نقد و بررسی
نقد مثل پدر (Like Father) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: ماهعسلی که به سفر پدر و دختری بدل میشود «Like Father» به کارگردانی Lauren Miller Rogen، کمدیدرامی درباره زنی جوان است که درست در آستانه ازدواج، با فروپاشی زندگی برنامهریزیشدهاش روبهرو میشود. ریچل، مدیر تبلیغاتیِ سختکوشی که ذهنش حتی در روز عروسی از کار جدا نمیشود، پس از آنکه نامزدش مراسم را ترک میکند، ناگهان در برابر خلأیی قرار میگیرد که سالها با اشتغال و انضباط پُرش کرده است.
حضور پدرِ دورافتادهاش، هری، این بحران را به سفری مشترک در کارائیب تبدیل میکند؛ سفری که در ظاهر قرار است ماهعسل باشد، اما در باطن به فرصتی برای مواجهه با گذشته و نسبت پیچیده این دو بدل میشود. فیلم از همان آغاز روشن میکند که با قصهای درباره بازسازی پیوند خانوادگی طرفیم، نه معمایی روایی یا کمدیای متکی بر غافلگیری.
تماشاگر خیلی زود میتواند مسیر کلی رابطه را حدس بزند؛ بااینحال، پرسش اصلی این نیست که آیا ریچل و هری به هم نزدیک خواهند شد، بلکه این است که فیلم چگونه این نزدیکی را باورپذیر میکند و تا چه اندازه میتواند از الگوی آشنای آشتی و بخشایش فراتر برود. مضمون اصلی: کار، فاصله و زندگیِ بهتعویقافتاده یکی از ایدههای محوری فیلم، شباهت پدر و دختر در پناهبردن به کار است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ریچل موفقیت حرفهای را با کنترل و آمادگی پیوند زده و حتی در لحظهای که باید به زندگی شخصیاش توجه کند، همچنان درگیر شغل خویش است. هری نیز گذشتهای دارد که در آن مسئولیتهای کاری و انتخابهای شخصیاش به جدایی از دختر انجامیدهاند. فیلم این همانندی را نه بهصورت نظریهای پیچیده، بلکه از خلال رفتارهای روزمره و گفتوگوهای میان آن دو پیش میبرد.
این تم، وقتی مؤثر است که از موعظه فاصله میگیرد: کار فینفسه دشمن زندگی نیست، اما میتواند به سپری برای گریز از صمیمیت، آسیبپذیری و مسئولیت بدل شود. بااینحال، اثر گاهی پیامش را بیش از اندازه روشن و مستقیم بیان میکند. در چنین لحظاتی، شخصیتها به جای آنکه اجازه دهند سکوت، کنش یا تناقضهایشان معنای صحنه را بسازد، درباره همان معنایی حرف میزنند که تماشاگر پیشتر دریافته است.
در نتیجه، مضمون مهم فیلم گاه به پندی آشنا درباره تعادل کار و زندگی تقلیل مییابد. رابطه پدر و دختر: نیروی اصلی فیلم مهمترین سرمایه «Like Father» رابطه ریچل و هری است. کریستن بل و کلسی گرامر به این پیوند گرما و جنبوجوش میبخشند؛ دو شخصیتی که نه از ابتدا با هم راحتاند و نه ناگهان به صمیمیتی بینقص میرسند.
« هری نیز گذشتهای دارد که در آن مسئولیتهای کاری و انتخابهای شخصیاش به جدایی از دختر انجامیدهاند. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت خلقوخو و شیوه مواجههشان با جهان، موقعیتهایی کمیک میآفریند و در عین حال نشان میدهد که نزدیکی خانوادگی صرفاً حاصل خویشاوندی نیست؛ باید ساخته شود، آن هم با تحمل ناراحتی، شنیدن و پذیرش گذشته. بازی بل در نقش زنی که ظاهر حرفهایاش پوششی بر آشفتگی درونی اوست، بهویژه در لحظههایی موفق است که کنترلش اندکاندک سست میشود.
گرامر نیز از هری چهرهای میسازد که هم جذابیت و شوخطبعی دارد و هم زیر بار غیبتهای گذشتهاش قرار گرفته است. این دو بازیگر به صحنههایی جان میدهند که در متن، گاه بیش از حد توضیحی یا کمپرداخت به نظر میرسند. در مقابل، بعضی گفتوگوهای آشتی و اعتراف آنقدر کش میآیند که احساس طبیعیِ رابطه جای خود را به تأکید آشکار بر احساسات میدهد.
کمدی و بازیگری: شوخیهایی که گاه از درام پیشی میگیرند طنز فیلم بیش از آنکه بر شوخیهای کلامیِ پیدرپی تکیه کند، از موقعیت نامعمول دو همسفر میآید: پدری که سالها از دخترش دور بوده و دختری که ناچار است با او ماهعسلِ ازدسترفتهاش را بگذراند. برخورد شخصیتها با تفریحات کشتی، جمعهای مسافران و لحظههای معذبکننده، چند صحنه بامزه میسازد.
