نقد و بررسی
نقد Listen | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ خانوادهای زیر نگاه قانون «Listen» ساختهٔ آنا روچا دِ سوزا، درامی اجتماعی دربارهٔ بلا و ژوتاست؛ زوجی پرتغالی که در حومهٔ لندن با سه فرزندشان زندگی میکنند و میکوشند از پس دشواریهای روزمره برآیند. نقطهٔ آغاز بحران، سوءتفاهمی در مدرسه دربارهٔ دختر ناشنوای خانواده است؛ اما آنچه از این اتفاق برمیخیزد، خیلی زود از یک نگرانی آموزشی فراتر میرود و به پرسشی دربارهٔ امنیت کودکان و صلاحیت والدین بدل میشود.
فیلم، بیآنکه پایان یا گره اصلی را آشکار کند، مسیر پراضطراب این خانواده را در مواجهه با سازوکاری قانونی دنبال میکند که برای آنان هم ناآشناست و هم بهظاهر بیوقفه در حال پیشروی. عنوان فیلم را میتوان دعوتی به شنیدن دانست؛ شنیدن صدای کودکی که در موقعیتی آسیبپذیر قرار دارد، اما همچنین شنیدن روایت والدینی که بهسادگی در دستهبندیهای اداری جای میگیرند.
این دو معنا در سراسر اثر در تنشاند. فیلم از ما نمیخواهد نگران کودکان نباشیم؛ در عوض، میپرسد چگونه میتوان میان مراقبت از آنان و فهمیدن تجربهٔ خانوادهای که زیر فشار است، توازن برقرار کرد. واقعگرایی اجتماعی و ساختن اضطراب روچا دِ سوزا با رویکردی نزدیک به واقعگرایی اجتماعی، بحران را از خلال جزئیات زندگی روزانه میسازد: خانهای که باید چندین نیاز متفاوت را در خود جا دهد، فشار معیشت، رفتوآمدهای اداری و گفتوگوهایی که در آنها اصطلاحات رسمی با اضطراب شخصی گره میخورند.
فیلم بهجای آنکه از ابتدا موقعیت را با توضیحهای مفصل روشن کند، تماشاگر را در کنار بلا و ژوتا قرار میدهد؛ همانقدر سردرگم، نگران و کماطلاع از روندی که بر زندگیشان سایه انداخته است. این انتخاب، حس بیپناهی را تقویت میکند. خانواده با تصمیمهایی روبهرو میشود که پیامدهایشان سنگین است، در حالی که امکان فهمیدن منطق کامل آن تصمیمها برایشان محدود میماند.
« این انتخاب، حس بیپناهی را تقویت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای بسته و پرتنش خانه، در کنار رفتوآمدهای اداری و مواجهه با نهادها، شکافی را شکل میدهد میان «خانه» بهعنوان جایگاه پیوند و امنیت، و «پرونده» بهعنوان تصویری رسمی از خانواده. فیلم در بهترین لحظاتش این شکاف را با توضیح مستقیم نشان نمیدهد؛ آن را در رفتارها، مکثها و تغییر ناگهانی حالوهوا به تماشاگر منتقل میکند.
بازیهایی متکی بر عاطفه و جزئیات اجرای بازیگران از نقاط قوت اصلی فیلم است. لوچیا مونیز در نقش بلا، مادری را به تصویر میکشد که اندوه و هراسش همواره در آستانهٔ فوراناند، اما هرگز به احساساتیگری ساده فروکاسته نمیشوند. او در سکوتها و واکنشهای کوچک، زنی را نمایان میکند که ناچار است میان فروپاشی عاطفی و ادامهدادن مقاومت کند.
این بازی، نیروی احساسی فیلم را تا حد زیادی بر دوش میکشد. روبن گارسیا در نقش ژوتا، شخصیتی متفاوت از بلا میسازد: واکنشهای او بیشتر با خشم، درماندگی و میل به عمل گره خوردهاند. تفاوت این دو شیوهٔ مواجهه، رابطهٔ زوج را باورپذیرتر میکند؛ آنان نه همیشه همنظرند و نه همیشه توان حمایت کامل از یکدیگر را دارند، اما بحران مشترکشان پیوندی عمیق میانشان پدید میآورد.
