نقد و بررسی
نقد الاوال - خنده با صدای بلند (LOL) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میانِ پیامها و سکوتها «LOL» (۲۰۱۲) به کارگردانی لیزا آزوئلوس، در ظاهر داستانی آشنا از عشقهای دبیرستانی، دوستیهای ناپایدار و نخستین دلشکستگیهاست؛ اما مرکز ثقل فیلم نه مثلث عاطفی لولا، کایل و دوستپسر پیشین او، بلکه رابطهٔ پیچیده و ناپایدار لولا با مادرش، آن، است. فیلم میکوشد نوجوانی را در جهانی تصویر کند که پیامها، شبکههای اجتماعی و موسیقی بخشی از زبان روزمرهاند و نسلها، با وجود نزدیکی فیزیکی، از تجربهٔ یکدیگر فاصله دارند.
حاصل، اثری گرم و تماشایی است که گاه به صمیمیت عاطفی دست مییابد، اما در پرداخت دراماتیکش پیوستگی و ظرافت لازم را حفظ نمیکند. لولا پس از پایان رابطهای عاطفی، متوجه میشود احساسش به کایل، دوست نزدیکش، شاید از دوستی فراتر رفته باشد. همزمان، آن میکوشد میان مراقبت از دخترش و بهرسمیتشناختن استقلال او تعادل برقرار کند.
خواندهشدن دفترچهٔ خصوصی لولا این تعادل شکننده را برهم میزند و فاصلهای را آشکار میکند که مادر و دختر تا آن لحظه چندان جدی نگرفتهاند. فیلم این موقعیت را بهانهای برای کنار هم گذاشتن بحرانهای کوچک و بزرگ بلوغ میکند؛ از حسادت و دلبستگی گرفته تا اعتماد، حریم شخصی و دشواری گفتوگو در خانواده.
روایتِ چندپارهٔ بلوغ ساختار فیلم اپیزودیک است و از موقعیتی به موقعیت دیگر میرود: رابطهٔ عاطفی لولا، تنشهای دوستانه، موسیقی و خواستههای کایل، نگرانیهای والدین و ماجرای سفر مدرسه. این پراکندگی از یک جهت با تجربهٔ نوجوانی تناسب دارد؛ برای لولا همهچیز همزمان مهم و فوری است و هر مسئله میتواند برای مدتی تمام جهان او را اشغال کند.
« لولا پس از پایان رابطهای عاطفی، متوجه میشود احساسش به کایل، دوست نزدیکش، شاید از دوستی فراتر رفته باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این تعدد را به روایتی منسجم تبدیل کند. بعضی گرهها پیش از آنکه پیامدهای عاطفیشان مجال پیدا کند، کنار زده میشوند و برخی تغییرهای رابطهای بیش از آنکه از تحول شخصیتها برآیند، به ضرورت حرکت داستان وابستهاند. شتاب در پیشبرد ماجراها، بهویژه در بخشهایی که نیازمند مکث و گفتوگوی بیشترند، از اثرگذاری فیلم میکاهد.
مخاطب با شخصیتهایی روبهرو میشود که در آستانهٔ تصمیمهای مهم قرار دارند، اما همیشه فرصت نمییابد مسیر رسیدنشان به آن تصمیمها را باور کند. این کاستی در داستانی که موضوعش فاصلهٔ عاطفی و دشواری درک متقابل است، محسوستر میشود؛ زیرا همین مضمون به مشاهدهٔ دقیقتر رفتارها و سکوتها نیاز دارد.
لولا و آن؛ قلب عاطفی فیلم بهترین لحظههای «LOL» از رابطهٔ مادر و دختر سرچشمه میگیرند. آن نه مادری بیخبر و سنگدل است و نه شخصیتی که همواره پاسخ درست را میداند. او نگران است، گاهی از حد میگذرد و در عین حال میکوشد زندگی شخصی خودش را نیز ادامه دهد. لولا هم در برابر او میان نیاز به حمایت و میل به استقلال در نوسان است.
همین دوگانگی، رابطهشان را از تقابل سادهٔ «والد سختگیر در برابر نوجوان سرکش» دور میکند و به آن کیفیتی انسانیتر میبخشد. ماجرای دفترچه، از نظر دراماتیک، نقطهای مناسب برای طرح مسئلهٔ حریم خصوصی است. کنجکاوی مادرانه با حق دختر برای داشتن جهانی درونی برخورد میکند؛ جهانی که شاید برای والدین نگرانکننده یا ناشناخته باشد، اما صرف ناشناختگی آن مجوز ورود به آن نیست.
« بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این تعدد را به روایتی منسجم تبدیل کند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این موقعیت برای آشکارکردن فاصلهٔ میان آنچه والدین دربارهٔ فرزندانشان میپندارند و آنچه واقعاً از سر میگذرانند بهره میگیرد. با این همه، سویهٔ اخلاقی ماجرا گاه بیش از حد روشن و بیابهام بیان میشود. فیلم بهجای اعتماد کامل به سکوت، واکنش و پیامد، گاهی مضمون خود را صریح توضیح میدهد.
عشق نوجوانانه و جمعِ دوستان رابطهٔ لولا و کایل بر آشنایی و نزدیکی پیشین استوار است؛ به همین دلیل تغییر احساس میان آن دو ظرفیت عاطفی دارد. مسئله فقط پیدا کردن معشوق نیست، بلکه خطر ازدستدادن دوستیای است که پیشتر امنیت و اعتماد فراهم میکرد. فیلم این تردید را در قالبی سبک و قابلفهم پیش میبرد، اما برای پیچیدگی بیشتر آن زمان کافی اختصاص نمیدهد.
