نقد و بررسی
نقد لیلا و ایو (Lila & Eve) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگ، خشم و وعدهٔ عدالت «Lila & Eve» در نقطهای آغاز میشود که بسیاری از داستانهای انتقام از آن عبور میکنند، اما کمتر به آن مکث میکنند: نه لحظهٔ انفجار خشم، بلکه روزهای کند و بیرمق پس از فقدان. لیلا پس از کشتهشدن پسرش، در خانهای که جای خالی او در هر گوشهاش حس میشود، با اندوهی دستوپنجه نرم میکند که نه شکل مرتبی دارد و نه بهآسانی به پذیرش میرسد.
فیلم بهدرستی درمییابد که سوگ فقط گریه و یادآوری نیست؛ گاهی به بیحرکتی، گمگشتگی و ناتوانی از پیوند دوباره با زندگی روزمره تبدیل میشود. این بُعد عاطفی، بهترین زمینهٔ فیلم است. داستان از همان ابتدا میپرسد وقتی خانوادهای در برابر خشونت تنها میماند و پاسخ روشنی از نهادهای رسمی نمیگیرد، خشم به کجا میرود؟
پاسخ فیلم، ورود لیلا به مسیری خطرناک است؛ اما ارزش پرسش در آن است که از انگیزهای انسانی و قابلفهم سرچشمه میگیرد، نه از قهرمانسازی سادهدلانه. اثر در لحظات موفقترش، تماشاگر را وادار میکند همزمان با تصمیمهای لیلا همدلی کند و از پیامدهای آنها بیم داشته باشد. داستانی میان درام و تریلر آشنایی لیلا با ایو در گروه حمایتیِ مادرانی که فرزندانشان را از دست دادهاند، نقطهٔ گذار فیلم است.
فضای گروه، با آیینهای همدردی و توصیه به پذیرش، نمایندهٔ راهی برای بازگشت تدریجی به زندگی است؛ اما ایو با سکوت و خشم خود نشان میدهد که این راه برای همه به یک اندازه دستیافتنی نیست. رابطهٔ این دو زن از همین تضاد نیرو میگیرد: یکی در آستانهٔ فروپاشی است و دیگری نیرویی به ظاهر محکم و جهتدار به او میبخشد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم سپس از درام سوگ به تریلری دربارهٔ جستوجوی انتقام تغییر مسیر میدهد. این جابهجایی در ابتدا انرژی تازهای ایجاد میکند و داستان را از فضای بستهٔ اندوه بیرون میبرد. بااینحال، هرچه لیلا و ایو بیشتر در پی سرنخها میروند، پرسشهای اخلاقی و روانشناختیای که میتوانستند محور اصلی فیلم باشند، جای خود را به سلسلهای از برخوردها و موقعیتهای پرتنش میدهند.
در نتیجه، اثر گاهی میان دو خواست خود معلق میماند: میخواهد دربارهٔ سوگ و بیعدالتی حرف بزند، اما همزمان بهدنبال هیجانِ یک قصهٔ انتقامی است. ویولا دیویس؛ مرکز ثقل فیلم بزرگترین تکیهگاه «Lila & Eve» بازی ویولا دیویس است. او اندوه لیلا را با نمایشهای اغراقآمیز یا تکیه بر گریههای ممتد پیش نمیبرد؛ بخش مهمی از نقشآفرینیاش در سکوتها، مکثها و واکنشهایی نهفته است که نشان میدهند شخصیت هنوز نمیداند چگونه با جهان اطرافش روبهرو شود.
حضور او به داستان وزنی میدهد که متن همیشه قادر به حفظ آن نیست. دیویس همچنین تغییر تدریجی لیلا را باورپذیر میسازد: زنی که ابتدا زیر بار مصیبت خم شده، کمکم به کنشگری میرسد، بیآنکه زخم درونیاش ناپدید شود. این نکته مهم است، زیرا فیلم با خطر تبدیلشدن شخصیت به قهرمانِ انتقامجوی کلیشهای روبهروست.
