نقد و بررسی
نقد لایتیر (Lightyear) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان باز لایتیر «Lightyear» میکوشد به پرسشی خیالانگیز پاسخ دهد: فیلمی که در جهان «داستان اسباببازی» قهرمان محبوب اندی را به عروسک فضانوردی بدل کرده، چه ماجرایی داشته است؟ اثر، بهجای روایت دیگری درباره عروسکی که خود را قهرمان واقعی میپندارد، باز لایتیر را در مقام یک تکاور فضایی جدی مینشاند؛ فرماندهای که در سیارهای دورافتاده گرفتار میشود و برای بازگشت، راهی مأموریتی دشوار است.
این انتخاب، امکان ساختن یک ماجراجویی علمیتخیلی مستقل را فراهم میکند، اما همزمان انتظاراتی را برمیانگیزد که فیلم همیشه از پس برآوردنشان برنمیآید. مسئله اصلی این نیست که «Lightyear» با فضای «داستان اسباببازی» تفاوت دارد؛ تفاوت، بخشی از ایده آن است. دشواری از جایی آغاز میشود که فیلم برای مستقلشدن، بخش مهمی از ویژگیهای طنزآمیز و خودآگاه بازِ آشنا را کنار میگذارد، اما در عوض، شخصیت و جهانی به همان اندازه متمایز نمیسازد.
نتیجه، اثری است که گاهی میان ادای احترام به یک قهرمان آشنا و ساختن قهرمانی تازه معلق میماند. تصویرسازی و طراحی جهان برجستهترین دستاورد فیلم، بیتردید کیفیت بصری آن است. طراحی فضاها، سفینهها و تجهیزات، تصویری پرجزئیات از ماجراجویی میانسیارهای میسازد؛ تصویری که هم حس مقیاس و خطر را منتقل میکند و هم از جذابیت رنگی و صیقلی انیمیشن بهره میبرد.
نورپردازی، سطوح فلزی و تفاوت میان محیطهای صنعتی و چشماندازهای بیگانه، به جهان فیلم جلوهای سینمایی میدهد. قابها اغلب چنان چشمنوازند که تماشاگر پیش از دنبالکردن جزئیات داستان، مجذوب بافت و ترکیببندی آنها میشود. بااینحال، زیبایی دیداری بهتنهایی نمیتواند جای خالی کشش روایی را پر کند.
« مسئله اصلی این نیست که «Lightyear» با فضای «داستان اسباببازی» تفاوت دارد؛ تفاوت، بخشی از ایده آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در خلق منظره و موقعیتهای فضایی تواناست، اما کمتر پیش میآید که این چشماندازها به تجربهای واقعاً شگفتآور یا فراموشنشدنی تبدیل شوند. گویی تصویرسازی با دقت فراوان آماده شده، اما تخیل داستانی همیشه به همان اندازه آزاد و جسور نیست. از همین رو، تماشاگر ممکن است پس از پایان، طراحی فضا را روشنتر از خود ماجرا به یاد آورد.
باز لایتیر؛ قهرمانی جدی با مسئلهای آشنا باز در این فیلم، شخصیتی منضبط، مسئولیتپذیر و سختگیر است؛ کسی که مأموریت را بر هر چیز دیگری مقدم میداند و برای رسیدن به هدف، به تواناییهای فردی خود تکیه میکند. این تصویر با برداشت کمیکتر و خودبزرگبینانهای که مخاطبان «داستان اسباببازی» از باز دارند تفاوت دارد.
تغییر لحن، در اصل میتواند راهی ثمربخش برای دیدن وجه دیگری از این شخصیت باشد؛ اما فیلمنامه بهاندازه کافی او را از الگوی آشنای قهرمان وظیفهشناس فراتر نمیبرد. کشمکش درونی باز، بهروشنی قابلفهم است: او باید میان پایبندی به تصویری آرمانی از قهرمانی و پذیرش محدودیتهای واقعی خود تعادل برقرار کند.
