نقد و بررسی
نقد Locked Up | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرظرفیت در ژانری آشنا فیلم «Locked Up» به کارگردانی Jared Cohn بر پایهٔ موقعیتی آشنا اما بالقوه پُرتنش بنا شده است: دختر نوجوانی که پس از مقابله با آزارگرش، به مرکزی اصلاحی فرستاده میشود؛ مرکزی که در عمل بیش از آنکه مدرسه باشد، به زندانی خشن شباهت دارد. Mallory ناگهان از محیطی که در آن قربانی زورگویی بوده، به فضایی قدم میگذارد که قواعدش را خشونت، تهدید و مناسبات قدرت تعیین میکنند.
همین جابهجایی، هستهٔ جذاب فیلم است: آیا کسی که در برابر بیعدالتی ایستاده، میتواند در نظامی فاسد و بیرحم راهی برای بقا پیدا کند؟ طرح، دستکم در آغاز، وعدهٔ روایتی دربارهٔ بقا و مقاومت میدهد؛ روایتی که میتوانست هم به تریلری پرتعلیق تبدیل شود و هم تصویری انتقادی از نهادی بسازد که بهجای اصلاح، مجازات و سلطه را بازتولید میکند.
فیلم اما از همان ابتدا میان این دو مسیر مردد است. گاه میخواهد تجربهٔ هولناک یک نوجوان را جدی بگیرد و گاه به الگوهای آشنای فیلمهای زندان زنان و اکشنهای کمهزینه تکیه میکند. این دوگانگی به اثر هویتی ناپایدار میدهد: ایدهٔ مرکزی روشن است، اما پرداخت آن به همان اندازه متمرکز نیست.
مدرسهای که به زندان بدل میشود فضای داستان مهمترین ابزار فیلم برای ایجاد تعلیق است. مرکز اصلاحی با دیوارها، مراقبت و سلطهٔ نگهبانان، امکان آزادی و امنیت را از ساکنانش میگیرد. ترس Mallory فقط از یک دشمن یا یک درگیری منفرد سرچشمه نمیگیرد؛ او در محیطی گرفتار شده که به نظر میرسد خودِ قواعدش علیه اوست.
« فیلم اما از همان ابتدا میان این دو مسیر مردد است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین حس محصوربودن، زمینهای مناسب برای تریلری خشن فراهم میکند و لحظاتی از فیلم را با نگرانی و انتظار همراه میسازد. بااینحال، فیلم در ساختن این فضا بیشتر به نشانههای بیرونی تکیه دارد تا به منطق درونی آن. تهدیدها گاهی بهسرعت معرفی میشوند و شدت خشونت جای تحلیل مناسبات میان زندانیان و کارکنان را میگیرد.
در نتیجه، مکان داستان هرچند ظاهری تهدیدآمیز دارد، کمتر به جهانی منسجم با قواعد روشن تبدیل میشود. وقتی رفتار شخصیتها تابع نیاز صحنه باشد، نه منطق محیط، تعلیق نیز آسیب میبیند: تماشاگر بهجای آنکه نگران سرنوشت قهرمان باشد، ممکن است درگیر این پرسش شود که چرا موقعیتها چنین آسان یا ناگهانی تغییر میکنند.
قهرمان و مسئلهٔ تحول Mallory در نقطهٔ آغاز، شخصیتی تعریفشده با تجربهٔ آزار و واکنش به آن است. تقابل او با زورگویی مدرسه، زمینهای فراهم میکند تا فیلم دربارهٔ مرز میان دفاع از خود و خشونت، و دربارهٔ پیامدهای نابرابرِ ایستادگی در برابر قدرت حرف بزند. فرستادهشدن او به مرکز اصلاحی نیز میتوانست پرسشی اخلاقی را پیش بکشد: آیا نهادی که قرار است نوجوانان را بازپروری کند، میتواند با رفتار سرکوبگرانه خود به بخشی از چرخهٔ آسیب تبدیل شود؟
اما فیلم این ظرفیت را بهطور کامل به تحول شخصیت پیوند نمیزند. بقای Mallory بهتدریج به محور اصلی بدل میشود، ولی مسیر روانی او در برابر تغییرات محیط به اندازهٔ کافی پرورده نیست. قدرتگرفتن قهرمان زمانی اثرگذار است که تماشاگر بتواند هزینهٔ آن را در ترس، تردید، خشم یا دگرگونی نگاه او احساس کند.
