نقد و بررسی
نقد سفر دراز روز در شب (Long Day's Journey Into Night) | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک روز در اتاقِ مهگرفته «Long Day’s Journey Into Night» ساختهٔ Sidney Lumet، اقتباسی از نمایشنامهٔ Eugene O’Neill است؛ اثری که در ظاهر، روزی معمولی از زندگی خانوادهٔ تایرون را دنبال میکند، اما بهتدریج خانهٔ ییلاقی آنان را به صحنهٔ محاکمهای بیپایان بدل میسازد. در این خانه، گذشته هرگز پشت سر گذاشته نشده است: هر گفتوگو امکان بازگشت به کینهای کهنه را در خود دارد و هر سکوت، به اندازهٔ یک اتهام صریح معنا پیدا میکند.
فیلم از همان آغاز روشن میسازد که بحران خانواده نه حادثهای ناگهانی، بلکه فرسایشی طولانی است؛ زخمی که سالها زیر لایهای از عادت، انکار و ملامت پنهان مانده است. مه، فضای خانه را از جهان بیرون جدا میکند و به تصویری برای وضعیت ذهنی شخصیتها بدل میشود. هرچه روز پیش میرود، مرز میان آنچه خانواده به زبان میآورد و آنچه از گفتنش میگریزد، مبهمتر میشود.
فیلم در این فضا بهجای گسترش پیرنگ از راه رویدادهای بیرونی، بر تکرار و بازگشت مکث میکند: همان شکایتها دوباره سربرمیآورند، همان دلخوریها شکل تازهای میگیرند و امید به آشتی، زیر بار خاطره و بدگمانی تحلیل میرود. خانواده بهمثابه میدانِ سرزنش چهار عضو خانواده هر یک رنجی جداگانه دارند، اما رنجها بهسادگی از یکدیگر تفکیک نمیشوند.
« مه، فضای خانه را از جهان بیرون جدا میکند و به تصویری برای وضعیت ذهنی شخصیتها بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جیمز تایرون با ترس دیرپای فقر و حسرت انتخابهای گذشته زندگی میکند؛ ماری در برابر واقعیتی که تاب تحملش را ندارد، به پناهگاهی ویرانگر رو میآورد؛ جیمی، پسر بزرگتر، میان شرمساری و خشم سرگردان است؛ و ادموند، پسر کوچکتر، هم با بیماری دستوپنجه نرم میکند و هم با تنهاییِ کسی که میبیند خانوادهاش قادر نیست بیواسطه دربارهٔ رنج حرف بزند.
دستمایهٔ اصلی فیلم، صرفاً اختلافنظر میان اعضای خانواده نیست، بلکه سازوکار پیچیدهٔ نسبتدادن تقصیر است. هر کس میکوشد رنج خود را توضیح دهد، اما توضیحش اغلب به اتهامی علیه دیگری میانجامد. در این خانه، عذرخواهی نیز میتواند راهی برای یادآوری گناه گذشته باشد. بااینحال، فیلم شخصیتها را به هیولاهایی بیرحم فرو نمیکاهد.
در پس خشونت کلامی، لحظههایی از دلسوزی، وابستگی و نیاز به محبت دیده میشود؛ همان لحظههایی که تلخی را عمیقتر میکنند، زیرا نشان میدهند این آدمها هنوز پیوندی با یکدیگر دارند، هرچند راه سالمی برای حفظ آن نمیشناسند. بازیگری؛ تنش در صدا و سکوت بازیهای گروهی، ستون اصلی فیلماند. Ralph Richardson در نقش جیمز، مردی را میسازد که سختگیریاش هم از خساست میآید و هم از ترس؛ او میخواهد خانه را زیر کنترل نگه دارد، اما همین میل به مهار، او را از خانوادهاش دورتر میکند.
« دستمایهٔ اصلی فیلم، صرفاً اختلافنظر میان اعضای خانواده نیست، بلکه سازوکار پیچیدهٔ نسبتدادن تقصیر است. »
شخصیتها و اجرا
Jason Robards در نقش جیمی، انرژی ناآرام و نیشدار شخصیتی را به نمایش میگذارد که شوخی و تندیاش گاه سپری در برابر شرم است. Dean Stockwell نیز ادموند را با حساسیتی آرامتر اجرا میکند؛ حضوری که میان تماشاگر و آشوب خانواده فاصلهای اندک ایجاد میکند، بیآنکه از شدت آن بکاهد. اجرای Katharine Hepburn در نقش ماری، پرریسکترین و بحثبرانگیزترین عنصر بازیگری فیلم است.
بیان پرطنین و حرکات آشکارا نمایشی او ممکن است برای برخی تماشاگران نامتناسب یا اغراقآمیز به نظر برسد، بهویژه در لحظههایی که شخصیت به انکار و آشفتگی پناه میبرد. این فاصله میان شیوهٔ بازی و واقعگرایی روانشناختی میتواند باورپذیری را مختل کند. اما אפשר גם دید که هیپبورن ماری را نه با ظرافتی خاموش، بلکه با حضوری تئاتری و آسیبپذیر مجسم میکند: زنی که میکوشد تصویری آراسته از خود حفظ کند، درحالیکه درونش از هم میگسلد.
