نقد و بررسی
نقد با خشم به گذشته بنگر (Look Back in Anger) | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خشم بهمثابه زبانِ اعتراض «Look Back in Anger» ساختهٔ Tony Richardson، اقتباسی از نمایشنامهٔ John Osborne است؛ اثری که خشم را نه صرفاً خصلتی فردی، بلکه نشانهای از شکاف میان آرزوهای شخصی و نظم اجتماعی میبیند. جیمی پورتر، فارغالتحصیلی سرخورده که زندگیاش با تنگدستی و روزمرگی گره خورده، از جهانی که در آن گرفتار است بیزار به نظر میرسد؛ اما فیلم بهتدریج روشن میکند که این بیزاری فقط متوجه طبقهٔ متوسط یا نهادهای قدرت نیست.
خشم او به نزدیکترین آدمهای زندگیاش نیز سرایت میکند و رابطههایش را به میدان نبردی فرساینده بدل میسازد. از همینجا نیروی اصلی فیلم پدید میآید: جیمی هم معترضی باهوش و تیزبین است و هم مردی که خشونت کلامیاش میتواند رنج دیگران را افزون کند. فیلم نه او را به قهرمانی بینقص تبدیل میکند و نه اعتراضش را بیاعتبار میسازد.
در عوض، تماشاگر را در برابر پرسشی دشوار میگذارد: آیا شناختن ریشههای خشم، برای پذیرفتن رفتارهای آسیبزای او کافی است؟ جیمی پورتر؛ شورش و خودویرانگری جیمی شخصیتی است که سکوت را تاب نمیآورد. او با حرفهای تند، شوخیهای گزنده و حمله به باورهای اطرافیان، میکوشد هر لحظه را از رخوت بیرون بکشد.
این پرگویی فقط شیوهای برای بیان نظر نیست؛ نوعی مقاومت در برابر احساس بیقدرتی نیز هست. گویی اگر مدام سخن بگوید، میتواند از فرو رفتن در یکنواختی و بیمعنایی جلوگیری کند. بااینهمه، فیلم اجازه نمیدهد این مقاومت ساده و دلپذیر جلوه کند. جیمی در برابر بیعدالتی و امتیازهای طبقاتی حساس است، اما زخمهای خود را بارها به دیگران منتقل میکند.
« خشم او به نزدیکترین آدمهای زندگیاش نیز سرایت میکند و رابطههایش را به میدان نبردی فرساینده بدل میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او گاهی آنقدر به نمایش خشم خو گرفته که دشوار میتوان فهمید اعتراضش دقیقاً چه چیزی را میخواهد تغییر دهد. در این شخصیت، عصیان و درماندگی بههم میآمیزند: مردی که از جهان پاسخ میطلبد، اما در رابطههای شخصی خود نیز قادر نیست بهآسانی شنونده یا همدل باشد. رابطهها؛ صمیمیتی گرفتار در میدان قدرت خانهٔ کوچک جیمی و آلیسون، همراه با حضور کلیف، مرکز اصلی تنشهای فیلم است.
این فضای محدود، شخصیتها را به هم نزدیک نگه میدارد، اما نزدیکی الزاماً به تفاهم نمیانجامد. نگاهها، سکوتها و مشاجرهها نشان میدهند که هرکدام از این آدمها در پی راهی برای زنده ماندن در وضعیتی عاطفی پیچیدهاند. کلیف گاه نقش میانجی را پیدا میکند، اما حضورش راهحلی قطعی برای اختلافها نیست؛ بیشتر یادآوری میکند که تعادل میان این آدمها شکننده و موقت است.
آلیسون در برابر انرژی کلامی جیمی شخصیتی کمصداتر دارد. این تفاوت، رابطهٔ آنان را به جدالی نابرابر در شیوهٔ بیان تبدیل میکند: یکی با کلمات فضا را اشغال میکند و دیگری بیشتر در سکوت و عقبنشینی واکنش نشان میدهد. فیلم در این تقابل، بهجای آنکه یکی را صرفاً مقصر و دیگری را کاملاً بیگناه معرفی کند، از فاصلهای که میان تجربهها و تربیتهای آنان شکل گرفته پرده برمیدارد.