« بااینحال، فیلم در ساختن این فضا بیشتر به نشانههای بیرونی تکیه دارد تا به منطق درونی آن. »
شخصیتها و اجرا
اینجا گذار از آسیبپذیری به مقاومت گاه بیشتر به اقتضای صحنهها وابسته است تا به روندی تدریجی و باورپذیر. بنابراین، فیلم فرصت تبدیل یک قصهٔ سادهٔ بقا به روایتی شخصیتمحور را از دست میدهد. بازیگری و باورپذیری بازیهای فیلم در مجموع معمولی و کماثرند. در چنین داستانی، بازیگران باید بتوانند هم خطر بیرونی و هم آشفتگی درونی شخصیتها را منتقل کنند؛ بهخصوص وقتی بخش مهمی از کشش روایت به ترس، بیاعتمادی و شکلگیری ائتلافها وابسته است.
اما اجراها اغلب به سطح بیان مستقیم احساسات محدود میمانند و کمتر به شخصیتها لایه میدهند. نتیجه آن است که برخی لحظات، با وجود موقعیت بالقوهٔ پرتنش، وزن عاطفی لازم را پیدا نمیکنند. این محدودیت فقط به نقش اصلی مربوط نیست. شخصیتهای فرعی نیز بیش از آنکه افرادی با انگیزههای متمایز باشند، گاه به کارکردهای داستانی نزدیک میشوند: تهدید، مانع، متحد یا عامل پیشبرندهٔ بحران.
وقتی بازی و شخصیتپردازی در کنار هم عمق کافی نداشته باشند، تقابلها بهجای آنکه حاصل برخورد ارادهها باشند، به مجموعهای از واکنشهای فوری تبدیل میشوند. همین امر باورپذیری رویدادها را کاهش میدهد و از شدت تأثیر صحنههای خشونتآمیز میکاهد. روایت؛ از تعلیق تا بیمنطقی فیلم در بخشهایی موفق میشود حس انتظار و خطر را حفظ کند.
مخاطب میداند Mallory در محیطی بیرحم گرفتار شده و برای دوامآوردن باید نسبت خود را با دیگران و با قواعد نانوشتهٔ آنجا پیدا کند. این وضعیت، زمینهٔ مناسبی برای تعلیق است؛ زیرا هر رابطهای میتواند به حمایت یا تهدید بدل شود و هر انتخابی پیامد داشته باشد. مشکل آن است که با پیشرفتن داستان، پیوند علت و معلولی سستتر میشود.
« اینجا گذار از آسیبپذیری به مقاومت گاه بیشتر به اقتضای صحنهها وابسته است تا به روندی تدریجی و باورپذیر. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی رخدادها چنان سریع یا بیمقدمه اتفاق میافتند که بهجای غافلگیریِ مؤثر، حس تصنع ایجاد میکنند. فیلم گاهی از شخصیتها میخواهد تصمیمهایی بگیرند که بیش از آنکه از سرشت یا شرایطشان برآمده باشد، برای رساندن قصه به صحنهٔ بعدی لازم است. همچنین بعضی لحظات و موقعیتها به نظر میرسد بدون آنکه به گسترش جهان داستان یا تحول شخصیتها کمک کنند، صرفاً به روایت افزوده شدهاند.
