نقد و بررسی
نقد Little Women | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی داستانی آشنا نسخهٔ ۲۰۱۹ «Little Women» به نویسندگی و کارگردانی Greta Gerwig، داستانی آشنا را از نو روایت میکند، اما هدفش صرفاً بازسازی وفادارانهٔ رمان Louisa May Alcott نیست. فیلم به زندگی چهار خواهر مارچ ــ مگ، جو، بث و ایمی ــ در آمریکا پس از جنگ داخلی مینگرد؛ به خانهای که فقر و نگرانیهای روزمره در آن حضور دارند، اما محبت و تخیل نیز نیرویی برای تاب آوردن میسازند.
گرما و صمیمیت اثر از همین پیوند میان واقعیت دشوار و سرزندگی خانوادگی سرچشمه میگیرد. فیلم در عین وفاداری به روح داستان، میکوشد نشان دهد تجربهٔ این خواهران چگونه با گذر زمان تغییر میکند. جاهطلبی، عشق، وظیفه، هنر و استقلال، مفاهیمی انتزاعی باقی نمیمانند؛ هر یک در انتخابی روزمره یا رابطهای نزدیک جلوهگر میشوند.
حاصل، روایتی است که بهجای قهرمانپروری یک خواهر، به تفاوت خواستههای چهار زن مجال میدهد. زمان، خاطره و ساختار روایت یکی از تصمیمهای مهم Gerwig، کنار گذاشتن روایت کاملاً خطی است. فیلم میان دورههای مختلف زندگی خواهران رفتوآمد میکند و گذشته را در کنار زمان حال مینشاند. این ساختار در آغاز ممکن است تماشاگر را کمی سردرگم کند؛ تفاوت میان دو دوره همیشه با توضیح صریح اعلام نمیشود و باید از حالوهوا، روابط و جزئیات تصویری مسیر را دنبال کرد.
« گرما و صمیمیت اثر از همین پیوند میان واقعیت دشوار و سرزندگی خانوادگی سرچشمه میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، جابهجایی زمانی صرفاً بازی فرمی نیست. خاطره در این فیلم نیرویی عاطفی دارد: گذشته نه بخشی بستهشده از زندگی، بلکه معیاری است که شخصیتها با آن اکنون خود را میسنجند. صحنههای شاد و پرجنبوجوش دوران کودکی، در کنار لحظات پختهتر و محتاطانهتر بزرگسالی، نشان میدهند که زمان چگونه بر خواهران اثر میگذارد، بیآنکه پیوندشان را از میان ببرد.
گاهی این کنارهمگذاری معنایی تازه به یک موقعیت میبخشد؛ گاهی نیز تدوین آنقدر سریع میان دورهها جابهجا میشود که وضوح عاطفی صحنه اندکی آسیب میبیند. خواهران و چند شکل متفاوت از زندگی قدرت شخصیتپردازی فیلم در این است که خواهران را صورتهای تکراری از یک الگو نمیسازد. مگ به امنیت و خانواده میل دارد؛ جو استقلال و امکان خلقکردن را پی میگیرد؛ بث آرام و مهربان است و حضورش در خانه نقشی پیونددهنده دارد؛ و ایمی، با جاهطلبی و حساسیتش نسبت به جایگاه اجتماعی، بیش از آنکه صرفاً شخصیتی خودخواه باشد، زنی است که محدودیتهای جهان پیرامونش را میشناسد و میخواهد در آن دست بالا را پیدا کند.
فیلم بهویژه در مواجهه با انتخابهای مگ و جو، از دوگانهسازی ساده پرهیز میکند. ازدواج و خانهداری بهخودیخود نشانهٔ تسلیم نیستند، همانطور که استقلالطلبی نیز الزاماً به معنای بینیازی از محبت نیست. هر خواهر راهی را میجوید که با خواستهها و امکاناتش سازگار باشد. همین نگاه، جهان اثر را انسانیتر میکند: اختلاف میان شخصیتها هست، اما فیلم از تبدیل آن به داوری اخلاقی شتابزده خودداری میورزد.
« بااینحال، جابهجایی زمانی صرفاً بازی فرمی نیست. »
شخصیتها و اجرا
جو؛ نوشتن بهمثابه استقلال جو، با بازی Saoirse Ronan، مرکز ثقل عاطفی و فکری فیلم است. او تندخو، پرانرژی و گاه بیملاحظه است، اما جذابیتش در این نیست که همیشه درست میگوید؛ در این است که میل به ساختن زندگی خودش را جدی میگیرد. نوشتن برای او سرگرمی یا زیور شخصیتی نیست، بلکه راهی برای یافتن صدا و سهمی مستقل در جهانی است که برای زنان انتخابهای محدودی در نظر گرفته است.
فیلم این جاهطلبی را رمانتیک و بیهزینه نشان نمیدهد. جو با موانع اقتصادی و انتظارات اجتماعی روبهرو است و باید میان آنچه میخواهد بنویسد و آنچه امکان انتشار دارد، دستوپنجه نرم کند. از این منظر، آرزوی او برای نویسندگی تنها قصهٔ فردی پرشور نیست؛ پرسشی دربارهٔ ارزش کار زنان، مالکیت خلاقه و بهای استقلال نیز هست.
رابطهٔ جو و Laurie هم در همین چارچوب معنا پیدا میکند: نزدیکی و صمیمیت میان آنها واقعی است، اما فیلم میان دوستی عمیق و عشق رمانتیک تمایز میگذارد و به جو اجازه میدهد احساس خود را بهسادگی با انتظار دیگران یکی نگیرد. بازیها و شیمی گروهی Saoirse Ronan، Emma Watson، Florence Pugh و Eliza Scanlen در نقش خواهران، ترکیبی هماهنگ میسازند.
