نقد و بررسی
نقد زنده بمان و در شرق لسآنجلس بمیر (Live and Die in East L.A.) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاهطلبیِ روایت در برابر انسجام «Live and Die in East L.A.» بیش از آنکه به الگوی آشنای تریلر جنایی وفادار بماند، میکوشد چند شیوهی روایت را کنار هم بنشاند: درام خیابانی، بازگشت به لحظههای پیشین، مسیرهای ممکن و تمثیلی تصویری دربارهی سرنوشت و انتخاب. ماجرا با پزشکی در اورژانس آغاز میشود که پس از درمان پسری زخمی، بهتدریج درگیر جهانی میشود که خشونت باندها و پیامدهایش بر زندگی آدمها سایه انداخته است.
اما فیلم خیلی زود روشن میکند که قصد ندارد فقط خطی مستقیم از حادثه تا واکنش را دنبال کند؛ برایش مهمتر است بپرسد اگر یک تصمیم اندکی فرق میکرد، چه چیزی تغییر میکرد. این انتخاب، هم سرچشمهی جذابیت فیلم است و هم منشأ دشواریهای آن. ایدهی چندخطیبودن و بازنگری در موقعیتها ظرفیت تأمل دارد، اما هرچه شاخههای روایی بیشتر میشوند، مخاطب ناچار است پیوند میان آنها را دوباره پیدا کند.
فیلم گاه بهجای آنکه مسیرهای متفاوت را به شکلی روشن در دل یک ساختار واحد جا دهد، آنها را کنار هم میچیند و از بیننده میخواهد خودش رشتهی ارتباط را بگیرد. نتیجه، اثری است که بلندپروازیاش آشکار است، اما همیشه به همان اندازه در مهار بلندپروازی خود موفق نیست. انتخاب، سرنوشت و پیامد در هستهی فیلم، این باور قرار دارد که کنشهای کوچک میتوانند پیامدهایی بزرگ و دور از انتظار داشته باشند.
عنوان و مضمون کلی اثر نیز به همین تصورِ دوگانه اشاره میکنند: زندگی و مرگ در فضایی که گویی هر انتخاب، راهی تازه به سوی آیندهای دیگر میگشاید. فیلم میخواهد نشان دهد که خشونت تنها یک حادثهی جداافتاده نیست؛ از زنجیرهای از تصمیمها، واکنشها و فشارهای پیرامونی شکل میگیرد و سپس بر دیگران اثر میگذارد.
« این انتخاب، هم سرچشمهی جذابیت فیلم است و هم منشأ دشواریهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاه، بهویژه هنگامی که روایت لحظهای را از زاویهای دیگر بازمینگرد، امکان پرسشگری پیدا میکند. بیننده فقط نمیپرسد چه اتفاقی افتاد، بلکه میاندیشد چه کسی میتوانست انتخاب دیگری کند و آن انتخاب چه هزینهای داشت. با این حال، فیلم بعضی از نتیجهگیریهای خود را بیش از اندازه آشکار میکند.
مضمونهایی چون هدررفتن استعداد جوانان و تداوم خشونت گاهی بهجای آنکه از دل رفتار شخصیتها و موقعیتها بیرون بیایند، با تأکید مستقیم بیان میشوند. در چنین لحظاتی، اثر به مخاطب مجال کمتری میدهد تا خودش معنای صحنه را کشف کند. خشونت خیابانی و فضای لسآنجلس شرقی لسآنجلس شرقی در فیلم صرفاً پسزمینهای برای درگیریها نیست؛ مکان، بخشی از هویت و حالوهوای اثر است.
خیابانها و فضاهای محلی به جهان شخصیتها وزن میدهند و کمک میکنند داستان از فضای انتزاعیِ یک فیلم جنایی معمول فاصله بگیرد. این جغرافیا با خاطره، تهدید و تعلق گره خورده است؛ محیطی که در آن زندگی روزمره و خطر میتوانند در فاصلهای کوتاه از هم قرار بگیرند. نگاه فیلم به خشونت نیز در همین فضا معنا پیدا میکند.
خشونت در اینجا فقط وسیلهای برای هیجان یا پیشبرد داستان نیست؛ قرار است نشان دهد چگونه خطر از یک نفر فراتر میرود و خانوادهها، کودکان و آیندهی کسانی را که حتی در تصمیم نخست نقشی نداشتهاند تحت تأثیر قرار میدهد. با وجود این، فیلم در توازن میان نمایش خشونت و تحلیل آن همیشه یکدست نیست.
« این نگاه، بهویژه هنگامی که روایت لحظهای را از زاویهای دیگر بازمینگرد، امکان پرسشگری پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
برخی لحظههای پرتنش بهخوبی حس خطر را منتقل میکنند، اما بعضی دیگر بیشتر به شوک یا جلوهی نمایشی متکیاند. همین نوسان باعث میشود پیام اجتماعی اثر گاهی از شدت صحنهها نیرو بگیرد و گاهی زیر سایهی همان صحنهها کمرنگ شود. آمیزهی روایت و فرم یکی از ویژگیهای متمایز فیلم، تمایلش به ترکیب فرمهای متفاوت است.