بازی مِیسی اسلای در نقش لو نیز اهمیت ویژه دارد. ناشنوایی شخصیت او نباید به نشانهای صرف برای پیشبرد طرح تقلیل یابد، و حضور او یادآور میشود که کودکان در این کشمکش فقط موضوع تصمیم بزرگسالان نیستند؛ تجربه و نیازهای خود را دارند. قدرت و محدودیت زاویهٔ دید فیلم عمدتاً به تجربهٔ بلا و ژوتا نزدیک میماند.
« بازیهایی متکی بر عاطفه و جزئیات اجرای بازیگران از نقاط قوت اصلی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این نزدیکی، همدلی با آنان را آسان میکند و اجازه میدهد فشار نابرابرِ برخورد با نظام قانونی ملموس شود. در عین حال، همین انتخاب ممکن است تصویر نهادهای اجتماعی را بیش از اندازه یکسویه کند. کارکنان و مسئولان گاه بیشتر نمایندهٔ یک سازوکار سرد و قاطعاند تا شخصیتهایی با منطق، محدودیتها و تردیدهای مستقل.
نتیجه آن است که فیلم در طرح پرسش از قدرت نهادها موفقتر از ترسیم پیچیدگی درونی آنهاست. با این همه، اثر مسئله را به تقابل سادهٔ «والدین خوب» و «نهاد بد» فرو نمیکاهد. پرسش مرکزی دشوارتر است: وقتی دربارهٔ سلامت و امنیت کودکان نگرانیهایی وجود دارد، چه کسی حق دارد واقعیت خانواده را تعریف کند و بر چه اساسی؟
تنش فیلم از همینجا نیرو میگیرد؛ تماشاگر میتواند با رنج والدین همراه باشد و در همان حال، ضرورت توجه به آسیبپذیری کودکان را نیز از نظر دور نکند. این همزمانیِ عاطفه و داوری، یکی از ظرفیتهای ارزشمند اثر است. فیلمنامه و مسئلهٔ انسجام ضعفهای فیلم بیش از همه در ساختار روایی و زمانبندی اطلاعات آشکار میشوند.
برخی تردیدهای مهم دربارهٔ صلاحیت والدین، یا سابقهٔ بیماری لو و نگرانیهای مرتبط با مراقبت از او، دیرهنگام مطرح میشوند. این تأخیر ممکن است نگاه تماشاگر را به تصمیمهای پیشین خدمات اجتماعی تغییر دهد؛ اما در همان حال، باعث میشود بعضی از آن تصمیمها پیش از رسیدن اطلاعات تازه، کمباورپذیر یا شتابزده به نظر برسند.
« این نزدیکی، همدلی با آنان را آسان میکند و اجازه میدهد فشار نابرابرِ برخورد با نظام قانونی ملموس شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل صرفاً آن نیست که فیلم اطلاعات را قطرهچکانی ارائه میکند؛ مسئله این است که افشاگریهای دیرهنگام، گاه بیشتر نقش توضیحی دارند تا اینکه از ابتدا در بافت روایت کاشته شده باشند. بنابراین بخشی از بازنگری تماشاگر در قضاوتش، بهجای آنکه حاصل کشف تدریجی و طبیعی باشد، از ارائهٔ ناگهانی دادههای تازه ناشی میشود.
چنین ناهماهنگیای از انسجام درام میکاهد و پیچیدگی اخلاقی موقعیت را به اندازهٔ توان بالقوهاش بسط نمیدهد. تصویر خانواده و تجربهٔ مهاجرت مهاجر بودن بلا و ژوتا در فیلم تنها مشخصهای برای معرفی آنان نیست؛ بر رابطهشان با محیط نیز اثر میگذارد. آنان در کشوری زندگی میکنند که زبان و سازوکارهایش برایشان کاملاً آشنا نیست و در برابر نهادی قرار میگیرند که قدرت تعریف موقعیت را در اختیار دارد.
