نقد و بررسی
نقد رژ لب زیر برقع (Lipstick Under My Burkha) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهار زن و چهار صورت از محدودیت فیلم «Lipstick Under My Burkha» ساختهٔ Alankrita Shrivastava، زندگی چهار زن را در محلهای از شهر بوپال دنبال میکند؛ زنانی با سن، موقعیت خانوادگی و خواستههایی متفاوت که در یک نقطه به هم میرسند: هر یک برای داشتن سهمی از زندگی خود باید با قواعدی کنار بیایند که دیگران برایشان نوشتهاند.
Usha، بیوهای سالخورده، Rehana، دختری جوان و مشتاق موسیقی، Shireen، زنی شاغل در سایهٔ زندگی خانوادگی، و Leela، آرایشگری با رؤیاهای مستقل، چهار زاویهٔ نگاه به مسئلهای مشترکاند. فیلم از همان آغاز، آزادی را مفهومی بزرگ و انتزاعی نمیگیرد؛ آن را در تصمیمهای کوچک، پنهانی و روزمره جستوجو میکند.
عنوان فیلم نیز از همین دوگانگی نیرو میگیرد: پوششی که در نگاه نخست مرز و محدودیت را تداعی میکند، در کنار رژ لب که نشانی از آرایش، میل و انتخاب فردی است. فیلم این دو تصویر را به تقابلی ساده میان سنت و آزادی تقلیل نمیدهد. مسئله، صرفاً پوشش یا ظاهر نیست، بلکه حق زنان برای تعریف خود و خواستههایشان است؛ حقی که گاه حتی در خلوت نیز از آنان دریغ میشود.
«Lipstick Under My Burkha» بهجای آنکه زنانش را نمادهایی بینقص از مقاومت بسازد، آنان را آدمهایی با تردید، اشتباه، میل و تناقض نشان میدهد. طنزی که از دل فشار برمیآید یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، استفاده از طنز برای بیان تجربههایی است که اگر تنها با لحنی جدی روایت میشدند، ممکن بود به خطابهای یکدست بدل شوند.
« فیلم این دو تصویر را به تقابلی ساده میان سنت و آزادی تقلیل نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنز اینجا راه گریز از تلخی نیست؛ روشی است برای آشکار کردن نامعقول بودن قواعدی که عادی جلوه داده شدهاند. زنانی که برای خواستههایی معمولی باید پنهانکاری کنند، در موقعیتهایی قرار میگیرند که هم خندهآورند و هم رنجآور. خنده، چند لحظه بعد، میتواند جایش را به ناراحتی بدهد؛ زیرا پشت شوخی، نوعی نظارت دائمی و ترس از قضاوت حضور دارد.
فیلم در این لحظهها خوب میفهمد که فشار اجتماعی همیشه با خشونتی آشکار اعمال نمیشود. گاهی در تذکری کوچک، نگاه اطرافیان یا قانونی ناگفته پنهان است؛ همان قواعدی که تعیین میکنند زن چگونه بپوشد، کجا برود و چه چیزی را بخواهد. اثر با کنار هم گذاشتن این ریزمحدودیتها نشان میدهد که انباشتشان چگونه میتواند فضای زندگی را تنگ کند.
با این حال، طنز همیشه به یک اندازه دقیق و ظریف نیست. بعضی موقعیتها بر اغراق تکیه میکنند و تأکیدشان بر پیام، از طبیعی بودن لحظه پیشی میگیرد. شخصیتهایی که فقط نمایندهٔ یک ایده نیستند چهار شخصیت اصلی به فیلم امکان میدهند تجربهٔ زنان را از یک منظر واحد تعریف نکند. Rehana با انرژی جوانی و میل به پذیرفتهشدن میان همنسلانش، در کشاکش میان تصویری که از او انتظار میرود و تصویری که خود میخواهد بسازد قرار دارد.
Leela به استقلال اقتصادی و عاطفی میاندیشد، اما برنامههایش در فضایی شکل میگیرد که انتخابهای شخصی زنان را بهسادگی به رسمیت نمیشناسد. Shireen نیز در برخورد میان تواناییهای کاری و نقش تحمیلشده در خانه، چهرهای دیگر از محدودیت را نمایان میکند. Usha، با تجربه و سنوسالی متفاوت، یادآور میشود که میل و نیاز به هویت شخصی با گذر عمر ناپدید نمیشود.
« طنز اینجا راه گریز از تلخی نیست؛ روشی است برای آشکار کردن نامعقول بودن قواعدی که عادی جلوه داده شدهاند. »
شخصیتها و اجرا
این تنوع، نقطهٔ قوت روایی و اخلاقی فیلم است. شخصیتها نه صرفاً قربانیاند و نه قهرمانانی که همیشه تصمیم درست میگیرند. خواستههایشان گاه با ترس و تردید همراه است و راههایی که برای رسیدن به آنها برمیگزینند، همیشه ساده یا بیهزینه نیست. به همین دلیل، فیلم بیش از آنکه نسخهای برای رهایی عرضه کند، شرایطی را به نمایش میگذارد که در آن حتی انتخابهای کوچک میتوانند معنای بزرگی پیدا کنند.
گروه بازیگران نیز در جاندار کردن این تفاوتها نقش مهمی دارد؛ Ratna Pathak، Konkona Sen Sharma، Aahana Kumra و Plabita Borthakur هر کدام به شخصیت خود رنگی متمایز میبخشند. روایت چندپاره و مسئلهٔ ریتم ساختار فیلم بر رفتوآمد میان چند داستان موازی استوار است. این انتخاب، امکان مقایسهٔ تجربههای متفاوت را فراهم میکند و نشان میدهد که فشار اجتماعی به شکل یکسان بر همه وارد نمیشود.