« گرامر نیز از هری چهرهای میسازد که هم جذابیت و شوخطبعی دارد و هم زیر بار غیبتهای گذشتهاش قرار گرفته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور کوتاه ست روگن نیز به فضای کمدی فیلم رنگی سبک و آشنا میدهد، بیآنکه رابطه اصلی را از مرکز توجه بیرون ببرد. اما انتظار از فیلمی با چنین بازیگرانی ممکن است خندههایی پیوستهتر باشد. «Like Father» در عمل میان کمدی و درام خانوادگی حرکت میکند و در بخشهایی که قرار است همزمان خندهدار و تأثیرگذار باشد، گاهی هیچیک را به نهایت نمیرساند.
لحظههای شیرین و شوخطبعانه وجود دارند، ولی فاصله میان آنها با گفتوگوهای سنگین و توضیحی پر میشود. همین نوسان، تجربه فیلم را برای کسانی که انتظار کمدی سبک دارند، متفاوت از تصور اولیه میکند. کشتی تفریحی و کارائیب: پسزمینهای چشمنواز یا آگهی طولانی؟ سفر دریایی ظرفیت روایی روشنی دارد: دو شخصیت را از محیط معمولشان جدا میکند و آنها را در فضایی محدود، ناگزیر به همنشینی میسازد.
آبهای گرم، توقفهای ساحلی و برنامههای کشتی میتوانند به پسزمینهای برای مکث و بازاندیشی تبدیل شوند. فیلم از این فضا برای ایجاد تضاد میان سرعت زندگی حرفهای ریچل و ریتم کندتر سفر بهره میگیرد. بااینهمه، نمایش امکانات کشتی و تفریحات آن در بخشهایی چنان برجسته میشود که از حس داستانی اثر میکاهد.
« اما انتظار از فیلمی با چنین بازیگرانی ممکن است خندههایی پیوستهتر باشد. »
قوتها و کاستیها
به جای آنکه محیط همواره در خدمت تحول شخصیتها باشد، گاهی چنین به نظر میرسد که فیلم میخواهد خودِ سفر را بفروشد. این تأکید، بهخصوص وقتی صحنههای کشتی جای پرداخت بیشتر به زخمهای خانوادگی را میگیرند، ریتم را نامتوازن میکند. تماشاگر ممکن است از زیبایی مناظر لذت ببرد، اما همزمان احساس کند که قصه برای نمایش تعطیلاتی دلپذیر بیش از اندازه مکث کرده است.
ساختار و ریتم: آشناییِ دلنشین، اما کمغافلگیری فیلمنامه بر مسیر شناختهشدهای بنا شده است: برخورد، اصطکاک، افشای تدریجی زخمها و شکلگیری تفاهم. این الگو بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آن است که فیلم کمتر میکوشد جزئیات یا پیچیدگیهایی به آن بیفزاید که نتیجه را تازه کنند. بخشی از موقعیتها از همان ابتدا قابل پیشبینیاند و برخی گرهها نیز آسانتر از آنچه تجربه عاطفی شخصیتها اقتضا میکند، باز میشوند.
بنابراین، مسیر احساسی اثر بیش از آنکه با کشفهای غافلگیرکننده پیش برود، با انتظار برای رسیدن به ایستگاه بعدیِ آشتی حرکت میکند. ریتم در نیمههایی از فیلم از همین امر آسیب میبیند. صحنههایی که باید فاصله میان پدر و دختر را کم کنند، گاه بیش از نیاز ادامه مییابند؛ در مقابل، بعضی تغییرات در احساس یا نگاه شخصیتها سریعتر از حد لازم رخ میدهند.
« ریتم در نیمههایی از فیلم از همین امر آسیب میبیند. »
جمعبندی
این ناهمواری باعث میشود که پایانبندی از نظر عاطفی خوشایند باشد، اما همه مسیر رسیدن به آن به یک اندازه قانعکننده احساس نشود. اثر بیشتر به گرمای رابطه و توان بازیگران تکیه دارد تا به ساختاری دقیق و پرکشش. جمعبندی «Like Father» فیلمی خوشقلب و خوشتماشا است که نیروی اصلیاش را از شیمی کریستن بل و کلسی گرامر میگیرد.
رابطه پدر و دختر، لحظههای طنزآمیز و حالوهوای دلنشین سفر، آن را برای تماشایی سبک و عاطفی مناسب میکنند. در سوی دیگر، قصه کلیشههای آشنای کمدیدرام خانوادگی را چندان دگرگون نمیکند؛ گاهی بیش از اندازه بر پیامش تأکید میگذارد و نمایش کشتی نیز از حد پسزمینه فراتر میرود. ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی داستان باشد، در لحظههایی است که دو شخصیت با وجود دلخوریها و سالهای ازدسترفته، کمکم حضور یکدیگر را تاب میآورند.
اگر انتظار روایتی پیچیده یا کمدیای پُر از خنده دارید، احتمالاً اثر به اندازه کافی غافلگیرتان نخواهد کرد؛ اما اگر از داستانهای خانوادگیِ گرم و کمادعا لذت میبرید، بازیهای خوب و حس آشتیجویانهاش میتوانند تجربهای دلپذیر بسازند.
« اثر بیشتر به گرمای رابطه و توان بازیگران تکیه دارد تا به ساختاری دقیق و پرکشش. »
ثبت دیدگاه