این نابرابری، فاصلهای میان تجربهٔ زیستهٔ خانواده و زبان رسمی پروندهها میسازد. فیلم نشان میدهد که در چنین شرایطی حتی نیتها و پیوندهای عاطفی نیز ممکن است زیر سایهٔ برداشت دیگران قرار گیرند. بااینحال، اثر از پرداخت همهجانبهٔ زمینهٔ مهاجرت و فقر فاصله میگیرد و تمرکز اصلیاش را بر بحران خانوادگی میگذارد.
این تمرکز به روایت شتاب میدهد، اما گاه فرصت پرداخت بیشتر به جزئیات زندگی اجتماعی شخصیتها را محدود میکند. خانه و خانواده در مرکز فیلم باقی میمانند؛ فضایی که هم محل آرامش است و هم مکانی که فشار بیرونی در آن جمع میشود. همین دوگانگی، تصویر خانواده را از یک آرمان انتزاعی دور میکند و آن را به رابطهای انسانی، خسته و در معرض آسیب بدل میسازد.
« چنین ناهماهنگیای از انسجام درام میکاهد و پیچیدگی اخلاقی موقعیت را به اندازهٔ توان بالقوهاش بسط نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
عاطفه، تنش و اثرگذاری «Listen» در برانگیختن اضطراب و همدلی تواناست. شدت احساسی فیلم از این واقعیت سرچشمه میگیرد که تهدید، برای شخصیتها مفهومی دور یا نظری نیست: پیامدهای آن به روابط روزمره، حس امنیت و امکان کنار هم ماندن خانواده گره خوردهاند. دوربین و فضاسازی نیز به این فشار کمک میکنند؛ تماشاگر اغلب فرصت فاصلهگرفتن از آشفتگی شخصیتها را نمییابد و در همان محدودهٔ تنگِ نگرانی و انتظار باقی میماند.
اما قدرت عاطفی همیشه با استحکام دراماتیک همراه نیست. برخی موقعیتها چنان فشرده یا ناگهانی پیش میروند که مجال کافی برای شکلگیری باورپذیرشان فراهم نمیشود. در نتیجه، فیلم گاه بهجای آنکه پیچیدگی خود را از دل موقعیتها بیرون بکشد، بر شدت پیام و تأثر تماشاگر تکیه میکند. این کاستی، اثرگذاری فیلم را از میان نمیبرد، اما مانع میشود همهٔ بخشهای روایت به یک اندازه متقاعدکننده باشند.
جمعبندی «Listen» درامی انسانی و پرحس دربارهٔ خانوادهای است که در برابر سازوکاری قدرتمند، برای حفظ پیوندهای خود میجنگد. بازیهای باورپذیر، فضاسازی واقعگرایانه و نزدیکی به اضطراب والدین، فیلم را به تجربهای تأثیرگذار بدل میکنند. در سوی دیگر، افشای دیرهنگام اطلاعات مهم و طرح نامتوازن برخی تردیدها، انسجام روایت را تضعیف میکند و پرداخت دراماتیک را از حدی که موضوع فیلم طلب میکند پایینتر میآورد.
ارزش اثر را باید در توان آن برای گشودن پرسشی دشوار دید، نه در ارائهٔ پاسخی ساده. «Listen» از تماشاگر میخواهد به صدای کسانی گوش دهد که معمولاً در زبان رسمی پروندهها خلاصه میشوند، بیآنکه اهمیت شنیدن صدای کودکان را فراموش کند. این کشمکش، با وجود نارساییهای روایی، تا پس از پایان فیلم در ذهن باقی میماند.
« عاطفه، تنش و اثرگذاری «Listen» در برانگیختن اضطراب و همدلی تواناست. »



ثبت دیدگاه