نقد و بررسی
نقد هیولاهای کوچک (Little Monsters) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از تضاد نیرو میگیرد «Little Monsters» کمدی زامبیِ آبوتابدار و عامدانه نامتعارفی است: موقعیتی که باید به هراس و درماندگی بینجامد، به صحنهای برای حفظ آرامش، مراقبت از کودکان و گاه شوخیهای زمخت تبدیل میشود. فیلم به نویسندگی و کارگردانی Abe Forsythe، موسیقیدانی شکستخورده به نام دیو را در کنار آموزگار کلاس کودکستان و چهرهای تلویزیونی برای کودکان قرار میدهد؛ سه نفری که در جریان شیوع زامبیها ناچارند از گروهی کودک محافظت کنند.
جذابیت بنیادین اثر در همین برخورد میان دنیای لطیف کودکان و خشونت بیپرده ماجرای زامبیهاست؛ تضادی که هم منبع کمدی است و هم موتور حرکت داستان. فیلم برای ساختن این برخورد، سراغ جدیتی واقعگرایانه نمیرود. زامبیها بیشتر بهانهای هستند برای بههمریختن مناسبات معمول و واداشتن شخصیتها به واکنشهایی نامنتظر.
نتیجه، اثری است که از همان آغاز وعدهی تجربهای سبک و شلوغ را میدهد، نه وحشتی خالص یا کمدیای منضبط و پیوسته. این انتخاب برای مخاطبی که با قراردادهای فانتزی فیلم همراه شود، سرگرمکننده است؛ اما برای کسی که انتظار دارد قواعد جهان داستان با دقت بیشتری رعایت شوند، ممکن است به بیفکری و آشفتگی تعبیر شود.
طنزی میان خنده و دلزدگی کمدی فیلم بر فاصلهی میان ظاهر معصومانهی سفر کودکانه و خطر واقعی بنا شده است. موقعیتهای خندهدار اغلب از این میآیند که بزرگسالان میکوشند در وضعیتی هولناک، رفتار عادی و آرام خود را حفظ کنند؛ درحالیکه کودکان هنوز جهان را با منطق بازی و خیال میفهمند. این ناسازگاری ظرفیت خوبی برای طنز تصویری دارد و در لحظههایی که فیلم به آن اعتماد میکند، شوخیها بیمقدمه و مؤثر از راه میرسند.
« فیلم برای ساختن این برخورد، سراغ جدیتی واقعگرایانه نمیرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ترکیب آواز و موسیقی کودکانه با صحنههای زامبی نیز از عناصر مشخص فیلم است؛ انتخابی که هم به آن هویت میدهد و هم فضای سبک و شیرینش را تقویت میکند. بااینحال، شوخیها یکدست نیستند. بخشی از طنز به زبان تند، اغراق و رفتارهای آشفته متکی است و همهی این عناصر برای هر تماشاگری به یک اندازه خوشایند نیستند.
گاهی شوخی از دل شخصیت یا موقعیت بیرون میآید؛ گاهی نیز چنان بهزور برجسته میشود که بهجای خنده، حس تصنع ایجاد میکند. از همین رو، واکنشهای متفاوت به فیلم قابلفهم است: ممکن است کسی چند بار با صدای بلند بخندد و دیگری همان صحنهها را نچسب یا بیشازحد لوده بیابد. فیلم در ایجاد لحظههای بانمک موفق است، اما همیشه نمیتواند آنها را به یک ریتم کمدی پایدار پیوند بزند.
لوپیتا نیونگو و نیروی شخصیت آموزگار نقطهی قوت اصلی فیلم بازی Lupita Nyong'o در نقش خانم کارولین است؛ آموزگاری که در برابر خطر، آرامش و توجه به کودکان را از دست نمیدهد. نیونگو شخصیتی را میسازد که مهربانیاش نه منفعلانه است و نه صرفاً تزئینی: پشت لبخند و تشویقهای او، ارادهای جدی برای حفاظت از شاگردانش قرار دارد.
