نقد و بررسی
نقد مثل یک رئیس (Like a Boss) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با ظرفیتی بیش از آنچه فیلم به کار میگیرد «Like a Boss» کمدیای دربارهٔ دو دوست قدیمی است که کسبوکاری در حوزهٔ لوازم آرایش راه انداختهاند؛ یکی خلاقتر و بلندپروازتر است و دیگری حسابگرتر و واقعبینتر. پیشنهاد ورود یک چهرهٔ قدرتمند از صنعت زیبایی، فشار مالی و اختلاف نگاه این دو را به آزمونی برای شرکت و رفاقتشان بدل میکند.
فیلم از همان ابتدا مصالحی مناسب برای کمدیای دربارهٔ دوستی، جاهطلبی و سازش با دنیای تجارت در اختیار دارد، اما بیش از آنکه این مصالح را بپرورد، به موقعیتهای کمیک و برخوردهای پرهیاهو تکیه میکند. مسئله این نیست که داستان ساده است؛ کمدیهای سبک بسیاری با طرحی سرراست به اثری خوشساخت و ماندگار بدل شدهاند.
ضعف اصلی آن است که «Like a Boss» بهندرت از موقعیت مرکزی خود فراتر میرود. اختلاف دو شریک، ورود سرمایهگذار بانفوذ و خطر برهمخوردن دوستی، هرکدام میتوانند سرچشمهٔ تعارضی باورپذیر و حتی تلخوشیرین باشند. بااینحال، روایت غالباً راه کوتاهتر را انتخاب میکند: شخصیتها بهجای آنکه از دل کنش و تصمیمهای دشوار شناخته شوند، دربارهٔ خواستهها و اختلافهایشان توضیح میدهند.
نتیجه، داستانی است که ایدهاش روشن و قابلفهم است، اما عمق عاطفی و دراماتیک لازم را پیدا نمیکند. رفاقت؛ جانِ فیلم و نقطهٔ قوت آن مهمترین امتیاز فیلم پیوند میان میا و مل است. جذابیت این رابطه نه در بینقصبودن شخصیتها، بلکه در آشنایی و صمیمیتی است که از سالهای طولانی دوستی در رفتارشان دیده میشود.
« مسئله این نیست که داستان ساده است؛ کمدیهای سبک بسیاری با طرحی سرراست به اثری خوشساخت و ماندگار بدل شدهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنها صرفاً دو شریک کاری نیستند؛ در زندگی روزمره نیز به هم تکیه دارند و تصمیمهای حرفهایشان ناگزیر با احساسات شخصیشان گره میخورد. همین همپوشانی، موضوعی مناسب برای کمدی فراهم میکند: وقتی کسبوکار به خطر میافتد، آنچه در معرض تهدید قرار میگیرد فقط یک برند نیست، بلکه شکل زندگی مشترکی است که این دو برای خود ساختهاند.
تقابل خلقوخوهایشان نیز به رابطه انرژی میدهد. یک سو اشتیاق به موفقیت، ثروت و زندگی پرزرقوبرق قرار دارد و سوی دیگر احتیاط و توجه به دوام کار. فیلم گاه این تفاوت را به دوگانهای بیش از حد ساده بدل میکند، اما در لحظههایی که شخصیتها از کلیشهٔ «آدم هیجانی» و «آدم منطقی» فاصله میگیرند، دوستیشان ملموستر میشود.
در این لحظات، میتوان دید که اختلاف نظر همیشه نشانهٔ بیمهری نیست؛ گاهی هرکدام به شیوهٔ خود میکوشد از چیزی محافظت کند که برای هر دو ارزشمند است. بازیگران؛ انرژی فراوان، مجال محدود Tiffany Haddish و Rose Byrne بار اصلی فیلم را بر دوش دارند. Haddish به نقش میا شور و جسارتی میدهد که میتواند برای کمدی موقعیتی کارآمد باشد؛ Byrne نیز در نقش مل، در برابر این انرژی، حضوری کنترلشدهتر و متعادلتر دارد.
