نقد و بررسی
نقد لایمکرایم (LIMECRIME) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
موسیقی بهمثابه زبانِ نافرمانی «LIMECRIME» از همان صحنهٔ آغازین، مسئلهٔ مرکزی خود را روشن میکند: برخورد میان زبان رسمی مدرسه و زبانی که نوجوانان برای بیان خویش برمیگزینند. سونگجو در آزمون موسیقی، برخلاف دستور صریح کلاس، بهجای اجرای متعارف رپ میخواند و بیآنکه معلم توضیحی بدهد مردود میشود.
این لحظه بیش از آنکه شوخیای دربارهٔ سرپیچی یک دانشآموز باشد، خلاصهای کوچک از جهان فیلم است؛ جهانی که در آن استعداد و اشتیاق الزاماً در قالبهای پذیرفتهشده جا نمیگیرند. جویون، که با شور و تحسین تماشایش میکند، نخستین مخاطبی است که رپ سونگجو را نه تخلف، بلکه نوعی امکان میبیند.
از همین نگاه مشترک، گروه دونفرهٔ «لایمکرایم» شکل میگیرد. فیلم بهدرستی هیپهاپ را صرفاً موسیقیِ پسزمینه یا آرایهای برای جذابتر کردن داستان نمیگیرد. رپ در اینجا شیوهای برای گفتنِ «من هستم» است؛ راهی برای به زبان آوردن خشم، آرزو و تجربههایی که در ساختار رسمی مدرسه و جامعه بهسادگی شنیده نمیشوند.
بااینحال، «LIMECRIME» بیش از آنکه دربارهٔ موسیقی بهعنوان راهحل باشد، دربارهٔ فاصلهای است که میان آدمها حتی در دلِ علاقهای مشترک باقی میماند. دو نوجوان و دو جهان نابرابر تقابل سونگجو و جویون بر پایهٔ دوگانهای آشنا بنا شده است: نوجوانی کمبرخوردار و ناسازگار در برابر شاگردی ممتاز از خانوادهای مرفه.
« جویون، که با شور و تحسین تماشایش میکند، نخستین مخاطبی است که رپ سونگجو را نه تخلف، بلکه نوعی امکان میبیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما ظرفیت دراماتیک این تضاد فقط به تفاوت امکانات مادی محدود نیست. هر یک از آنها عادتها، حساسیتها و تصوری جداگانه از آینده دارد. سونگجو به جهانی تعلق دارد که در آن کار عملی، رفاقتهای محلی و ضرورتهای روزمره اهمیت فوری دارند؛ جویون در محیطی بزرگ شده که فرصتهای آموزشی و اجتماعی بیشتری پیش رویش میگذارد.
در ظاهر، علاقه به هیپهاپ این تفاوتها را کنار میزند، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که اشتیاق مشترک بهتنهایی نمیتواند نابرابری را محو کند. یکی از نکات مؤثر اثر آن است که فاصلهٔ طبقاتی را فقط در گفتوگوهای مستقیم توضیح نمیدهد. در شیوهٔ حضور شخصیتها کنار یکدیگر، در احساس راحتی یا معذببودنشان در جمعهای متفاوت و در انتظارهایی که از آینده دارند، این شکاف خود را نشان میدهد.
در عین حال، فیلم گاهی از پیگیری همین مضمون بازمیماند. بعضی لحظهها بار اجتماعی پررنگی دارند، اما پیامدهایشان در ادامه بهاندازهٔ کافی بسط نمییابد. در نتیجه، تضاد طبقاتی گاه همچون نیرویی تعیینکننده عمل میکند و گاه ناگهان به حاشیه میرود؛ بیآنکه روایت همواره فاصلهٔ میان این دو وضعیت را پر کند.
رفاقت؛ صمیمیت و ناهماهنگی جذابیت اصلی رابطهٔ دو نوجوان، در تفاوتهایشان نهفته است. آنها صرفاً دو دوستِ همسلیقه نیستند؛ هر کدام دیگری را با بخشی از جهان آشنا میکند که پیشتر برایش دور یا نامفهوم بوده است. نزدیکیشان لحظههایی بامزه و سبک میآفریند، اما فیلم آن را به صمیمیتی بیدردسر تبدیل نمیکند.