نتیجه کاملاً یکدست نیست، اما نقش را به کانونی پرقدرت و دشوار برای تماشا بدل میکند. دیالوگ؛ زخمی که دوباره باز میشود زبان فیلم، زبان توضیح ساده و بیپیرایه نیست. شخصیتها خاطرهها را بازمیخوانند، سخن خود را اصلاح میکنند، از موضوعی میگریزند و دوباره به آن بازمیگردند. همین گردش کلامی گاه تماشاگر را در حلقهای فرساینده گرفتار میکند، اما درعینحال منطق روانی خانواده را آشکار میسازد: آنان تنها دربارهٔ گذشته حرف نمیزنند، بلکه بار دیگر آن را زندگی میکنند.
« اجرای Katharine Hepburn در نقش ماری، پرریسکترین و بحثبرانگیزترین عنصر بازیگری فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جملههای طولانی و جدلهای پیدرپی، گفتوگو را به میدان قدرت تبدیل میکنند. هر شخصیت میخواهد روایت خود از خانواده را بر دیگران تحمیل کند؛ روایتهایی که معمولاً هم بخشی از حقیقتاند و هم شکلی از دفاع. نکتهٔ درخشان اثر این است که هیچکس صاحب حقیقت کامل نیست. آنچه تماشاگر میشنود، مجموعهای از خاطرهها و برداشتهای متعارض است؛ تصویری که از دل همین تعارضها شکل میگیرد، نه از راه داوری بیطرفانهٔ فیلم.
از صحنه به پردهٔ سینما وفاداری فیلم به نمایشنامه، هم سرچشمهٔ قدرت آن است و هم محدودیتش. بخش عمدهٔ اثر در یک فضای بسته میگذرد و حرکت داستان بیش از آنکه متکی بر جابهجایی مکانی باشد، از تغییر دمای عاطفی گفتوگوها نیرو میگیرد. این تمرکز به بازیگران مجال میدهد که ریزدگرگونیهای احساس را آشکار کنند؛ نگاه، مکث و تغییر لحن گاه بیش از خود کلمات بار معنایی دارند.
بااینحال، فیلم در بعضی لحظهها بیش از اندازه صحنهای و کمتحرک به نظر میرسد. اقتباس، جهان بیرون را چندان گسترش نمیدهد و عمدتاً به نیروی متن و اجرا تکیه میکند. اما Sidney Lumet این سکون را مطلق نمیگذارد: قاببندی و نزدیکی دوربین، فشار روانی میان آدمها را برجسته میکند و خانه را به فضایی بدل میسازد که گویی راه گریز از آن وجود ندارد.
« جملههای طولانی و جدلهای پیدرپی، گفتوگو را به میدان قدرت تبدیل میکنند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای آنکه نمایشنامه را با تصاویر پرزرقوبرق دگرگون کند، میکوشد تنش نهفته در آن را به زبان سینما منتقل سازد؛ تلاشی که اغلب موفق است، هرچند همیشه نمیتواند از حسِ «تماشای یک اجرای صحنهای» فاصله بگیرد. ریتم؛ فرسایش بهمثابه انتخاب زمان طولانی فیلم و ریتم کند آن، بخشی از تجربهٔ تماشاست.
در اثری نزدیک به سه ساعت، تکرار شکایتها و بازگشت مداوم به زخمهای پیشین میتواند خستهکننده باشد. فیلم از مخاطب میخواهد در سکون بماند و به تغییرات کوچک توجه کند؛ انتظار برای انفجارهای پیاپی یا پیشرفت سریع داستان، احتمالاً به دلزدگی میانجامد. اما این کندی صرفاً کاستی اجرایی نیست.
روزی که فیلم به تصویر میکشد، روزِ حلوفصل بحرانها نیست؛ روزی است که اعضای خانواده بیشتر در باتلاق وضعیت خود فرو میروند. طول زمان، حسِ محبوسبودن را تقویت میکند و اجازه نمیدهد تماشاگر بهآسانی از کنار کلمات بگذرد. مسئله آن است که این انتخاب هنری همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست: بعضی بازگشتها لایهای تازه میافزایند، برخی دیگر نیروی صحنه را کاهش میدهند.
« ریتم؛ فرسایش بهمثابه انتخاب زمان طولانی فیلم و ریتم کند آن، بخشی از تجربهٔ تماشاست. »
جمعبندی
فیلم در بهترین لحظههایش، فرسودگی را به تجربهای دراماتیک بدل میکند؛ در لحظههای کماثرتر، همان فرسودگی صرفاً خستگی به بار میآورد. جمعبندی «Long Day’s Journey Into Night» بیش از آنکه داستان گسست یک خانواده باشد، مطالعهای دردناک دربارهٔ ناتوانی آدمها در رهایی از روایتهایی است که برای خود و عزیزانشان ساختهاند.
فیلم با تکیه بر بازیهای قدرتمند، فضای بسته و دیالوگهای پُرپیچوخم، خانهای را ترسیم میکند که در آن محبت و رنج از هم جداشدنی نیستند. محدودیتهای اقتباس، ریتم فرساینده و نامتعارفبودن اجرای هیپبورن ممکن است تجربه را برای برخی دشوار کند؛ بااینحال، این دشواری با جهان اثر پیوند دارد.
تماشای فیلم آسان نیست، اما نیروی آن در همین امتناع از تسلیبخشی نهفته است: خانواده را نه بهصورت پناهگاه، بلکه چونان مکانی نشان میدهد که آدمها در آن همدیگر را میشناسند، میآزارند و، با وجود همهچیز، همچنان به هم وابسته میمانند.



ثبت دیدگاه