بازی دیویس، هر جا که فیلمنامه فرصت میدهد، این خطر را مهار میکند و یادآور میشود که پشت هر تصمیم تند، مادری قرار دارد که هنوز درگیر فقدانی حلنشده است. جنیفر لوپز و رابطهٔ دو زن جنیفر لوپز در نقش ایو، حضوری متفاوت از دیویس دارد: ظاهر کنترلشدهتر، رفتار رازآلودتر و نوعی قطعیت که در برابر شکنندگی لیلا قرار میگیرد.
« فیلم سپس از درام سوگ به تریلری دربارهٔ جستوجوی انتقام تغییر مسیر میدهد. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت سبک این دو بازیگر به رابطهشان کشش میبخشد. همراهی آنها در صحنههایی که از حمایت و نزدیکی به شک و تنش میرسند، به فیلم نیرویی دوگانه میدهد؛ هرکدام دیگری را به حرکتی تازه سوق میدهد، اما تماشاگر نیز بهتدریج درمییابد که این رابطه به سادگیِ یک دوستی معمولی نیست. بااینهمه، تعادل میان دو نقش همیشه یکسان نیست.
دیویس پیچیدگی عاطفی بیشتری به شخصیت خود میبخشد، درحالیکه ایو بیشتر از آنکه بهطور مستقل بسط پیدا کند، در خدمت تغییر مسیر لیلا قرار میگیرد. در نتیجه، شیمی میان دو بازیگر از خودِ پرداخت شخصیت ایو قویتر است. فیلم از نزدیکی آنها بهره میگیرد، اما نمیتواند همیشه این نزدیکی را به رابطهای چندلایه و روانشناختی تبدیل کند.
فرم بصری و ریتم روایت از نظر بصری، فیلم در پی ساختن جهانی آراسته و پرزرقوبرق نیست. فضای شهری و خانههای روزمره، به داستان حالوهوایی نسبتاً زمینی میدهند و با زندگی شخصیتهایی که در حاشیهٔ امنیت و آسایش قرار دارند، تناسب دارند. این انتخاب بهویژه در بخشهای مربوط به سوگ مؤثر است: محیط نه راهحلی برای رنج عرضه میکند و نه از آن میکاهد؛ صرفاً پیرامون شخصیتها ادامه مییابد، انگار زندگی جهان بیرون با مصیبت شخصی آنان متوقف نشده است.
اما ریتم اثر یکدست نیست. آغاز فیلم برای نزدیکشدن به وضعیت لیلا زمان میگذارد، ولی پس از ورود به مسیر انتقام، برخی رویدادها با شتابی رخ میدهند که مجال کافی برای باورکردن تحول شخصیتها یا سنجیدن پیامدهای تصمیمهایشان باقی نمیگذارد. گاه حس میشود داستان از یک صحنهٔ پرتنش به صحنهٔ بعدی میجهد، بیآنکه پیوندهای علّی و عاطفی میان آنها بهاندازهٔ لازم محکم شده باشد.
« تفاوت سبک این دو بازیگر به رابطهشان کشش میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین ناپیوستگی، واقعگراییِ نسبیِ بخشهای آغازین را تضعیف میکند. تعلیق، سرنخها و منطق داستان فیلم بر ابهامِ رابطهٔ لیلا و ایو و برداشت تماشاگر از رخدادها سرمایهگذاری میکند. این ایده بالقوه ظرفیت خوبی دارد: میتوان از دلِ سوگ و ذهن آشفتهٔ شخصیت، تجربهای ساخت که در آن مرز میان واقعیت، آرزو و انکار بهآرامی لغزان شود.