این پراکندگی، ریتم را نامتوازن میکند: تنش بالا میرود، اما همیشه با پیشرفت معنادار داستان همراه نیست. خشونت، نگاه و فرصتهای ازدسترفته محیط خشن فیلم میتوانست به بستری برای بررسی سازوکارهای سلطه تبدیل شود: چه کسی حق تعیین قواعد را دارد، چگونه ترس به ابزار کنترل بدل میشود، و افراد تحت فشار برای بقا چه چیزهایی را از دست میدهند یا میآموزند.
اما اثر بیش از آنکه این پرسشها را بسط دهد، به خودِ خطر و خشونت تکیه میکند. خشونت، وقتی در خدمت شخصیتپردازی یا مضمون نباشد، بهسرعت از نیروی دراماتیک تهی میشود و به تکرار موقعیتهای آشنا میانجامد. به همین دلیل، ایدهٔ مرکزی فیلم از آنچه در نهایت روی پرده میآید غنیتر به نظر میرسد.
تقابل نوجوانی که بهخاطر ایستادگی مجازات شده با نهادی که ادعای اصلاح دارد، امکان نقدی تلخ و اجتماعی را فراهم میکرد. بااینحال، «Locked Up» بیشتر بر بقا در برابر تهدیدهای مستقیم تمرکز دارد تا بر پیامدهای عاطفی و اخلاقی این وضعیت. حاصل، فیلمی است که لحظاتی از تنش دارد، اما کمتر به تأملی ماندگار دربارهٔ قدرت، مجازات یا آسیب میرسد.
« برخی رخدادها چنان سریع یا بیمقدمه اتفاق میافتند که بهجای غافلگیریِ مؤثر، حس تصنع ایجاد میکنند. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی و اثر نهایی پایانبندی از مشکلات آشکار فیلم است. روایت در لحظات پایانی شتاب میگیرد و فرصت کافی برای جاافتادن پیامدهای رویدادها یا تکمیل مسیر شخصیتها نمیدهد. افزون بر این، جهت کلی پایان برای بسیاری از مخاطبان چندان دور از انتظار نخواهد بود؛ بنابراین، آنچه باید به اوج عاطفی یا روایی تبدیل شود، بیشتر رنگِ پیشبینیپذیری و عجله میگیرد.
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت فیلم در جمعکردن رشتههایی که در طول روایت گشوده، به اندازهٔ کافی مکث و دقت ندارد. با وجود این کاستیها، اثر کاملاً تهی از ارزش نیست. ایدهٔ اولیه همچنان جذاب است و فضای محصور و تهدیدآمیز آن گاه تعلیق میآفریند. فیلم برای مخاطبی که از تریلرهای کمهزینه و قصههای خشنِ بقا انتظار ظرافت روایی یا بازیهای پیچیده ندارد، ممکن است لحظاتی سرگرمکننده فراهم کند.
اما برای کسی که به انسجام داستانی، شخصیتپردازی دقیق و پایانی سنجیده اهمیت میدهد، تجربهای ناهموار خواهد بود. جمعبندی «Locked Up» فیلمی است که طرحی پُرکشش را با اجرایی ناپایدار همراه میکند. تبدیل مدرسهٔ اصلاحی به فضایی زندانگونه، بستر مناسبی برای تعلیق و روایت مقاومت فراهم میآورد؛ بااینحال، بازیهای کمجان، تحول نهچندان قانعکنندهٔ شخصیتها و رخدادهایی که هرچه پیشتر میرویم بیمنطقتر به نظر میرسند، مانع تحقق کامل این ظرفیت میشوند.
فیلم گاهی در ساختن حس خطر موفق است، اما نمیتواند آن را پیوسته به معنایی عمیقتر یا روایتی منسجم بدل کند. نتیجه اثری متوسط و نابرابر است: نه چنان بیارزش که ایدهاش نادیده گرفته شود، نه آنقدر موفق که پایان عجولانه و ضعفهای داستانیاش از یاد برود.
« پایانبندی و اثر نهایی پایانبندی از مشکلات آشکار فیلم است. »



ثبت دیدگاه