نقد و بررسی
نقد Little White Lies 2 | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جمعی آشنا «Little White Lies 2» یا «Nous finirons ensemble» دنبالهای است که فاصلهای هفتساله را هم در جهان داستان و هم در رابطهٔ تماشاگر با شخصیتهایش منعکس میکند. گروهی که زمانی با صمیمیتی پرهیاهو کنار هم بودند، حالا از هم دور افتادهاند؛ اما جشن تولدی غافلگیرانه برای مکس، دوباره آنها را به خانهٔ ساحلی میکشاند.
این بازگشت، بیش از آنکه آغاز ماجرایی تازه باشد، فرصتی است برای سنجیدن آنچه زمان با دوستیها، عادتها و تصویر هرکس از خودش کرده است. فیلم از همان ابتدا میخواهد هم حس آشنایی قسمت نخست را زنده کند و هم نشان دهد که تکرار گذشته دیگر به همان سادگی ممکن نیست. دوستی بهمثابه عادت و انتخاب محور عاطفی فیلم پرسشی آشنا اما مؤثر است: آیا دوستی دیرینه بهتنهایی برای حفظ نزدیکی کافی است؟
آدمهایی که یکدیگر را سالها میشناسند، گاه به همان اندازه که از هم خبر دارند، از تغییرات یکدیگر بیخبر ماندهاند. هرکدام به نقشی تثبیتشده در جمع خو گرفتهاند؛ شوخطبع، رنجیده، خودخواه، نگران یا گریزان. برخورد دوبارهٔ آنان، این نقشها را هم به کار میاندازد و هم زیر سؤال میبرد.
فیلم در بهترین لحظههایش میفهمد که نزدیکی واقعی، صرفاً حاصل خاطرههای مشترک نیست. دوستی هنگامی معنا پیدا میکند که افراد حاضر شوند تصویر راحت و آشنای خود از دیگری را کنار بگذارند و او را در وضعیت تازهاش ببینند. بااینحال، روایت گاهی بهجای کاوش دقیق این دگرگونی، از خودِ سابقهٔ مشترک شخصیتها کمک میگیرد و انتظار دارد تماشاگر با همان اشارهها بار عاطفی صحنه را کامل کند.
« هرکدام به نقشی تثبیتشده در جمع خو گرفتهاند؛ شوخطبع، رنجیده، خودخواه، نگران یا گریزان. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه برای مخاطب قسمت نخست دلپذیر است، اما برای کسی که تازه با این گروه آشنا میشود، همیشه کفایت نمیکند. بازی گروهی؛ مهمترین سرمایهٔ فیلم یکی از روشنترین امتیازهای اثر، هماهنگی بازیگران است. فرانسوا کلوزه در نقش مکس، مردی را میسازد که میان غرور، آسیبپذیری و میل به کنترل موقعیت در نوسان است.
مکس نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً شخصیتی برای تمسخر؛ تناقضهایش به او کیفیتی انسانی میدهند. ماریون کوتیار نیز با ترکیبی از سرزندگی و اندوه، به شخصیت ماری حضوری مستقل میبخشد و از تبدیل او به یک تیپ ساده جلوگیری میکند. گیل لولوش، لوران لافیت و بنوا ماژیمل نیز در کنار دیگر اعضای گروه، به گفتوگوها ریتم و تنوع میدهند.
امتیاز بازیها در این نیست که همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرورده شدهاند، بلکه در این است که بازیگران رابطههایی را القا میکنند که انگار پیش از آغاز فیلم وجود داشتهاند. مکثها، شوخیهای خصوصی، دلخوریهای نیمهگفته و واکنشهای کوچک، حس زندگی جمعی را تقویت میکنند. همین طبیعیبودن سبب میشود حتی در بخشهایی که فیلمنامه راهی آشنا را میپیماید، تماشای جمع همچنان جذاب بماند.
طنز در کنار دلگرفتگی فیلم بهدرستی از دوگانهٔ خنده و اندوه استفاده میکند. طنز آن بیشتر از موقعیتهای روزمره و اصطکاک میان آدمهایی برمیآید که همدیگر را خوب میشناسند و به همین دلیل میدانند چگونه یکدیگر را دست بیندازند یا برنجانند. شوخیها گاه از خودنمایی، حسادت یا ناتوانی شخصیتها در گفتن حقیقتی ساده شکل میگیرند؛ بنابراین خنده، جدا از عاطفهٔ فیلم نیست، بلکه راهی برای آشکارکردن آن است.
« این شیوه برای مخاطب قسمت نخست دلپذیر است، اما برای کسی که تازه با این گروه آشنا میشود، همیشه کفایت نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، لحن اثر همیشه به تعادل نمیرسد. بعضی لحظههای احساسی بهجای آنکه از دل رفتار شخصیتها بجوشند، بیش از اندازه بر نشانههای آشنای ملودرام تکیه میکنند. در سوی دیگر، برخی شوخیها آنقدر پررنگ میشوند که فرصت نمیدهند پیامد عاطفی موقعیت بهدرستی تهنشین شود. فیلم در لحظاتی که میان این دو قطب مکث میکند و اجازه میدهد خنده ناگهان به ناراحتی بدل شود، صادقتر و اثرگذارتر است؛ اما این ظرافت در سراسر روایت به یک اندازه حفظ نمیشود.
