نقد و بررسی
نقد Lisabi: The Uprising | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان حماسه و روایت تاریخی «Lisabi: The Uprising» فیلمی نیجریایی به کارگردانی Niyi Akinmolayan است که از شورش تاریخی اِگباها در برابر امپراتوری اویو الهام میگیرد. اثر با تکیه بر سرگذشت لیسابی، کشاورزی که به چهرهای محوری در مقاومت مردمش بدل میشود، میکوشد از دل یک روایت قهرمانانه، پرسشی سیاسی نیز بیرون بکشد: جامعهای که زیر فشار قدرتی بیرونی و سازوکارهای سرکوبگر آن فرسوده شده، چگونه میتواند به نیرویی جمعی تبدیل شود؟
فیلم بهجای آنکه تنها بر شهامت فردی قهرمانش تکیه کند، زمینهساز شکلگیری این همبستگی را نیز در مرکز توجه میگذارد؛ هرچند در همه لحظهها به یک اندازه در پرداخت آن موفق نیست. جهانی که فرهنگ در آن حضور دارد یکی از امتیازهای مهم فیلم، تلاش آن برای ساختن جهانی تاریخی است که فرهنگ یوروبا در آن صرفاً آرایهای دیداری نیست.
مناسبات اجتماعی، آداب و نشانههای فرهنگی، شیوه زیست مردم و حضور نهادهای قدرت به فضا هویت میبخشند و کمک میکنند داستان از کلیشهای بیزمان درباره «قهرمانی علیه ستم» فاصله بگیرد. این توجه به زمینه فرهنگی به روایت وزن میدهد: فشار امپراتوری تنها مسئلهای نظامی نیست، بلکه بر زندگی روزمره، شأن اجتماعی و امکان انتخاب مردم اثر میگذارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، بازآفرینی تاریخی بهخودیخود جای پرداخت دراماتیک را نمیگیرد. گاهی فیلم چنان درگیر ساختن شکوه جهان و تأکید بر اهمیت رویدادهاست که فرصت کمتری برای نشاندادن پیچیدگی عاطفی آدمهای عادی باقی میماند. در نتیجه، زمینه فرهنگی اثر غنی و گیراست، اما همه شخصیتها به همان اندازه که محیط پیرامونشان جان دارد، از عمق روانشناختی برخوردار نمیشوند.
لیسابی؛ قهرمان میان فرد و جمع لیسابی در مقام قهرمان، نیروی پیونددهنده روایت است؛ کسی که خشم و رنج پراکنده را به امکان کنش مشترک بدل میکند. اهمیت او فقط در تواناییاش برای رویارویی با قدرت حاکم نیست، بلکه در این است که میفهمد قیام، پیش از آنکه در میدان نبرد شکل بگیرد، باید در ذهن و رابطه مردم پدید آید.
پنهانکردن نقشه در پوشش کار جمعی، ایدهای دراماتیک و معنادار است: فعالیتی روزمره به زبان رمزی مقاومت تبدیل میشود و همکاری عملی، زمینه اعتماد و سازمانیابی را فراهم میآورد. بااینحال، شخصیتپردازی لیسابی همیشه با بزرگی جایگاه تاریخی او همسنگ نیست. فیلم گاه بیش از آنکه تناقضها، تردیدها و هزینههای درونی تصمیمهایش را بکاود، او را بهعنوان نماد شجاعت و وحدت عرضه میکند.
« بااینحال، بازآفرینی تاریخی بهخودیخود جای پرداخت دراماتیک را نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب به اثر حالوهوایی حماسی میبخشد، اما از پیچیدگی انسانی قهرمان میکاهد. بازی Lateef Adedimeji در نقش اصلی به شخصیت وقار و تمرکز میدهد و حضورش در لحظات جمعی مؤثر است؛ بااینهمه، نیروی بازی بهتنهایی نمیتواند خلأهایی را که از محدودیت فیلمنامه در پرداخت مسیر درونی او پدید میآید، کاملاً جبران کند.
تقابل قدرت و مقاومت روی دیگر این کشمکش، نظامی است که باجگیری و خشونت را به ابزاری برای حفظ سلطه بدل کرده است. حضور مأموران خراجگیر، فشار امپراتوری را ملموس میکند و به مخاطب نشان میدهد چرا مسئله فقط اختلافی سیاسی میان صاحبان قدرت نیست؛ زندگی مردم زیر بار تهدید و تحقیر قرار دارد.
سنگودِیی در این تقابل نقشی برجسته دارد و حضورش، دستکم در سطح کنش، نیرویی برای مجسمکردن سوی سرکوبگر ماجرا فراهم میآورد. Ibrahim Chatta در این نقش به تنش میان شخصیتها انرژی میبخشد. اما تکرار صحنههای خشونت، بهویژه هنگامی که کارکرد روایی تازهای پیدا نمیکنند، از اثرگذاری آنها میکاهد.