تضاد میان این دو بازیگر گاه به همان جرقهای تبدیل میشود که صحنه به آن نیاز دارد. بااینحال، فیلمنامه همیشه موقعیتی به اندازهٔ توانایی آنها در اختیارشان نمیگذارد. شوخیها و واکنشها اغلب چنان طراحی شدهاند که بازیگران باید با تأکید و شدت بیشتر، خلأ موجود در متن را جبران کنند؛ تلاشی که گاهی جواب میدهد و گاهی فقط تصنع صحنه را آشکارتر میکند.
« تقابل خلقوخوهایشان نیز به رابطه انرژی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
Salma Hayek نیز در مقام چهرهٔ مسلط و پرزرقوبرق دنیای زیبایی، حضوری نمایشی دارد. شخصیت او برای ساختن مانعی در مسیر دو دوست طراحی شده و فیلم از ظاهر، قدرت و رفتار اغراقآمیزش برای ایجاد طنز بهره میگیرد. این انتخاب میتوانست تصویری هجوآمیز از قدرت و نمایش در صنعت زیبایی بسازد، اما شخصیتپردازی محدود باعث میشود او بیشتر شمایلی پرزرقوبرق باشد تا انسانی با انگیزههایی پیچیده.
بازیگران مکمل نیز لحظاتی کوتاه از نشاط و طراوت به فیلم میافزایند، ولی نقشهایشان معمولاً مجال چندانی برای تبدیلشدن به شخصیتهایی مستقل پیدا نمیکند. کمدی ناهماهنگ و شوخیهای بیفرجام طنز فیلم از جایی نیرو میگیرد که به رفتارهای نامتعارف و برخورد شخصیتها متکی است؛ اما این نیرو پیوسته نمیماند.
برخی صحنهها واقعاً خندهدارند و بازیگران در آنها زمانبندی خوبی دارند، ولی شمار زیادی از شوخیها یا بیش از حد بر لحن بیپروا و رکیک تکیه میکنند یا آنقدر کش میآیند که اثر خود را از دست میدهند. گاهی هم صحنه چنان بر واکنش اغراقشدهٔ بازیگر اصرار میکند که تماشاگر پیش از رسیدن به ضربهٔ اصلی، مسیر شوخی را حدس میزند.
این ناهمواری توضیح میدهد چرا تجربهٔ تماشای فیلم میتواند برای مخاطبان متفاوت باشد. گروهی ممکن است از چند لحظهٔ واقعاً خندهدار و انرژی بازیگران لذت ببرند؛ گروهی دیگر، بهویژه اگر انتظار کمدیای پیوسته و منسجم داشته باشند، با مجموعهای از شوخیهای کماثر روبهرو شوند. مشکل فقط فراوانی شوخیهای ناموفق نیست؛ ریتم فیلم نیز گاه میان شوخیهای خام، لحظات احساسی و تلاش برای ساختن پیامی دربارهٔ دوستی جابهجا میشود، بیآنکه گذار میان این لحنها کاملاً طبیعی باشد.
« Salma Hayek نیز در مقام چهرهٔ مسلط و پرزرقوبرق دنیای زیبایی، حضوری نمایشی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت و ضرباهنگ؛ حرکت در مسیری قابلپیشبینی «Like a Boss» زمان زیادی صرف نمیکند تا تعارض اصلی را آشکار سازد و بهسرعت از معرفی دو دوست به بحران کسبوکار میرسد. این شتاب در آغاز به فیلم تحرک میبخشد، اما در ادامه به سطحیماندن رابطهٔ علّی میان رخدادها میانجامد. برخی تغییرهای مهم در رابطهٔ میا و مل بهجای آنکه از مجموعهای از انتخابها و پیامدهای تدریجی شکل بگیرند، بهسرعت رخ میدهند.
ازاینرو، داستان گاهی بیشتر شبیه رشتهای از موقعیتهای ازپیشآماده است تا روایتی که شخصیتها با تصمیمهایشان آن را پیش میبرند. مسیر کلی نیز برای علاقهمندان کمدیهای تجاری آشناست. فیلم نشانههای کافی در اختیار تماشاگر میگذارد تا بتواند جهت حرکت داستان را حدس بزند؛ بنابراین نیروی اصلی آن نه تعلیق روایی، بلکه امید به دیدن تعامل بازیگران و لحظات بامزه است.
