نقد و بررسی
نقد سیاره تنهایی 2024 (Lonely Planet) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خلوتی که وعدهٔ دگرگونی میدهد «Lonely Planet» به نویسندگی و کارگردانی Susannah Grant، از آن دسته درامهای عاشقانه است که مکان را نه صرفاً پسزمینه، بلکه بخشی از وعدهٔ عاطفی خود میسازند. کاترین، رماننویسی شناختهشده که پس از پایان رابطهای طولانی در بنبست شخصی و خلاقانه قرار گرفته، به اقامتگاهی برای نویسندگان در مراکش میرود تا شاید در فاصله گرفتن از زندگی روزمره، راهی به سوی نوشتن و بازشناختن خویش پیدا کند.
آنجا با اوون روبهرو میشود؛ مردی جوانتر که همراه نامزدش، نویسندهای تازهبهموفقیترسیده، به این جمع آمده، اما خود در محیطی که برایش بیگانه است احساس تعلق نمیکند. این طرح ظرفیت یک داستان کمحادثه اما پُرتأمل را دارد: دو آدم در لحظهای از تردید، دور از عادتهای آشنای خود، با امکان انتخابی دیگر مواجه میشوند.
فیلم نیز میکوشد از همین مکث و فاصله، روایتی دربارهٔ تنهایی، میل و آغاز دوباره بسازد. بااینحال، میان ایدهٔ جذاب و اجرای سینمایی آن شکافی باقی میماند؛ شکافی که تماشاگر را گاه از همراهی با شخصیتها بازمیدارد. مراکش؛ زیباییِ دیدنی، نه همیشه تجربهشدنی مراکش مهمترین امتیاز بصری فیلم است.
رنگها، بافت شهرها، معماری و چشماندازهای کوهستانی به اثر کیفیتی آرام و خیالانگیز میدهند؛ فضایی که بهخوبی با میل کاترین به خلوت و فاصله گرفتن از آشفتگی زندگیاش هماهنگ است. گشتوگذارهای مشترک نیز میتوانند در اصل، فرصتی باشند تا شخصیتها بدون فشار زندگی عادی به یکدیگر نزدیک شوند.
« فیلم نیز میکوشد از همین مکث و فاصله، روایتی دربارهٔ تنهایی، میل و آغاز دوباره بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بهترین لحظهها، محیط به فیلم نفس میدهد و تماشاگر را به مکث، تماشا و لذت بردن از جزئیات دعوت میکند. اما این زیبایی اغلب در حد منظرهای جذاب باقی میماند. مراکش بیش از آنکه به نیرویی دراماتیک یا فرهنگی بدل شود، تصویری دلنشین برای گذراندن تعطیلات است؛ مکانی که حضورش بیشتر حالوهوای فرار از روزمرگی میسازد تا اینکه بر جهانبینی شخصیتها اثر بگذارد.
فیلم از خلوتگاه نویسندگان و شهرهای مراکش بهره میگیرد، اما کمتر میکوشد نشان دهد این محیط چگونه عادتها، زبان یا نگاه کاترین و اوون را تغییر میدهد. در نتیجه، عنوان و موقعیت جغرافیایی وعدهٔ سفری درونی میدهند، ولی فیلم بهندرت از زیبایی سطحی تصویر فراتر میرود. کاترین و اوون؛ دو بحران با وزن نابرابر کاترین از ابتدا شخصیتی است که میتوان با موقعیتش همدل شد: نویسندهای باتجربه که پس از فروپاشی رابطهای طولانی، هم با فقدان عاطفی روبهروست و هم با دشواری ادامه دادن کارش.
او نه دختری خام است که منتظر نجات بماند و نه زنی که تمام هویتش را در رابطهای تازه خلاصه کند. استقلال و تواناییاش برای خلوت کردن، وجهی ستودنی دارد و بازی Laura Dern به این شخصیت وقار و تجربه میبخشد. حتی وقتی فیلم او را در مسیر داستانی آشنایی قرار میدهد، حضور بازیگر مانع میشود کاترین به طرحی بیروح فروکاسته شود.