« این انتخاب به اثر حالوهوایی حماسی میبخشد، اما از پیچیدگی انسانی قهرمان میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در آغاز، خشونت میتواند شدت سلطه را آشکار و همدلی مخاطب را برانگیزد؛ ولی تکرار همان الگو بدون افزودن اطلاعات تازه درباره شخصیتها یا سازوکار قدرت، آن را به تأکیدی بیش از اندازه بدل میکند. فیلم در این بخش گاه بهجای تعمیق حس تهدید، صرفاً آن را دوباره نمایش میدهد. تصویر، نبرد و مقیاس حماسی کارگردانی Niyi Akinmolayan در ساختن مقیاس حماسی داستان، از عناصر دیداری و صحنههای نبرد بهره میگیرد.
تصویربرداری چشمنواز و طراحی صحنههای رویارویی، به فیلم وسعت میبخشند و مقاومت را از سطح تجربه فردی به رخدادی جمعی ارتقا میدهند. در چنین لحظههایی، قاببندی و حرکت جمعیت میتوانند معنایی فراتر از نمایش کنش نظامی بیابند: بدنهای پراکنده به صفی مشترک بدل میشوند و تصویر، خود به بیانی از وحدت تبدیل میشود.
این جاهطلبی بصری همواره به نتیجهای یکدست نمیرسد. برخی جلوههای ویژه و بخشهایی از صحنهپردازی، بهجای آنکه بیدرنگ در جهان فیلم حل شوند، توجه را به ساختهبودن تصویر جلب میکنند. این مسئله در اثری که میخواهد شکوه تاریخی و حماسی بیافریند اهمیت دارد، زیرا باورپذیری جهان داستانی به پیوستگی میان طراحی صحنه، بازی و جلوههای بصری وابسته است.
« فیلم در این بخش گاه بهجای تعمیق حس تهدید، صرفاً آن را دوباره نمایش میدهد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم در لحظات پرتحرک خود از انرژی تصویری قابلتوجهی برخوردار است و توانایی ساختن نمایی تماشایی را نشان میدهد. ریتم و ساختار دراماتیک فیلم در بخشهایی با شتاب پیش میرود و پیوند میان رویدادها گاهی بیش از آنکه از تحول تدریجی شخصیتها برآید، از ضرورت رساندن داستان به مرحله بعدی ناشی میشود.
نتیجه، نوعی نابرابری در ریتم است: بعضی موقعیتها مجال کافی برای شکلگیری و اثرگذاری پیدا میکنند، اما برخی دیگر سریعتر از آنچه ظرفیتشان اقتضا میکند پشت سر گذاشته میشوند. این شتاب بهویژه در پرداخت برخی شخصیتهای فرعی محسوس است؛ انگیزههای آنان روشن یا جذاب آغاز میشود، اما مسیر تحولشان چندان بسط نمییابد.
ساختار کلی، میل دارد هم حماسهای تاریخی باشد و هم داستانی درباره مردم و پیوندهایشان. این دو هدف میتوانند یکدیگر را تقویت کنند، اما گاه میانشان رقابت پدید میآید: نمایش مقیاس بزرگ رویدادها، فضای لازم برای مکثهای انسانی را محدود میکند. پایانبندی نیز از همین ناهماهنگی آسیب میبیند؛ فیلم برخی خطوط روایی را بهسرعت جمع میکند و فرصت کافی برای فرونشستن پیامدهای عاطفی رویدادها باقی نمیگذارد.
« ساختار کلی، میل دارد هم حماسهای تاریخی باشد و هم داستانی درباره مردم و پیوندهایشان. »
جمعبندی
این نکته بدون آشکارکردن جزئیات پایانی، از کاستیهای اصلی تجربه کلی اثر است. جمعبندی «Lisabi: The Uprising» اثری پرجسارت و تماشایی است که ارزشش بیش از هر چیز در پیوندزدن حماسه تاریخی با بازنمایی فرهنگ یوروبا و یادآوری نیروی کنش جمعی نهفته است. فیلم در تصویرسازی، فضای تاریخی و ساختن تقابل میان سلطه و مقاومت دستاوردهایی دارد و بازیهای محوری، بهخصوص در نقشهای لیسابی و سنگودِیی، به کشمکش جان میبخشند.
در سوی دیگر، شخصیتپردازی نابرابر، شتاب برخی بخشها، تکرار خشونت و جمعبندی نهچندان سنجیده مانع میشوند که همه ظرفیتهای داستان به بار بنشینند. با وجود این کاستیها، اثر تجربهای معنادار از حماسهای برخاسته از تاریخ و فرهنگ نیجریه فراهم میکند؛ حماسهای که قهرمانی را نه فقط در توان یک فرد، بلکه در امکان همپیمانشدن مردم جستوجو میکند.
فیلم در پرداخت این اندیشه کامل نیست، اما وقتی بر پیوند میان زندگی روزمره، هویت جمعی و مقاومت تمرکز میکند، نیرویی پیدا میکند که تا پس از پایان تماشایش در ذهن میماند.
« این نکته بدون آشکارکردن جزئیات پایانی، از کاستیهای اصلی تجربه کلی اثر است. »


ثبت دیدگاه