« اما ظرفیت دراماتیک این تضاد فقط به تفاوت امکانات مادی محدود نیست. »
شخصیتها و اجرا
سوءتفاهم، خجالت، رقابت و حساسیت نسبت به نگاه دیگران، همگی در فضای رابطه حضور دارند. همین نوسان میان شوخی و رنجش است که پیوند آنها را زنده نگه میدارد. در عین حال، اثر از مشخصکردن دقیق برخی انگیزهها و واکنشها بازمیماند. بعضی فاصلهگرفتنها و دلخوریها چنان رخ میدهند که تماشاگر میتواند اهمیتشان را حدس بزند، اما برای فهم عمق آنها سرنخ کافی دریافت نمیکند.
بهویژه وقتی رفتار یک شخصیت با انتظار مخاطب از یک دوستی صمیمانه ناسازگار میشود، فیلم گاهی آن را بیدرنگ پشت سر میگذارد. چنین انتخابی میتواند واقعگرایانه به نظر برسد؛ در زندگی نیز بسیاری از زخمها بیتوضیح میمانند. بااینحال، درام برای آنکه این سکوت را معنادار کند، باید اثرش را در ادامه حفظ کند.
«LIMECRIME» همیشه چنین فرصتی به پیامدهای احساسی رویدادها نمیدهد. آهنگها و نیروی اجرا موسیقی از روشنترین امتیازهای فیلم است. قطعهها انرژی دارند و حالوهوای روایت را از رخوت نجات میدهند؛ رپ در بهترین لحظههایش هم وسیلهای برای اجراست و هم امتداد شخصیتپردازی. تفاوت نگاه دو نوجوان به موسیقی نیز امکان پرداختن به شیوههای گوناگون خلاقیت را فراهم میکند: یک سو گرایش به بیان آزاد و بیواسطه، و سوی دیگر میل به دقت و قاعدهمندی.
این اختلاف، هم برای شوخی و اصطکاک میان آنها کار میکند و هم پرسشی ساده اما جذاب پیش میکشد: آیا برای ساختن صدایی مشترک باید شبیه یکدیگر شد؟ بااینهمه، عنوان و ایدهٔ مرکزی ممکن است انتظاری پررنگتر از میزان حضور موسیقی در کل فیلم ایجاد کند. در برخی بخشها، رپ موتور اصلی روایت است؛ در بخشهایی دیگر، داستان به درام مدرسهای، کشمکش خانوادگی یا کشش میان دو شخصیت متمایل میشود.
« سوءتفاهم، خجالت، رقابت و حساسیت نسبت به نگاه دیگران، همگی در فضای رابطه حضور دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جابهجایی لزوماً نقص نیست، اما فیلم گاه در پیوند دادن این لایهها ناتوان میماند. قطعهای که در ذهن میماند، میتواند بیش از یک صحنه نیروی عاطفی داشته باشد؛ مسئله این است که روایت همیشه نمیتواند انرژی موسیقی را به انسجام دراماتیک تبدیل کند. روایت پراکنده و خطوط ناتمام «LIMECRIME» از ایدههایی بهره میگیرد که هرکدام ظرفیت یک خط داستانی مستقل دارند: شکلگیری گروه، اختلاف طبقاتی، فشار مدرسه، دوستیهای بیرون از گروه، رابطهٔ خانوادگی و کشش عاطفی میان دو نوجوان.
دشواری اثر در انتخاب این نیست که کدام ایده را کنار بگذارد، بلکه در چگونگی بههمرساندن آنهاست. روایت در بخشهایی شتاب میگیرد و از موقعیتی به موقعیت دیگر میرود، بیآنکه همیشه روشن کند یک رویداد چه تغییری در شخصیتها ایجاد کرده است. چند خط فرعی نیز نیمهتمام میمانند یا با اختصاری بیش از اندازه کنار گذاشته میشوند.
