نقد و بررسی
نقد Living Is Easy with Eyes Closed | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر بهمثابه راهی برای رهایی «زندگی با چشمان بسته آسان است» فیلمی درباره رسیدن به مقصد نیست؛ درباره امکانِ حرکتکردن است. در اسپانیای سال ۱۹۶۶، آنتونیو، معلمی انگلیسیدوست و شیفتهٔ بیتلز، برای دیدن جان لنون راهی آلمریا میشود. در مسیر، بلن و خوانخو به سفر او میپیوندند؛ دو جوانی که هر یک به شکلی از خانه و محدودیتهای پیرامونشان گریختهاند.
این طرح ساده، دستمایهٔ فیلمی است که بیش از آنکه بر حادثه یا تعلیق تکیه کند، به معاشرت، مکث و پیوندهای انسانی دل میبندد. دیوید تروئبا سفر جادهای را به تصویری فشرده از جامعهای بدل میکند که در آن میل به آزادی با عادتهای سختگیرانه و هراس از تفاوت درگیر است. شخصیتها در راه، نه فقط با جغرافیایی خشک و کمجمعیت، که با مرزهای نامرئی خانواده و اجتماع نیز روبهرو میشوند.
فیلم در این مسیر بزرگنمایی نمیکند: رهایی را نه چون پیروزیای پرهیاهو، بلکه همچون فرصتی کوچک برای شنیدهشدن و انتخابکردن نشان میدهد. لنون؛ چهرهای دور، نشانی از امکان حضور جان لنون بیش از آنکه محور زندگینامهای فیلم باشد، نیرویی نمادین است. او برای آنتونیو و جوانان اسپانیایی، نشانهای از جهانی دیگر به شمار میآید؛ جهانی که در آن میتوان جور دیگری فکر کرد، ظاهر شد و زندگی کرد.
همین فاصله میان ستارهٔ مشهور و آدمهای گمنام، ایدهٔ مرکزی فیلم را روشن میکند: گاهی یک تصویر دوردست یا یک ترانه میتواند بهانهای شود برای آنکه کسی خواستههای فروخوردهاش را جدی بگیرد. بااینحال، فیلم در دام ستایش بیوقفهٔ نوستالژی نمیافتد. بیتلز و لنون در روایت حضور دارند، اما قرار نیست تمام توجه را از آدمهای اصلی بدزدند.
« در اسپانیای سال ۱۹۶۶، آنتونیو، معلمی انگلیسیدوست و شیفتهٔ بیتلز، برای دیدن جان لنون راهی آلمریا میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنتونیو، بلن و خوانخو مرکز عاطفی اثرند؛ آدمهایی که نه شهرت دارند و نه قدرت، اما در انتخابهای روزمرهشان نوعی سرپیچی از وضع موجود را تجربه میکنند. این جابهجاییِ مرکز توجه، تصمیمی سنجیده است: تاریخ را نه فقط از منظر چهرههای مشهور، بلکه از راه زندگی مردمان عادی نیز میتوان دید.
آنتونیو؛ مهربانی بهمثابه کنش جذابیت آنتونیو در آن است که مهربانیاش ساده و بیادعاست. او معلمی است که زبان انگلیسی را تنها مجموعهای از قواعد و واژهها نمیبیند؛ برایش شعر ترانهها راهی است تا شاگردانش با احساسات و دنیایی بیرون از کلاس آشنا شوند. شور او نسبت به بیتلز، در نگاه نخست ممکن است کمی کودکانه به نظر برسد، اما فیلم نشان میدهد که این شور از بیتفاوتی فاصله دارد.
آنتونیو هنوز باور دارد موسیقی، آموزش و کنجکاوی میتوانند زندگی را اندکی گشودهتر کنند. خاویر کامارا نقش را با گرمایی مهارشده بازی میکند. او شخصیت را به مردی بینقص یا قهرمانی پرشکوه تبدیل نمیکند؛ آنتونیو گاهی خام، گاهی بیشازحد مشتاق و گاهی در قضاوتهایش عجول است. همین ناهماهنگیهای کوچک، او را باورپذیر میسازد.