اوون نیز در ظاهر در نقطهٔ مقابل این جهان قرار دارد: مردی با شغل مالی، دور از فضای ادبی و درگیر پرسشهایی دربارهٔ انتخابهای حرفهای و شخصیاش. این تقابل میتوانست برخورد دو نگاه متفاوت به کار، موفقیت و زندگی را به هستهٔ غنیتری برای روایت بدل کند. ولی فیلم برای بحران او وزن کافی نمیسازد؛ مسئلههای شغلی و عاطفیاش بیشتر به زمینهای برای نزدیک شدن به کاترین شباهت دارند تا کشمکشهایی مستقل و پیچیده.
« در بهترین لحظهها، محیط به فیلم نفس میدهد و تماشاگر را به مکث، تماشا و لذت بردن از جزئیات دعوت میکند. »
شخصیتها و اجرا
به این ترتیب، دو شخصیت در کنار هم قرار میگیرند، اما جهان درونی اوون کمتر از آنچه لازم است شکل مییابد. بازیها و مسئلهٔ شیمی عاطفی Laura Dern مهمترین نیروی انسانی فیلم است. او در نقش کاترین ترکیبی از خویشتنداری، آسیبپذیری و شوخطبعی کمرنگ را به کار میگیرد و به صحنههای آرام جان میبخشد.
بازی او بهویژه در لحظههایی که شخصیت از خود دفاع میکند یا میکوشد احساسش را پنهان نگه دارد، ظرافت دارد. کاترین به لطف این حضور، زنی واقعیتر از بسیاری از قهرمانان داستانهای عاشقانهٔ مشابه به نظر میرسد. Liam Hemsworth نیز در قالب اوون حضوری خوشسیما و آرام دارد، اما فیلم کمتر فرصت میدهد که جذابیت ظاهری به شخصیتی پرلایه تبدیل شود.
مهمتر از آن، رابطهٔ این دو به گرمایی که داستان نیاز دارد دست پیدا نمیکند. صمیمیت میانشان شکل میگیرد، اما مسیر این نزدیکی گاه بیش از آنکه از شناخت تدریجی و گفتوگوی معنادار برخیزد، به اقتضای طرح وابسته است. بنابراین، تماشاگر ممکن است بفهمد چرا این دو به هم توجه میکنند، بیآنکه الزاماً آن کشش را با تمام وجود احساس کند.
درام عاشقانه برای باورپذیری به لحظههایی نیاز دارد که سکوت، نگاه و گفتوگو همگی از میل متقابل خبر دهند؛ اینجا چنین لحظههایی پراکندهاند و بهندرت انباشته میشوند. عاشقانهای آشنا و اختلاف سنی رابطهٔ زن مسنتر و مرد جوانتر میتوانست فرصتی برای بازنگری در الگوهای تثبیتشدهٔ سینمای عاشقانه باشد؛ بهویژه در فرهنگی که تفاوت سنی در روابط دگرجنسگرایانه اغلب با معیاری دوگانه بازنمایی میشود.
« به این ترتیب، دو شخصیت در کنار هم قرار میگیرند، اما جهان درونی اوون کمتر از آنچه لازم است شکل مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بهدرستی از این امکان آگاه است و استقلال کاترین را بهعنوان بخشی از جذابیت او حفظ میکند. او قرار نیست صرفاً بهواسطهٔ عشق دوباره «کامل» شود، و این انتخاب در سطح ایده ارزشمند است. بااینحال، خود اختلاف سن بهجای آنکه به پرسشی جدی دربارهٔ قدرت، تجربه، زمان و انتظارات بدل شود، غالباً همان مانع آشنایی است که در بسیاری از عاشقانهها دیدهایم.
فیلم گهگاه آن را به زبان میآورد، اما کمتر از پیامدهایش میکاود؛ ازاینرو، موضوع نه به نقدی تازه میرسد و نه به پیچیدگی روانشناختی کافی. حضور زن مسنتر در مرکز داستان بهتنهایی برای تازه کردن الگو کفایت نمیکند، اگر رابطه همچنان با همان نشانهها و همان شتاب روایی پیش برود. فیلمنامه و ریتم؛ میان مکث و کشآمدن Susannah Grant فضایی آرام انتخاب کرده و این آرامش در ذات خود ایراد نیست.