بااینحال، فهمیدن این فاصله، اثر رفتارهای خشن را محو نمیکند. تماشاگر میتواند هم منشأ رنج جیمی را ببیند و هم از پیامدهای رفتارش آزرده شود. بازیها؛ نیروی حضور و مسئلهٔ سن ریچارد برتون نقش جیمی را با صدایی پرطنین، چهرهای پرتنش و حضوری مسلط پیش میبرد. او به شخصیت نوعی جاذبهٔ خطرناک میبخشد: جیمی حتی هنگامی که رفتارش زننده است، از صحنه بیرون نمیرود و نگاه را به خود میکشاند.
« او گاهی آنقدر به نمایش خشم خو گرفته که دشوار میتوان فهمید اعتراضش دقیقاً چه چیزی را میخواهد تغییر دهد. »
شخصیتها و اجرا
برتون خشم را در حالت بدن و مکثهایش نیز جاری میکند، نه فقط در جملههای آتشین. این کیفیت، به نقش نیرویی نمایشی میدهد که با فضای محدود خانه تناسب دارد. در عین حال، مسئلهٔ اختلاف سن برتون با جیمی قابل چشمپوشی نیست. بازیگر در برخی لحظهها بیش از آنکه جوانی در آستانهٔ زندگی را تداعی کند، مردی جاافتاده با زخمهای انباشته به نظر میرسد.
این فاصله، گاهی از باورپذیری موقعیت میکاهد؛ بهویژه چون بخشی از قدرت داستان بر حس خام و ناپایدار جوانی تکیه دارد. اما برتون با چنان تمرکز و شدتی نقش را اجرا میکند که این ناسازگاری همیشه به مانعی جدی بدل نمیشود. Claire Bloom، Mary Ure و Gary Raymond نیز به ساختن رابطههایی چندلایه کمک میکنند؛ بازی آنان، تنش را از سطح گفتوگو فراتر میبرد و به رفتارهای روزمره میکشاند.
تصویر و فضا؛ روزمرگی بدون آرایش فیلم بهجای ساختن جهانی باشکوه، در فضاهایی معمولی و زمخت پیش میرود. خانهٔ محقر، خیابانها و محیط شهری، فقط پسزمینهٔ رخدادها نیستند؛ با ظاهر فرسوده و محدود خود، حس تنگنای اجتماعی و عاطفی را تقویت میکنند. فیلمبرداری واقعگرا، به تماشاگر اجازه میدهد سنگینی روزمرگی را حس کند، بیآنکه آن را با جلوههای پرزرقوبرق بپوشاند.
فضای شهر زنده است، اما این سرزندگی الزاماً نویدبخش نیست؛ بیشتر به محیطی میماند که آدمها در آن باید با کمبودها و ناامیدیهای خود کنار بیایند. این انتخاب بصری با شیوهٔ بازیها نیز هماهنگ است. دوربین، تنش را در محدودهٔ زندگی عادی نگه میدارد؛ در اتاقها و فضاهایی که امکان فاصله گرفتن از دیگری تقریباً وجود ندارد.
« برتون خشم را در حالت بدن و مکثهایش نیز جاری میکند، نه فقط در جملههای آتشین. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بدینترتیب، مشاجرهها نه همچون لحظههایی جداافتاده، بلکه به صورت بخشی از بافت زندگی روزمره جلوه میکنند. فیلم در این رویکرد به رئالیسم اجتماعی نزدیک میشود و با تکیه بر محیط و رفتارهای عادی، خشم شخصیتها را از سطح یک مسئلهٔ خصوصی فراتر میبرد. منتقدان نیز اثر را در پیوند با واقعگرایی اجتماعی و فضای خام زندگی شهری خواندهاند.
دیالوگ، ریتم و فرسودگی یکی از برجستهترین ویژگیهای فیلم، دیالوگهای پرشتاب و نیشدار آن است. گفتوگوها در بسیاری از لحظهها مانند ضربههایی پیدرپی عمل میکنند: جیمی با کلماتش تحریک میکند، میگریزد، حمله میکند و گاه خودش را نیز افشا میسازد. این انرژی کلامی به اثر ضرباهنگی عصبی میدهد و آن را از یک درام خانوادگی آرام و متعارف دور میکند.