مشکل آن است که سرنخها برای بسیاری از تماشاگران زودتر از زمانبندی مطلوب کنار هم قرار میگیرند. بنابراین، بهجای آنکه کشف نهایی معنای تازهای به گذشته ببخشد، ممکن است به تأییدی بر حدسهایی بدل شود که از میانهٔ فیلم شکل گرفتهاند. افزون بر این، برخی رخدادها برای پیشبردن طرح به منطق روایی سستی تکیه میکنند.
شخصیتها گاهی بیآنکه واکنش متناسبی به خطر نشان دهند، وارد موقعیتهای پرمخاطره میشوند و برخی اتفاقها بیش از آنکه از انتخابهای پیشین برآیند، به اقتضای نیاز فیلمنامه رخ میدهند. این لغزشها بهخصوص در تریلری که میخواهد هم تعلیق بسازد و هم دربارهٔ پیامدهای خشونت حرف بزند، اهمیت دارند؛ زیرا هرچه باورپذیری کمرنگتر شود، بار عاطفی داستان نیز سبکتر به نظر میرسد.
انتقام و پرسشهای بیپاسخ موضوع جذاب فیلم، تقابل میان دادخواهی و انتقام است. وقتی پاسخگوییِ رسمی ناکافی به نظر میرسد، فیلم نشان میدهد چرا میل به اقدام شخصی میتواند برای فرد داغدیده وسوسهانگیز باشد: انتقام وعدهٔ کنترل میدهد؛ وعده میدهد که قربانی دیگر صرفاً منتظر و ناتوان نخواهد بود.
« همین ناپیوستگی، واقعگراییِ نسبیِ بخشهای آغازین را تضعیف میکند. »
قوتها و کاستیها
اما همین وعده، مسیر را به سوی خشونتی میکشاند که ممکن است زخم را درمان نکند و فقط شکل آن را تغییر دهد. «Lila & Eve» این پرسشها را مطرح میکند، اما همیشه با همان جدیتی که سوگ را تصویر میکند، دنبالشان نمیگیرد. داستان گاهی از پیامدهای اخلاقی و روانی خشونت فاصله میگیرد تا به پیشبرد تعلیق برسد.
از همین رو، اثر بیشتر از آنکه به پاسخی سنجیده دربارهٔ عدالت برسد، در محدودهٔ یک تریلر انتقامی باقی میماند. ایدهٔ مرکزی غنیتر از اجرای نهایی است و همین فاصله، هم نقطهٔ قوت بالقوهٔ فیلم است و هم منشأ نارضایتی از آن. جمعبندی «Lila & Eve» فیلمی است که نیروی اصلیاش را از حضور ویولا دیویس، رابطهٔ او با جنیفر لوپز و پرداخت عاطفیِ فقدان میگیرد.
در بهترین لحظات، اندوه مادرانه را نه بهانهای برای حرکت داستان، بلکه تجربهای واقعی و ماندگار میبیند؛ تجربهای که با خشم، درماندگی و اشتیاق به یافتن پاسخی گره خورده است. همراهی دو بازیگر نیز به قصه انرژی میبخشد و مانع میشود ضعفهای روایت کاملاً بر آن غلبه کنند. در سوی دیگر، قصه به مسیرهای آشنای تریلر انتقامی تکیه دارد، از نظر منطق و پیوستگی گاه سست میشود و راز محوریاش برای بخشی از تماشاگران زود آشکار خواهد شد.
بنابراین، فیلم نه به اثری کاملاً موفق در ژانر خود بدل میشود و نه ایدهٔ مهمش را به کاوشی عمیق و منسجم میرساند. بااینحال، بازی دیویس و هستهٔ انسانی داستان، به آن ارزشی فراتر از یک سرگرمی گذرا میبخشند: فیلمی نابرابر که در لحظات عاطفیاش اثرگذار است، اما در ساختن تعلیق و پرداخت اندیشههایش به ظرفیت کامل خود نمیرسد.
« اما همین وعده، مسیر را به سوی خشونتی میکشاند که ممکن است زخم را درمان نکند و فقط شکل آن را تغییر دهد. »



ثبت دیدگاه