این پیشبینیپذیری بهتنهایی ایرادی اساسی نیست، اما وقتی با شخصیتپردازی کمعمق و شوخیهای نامتوازن همراه میشود، کشش روایت کاهش مییابد. در بخشهایی، فیلم بهجای آنکه صحنه را به اندازهٔ نیازش نگه دارد، آن را ادامه میدهد و همین امر حس کندی و کشآمدن را تشدید میکند. کسبوکار زیبایی و مضمونهای نیمهپرداخته دنیای محصولات زیبایی امکان پرداختن به موضوعاتی همچون تصویر ظاهری، بازاریابی، مالکیت خلاقیت و تبدیل دوستی به سرمایهٔ اقتصادی را فراهم میکند.
تقابل میان کسبوکاری که دو دوست با تلاش خود ساختهاند و قدرت شرکتی بزرگتر، میتوانست زمینهای برای کاوش در این پرسش باشد که در معاملههای تجاری چه چیزی از کنترل صاحبان یک ایده خارج میشود. فیلم همچنین بهطور ضمنی به جایگاه زنان در محیط کاری و امکان همکاری میان آنها میپردازد؛ همانگونه که معرفی اثر بر دوستی و شراکت دو زن در کسبوکار تأکید دارد.
« این شتاب در آغاز به فیلم تحرک میبخشد، اما در ادامه به سطحیماندن رابطهٔ علّی میان رخدادها میانجامد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این موضوعها بیشتر بهصورت پسزمینه باقی میمانند تا ستونهای اصلی روایت. فیلم میان هجو دنیای تجارت، کمدیِ دوستی و پیام تأکیدی دربارهٔ همراهی و وفاداری در حرکت است، اما هیچیک را با پیگیری کافی بسط نمیدهد. در نتیجه، تمثیلهای بالقوهٔ آن دربارهٔ قدرت و استقلال اقتصادی به اشارههایی گذرا محدود میشوند.
«Like a Boss» میخواهد هم سرگرم کند و هم دربارهٔ ارزش رفاقت حرف بزند، اما پیوند میان این دو مقصود همواره محکم نیست؛ گاهی پیام احساسی فیلم از دل موقعیتها بیرون نمیآید و صرفاً بر آنها افزوده میشود. جمعبندی «Like a Boss» فیلمی است که بهترین لحظاتش را از پیوند میان دو شخصیت اصلی و انرژی بازیگران میگیرد.
رفاقت میا و مل برای فیلم جذابیت واقعی میآورد و بعضی شوخیها، هرچند پراکنده، میتوانند خندهدار باشند. اما فیلمنامه از ظرفیت این رابطه به اندازهٔ کافی بهره نمیگیرد: روایت شتابزده و قابلپیشبینی است، تعدادی از شوخیها به نتیجه نمیرسند و مضمونهای مربوط به کار، قدرت و دوستی بیشتر مطرح میشوند تا آنکه ژرفا پیدا کنند.
برای تماشاگرانی که کمدیای سبک با حضور بازیگران پرانرژی میخواهند، فیلم میتواند سرگرمیای گذرا باشد؛ بهویژه اگر انتظار نداشته باشند هر شوخی اثر کند یا داستان غافلگیرشان سازد. اما کسانی که به کمدی منسجم، شخصیتپردازی دقیق و رابطهای که در طول روایت دگرگون شود اهمیت میدهند، احتمالاً کمبودهای اثر را پررنگتر خواهند دید.
« بااینحال، این موضوعها بیشتر بهصورت پسزمینه باقی میمانند تا ستونهای اصلی روایت. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی است با ایده و گروه بازیگری جذاب، اما اجرایی که فقط گهگاه به اندازهٔ وعدهٔ آغازینش جان میگیرد.
« حاصل، فیلمی است با ایده و گروه بازیگری جذاب، اما اجرایی که فقط گهگاه به اندازهٔ وعدهٔ آغازینش جان میگیرد. »



ثبت دیدگاه