این پراکندگی بر شخصیتپردازی هم اثر میگذارد. بعضی کاراکترهای فرعی بیشتر برای پیشبردن یک موقعیت یا نمایندگی یک فشار اجتماعی حضور دارند تا اینکه به آدمهایی با انگیزههای چندوجهی بدل شوند. حتی دربارهٔ شخصیتهای اصلی نیز لحظههایی هست که تماشاگر به زمینهٔ بیشتری نیاز دارد تا تغییر رفتارشان را باور کند.
حاصل، فیلمی است که در آن ایده و احساس اغلب از پرداخت داستانی جلوتر میروند: میتوان دریافت چه چیزی در یک صحنه اهمیت دارد، اما گاهی نمیتوان فهمید چرا فیلم آن را به پیامدهای کاملتر نمیرساند. کشش عاطفی و انتظار تماشاگر رابطهٔ سونگجو و جویون با ظرافتی آمیخته به بازیگوشی پیش میرود.
« این جابهجایی لزوماً نقص نیست، اما فیلم گاه در پیوند دادن این لایهها ناتوان میماند. »
قوتها و کاستیها
مکثها، نگاهها و لحظههای خصوصی میان آنها فضایی میسازد که تماشاگر را به انتظارِ نزدیکترشدنشان میکشاند. همین لحن، بخشی از دلنشینی فیلم است؛ پیوند آنها میتواند هم رفاقتی باشد، هم عاطفی، و اثر از همین ابهام برای ساختن تنش استفاده میکند. اما این انتخاب در ادامه به آزمونی برای روایت بدل میشود: آیا ابهام قرار است به بخشی از تجربهٔ شخصیتها تبدیل شود یا فقط انتظار مخاطب را طولانیتر کند؟
در بعضی صحنهها، فیلم چنان نشانههایی از صمیمیت میکارد که تماشاگر طبیعی است منتظر لحظهای روشنتر بماند. وقتی این انتظار بارها تعلیق میشود، کشش رابطه ممکن است از ظرافت به کشآمدن برسد. مسئله فقط نرسیدن به یک لحظهٔ رمانتیک مشخص نیست؛ مهمتر آن است که فیلم باید برای سکوت و ناتمامماندن رابطه معنایی دراماتیک بسازد.
پایانبندیِ عاطفی اثر ممکن است برای مخاطبی که به این کشش دل بسته، ناامیدکننده باشد؛ نه به این دلیل که هر رابطهای باید به نتیجهای صریح برسد، بلکه چون مسیر طولانی انتظار همیشه به اندازهٔ کافی بازنگری یا جمعبندی نمیشود. جمعبندی «LIMECRIME» فیلمی است با هستهای دوستداشتنی و اجرایی نابرابر.
پیوند هیپهاپ با اختلاف طبقاتی، دو نوجوانی که از راه موسیقی به هم نزدیک میشوند، و آهنگهایی که شور و حرکت میآفرینند، به اثر هویت و جذابیت میدهند. رفاقت شخصیتهای اصلی نیز لحظههایی گرم و شیرین خلق میکند؛ لحظههایی که از دل تفاوت و ناهماهنگی بیرون میآیند، نه از شباهتی ساده و بیمسئله.
« مکثها، نگاهها و لحظههای خصوصی میان آنها فضایی میسازد که تماشاگر را به انتظارِ نزدیکترشدنشان میکشاند. »
جمعبندی
در سوی دیگر، روایت گاهی پراکنده میشود، شخصیتهای فرعی عمق کافی نمییابند و برخی کشمکشها پیش از آنکه به نتیجهٔ دراماتیک برسند رها میشوند. کشش عاطفی دو شخصیت نیز با تعلیقی طولانی همراه است که برای برخی تماشاگران دلپذیر و برای برخی دیگر فرساینده خواهد بود. با وجود این کاستیها، فیلم در بهترین لحظههایش به یاد میآورد که موسیقی فقط صدایی روی تصویر نیست: راهی است برای ساختن رابطه، آزمودن مرزهای طبقاتی و یافتن واژگانی برای تجربههایی که هنوز شکل روشنی ندارند.



ثبت دیدگاه