هر شخصیت با محدودیتهای خاص خود روبهروست، اما خطوط داستانی در نهایت به پرسشی مشترک بازمیگردند: چه کسی حق دارد برای زندگی یک زن تصمیم بگیرد؟ در بهترین لحظهها، جابهجایی میان قصهها لایههای تازهای به این پرسش میافزاید و از تبدیل فیلم به روایتی تکصدایی جلوگیری میکند. اما همین ساختار گاهی تمرکز اثر را کاهش میدهد.
فیلم باید میان چهار مسیر، روابط پیرامونی و مضمون مرکزی تعادل برقرار کند و همیشه از پس این کار برنمیآید. بعضی از خردهروایتها مکثهای طولانیتری از نیازشان دارند و برخی دیگر، پیش از آنکه مجال کافی برای رشد پیدا کنند، کنار گذاشته میشوند. حاصل، ریتمی است که در بخشهایی روان و زنده پیش میرود، اما در بخشهایی دیگر پراکنده و کند میشود.
« این تنوع، نقطهٔ قوت روایی و اخلاقی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مخاطب ممکن است احساس کند داستانها پیدرپی از یکدیگر فاصله میگیرند، بیآنکه هر بار پیوند میانشان به اندازهٔ کافی محکم شده باشد. جسارت و تناقضهای اجتماعی جسارت فیلم تنها در پرداختن به خواستههای زنان نیست؛ در این است که این خواستهها را بخشی مشروع از زندگی آنان میداند. اثر از زن نمیخواهد برای همدلیبرانگیز بودن، پاکدامن، فداکار یا بیخطا باشد.
شخصیتها میتوانند میل داشته باشند، آرزو کنند، اشتباه کنند و در برابر نقشهای ازپیشتعیینشده مقاومت نشان دهند. این نگاه، در سینمایی که روایت زنان گاه به حاشیه رانده میشود، اهمیتی ویژه دارد. حاشیههای پیرامون نمایش فیلم نیز این پرسش را پررنگتر میکند. در سال ۲۰۱۷، هیئت سانسور هند ابتدا از صدور مجوز نمایش آن خودداری کرد و دلایلی مرتبط با محتوای جنسی و حساسیتهای اجتماعی مطرح کرد؛ در گزارشها، توصیف «زنمحور» نیز بهعنوان بخشی از ماجرای مخالفت با فیلم بازتاب یافت.
این ماجرا لزوماً جای نقد خود اثر را نمیگیرد، اما نشان میدهد بحث بر سر بازنمایی میل و آزادی زنان، بیرون از قاب فیلم هم موضوعی مناقشهبرانگیز بوده است. ملودرام و فاصله گرفتن از ظرافت فیلم در کنار لحظات دقیق و اثرگذار، گاهی به ملودرام نزدیک میشود. شماری از موقعیتها چنان آشکار در خدمت تشدید بحراناند که مسیر عاطفیشان زودتر از آنکه پیش برود، برای مخاطب قابل حدس میشود.
در چنین لحظههایی، اثر بهجای آنکه به جزئیات رفتار و رابطه اجازه دهد معنا را بسازند، بر شدت اتفاق تکیه میکند. این انتخاب میتواند واکنشی فوری برانگیزد، اما از پیچیدگی تجربهٔ شخصیتها نیز کم کند. این مسئله، بهویژه در کنار پراکندگی روایت، گاه از قدرت جمعی داستان میکاهد. هر خط داستانی بهتنهایی ظرفیت کافی دارد، اما همهٔ آنها با عمق و ریتمی یکسان پرداخت نمیشوند.
« اثر از زن نمیخواهد برای همدلیبرانگیز بودن، پاکدامن، فداکار یا بیخطا باشد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، برخی لحظات بهخوبی در ذهن میمانند و برخی دیگر بیشتر شبیه ایستگاههایی برای رساندن مضمون به مقصد به نظر میرسند. با این همه، ناهماهنگیها چنان نیست که هستهٔ احساسی فیلم را از میان ببرد؛ بلکه نشان میدهد اثری با موضوع و شخصیتهای فراوان، برای حفظ پیوند میان صراحت اجتماعی و ظرافت دراماتیک، به انسجام بیشتری نیاز داشته است.
جمعبندی «Lipstick Under My Burkha» فیلمی بینقص نیست: روایت موازی آن گاه از تمرکز میافتد، ریتمش در بخشهایی کند میشود و بعضی موقعیتهای ملودراماتیک بیش از اندازه قابلپیشبینیاند. با این حال، ارزش اثر را باید در صدایی جستوجو کرد که به خواستههای معمولی زنان شأن دراماتیک میدهد و اجازه نمیدهد آنها تنها در نسبت با دیگران تعریف شوند.
طنز تلخ، بازیهای پرحس و تنوع تجربههای چهار شخصیت، فیلم را از بیانیهای صرف فراتر میبرد. اثر بیش از آنکه پاسخ قطعی عرضه کند، تماشاگر را با پرسشی ماندگار روبهرو میسازد: چرا زنی برای زیستن مطابق میل خود باید پنهان شود؟ پاسخ فیلم در یک شعار خلاصه نمیشود؛ در جزئیات زندگی شخصیتها شکل میگیرد، در فاصلهٔ میان خواسته و امکان، و در تلاش برای حفظ صدای خویش.
همین نگاه، با وجود لغزشهای روایی، به فیلم نیرویی میبخشد که پس از پایان تماشا نیز باقی میماند.
« طنز تلخ، بازیهای پرحس و تنوع تجربههای چهار شخصیت، فیلم را از بیانیهای صرف فراتر میبرد. »



ثبت دیدگاه