خانهٔ ساحلی؛ پناهگاه و صحنهٔ برخورد فضای ساحلی یکی از عناصر تعیینکنندهٔ حالوهوای فیلم است. خانه، دریا و جمعشدن دوستان، تصویری از تعطیلاتی آرام و نوستالژیک میسازند؛ گویی بازگشت به همان مکان میتواند پیوندهای قدیمی را نیز به حالت پیشین برگرداند. اما منظرهٔ زیبا، تنشهای میان شخصیتها را محو نمیکند.
برعکس، آرامش محیط در برابر آشفتگی عاطفی آنان تضادی دلنشین میسازد. این فضا همچنین به اثر نوعی حس گذر زمان میدهد. ساحل میتواند خاطرهٔ تابستانهای پیشین را برانگیزد، اما زمان را متوقف نمیکند؛ آدمها بازمیگردند، ولی همان آدمهای سابق نیستند. فیلم از این ظرفیت تصویری بهخوبی بهره میگیرد و محیط را صرفاً پسزمینهای خوشنما قرار نمیدهد.
البته گاهی بر زیبایی فضا و لذت تماشای دورهمی بیش از حرکت دراماتیک تأکید میشود؛ تماشاگر در چنین بخشهایی از حالوهوای فیلم لذت میبرد، اما احساس میکند روایت به پیشروی چندانی نیاز ندارد. فیلمنامه و مسئلهٔ تکرار ضعف اصلی دنباله، وابستگی آن به نیروی عاطفی قسمت نخست است. بازگشت شخصیتها خودبهخود جذابیت دارد، اما جذابیت بازگشت با ضرورت ساختن داستانی تازه یکی نیست.
« بااینهمه، لحن اثر همیشه به تعادل نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت در بخشهایی بیش از آنکه مسئلهای مستقل و قاطع برای این جمع پیدا کند، از روابط قدیمی، خاطرهها و شناخت قبلی تماشاگر نیرو میگیرد. در نتیجه، فیلم برای کسانی که قسمت نخست را دوست داشتهاند، لحظاتی گرم و آشنا فراهم میکند؛ ولی برای ساختن تجربهای مستقل، همیشه به اندازهٔ کافی پیش نمیرود.
تعدد شخصیتها نیز هزینهای روایی دارد. هرکدام بخشی از توجه فیلم را طلب میکنند، اما زمان و فضای لازم برای پرداخت عمیق همهٔ کشمکشها فراهم نیست. برخی تنشها بهسرعت معرفی میشوند و سپس در ازدحام روابط جمعی کمرنگ میمانند. این پراکندگی باعث میشود گاه بهجای آنکه چند مسیر عاطفی با دقت دنبال شوند، مجموعهای از برخوردها و دلخوریهای نیمهپرداخته در کنار هم قرار گیرد.
حاصل، فیلمی پرجنبوجوش در سطح رابطههاست که همیشه به عمق وعدهدادهشده نمیرسد. ریتم و کشآمدن روایت مدت طولانی فیلم به آن امکان میدهد برای گفتوگوها، رفتوآمدها و لحظههای جمعی وقت بگذارد؛ اما همین فرصت گاهی به کندی بدل میشود. برخی صحنهها پس از آنکه مقصودشان روشن شده، ادامه پیدا میکنند و بعضی بخشهای میانی وزن دراماتیک متناسبی با زمان اختصاصیافته ندارند.
این مسئله بهویژه زمانی محسوس است که چند کشمکش همزمان مطرح میشود، بیآنکه هرکدام با ضرباهنگی روشن رشد کند. از سوی دیگر، کندی فیلم کاملاً بیفایده نیست. مکثها و لحظات روزمره به تماشاگر مجال میدهند در فضای جمع غوطهور شود و احساس کند با دوستانی واقعی وقت میگذراند، نه صرفاً با مهرههایی در مسیر یک طرح داستانی.
« هرکدام بخشی از توجه فیلم را طلب میکنند، اما زمان و فضای لازم برای پرداخت عمیق همهٔ کشمکشها فراهم نیست. »
قوتها و کاستیها
مشکل آنجاست که مرز میان مکثِ شخصیتپردازانه و تکرارِ بیحاصل همیشه دقیق نیست. تدوین و فشردهسازی بیشتر میتوانستند گرمای فیلم را حفظ کنند، بیآنکه حس همراهی را از آن بگیرند. جمعبندی «Little White Lies 2» فیلمی گرم، بازیگرمحور و سرشار از لحظههای آشنای دوستی است؛ اثری که از شیمی گروه بازیگران و فضای ساحلی خود بهره میگیرد و میان شوخی و اندوه، لحنی صمیمی میسازد.
در عین حال، داستان آن بهقدر کافی از سایهٔ قسمت نخست بیرون نمیآید، بعضی شخصیتها و کشمکشها مجال پرداخت کامل پیدا نمیکنند و روایت در بخشهایی بیش از اندازه طولانی میشود. ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی طرح یا استحکام ساختار باشد، در لذت دوبارهدیدن جمعی است که همدیگر را دوست دارند، از هم میرنجند و با وجود فاصلهها هنوز به گذشتهای مشترک تکیه میکنند.
برای دوستداران فیلم نخست، این بازگشت میتواند دلنشین باشد؛ برای دیگران، شاید صمیمیت جمع بیش از قصهای باشد که آنها را در خود نگه میدارد.
« مشکل آنجاست که مرز میان مکثِ شخصیتپردازانه و تکرارِ بیحاصل همیشه دقیق نیست. »



ثبت دیدگاه