محبت مخاطب به این شخصیت از آنجا میآید که کوششهایش واقعی به نظر میرسند: میخواهد مفید باشد، دلگرمی بدهد و دیگران را جدی بگیرد، حتی وقتی راهحلهایش چندان بزرگ یا قاطع نیستند. دو همسفر و سه شکل نافرمانی بلن و خوانخو هر دو از محیطی محدودکننده فاصله گرفتهاند، اما تجربه و نیازهایشان یکسان نیست.
« آنتونیو؛ مهربانی بهمثابه کنش جذابیت آنتونیو در آن است که مهربانیاش ساده و بیادعاست. »
شخصیتها و اجرا
خوانخو نوجوانی است که با اقتدار خشک پدرش درگیر است و استقلال را از راه فاصلهگرفتن میآزماید. بلن، در سوی دیگر، با وضعی دشوارتر و پیامدهایی سنگینتر روبهروست؛ فرار او نه صرفاً ماجراجویی، بلکه واکنشی به فشارهای خانوادگی و هنجارهای اجتماعی است. فیلم تفاوت این دو را حفظ میکند و هر دو را به یک الگوی کلی از «جوانِ سرکش» فرو نمیکاهد.
رابطهٔ سه شخصیت، بهتدریج و بیشتر از خلال لحظههای کوچک شکل میگیرد. گفتوگوهای کوتاه، اختلاف سلیقهها و شوخیهای میان راه، همانقدر اهمیت دارند که بخشهای جدیتر سفر. این همراهی گاهی از جنس دوستی است و گاهی به مراقبت و همدلی نزدیک میشود؛ بیآنکه فیلم برای آن نامی قطعی بتراشد. نقطهٔ قوت اثر در همین اعتماد به رفتارهای روزمره است: نزدیکی آدمها همیشه با اعترافهای بزرگ آغاز نمیشود، گاهی از یک لطف ساده یا پذیرفتن دیگری در فضای محدود یک خودرو پا میگیرد.
اسپانیای دههٔ شصت؛ پسزمینهای زنده بازسازی فضای اسپانیای دوران فرانکو در فیلم، بیش از آنکه با توضیحهای مستقیم پیش برود، در بافت زندگی روزانه حس میشود. نگاههای مراقب، اقتدار پدرسالارانه، محدودیتهای اجتماعی و دشواری انتخاب فردی، به شخصیتها فشار میآورند؛ اما فیلم آنها را به سخنرانیای تاریخی تبدیل نمیکند.
این خویشتنداری به اثر کمک میکند تا سیاست را در تجربهٔ انسانی جای دهد: محدودیت، چیزی انتزاعی در کتاب تاریخ نیست، بلکه در خانه، مدرسه و امکان یا ناممکنبودن تصمیمگیری حضور دارد. در عین حال، همین رویکرد یکی از محدودیتهای فیلم نیز هست. فضای سیاسی زمانه گاه بیشتر به نشانهای پسزمینهای بدل میشود تا نیرویی که پیامدهایش بهطور عمیق کاویده شود.
« خوانخو نوجوانی است که با اقتدار خشک پدرش درگیر است و استقلال را از راه فاصلهگرفتن میآزماید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم به اندازهای از فشارهای اجتماعی سخن میگوید که سفر شخصیتها معنایی فراتر از گردش جادهای پیدا کند، اما کمتر به سوی تصویری پیچیده از سازوکارهای قدرت و زندگی روزمره در آن دوران میرود. نتیجه، اثری خوشتماشا و انسانی است که ظرفیت تاریخی بیشتری داشت. ریتم آرام و طنزی کمفروغ فیلم ریتمی آرام دارد و این آرامش در بسیاری از لحظهها با جهان اثر هماهنگ است.
