نقد و بررسی
نقد مثل پسرم (Like my son) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جاده و پناه «Like My Son» یا «Comme mon fils» فیلمی تلویزیونی و خانوادگی است که از برخورد دو تنهایی آغاز میشود: مردی گریزان از قانون و کودکی که مادرش او را رها کرده است. ویکتور و چارلی نه از سر انتخابی سنجیده، بلکه در پی زنجیرهای از ناچاریها کنار هم قرار میگیرند. از همین نقطه، فیلم پرسشی ساده اما مؤثر پیش میکشد: آیا خانواده تنها از پیوندهای خونی ساخته میشود، یا میتواند در دل سفر و خطر و مراقبتهای روزمره شکل بگیرد؟
روایت، ماجرای این دو را در زمینهی سرقتها و تعقیب پلیس پیش میبرد، اما علاقهی اصلیاش نه به تبهکاری و هیجان، بلکه به دگرگونی آرام رابطهی میان آنهاست. فیلم بهجای آنکه در پی پیچیدگیهای روایی یا تحلیل عمیق جهان خلافکاران باشد، داستانی عاطفی و سرراست را برمیگزیند. این انتخاب هم نقطهی قوت آن است و هم محدودیتش: تماشاگر میداند محور اصلی، نزدیکشدن دو شخصیت و شکلگیری نوعی پیوند پدرانه است؛ بنابراین جذابیت اثر بیشتر به کیفیت اجرای این مسیر وابسته میشود تا غافلگیریهای داستانی.
فیلم نیز چندان نمیکوشد این آشنایی را به معمایی پیچیده بدل کند. از همان آغاز، نشانههای سفر پرمخاطره و دلبستگی تدریجی آشکارند و قصه عمدتاً در امتداد همین انتظار حرکت میکند. رابطهای که بهتدریج جان میگیرد مهمترین سرمایهی فیلم، رابطهی ویکتور و چارلی است. وابستگی میان آنها ناگهان و بیمقدمه پدید نمیآید؛ در دل همراهی ناخواسته، مکثها، مراقبتها و موقعیتهایی کوچک شکل میگیرد که به مرور معنای عاطفی پیدا میکنند.
« ویکتور و چارلی نه از سر انتخابی سنجیده، بلکه در پی زنجیرهای از ناچاریها کنار هم قرار میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ویکتور در آغاز بیش از آنکه آمادهی پذیرش مسئولیت باشد، مردی است که میکوشد از خطر بگریزد. حضور چارلی مسیرش را پیچیدهتر میکند و او را ناچار میسازد به نیازهای انسانیِ دیگری توجه کند. همین تقابل میان میل به فرار و الزام به مراقبت، موتور عاطفی قصه است. در سوی دیگر، چارلی صرفاً ابزاری برای نرمکردن شخصیت مرد بزرگسال نیست؛ حضور او به رابطه رنگی دوطرفه میدهد.
کودک به مراقبت نیاز دارد، اما بیواسطگی و صمیمیتش نیز مردی را که به تنهایی و گریز خو گرفته، از وضعیت بستهاش بیرون میکشد. فیلم در بهترین لحظههایش به این نکته وفادار میماند که پیوند خانوادگی با یک اعلام یا تصمیم ناگهانی ساخته نمیشود؛ آنچه اهمیت دارد، تکرار رفتارهای کوچک و اعتمادهایی است که آهسته به دست میآیند.
بازیها و نیروی صمیمیت بازیها در خدمت همین رابطهاند و از اغراق عاطفی فاصله میگیرند. تومر سیسلی برای ویکتور ترکیبی از خشونت بیرونی، خستگی و تردید میسازد؛ شخصیتی که قرار نیست از همان ابتدا قهرمانی مهربان باشد. جذابیت نقش در این است که تغییر او را بتوان در رفتار و واکنشهایش دنبال کرد، نه فقط در توضیحهایی که داستان دربارهاش میدهد.
« ویکتور در آغاز بیش از آنکه آمادهی پذیرش مسئولیت باشد، مردی است که میکوشد از خطر بگریزد. »
شخصیتها و اجرا
در مقابل، چارلی با شور و آسیبپذیری کودکانهاش به فیلم گرما میبخشد، بیآنکه تمام بار عاطفی روایت بر دوش او گذاشته شود. حضور این دو کنار هم، به قصهای آشنا امکان میدهد لحظههایی واقعاً دلنشین پیدا کند. البته این صمیمیت همیشه یکدست نیست. برخی لحظهها چنان به تأثیرگذاری آشکار خود تکیه میکنند که اندکی ساختگی به نظر میرسند؛ گویی فیلم میخواهد با سرعتی بیشتر از آنچه شخصیتها فرصت تجربهاش را داشتهاند، تماشاگر را به احساساتشان نزدیک کند.
بااینحال، بازیهای باورپذیر و خوشایند مانع از آن میشوند که رابطه صرفاً به یک تمهید داستانی تقلیل یابد. وقتی ویکتور و چارلی در موقعیتی ساده با هماند، فیلم معمولاً از هر توضیح اضافهای مؤثرتر عمل میکند. قصهای آشنا و فرمولی «Like My Son» از الگوی شناختهشدهی داستانهای همراهیِ نامنتظر بهره میبرد: دو شخصیت ناهمگون در سفری اجباری کنار هم قرار میگیرند، مقاومت اولیه به نزدیکی بدل میشود و خطرهای بیرونی، پیوند درونیشان را محک میزنند.