« جو؛ نوشتن بهمثابه استقلال جو، با بازی Saoirse Ronan، مرکز ثقل عاطفی و فکری فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مهمتر از شباهت ظاهری یا اجرای تکنفره، حس آشنایی میان آنهاست: گفتوگوها و شوخیهایشان اغلب چنان طبیعی به نظر میرسد که انگار روابط خواهرانه پیش از آغاز فیلم نیز ادامه داشتهاند. همین هماهنگی است که لحظات سادهٔ دورهمی را سرشار از زندگی میکند و جداییها را تلختر میسازد. Ronan شور و سرکشی جو را با لحظاتی از آسیبپذیری همراه میکند.
Pugh نیز به ایمی پیچیدگی قابلتوجهی میبخشد؛ شخصیتی که ممکن است در ابتدا خودخواه یا آزاردهنده به نظر برسد، اما بهتدریج منطق و نگرانیهایش روشنتر میشوند. اجرای او به فیلم کمک میکند تا ایمی را نه مانعی بر سر راه قهرمان، بلکه زنی مستقل با آرزوها و تناقضهای خودش ببیند. بازیگران مکمل نیز فضای خانواده و جامعهٔ پیرامون خواهران را باورپذیر نگه میدارند.
تصویر، لباس و موسیقی فضای بصری فیلم در خدمت حس خاطره و صمیمیت است. نور گرم خانه، جزئیات پوشش و طراحی محیط، جهانی تاریخی میسازند که تزئینی و بیروح به نظر نمیرسد. لباسها تنها نشانهٔ دورهٔ تاریخی نیستند؛ تغییرشان به تفاوت موقعیتها و مسیر شخصیتها نیز کمک میکند. تصاویر بیرونی و درونی، از خانهٔ پرتحرک مارچها تا فضاهای رسمیتر، تضاد میان آزادی خیال و محدودیت اجتماعی را ملموس میسازند.
« همین هماهنگی است که لحظات سادهٔ دورهمی را سرشار از زندگی میکند و جداییها را تلختر میسازد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی Alexandre Desplat نیز بهجای آنکه پیوسته احساسات را برای تماشاگر توضیح دهد، ضرباهنگی لطیف به لحظات میبخشد. فیلم در بهترین لحظههایش به جزئیات کوچک اعتماد میکند: نگاه، مکث، حرکت دست یا صدای جمعی خانه. البته همین زیبایی کنترلشده گاه باعث میشود برخی صحنهها بیش از اندازه کش بیایند؛ وقتی عاطفهای قبلاً بهخوبی منتقل شده، ادامهٔ تأکید موسیقی یا تصویر میتواند از نیروی آن بکاهد.
ریتم و محدودیتهای فیلم با وجود غنای شخصیتها و روابط، فیلم بینقص نیست. مدت طولانی آن در بخشهایی محسوس میشود و بعضی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند. روایت غیرخطی نیز، هرچند از نظر مضمون و ساختار قابلدفاع است، همیشه روانترین انتخاب نیست: تماشاگرانی که هنوز با شخصیتها آشنا نشدهاند ممکن است در آغاز برای تشخیص جایگاه زمانی رویدادها تلاش کنند.
کندی ریتم در برخی لحظات از توجه فیلم به زندگی روزمره و جزئیات عاطفی ناشی میشود؛ اما میان مکث تأملبرانگیز و کشآمدن صحنه فاصلهای باریک وجود دارد. «Little Women» گاهی از این مرز عبور میکند، بهخصوص وقتی چند موقعیت مشابه بار عاطفی یکسانی را تکرار میکنند. بااینحال، این کاستیها بهندرت کیفیت کلی بازیها یا صداقت نگاه فیلم به شخصیتها را از میان میبرند.
« فیلم در بهترین لحظههایش به جزئیات کوچک اعتماد میکند: نگاه، مکث، حرکت دست یا صدای جمعی خانه. »
جمعبندی
جمعبندی «Little Women» فیلمی گرم و پرمحبت است که نیروی اصلیاش را از روابط میان خواهران و احترام به تفاوتهایشان میگیرد. Greta Gerwig قصهای کلاسیک را به فرصتی برای اندیشیدن دربارهٔ استقلال، هنر، پول، خانواده و محدودیتهای اجتماعی زنان تبدیل میکند، بیآنکه آن را به بیانیهای خشک فروبکاهد.
جو شخصیتی بهیادماندنی است، اما فیلم در نهایت دربارهٔ یک خواهر تنها نیست؛ دربارهٔ چهار زندگی است که با وجود اختلاف مسیر، همچنان به هم گره خوردهاند. جابهجایی زمانی و ریتم نامتوازن ممکن است تجربهٔ تماشاگر را در بعضی بخشها دشوار کند، اما در برابر آن، فیلم مجموعهای از بازیهای درخشان، لحظههای صمیمی و شخصیتهایی زنده پیش میگذارد.
اثر بیش از آنکه بر شگفتیهای داستانی تکیه کند، بر شناخت آدمهایی بنا شده که رشد میکنند، از یکدیگر فاصله میگیرند و دوباره به معنای پیوندشان بازمیگردند؛ و همین کیفیت است که آن را تماشایی و ماندگار میکند.
ثبت دیدگاه