همین دوگانگی، نقش را از کلیشهی آموزگار همیشه خوشرو فراتر میبرد و به او حضوری زنده و تماشایی میبخشد. وقتی شرایط پیرامونش از کنترل خارج میشود، آرامش او بهجای آنکه نشانهی ناآگاهی باشد، به نوعی انضباط و مسئولیتپذیری بدل میشود. نیونگو در بخشهای موسیقایی نیز از توانایی اجرایی خود بهره میگیرد.
« فیلم در ایجاد لحظههای بانمک موفق است، اما همیشه نمیتواند آنها را به یک ریتم کمدی پایدار پیوند بزند. »
شخصیتها و اجرا
آواز و ساز در فیلم فقط آرایهای شیرین نیستند؛ گاه وسیلهای برای آرامکردن کودکان و حفظ نظم جمعاند. این لحظهها به بازیگر فرصت میدهند میان لطافت، شوخطبعی و قاطعیت رفتوآمد کند. بااینهمه، جایگاه محوری او در تجربهی تماشاگر همیشه با جایگاهش در ساختار روایت برابر نیست. قصه در آغاز توجه زیادی به دیو دارد و ورود دیرتر خانم کارولین ممکن است برای کسانی که بهخاطر نیونگو سراغ فیلم آمدهاند، ناامیدکننده باشد.
همین جابهجاییِ توجه، یکی از نشانههای ناپایداری تمرکز داستان است. دیو، بلوغ دیرهنگام و الگوی آشنا دیو با تصویری از مردی خودمحور و بیسامان وارد داستان میشود؛ کسی که بیش از مسئولیتپذیری، به خواستههای فوری و تصویر خودش اهمیت میدهد. رویارویی او با کودکان و موقعیت خطرناک، زمینهای برای تغییر فراهم میکند و فیلم میکوشد مسیر او را از بیاعتنایی به مراقبت و مسئولیت ترسیم کند.
این مسیر بهخودیخود با طرح داستان سازگار است، اما آشنایی بیشازحد آن از تازگیاش میکاهد. فیلم بارها به نشانههایی تکیه میکند که از ابتدا جهت تحول شخصیت را روشن میسازند؛ بنابراین دگرگونی دیو کمتر کشف میشود و بیشتر انتظار میرود. Alexander England نقش را با انرژی و انعطاف اجرا میکند و میتواند بخشهایی از خودخواهی و دستوپاچلفتیبودن دیو را به خنده تبدیل کند.
مشکل اصلی بیشتر در نحوهی پرداخت شخصیت است تا در اجرای بازیگر. فیلم گاهی از ما میخواهد برای دیو همدلی کنیم، بیآنکه همواره زمینهی کافی برای این همدلی بسازد. در سوی دیگر، Josh Gad با نقشآفرینی اغراقآمیز خود به ترکیب رنگی فیلم میافزاید و تضاد میان چهرهی سرگرمکنندهی تلویزیونی و آشفتگی درونی او را به منبعی برای طنز بدل میکند.
« آواز و ساز در فیلم فقط آرایهای شیرین نیستند؛ گاه وسیلهای برای آرامکردن کودکان و حفظ نظم جمعاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور او پرتحرک است، هرچند گاه شدت بازیاش با ظرافت محدودتر صحنهها همخوانی ندارد. ضرباهنگ و لغزشهای روایت فیلم در بهترین لحظاتش از برخورد همزمان خطر، شوخی و مراقبت نیرو میگیرد. موقعیتهای گروهی، حضور کودکان و واکنشهای متضاد بزرگسالان به بحران، به روایت جنبوجوش میبخشند. اما این انرژی پایدار نمیماند.