این فرمول بهخودیخود نقص نیست؛ روایتهای آشنا میتوانند با شخصیتپردازی دقیق و جزئیات تازه جان بگیرند. مسئله آن است که فیلم در بسیاری از نقاط به همان مسیر مورد انتظار بسنده میکند. واکنشها و چرخشهای احساسی چنان قابلپیشبینیاند که تماشاگر کمتر با پرسش «چه خواهد شد؟» روبهرو میشود و بیشتر منتظر میماند ببیند هر مرحلهی آشنا چگونه اجرا خواهد شد.
« حضور این دو کنار هم، به قصهای آشنا امکان میدهد لحظههایی واقعاً دلنشین پیدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پیشبینیپذیری با لحن خانوادگی فیلم تناسب دارد، اما از عمق بالقوهی موضوع نیز میکاهد. موقعیت یک کودک رهاشده در کنار مردی فراری میتوانست زمینهای برای پرداخت پیچیدهترِ ترس، بیثباتی و پیامدهای انتخابهای بزرگسالان باشد. فیلم بیشتر به سوی شیرینی و امید متمایل میشود و از ماندن طولانی در سوی تلختر ماجرا پرهیز میکند.
در نتیجه، اثر برای تماشای سبک و عاطفی مناسبتر است تا تأملی جدی دربارهی آسیبپذیری کودک یا واقعیتهای دشوار مراقبت از او. ریتم و ناهماهنگیهای اجرایی ریتم فیلم در بخشهایی از قصه افت میکند. برخی موقعیتها بیش از اندازه ادامه مییابند و تکرارشان بهجای آنکه وابستگی میان دو شخصیت را پرورش دهد، حرکت داستان را متوقف میکند.
این مسئله بهویژه در روایتی که بخش مهمی از جذابیتش به سفر و تغییر موقعیت وابسته است، محسوس میشود: هر بار که قصه آمادهی شتابگرفتن است، مکثی طولانی یا صحنهای کماثر از انرژی آن میکاهد. در مقابل، گاهی لحظهای که میتواند فرصتی برای بسط تعارض یا تأثیر عاطفی باشد، پیش از آنکه به اندازهی کافی جا بیفتد پایان مییابد.
« این پیشبینیپذیری با لحن خانوادگی فیلم تناسب دارد، اما از عمق بالقوهی موضوع نیز میکاهد. »
قوتها و کاستیها
ناهماهنگی چشمگیرتر در صحنهی تعقیبوگریز دیده میشود. این بخش از نظر لحن و شیوهی اجرا چنان از باقی فیلم فاصله میگیرد که گویی برای مدتی وارد اثری دیگر شدهایم؛ فیلمی که میخواهد ناگهان هیجان و پرتحرکی بیشتری عرضه کند، اما زمینهی لازم را برای چنین تغییری فراهم نکرده است. استفادهی ناگهانی از نمای آیفون نیز به همین دلیل غریب جلوه میکند.
مسئله صرفاً انتخاب یک ابزار تصویری نیست؛ آنچه به چشم میآید، ناهماهنگی این انتخاب با زبان بصری و حالوهوای عمومی فیلم است. این لحظهها توجه را از رابطهی مرکزی میربایند، بیآنکه به شکل معناداری آن را غنی کنند. شیرینی در برابر تلخی با وجود داستان خلافکارانه و تعقیب پلیسی، اثر سرانجام به سمت فضای خانوادگی و شیرین حرکت میکند.
این جهتگیری برای تماشاگرانی که به دنبال فیلمی سبک، مهربان و عاطفی هستند، امتیازی مهم است؛ «Like My Son» از خشونت و تیرگیِ بیوقفه پرهیز میکند و میکوشد امکانِ مهرورزی را در دل وضعیتی دشوار نشان دهد. پایان بامزهی فیلم نیز با همین انتخاب همخوان است و حس خوشایندی بر جای میگذارد، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن فاش شود.
« ناهماهنگی چشمگیرتر در صحنهی تعقیبوگریز دیده میشود. »
جمعبندی
اما شیرینی اثر گاهی پیچیدگی موقعیت را کمرنگ میکند. همراهشدن یک کودک با مردی فراری، حتی اگر به رابطهای صمیمانه بینجامد، وضعیتی سرشار از مخاطره و ناامنی است. فیلم بیشتر بر امکان نجاتبخشِ پیوند عاطفی تکیه دارد تا بر تناقض میان محبت و خطر. حاصل، داستانی است که از نظر احساسی قابلدسترس و دوستداشتنی میماند، اما در مواجهه با پرسشهای دشوار، بهسرعت به پناهگاه لحن دلگرمکنندهاش بازمیگردد.
جمعبندی «Like My Son» فیلمی بلندپروازانه یا نوآورانه نیست؛ نیروی اصلیاش در رابطهی رو به رشد ویکتور و چارلی و بازیهایی است که این نزدیکی را باورپذیر میکنند. روایت ساده و فرمولی، ریتم نامتوازن و چند انتخاب اجرایی ناهماهنگ، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری یکدست و ماندگار بدل شود.
بااینهمه، گرمای رابطهی مرکزی و لحن خانوادگیِ دلپذیرش برای تماشاگرانی که داستانی عاطفی و سرگرمکننده میخواهند، کفایت میکند. این فیلم بیش از آنکه با پیچشها یا هیجانهایش به یاد بماند، با ایدهی سادهای اثر میگذارد: گاهی دو آدمِ بیپناه، در میانهی سفری ناخواسته، برای یکدیگر چیزی شبیه خانه میشوند.
« اما شیرینی اثر گاهی پیچیدگی موقعیت را کمرنگ میکند. »
ثبت دیدگاه