شخصیتها و مرز مبهم میان نقد و جذابسازیِ خشونت، از اثر میکاهند. »



ثبت دیدگاه