نقد و بررسی
نقد دخترها دخترها را دوست دارند (Like Girls) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاهی به جهان فیلم «Like Girls» ساختهٔ Camelia Popa، کمدیای رومانیایی است که ماجرای سه دوست صمیمی ــ Silvia، Cela و Rozana ــ را دنبال میکند؛ زنانی که پس از آشکارشدن خیانت همسر Silvia، به تجربههای تازه روی میآورند و میکوشند زندگی را از زاویهای دیگر ببینند. این نقطهٔ آغاز، بیش از آنکه نوید روایتی پرحادثه بدهد، امکان پرداختن به دوستی، میل، آزادی و بازتعریف خویشتن را فراهم میکند.
فیلم از دل یک بحران زناشویی به سوی پرسشی گستردهتر حرکت میکند: آیا فروپاشی یک رابطه میتواند آغاز مواجههای صادقانهتر با نیازهای خود باشد؟ پاسخ اثر نه در قالب بیانیهای قطعی، بلکه در رفتوآمد میان شوخی، دلبستگی و لحظههای تردید شکل میگیرد. دوستی بهمثابه پناه و نیروی محرک سه زنِ داستان در کنار هم فقط همراهانی برای گذراندن وقت نیستند؛ پیوند میان آنها موتور عاطفی روایت است.
خیانت همسر Silvia، اگرچه محرک نخستین ماجراست، بهانهای میشود تا هر سه در برابر عادتهای تثبیتشدهٔ خود مکث کنند. حمایتشان از یکدیگر به فیلم گرما میبخشد و اجازه نمیدهد بحران اصلی صرفاً به زخمی شخصی و منزوی محدود بماند. آنها با حرفزدن، شوخیکردن و آزمودن تجربههای تازه، برای یکدیگر فضایی میسازند که در آن شکست، پایان راه نیست.
« پاسخ اثر نه در قالب بیانیهای قطعی، بلکه در رفتوآمد میان شوخی، دلبستگی و لحظههای تردید شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این همراهی گاهی بیشتر به کارکردی روایی شباهت دارد تا رابطهای کاملاً مستقل و پیچیده. فیلم بهخوبی نشان میدهد دوستی چگونه میتواند پشتوانهٔ فردی آسیبدیده باشد، اما کمتر فرصت مییابد اختلافها، رنجشها یا مرزهای درونی میان این سه شخصیت را با حوصله بکاود. در نتیجه، صمیمیت آنها دلنشین است، ولی گاه از تنشهایی که میتوانست به شخصیتپردازی عمق بیشتری بدهد، فاصله میگیرد.
عشق، خودپذیری و تجربهٔ تازه یکی از خطوط عاطفی مهم فیلم، رابطهای لطیف و صمیمانه است که امکانِ یافتنِ صورتی تازه از عشق و پذیرش خود را پیش میکشد. اثر در این مسیر به جای آنکه همهچیز را به هیجانِ تجربهای نو فروبکاهد، بر نیاز شخصیتها به دیدهشدن و پذیرفتهشدن تأکید میکند. از این منظر، کشش عاشقانه فقط یک اتفاق بیرونی نیست؛ آینهای است که افراد در آن، خواستهها و محدودیتهای خود را روشنتر میبینند.
اما همین خط داستانی، در برخی لحظهها از پرداخت کافی برخوردار نیست. رابطه گاه پیش از آنکه فرصت کند بر پایهٔ شناختی تدریجی و ملموس بنا شود، به سمت نتیجهگیری عاطفی میرود. تماشاگر میتواند گرایش و لطافت میان دو شخصیت را دریابد، اما همیشه مسیر تغییر احساساتشان را با همان روشنی دنبال نمیکند.
« بااینحال، این همراهی گاهی بیشتر به کارکردی روایی شباهت دارد تا رابطهای کاملاً مستقل و پیچیده. »
شخصیتها و اجرا
اگر فیلم برای مکثهای کوچک، گفتوگوهای صریحتر و لحظههای آسیبپذیری مجال بیشتری میگذاشت، پیوند عاشقانه میتوانست نه فقط دلنشین، بلکه ماندگارتر و قانعکنندهتر شود. بازیها و جانبخشی به شخصیتها بازیهای احساسی و باورپذیر دو بازیگر نقش اصلی از نقاط قوت اثرند. آنها در لحظههای آرام، بهجای تکیه بر توضیحهای مستقیم، از نگاه، سکوت و واکنشهای کوتاه برای انتقال سردرگمی و اشتیاق بهره میگیرند.
این ظرافت به رابطهٔ عاطفی امکان میدهد از سطح یک ایدهٔ داستانی فراتر برود و گاه حالتی ملموس پیدا کند. در چنین لحظههایی، فیلم به عاطفهٔ خام و روزمره نزدیک میشود: همان تردیدهایی که میان میل به آغاز دوباره و ترس از پیامدهای آن شکل میگیرند. بااینهمه، بازیهای خوب نمیتوانند تمام خلأهای فیلمنامه را جبران کنند.