کایل گاهی بیشتر نقش معشوق آرام و قابلاعتماد را دارد تا شخصیتی مستقل با تضادهای روشن؛ در نتیجه، برخی لحظههای رابطه به الگوهای آشنای عاشقانهٔ نوجوانانه نزدیک میشوند. دوستان لولا نیز بخشی از جهان اجتماعی او را میسازند و فیلم بهدرستی نشان میدهد که تجربهٔ بلوغ فقط به خانواده یا عشق محدود نیست.
بااینحال، همهٔ اعضای این جمع به یک اندازه شخصیتپردازی نمیشوند. برخی بیشتر در خدمت ایجاد سوءتفاهم، حسادت یا شوخی قرار میگیرند و فرصت چندانی برای بروز انگیزهها و تناقضهای شخصیشان ندارند. به همین سبب، گروه دوستان از نظر فضاسازی باورپذیر است، اما از نظر عمق و تمایز فردی گاه سطحی میماند.
« با این همه، سویهٔ اخلاقی ماجرا گاه بیش از حد روشن و بیابهام بیان میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و لحن اجرایی مایلی سایرس در نقش لولا، انرژی و بیقراری متناسب با شخصیت نوجوانی را به نمایش میگذارد که هنوز نمیداند چطور احساساتش را صورتبندی کند. اجرای او در لحظههای سبک و روزمره راحتتر از بخشهایی است که به دگرگونی عاطفی عمیق نیاز دارند؛ در آن لحظهها، فیلم نیز گاه بهجای پرورش تدریجی احساس، به واکنشهای سریع و آشکار متکی میشود.
دمی مور در نقش آن حضوری متینتر دارد و به شخصیت مادر گرما و خستگیای قابلباور میبخشد. فاصلهٔ تجربهٔ این دو شخصیت در بازیها نیز بازتاب مییابد: آن میخواهد نزدیک بماند، اما گاهی زبان نزدیکی را نمیشناسد. بازیگران فرعی به شکلگیری فضای خانوادگی و دبیرستانی کمک میکنند، هرچند کیفیت شخصیتپردازی آنان یکدست نیست.
لحن فیلم میان کمدی موقعیت، عاشقانه و درام خانوادگی رفتوآمد میکند. این تنوع به آن تازگی میدهد، اما گاه گذار میان لحظههای شوخ و جدی ناگهانی است. فیلم میخواهد سبک و بیتکلف بماند، ولی بعضی موقعیتها آنقدر سریع از بحران به آشتی میرسند که بار عاطفیشان کامل نمینشیند. شبکههای اجتماعی و زمانهٔ فیلم شبکههای اجتماعی در «LOL» نه هیولایی بیرونیاند و نه موضوعی مستقل برای هشدار؛ آنها بخشی از بافت زندگی نوجواناناند، راهی برای ارتباط، نمایش خود و گردش خبرهای کوچک.
این انتخاب، در قیاس با روایتهایی که فناوری را صرفاً عامل تباهی معرفی میکنند، متعادلتر است. ابزارهای ارتباطی در این جهان، احساسات را ایجاد نمیکنند؛ بیشتر سرعت انتشار، شدت سوءتفاهمها و شیوهٔ دیدهشدن نوجوانان را تغییر میدهند. بااینحال، فیلم گاهی بیش از آنکه این دگرگونی را در ساختار روابط بکاود، آن را به نشانهای ظاهری از روزگار خود تبدیل میکند.
« دمی مور در نقش آن حضوری متینتر دارد و به شخصیت مادر گرما و خستگیای قابلباور میبخشد. »
قوتها و کاستیها
پیامها و ابزارهای دیجیتال حضور دارند، اما اثرشان بر شکلگیری هویت یا معنای صمیمیت چندان عمیق بررسی نمیشود. ازاینرو، بخشهایی از فیلم به دورهای مشخص از فرهنگ نوجوانانه وابسته میمانند؛ وابستگیای که برای برخی تماشاگران یادآور زمانهای معین است و برای برخی دیگر ممکن است قدیمی جلوه کند.
جمعبندی «LOL» فیلمی صمیمی و خوشنیت دربارهٔ بلوغ، دوستی و دشواری ارتباط میان مادر و دختر است. نقطهٔ قوت اصلیاش آن است که داستان را به عاشقانهٔ دبیرستانی محدود نمیکند و رابطهٔ لولا و آن را به قلب عاطفی اثر بدل میسازد. بازیهای گرم و فضای آشنای خانوادگی نیز لحظههایی باورپذیر پدید میآورند.
در مقابل، روایت پراکنده و شتابزده، شخصیتپردازی نابرابر و بیان گاه مستقیم پیامها مانع میشود مضمونهای فیلم به پیچیدگی کامل خود برسند. اثر برای تماشاگرانی که به درامهای نوجوانانهٔ سبک و روابط خانوادگی علاقه دارند، تجربهای دلنشین و بیتکلف فراهم میکند؛ اما کسانی که انتظار واکاوی دقیق روانشناختی یا ساختار روایی منسجمتری دارند، احتمالاً با کمبودهایی روبهرو خواهند شد.
ارزش ماندگار فیلم نه در تازگی همهٔ گرههای داستانی، بلکه در لحظههایی است که یادآوری میکنند نزدیکی خانوادگی خودبهخود به فهم متقابل نمیانجامد؛ برای شنیدن یکدیگر، گاه باید نخست فاصله را پذیرفت.
« پیامها و ابزارهای دیجیتال حضور دارند، اما اثرشان بر شکلگیری هویت یا معنای صمیمیت چندان عمیق بررسی نمیشود. »



ثبت دیدگاه