روایت جنایی در کنار بخشهای تمثیلی و جابهجایی میان امکانهای گوناگون قرار میگیرد؛ ترکیبی که میتوانست لایهای شاعرانه به داستان بدهد و مفهوم انتخاب را از سطح گفتار فراتر ببرد. این جسارت، بهخصوص برای اثری مستقل، قابل توجه است؛ فیلم نمیخواهد تنها نسخهای کمهزینه از نمونههای پرزرقوبرق ژانر باشد و برای یافتن زبان شخصی خود خطر میکند.
اما تنوع فرمی، خودبهخود به انسجام نمیانجامد. گذار میان لحنها گاه ناگهانی است و بخشهایی که قرار است یکدیگر را روشن کنند، همیشه به اندازهی کافی به هم متصل نمیشوند. در نتیجه، بعضی لحظههای نمادین بهجای آنکه در بافت داستان حل شوند، همچون قطعاتی جداگانه به نظر میرسند. فیلم در بهترین لحظات از این تفاوتها برای گسترش معنا بهره میگیرد؛ در لحظات ضعیفتر، چند ایدهی جذاب را بیآنکه فرصت کافی برای رشدشان فراهم کند، پشت سر هم عرضه میکند.
شخصیتها و بازیها ترکیب بازیگران، به جهان فیلم چهرههایی گوناگون میبخشد و حضور چهرههای آشنا در کنار بازیگران کمآشناتر، به اثر کیفیتی نامتعارف میدهد. با این همه، پرشماری نقشها و خطوط داستانی همیشه به معنای شخصیتپردازی عمیقتر نیست. برخی آدمها بیشتر در خدمت پیشبرد یک موقعیت یا نمایندگی یک مضمون قرار میگیرند تا آنکه به شخصیتهایی با تناقضها و انگیزههای کاملاً پرورده تبدیل شوند.
« برخی لحظههای پرتنش بهخوبی حس خطر را منتقل میکنند، اما بعضی دیگر بیشتر به شوک یا جلوهی نمایشی متکیاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها نیز کیفیتی یکسان ندارند. در بعضی صحنهها، حضور بازیگران با فضای خشن و واقعگرایانهی فیلم تناسب دارد و حس خامی و بیواسطگی ایجاد میکند. در بخشهایی دیگر، اجراها یا دیالوگها به اندازهی لازم باورپذیر نیستند؛ لحظههایی که باید بار عاطفی داستان را حمل کنند، گاهی به تأثیر مورد انتظار نمیرسند.
این نابرابری، بهویژه در فیلمی که برای پیوند دادن چند مسیر روایی به شخصیتهای قوی نیاز دارد، محسوس است. ضرباهنگ و دشواری پیگیری فیلم در حدود هشتاد دقیقه، زمان چندانی برای بسط همهی ایدههایش ندارد، اما فشردگی بهتنهایی به معنای تندی و کارآمدی نیست. روایت در بخشهایی پرحادثه و پرشتاب است، سپس با تغییر مسیر یا ورود به خطی دیگر از حرکت بازمیایستد.
این جابهجاییها میتوانند تعلیق بسازند، اما وقتی رابطهی میان بخشها روشن نباشد، بهجای کنجکاوی، سردرگمی پدید میآورند. برای تماشاگر، مهمترین چالش نه فهمیدن تکتک رویدادها، بلکه تشخیص اهمیت آنها در ساختار کلی است. فیلم گاهی اطلاعاتی را تکرار یا از نو صورتبندی میکند، بیآنکه این بازگشت، معنای تازهای به صحنه ببخشد.
گاهی نیز مسیر تازهای میگشاید، اما پیش از آنکه مسیر پیشین به نتیجهی عاطفی یا دراماتیک روشنی برسد. اگر تدوین و پیوند میان بخشها دقیقتر بود، ایدهی چندخطی فیلم میتوانست به جای آشفتگی، ضرباهنگی سنجیده و پرکشش بسازد. جمعبندی «Live and Die in East L.A.» اثری نابرابر، اما صادقانه جاهطلب است.
« این نابرابری، بهویژه در فیلمی که برای پیوند دادن چند مسیر روایی به شخصیتهای قوی نیاز دارد، محسوس است. »
قوتها و کاستیها
فیلم از دل داستانی دربارهی پزشکی که پس از درمان پسری زخمی به جهان باندها و خشونت کشیده میشود، به سوی پرسشهایی بزرگتر دربارهی انتخاب، پیامد و تکرار خشونت میرود. فضای لسآنجلس شرقی، برخی لحظههای پرتنش و تلاش برای آمیختن روایت جنایی با ساختاری چندمسیره، به آن هویتی متمایز میبخشند.
در مقابل، پراکندگی خطوط داستانی، تغییرهای ناهماهنگ لحن، افت ضرباهنگ و نوسان بازیها مانع از آن میشوند که همهی ظرفیتهای فیلم به شکلی یکپارچه به ثمر برسند. اثر در بهترین لحظات، مخاطب را به اندیشیدن دربارهی راههایی وامیدارد که با یک تصمیم ممکن است گشوده یا بسته شوند؛ در ضعیفترین لحظات، همان اندیشه را با تأکید و آشفتگی از دسترس دور میکند.
تماشای آن بیش از آنکه تجربهای صیقلی و کاملاً منسجم باشد، مواجهه با فیلمسازی است که میخواهد از قالب آشنای جنایی فراتر برود؛ تلاشی که گاه به نتیجه میرسد و گاه در ازدحام ایدههایش گم میشود.



ثبت دیدگاه