زبان در اینجا هم ابزار سلطه است و هم راهی برای جلوگیری از مواجههٔ صادقانه با آسیبپذیری. اما همین ویژگی، محدودیت فیلم نیز هست. وقتی تلخی و پرخاشگری پیوسته تکرار میشود، ممکن است مخاطب احساس کند در چرخهای بسته گرفتار شده است؛ چرخهای که از شدت عاطفیاش نمیکاهد، اما گاهی دامنهٔ تجربه را محدود میکند.
مشاجرهٔ مداوم میتواند خستهکننده شود و جیمی نیز، با وجود جذابیت نمایشی، برای برخی تماشاگران شخصیتی باشد که همدلی با او دشوار است. این دشواری را باید بخشی از تجربهٔ فیلم دانست، نه نقصی که بهسادگی با ستایش شورش او برطرف شود. اثر از مخاطب نمیخواهد همهٔ رفتارهای جیمی را تأیید کند؛ برعکس، فاصلهٔ میان اعتراض قابلفهم و آزار شخصی را آشکار نگه میدارد.
« بدینترتیب، مشاجرهها نه همچون لحظههایی جداافتاده، بلکه به صورت بخشی از بافت زندگی روزمره جلوه میکنند. »
قوتها و کاستیها
جایگاه اثر و محدودیتهایش اقتباس Richardson از نمایشنامهٔ Osborne، نیروی اصلی خود را از برخورد میان زبان تئاتری و امکانات سینما میگیرد. فیلم برای تماشاگرانی که با میزانسنهای پرتحرک و روایتهای پرحادثه خو گرفتهاند، ممکن است بیش از اندازه متکی به گفتوگو و تنشهای یک محیط محدود به نظر برسد.
بااینحال، همین تمرکز سبب میشود تغییرات کوچک در لحن، فاصله و واکنشها معنای ویژهای پیدا کنند. اثر در تاریخ سینمای بریتانیا با موجی از واقعگرایی اجتماعی و توجه به تجربهٔ طبقهٔ کارگر پیوند دارد و یکی از نمونههای شناختهشدهٔ اقتباس سینمایی از نمایشنامهٔ Osborne بهشمار میرود. امروز نیز فیلم بیش از آنکه صرفاً سندی تاریخی باشد، بهسبب تضاد درونی شخصیت اصلی زنده مانده است.
جیمی هم زخمخورده است و هم زخمزننده؛ هم علیه سازش و رخوت اعتراض میکند و هم در مناسبات نزدیکش به بازتولید خشونت میرسد. البته فیلم همیشه در مهار شدت نمایشی خود موفق نیست و گاه میل به تأکید بر تلخی، به تکرار میانجامد. با این همه، همین ناتمامی و آشفتگی با جهانی که تصویر میکند بیارتباط نیست: جهانی که در آن نارضایتی فراوان است، اما راه خروج روشن و آسانی پیش چشم شخصیتها قرار ندارد.
جمعبندی «Look Back in Anger» درامی تلخ و پرتنش دربارهٔ خشم، طبقه، صمیمیت و ناتوانی در برقراری ارتباط است. نقطهٔ قوتش، تبدیل کردن یک خانهٔ کوچک و چند رابطهٔ فرسوده به صحنهای برای پرسشهای اجتماعی و اخلاقی بزرگتر است. دیالوگهای تیز، بازی پرقدرت ریچارد برتون و فضای شهری زمخت، تجربهای نافذ و بهیادماندنی میسازند؛ در سوی دیگر، اختلاف سن بازیگر با نقش، پرخاشگری جیمی و استمرار تلخی ممکن است فاصلهای میان فیلم و بخشی از مخاطبان ایجاد کند.
« بااینحال، همین تمرکز سبب میشود تغییرات کوچک در لحن، فاصله و واکنشها معنای ویژهای پیدا کنند. »
جمعبندی
اهمیت اثر نیز دقیقاً در همین دوگانگی نهفته است: جیمی را نمیتوان آسان دوست داشت، اما دشوار است از نگاه کردن به او و پرسیدن اینکه خشمش از کجا میآید، دست کشید.



ثبت دیدگاه