بخشهایی از داستان بهجای پیشبردن کنش، درگیر توضیحدادن گذشته یا تأکید بر تحول عاطفی شخصیتها میشوند و از شتاب ماجرا میکاهند. در چنین لحظههایی، فیلم میان کمدی زامبی و قصهی بلوغ شخصی معلق میماند، بیآنکه همیشه بتواند این دو مسیر را به شکلی طبیعی به هم بدوزد. منطق داستان نیز تابع لذت لحظهای و اغراق است، نه دقت علّی.
این رویکرد گاهی به آشوبی دلپذیر میانجامد، اما گاهی چنان بیمحابا پیش میرود که تصمیمها و اتفاقها بیشتر ابزار شوخی به نظر میرسند تا نتیجهی رفتار شخصیتها. همین شلوغکاری میتواند در بخشهایی سرگرمکننده باشد، ولی در ادامه زمینهی تکرار و کلیشه را نیز فراهم میکند. فیلم هرچه بیشتر به الگوی شناختهشدهی ماجرای زامبی و قهرمانِ در حال اصلاح خود نزدیک میشود، بخشی از تازگی ایدهی اولیه را از دست میدهد.
آمیزهی ژانری و مرزهای اثرگذاری «Little Monsters» در مرز میان کمدی و وحشت حرکت میکند، اما آگاهانه هیچیک از این دو را تا نهایت پیش نمیبرد. زامبیها و خشونت تصویری به ماجرا خطر میبخشند، ولی لحن کلی اجازه نمیدهد ترس به تجربهای سنگین و ممتد تبدیل شود. از سوی دیگر، شوخیها نیز آنقدر پیوسته و حسابشده نیستند که فیلم را به کمدیای بیوقفه بدل کنند.
« حضور او پرتحرک است، هرچند گاه شدت بازیاش با ظرافت محدودتر صحنهها همخوانی ندارد. »
قوتها و کاستیها
حاصل، تجربهای میانهحال است: برای بعضی تماشاگران، همین تعادلِ سبک و خونآلود جذاب است؛ برای بعضی دیگر، فیلم نه ترس کافی دارد و نه خندهی پیوسته. این دوگانگی را نباید صرفاً نقص دانست؛ میتواند بخشی از هویت اثر باشد. فیلم میخواهد دنیایی بسازد که در آن یک آموزگار بتواند با ملایمت کودکان را هدایت کند و همزمان در برابر تهدیدی واقعی بایستد.
اما برای آنکه این تضاد در تمام مدت کار کند، روایت به کنترل دقیقتری بر لحن و ضرباهنگ نیاز دارد. هرجا فیلم به رابطهی شخصیتها و موقعیتهای ملموس تکیه میکند، جهانش باورپذیرتر و طنزش دلنشینتر است؛ هرجا صرفاً بر اغراق و هیاهو تکیه میکند، اثر به مجموعهای از لحظههای پراکنده نزدیک میشود.
جمعبندی «Little Monsters» فیلمی با ایدهای روشن و اجرایی سرزنده است که جذابیت اصلیاش را از برخورد دنیای کودکانه با آشوب زامبیها میگیرد. بازی Lupita Nyong'o، فضای نسبتاً شیرین اثر و شماری از موقعیتهای کمدی، آن را به تماشایی سبک و سرگرمکننده بدل میکنند. در مقابل، نوسان لحن، شوخیهای ناموفق، ضرباهنگ نابرابر و مسیر آشنای تحول دیو مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً منسجم تبدیل شود.
این کمدی زامبی بیش از آنکه وحشتی جدی یا طنزی بیوقفه باشد، تجربهای نامتعارف و ناهموار است؛ اثری که لحظههای دوستداشتنیاش را مدیون بازیگران و تضاد مرکزیاش است، اما همیشه نمیتواند از ظرفیت همان ایده به بهترین شکل بهره ببرد.
« این دوگانگی را نباید صرفاً نقص دانست؛ میتواند بخشی از هویت اثر باشد. »
ثبت دیدگاه