شخصیتها در بعضی بخشها بیش از آنکه از خلال انتخابهای پیچیده شناخته شوند، در خدمت پیشبردن مضمون قرار میگیرند. همین مسئله بهویژه در تحول احساسی دیده میشود: بازیگران نشانههای درونی تغییر را عرضه میکنند، ولی روایت همیشه زمان لازم را برای انباشتهشدن آن نشانهها فراهم نمیآورد.
« بازیها و جانبخشی به شخصیتها بازیهای احساسی و باورپذیر دو بازیگر نقش اصلی از نقاط قوت اثرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رنگ، تابستان و حافظهٔ عاطفی فضای تابستانی و نوستالژیک فیلم، بخشی جداییناپذیر از تجربهٔ تماشای آن است. رنگپردازی چشمنواز، حس گرما و آسودگی را به قابها میآورد و در برابر موضوع خیانت و آشفتگی عاطفی، نوعی تضاد لطیف میسازد. تابستان در اینجا تنها پسزمینهای زیبا نیست؛ میتواند یادآور دورهای از زندگی باشد که آدمی در آن با جسارت بیشتری به امکانهای تازه فکر میکند.
این کیفیت بصری به اثر حالوهوایی دلنشین میدهد و بعضی لحظههای آن را در ذهن نگه میدارد. بااینحال، زیبایی تصویر همیشه به عمق دراماتیک تبدیل نمیشود. گاهی قابها و رنگها بیش از اندازه بر دلپذیری و جذابیت لحظه تأکید میکنند و اجازه نمیدهند اندوه یا سردرگمی شخصیتها بهتمامی در صحنه رسوب کند.
فیلم در تصویرسازی موفق است، اما پیوند میان زیبایی بصری و پیشرفت عاطفی داستان در همهجا یکدست نیست. ریتم، تدوین و مسئلهٔ تازگی روایت از الگوهای آشنای داستانهای بلوغ و آغاز دوباره بهره میگیرد: بحرانی شخصی، خروج از روال تثبیتشده، آزمودن مرزها و رسیدن به شناختی تازهتر از خود. این الگوها برای مخاطب قابلفهم و خوشدستاند، اما فیلم بهندرت آنها را به مسیری غافلگیرکننده میبرد.
« رنگ، تابستان و حافظهٔ عاطفی فضای تابستانی و نوستالژیک فیلم، بخشی جداییناپذیر از تجربهٔ تماشای آن است. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، قصه با وجود ظرفیت عاطفیاش، تازگی چندانی در ساختار کلی پیدا نمیکند. آنچه اثر را زنده نگه میدارد، بیشتر کیفیت رابطهها و فضای خاص آن است تا پیچیدگی طرح داستانی. تدوین تند و صحنههایی با حالوهوای نماهنگ نیز به این دوگانگی دامن میزنند. این شتاب گاهی انرژی و سبکی موردنیاز فیلم را فراهم میکند، اما در لحظههایی دیگر، مجال مکث را از عاطفه میگیرد.
تماشاگر پیش از آنکه یک احساس را بهدرستی تجربه کند، به صحنه یا حالوهوای بعدی پرتاب میشود. چنین انتخابی با سرزندگی اثر هماهنگ است، ولی در بخشهایی که نیازمند سکون و تأملاند، از کشش عاطفی داستان میکاهد. جمعبندی «Like Girls» فیلمی گرم و خوشتماشا دربارهٔ دوستی، عشق و امکانِ شروعی تازه پس از ضربهای شخصی است.
بازیهای متین و باورپذیر، فضای تابستانیِ نوستالژیک و رنگپردازی دلنشین، به آن جذابیتی واقعی میبخشند؛ بهویژه هنگامی که رابطهٔ عاشقانه با لطافت و بیتکلفی پیش میرود. در سوی دیگر، پرداخت نهچندان عمیق این رابطه، تحول احساسیِ شتابزده و اتکای روایت به الگوهای آشنا مانع میشوند که اثر به ظرفیت کامل خود برسد.
« در نتیجه، قصه با وجود ظرفیت عاطفیاش، تازگی چندانی در ساختار کلی پیدا نمیکند. »
جمعبندی
فیلم بیش از آنکه با تازگی داستانی یا پیچیدگی ساختاری در ذهن بماند، با حالوهوای صمیمی و تصویریِ خود اثر میگذارد: روایتی سبکبال که از پذیرفتنِ امکانهای تازه دفاع میکند، هرچند برای کاوش کامل در هزینهها و دشواریهای این پذیرش زمان کافی نمییابد.



ثبت دیدگاه