جاده، توقفها و مکالمههای میان شخصیتها به تماشاگر فرصت میدهند همراهی آنها را احساس کند. اما کندی همیشه به تمرکز و عمق نمیانجامد. در بخشهایی، روایت بیش از اندازه بر حالوهوا تکیه میکند و پیشروی داستان چنان آهسته میشود که برخی صحنهها به جای افزودن معنایی تازه، تنها امتداد همان حسوحال قبلی به نظر میرسند.
طنز فیلم نیز از جنسی ملایم و کمادعاست. شوخیها معمولاً از تفاوت شخصیتها و موقعیتهای روزمره بیرون میآیند و بهندرت به خندهای پرقدرت میرسند. برای تماشاگرانی که انتظار کمدی پرتحرک یا رویدادهای غافلگیرکننده دارند، این انتخاب ممکن است ناامیدکننده باشد. داستان پیچیدگی روایی چشمگیری ندارد و کشمکشهایش بیشتر در احساسات و روابط جریان مییابند تا در حادثههای بزرگ.
این سادگی بخشی از هویت فیلم است، اما گاه آن را از ضرباهنگ و نیروی دراماتیک بیشتر محروم میکند. بازیها، موسیقی و گرمای اجرا بازیهای اصلی از مهمترین تکیهگاههای فیلماند. کامارا به آنتونیو مهربانی و شور میبخشد، ناتالیا د مولینا در نقش بلن حضوری کنترلشده و مؤثر دارد و فرانچسک کولومر سرکشی و آسیبپذیری خوانخو را با هم نگه میدارد.
« نتیجه، اثری خوشتماشا و انسانی است که ظرفیت تاریخی بیشتری داشت. »
قوتها و کاستیها
هماهنگی میان این سه نفر باعث میشود رابطهشان طبیعی جلوه کند؛ گویی نزدیکی آنها نه به فرمان فیلمنامه، بلکه در گذر روزها و گفتوگوهای مشترک پدید آمده است. موسیقی بیتلز، با آنکه در ذهن و کلام شخصیتها جایگاه برجستهای دارد، بهسادگی به ابزار احساساتسازی بدل نمیشود. اهمیتش بیشتر در معنایی است که آدمها برای ترانهها قائلاند و در نقشی که آن موسیقی برایشان در تصور آزادی بازی میکند.
این انتخاب با نگاه فیلم سازگار است: موسیقی صرفاً آرایهٔ نوستالژیک نیست، بلکه زبانی مشترک برای کسانی است که شاید نتوانند خواستههایشان را آشکارا بیان کنند. جمعبندی «زندگی با چشمان بسته آسان است» اثری گرم و خوشقلب دربارهٔ سفر، آزادی و اهمیت همراهی است. نقطهٔ قوتش نه در پیچیدگی داستان، بلکه در آنتونیوی دوستداشتنی، بازیهای طبیعی و رابطهای است که میان سه همسفر آرامآرام شکل میگیرد.
فضای دههٔ شصت و علاقه به بیتلز نیز به فیلم رنگی دلنشین میبخشند، بیآنکه شخصیتهای اصلی را به حاشیه برانند. در مقابل، ریتم کشدار، طنزی کمرمق و پرداخت نسبتاً محدودِ زمینهٔ سیاسی ممکن است از تأثیر آن بکاهند. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از روایتهای کمحادثه، صمیمی و شخصیتمحور لذت میبرند؛ کسانی که حاضرند به جای انتظار برای پیچشی بزرگ، به مکثها و لطفهای کوچک سفر توجه کنند.
دستاورد اصلی آن یادآوری این نکته است که گاهی امید، نه در رسیدن به آرمانی دور، بلکه در پیدا کردن چند همراه و ادامهدادن راه با آنها پدیدار میشود.
« جمعبندی «زندگی با چشمان بسته آسان است» اثری گرم و خوشقلب دربارهٔ سفر، آزادی و اهمیت همراهی است. »
ثبت دیدگاه