فیلمی دربارهٔ نویسندهای گرفتار توقف خلاقانه میتواند از کمحادثگی برای ساختن تأمل و نزدیکی بهره بگیرد. مشکل آنجاست که مکثهای فیلم همیشه به کشف یا تحول منجر نمیشوند. برخی صحنهها حالوهوای دلپذیری دارند، اما به شخصیتپردازی یا پیشرفت رابطه چیزی نمیافزایند؛ در نتیجه، آرامش کمکم جای خود را به احساس کشآمدن میدهد.
فیلمنامه همچنین در چیدن نشانهها و مسیر رابطه چندان غافلگیرکننده نیست. برخی گرهها از همان ابتدا قابل حدساند و گفتوگوها همیشه از کلیشههای عاشقانه فراتر نمیروند. در مقابل، لحظههای کوتاهی که تفاوت جهانهای دو شخصیت را ملموس میکنند، نشان میدهند فیلم امکان ساختن کمدی ظریف یا تنش انسانی را داشته است.
« فیلم بهدرستی از این امکان آگاه است و استقلال کاترین را بهعنوان بخشی از جذابیت او حفظ میکند. »
قوتها و کاستیها
اما این فرصتها بهجای آنکه به بافت کلی روایت راه پیدا کنند، گاه منفرد و زودگذر میمانند. نتیجه، داستانی است که بیش از اندازه به آشنایی تماشاگر با الگوی عاشقانهاش تکیه میکند. خلوتگاه نویسندگان و جهان پیرامون اقامتگاه نویسندگان میتوانست بستری برای طنزی دربارهٔ شهرت ادبی، رقابت، خودنمایی و اضطراب آفرینش باشد.
حضور Lily، نویسندهای جوان که توجه جمع را به خود جلب میکند، در کنار کاترینِ باتجربه و اوونِ بیگانه با فضای ادبی، ظرفیت ایجاد برخوردهای جالبی دارد. فیلم گاهی از این جمع برای نشان دادن تفاوت میان تصویر عمومی موفقیت و ناامنی درونی افراد استفاده میکند، اما این خطوط فرعی به اندازهای بسط نمییابند که جهان اجتماعی داستان را غنی کنند.
شخصیتهای پیرامونی نیز بیشتر کارکردی محدود دارند: آنها محیط را زنده میکنند یا به مسیر قهرمانان شکل میدهند، اما کمتر به آدمهایی مستقل با خواستههای روشن بدل میشوند. همین محدودیت باعث میشود اقامتگاه، با وجود وعدهٔ جمعی و پرجنبوجوشش، در عمل به صحنهای برای داستان دو نفره فروکاسته شود.
فیلم میتوانست از برخورد نویسندگان و مسافران، تصویری هوشمندانهتر از فرار، امتیاز طبقاتی و میل به آغاز دوباره بسازد؛ اما بیشتر به جذابیت سفر و رابطهٔ مرکزی بسنده میکند. جمعبندی «Lonely Planet» فیلمی خوشمنظر و آرام است که جذابیت اصلیاش را از مراکش و حضور Laura Dern میگیرد. این دو عنصر، همراه با فضایی رمانتیک و کمتنش، آن را به تماشایی سبک و گاه دلنشین بدل میکنند.
« اما این فرصتها بهجای آنکه به بافت کلی روایت راه پیدا کنند، گاه منفرد و زودگذر میمانند. »
جمعبندی
بااینحال، فیلمنامه از نظر شخصیتپردازی و تازگی ایدهها به اندازهٔ کافی پیش نمیرود؛ رابطهٔ مرکزی از شیمی کمرنگ و رشد عاطفی ناکافی رنج میبرد و اختلاف سنی نیز بیشتر به الگویی آشنا شباهت دارد تا موضوعی که فیلم واقعاً واکاویاش کند. تماشاگرانی که از منظرههای زیبا، ریتم آهسته و عاشقانههای کمحادثه لذت میبرند، احتمالاً با بخشهایی از فیلم همراه خواهند شد.
اما برای کسانی که از این دست رابطههای سینمایی خستهاند یا در یک عاشقانه به پیوندی عمیق و باورپذیر نیاز دارند، زیبایی محیط بهتنهایی کاستیهای روایت را جبران نمیکند. «Lonely Planet» تصویری دلپذیر از امکان تغییر ارائه میدهد، اما در نهایت کمتر از آنچه وعده میکند به عمق تنهایی و دگرگونی نزدیک میشود.



ثبت دیدگاه