این مضمون با ماجرای فضایی و دشواری مأموریت پیوند دارد، اما پرداخت آن گاه بیش از اندازه مستقیم میشود. فیلم ایدههایی درباره مسئولیت، اعتماد و پذیرفتن دیگران مطرح میکند، ولی کمتر به لایههای پیچیدهتر آنها راه مییابد. باز شخصیتی دوستداشتنی و قابلپیگیری باقی میماند، اما حضورش همیشه از آن نیرویی برخوردار نیست که بار تمام فیلم را بهتنهایی حمل کند.
« گویی تصویرسازی با دقت فراوان آماده شده، اما تخیل داستانی همیشه به همان اندازه آزاد و جسور نیست. »
شخصیتها و اجرا
همراهان، گروه تازهکاران و ساکس گروه تازهکارانی که در مسیر داستان کنار باز قرار میگیرند، زمینهای برای تقابل میان قهرمان باتجربه و همراهانی فراهم میکنند که هنوز در پی اثبات تواناییهای خود هستند. این تقابل میتوانست به موقعیتهای کمیک و رشد شخصیتها عمق بیشتری ببخشد. فیلم در بعضی لحظهها از تفاوت روحیه و مهارت آنها بهره میگیرد، اما اعضای گروه همیشه فرصت کافی پیدا نمیکنند تا از قالبهای آشنای خود بیرون بیایند.
در نتیجه، برخی از آنها بامزه یا پرانرژیاند، ولی اثرگذاری عاطفی و رواییشان یکدست نیست. ساکس، گربهربات همراه باز، از درخشانترین عناصر فیلم است. حضور او صرفاً برای افزودن شوخی نیست؛ تضاد میان رفتار دقیق و ماشینیاش با موقعیتهای پرتنش، لحظههایی دلنشین میآفریند و از خشکی فضای داستان میکاهد.
طراحی دوستداشتنی و زمانبندی مناسب حضورش، او را به شخصیتی تبدیل میکند که در بسیاری از صحنهها توجه را از دیگران میرباید. بااینهمه، این درخشش گاهی ضعف توزیع نیرو در گروه را آشکارتر میکند: ساکس بهسرعت به نقطه اتکای سرگرمکننده فیلم بدل میشود، حال آنکه بعضی از شخصیتهای انسانی پیرامونش کمتر در ذهن میمانند.
روایت، ریتم و تعلیق طرح داستان ظرفیت یک ماجراجویی پرتحرک را دارد، اما ریتم آن در بخشهایی افت میکند. فیلم مأموریتها و مانعهای پیاپی را پیش میبرد، ولی همه این رخدادها به یک اندازه به تحول شخصیت یا افزایش تعلیق کمک نمیکنند. بعضی بخشها تکراری به نظر میرسند و مسیر رسیدن به گام بعدی بیش از آنچه لازم است امتداد مییابد.
« این تقابل میتوانست به موقعیتهای کمیک و رشد شخصیتها عمق بیشتری ببخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین کشآمدن باعث میشود لحظات پرحادثه نیز همیشه اثرگذاری مورد انتظار را نداشته باشند؛ زیرا فیلم پیش از هر اوج، فرصت کافی برای انباشتن هیجان فراهم نمیکند. از سوی دیگر، روایت میکوشد همزمان هم یک قصه قهرمانی خانوادگی باشد و هم علمیتخیلیای با ایدههایی درباره زمان، انتخاب و پیامدهای تصمیمها.
این ترکیب در مقاطعی جذاب است، اما پیوند میان ایدههای بزرگتر و ماجرای سرراست گروه همیشه طبیعی از کار درنمیآید. فیلم بهجای آنکه از ظرفیت علمیتخیلی برای گشودن چشماندازی تازه استفاده کند، اغلب به مسیری آشنا بازمیگردد: قهرمان باید بر مانعها غلبه کند، گروه را گرد هم آورد و مسئولیت را دوباره تعریف کند.
نتیجه سرگرمکننده است، ولی غافلگیری و تازگیاش محدود میماند. شوخی، احساس و موسیقی طنز فیلم بیشتر بر موقعیت، تفاوت شخصیتها و رفتار ساکس تکیه دارد. تعدادی از شوخیها خوب از کار درمیآیند و بهویژه حضور ربات، ضرباهنگ صحنههای جدی را نرمتر میکند. اما همه شوخیها به یک اندازه موفق نیستند؛ برخی بهسرعت فراموش میشوند و بعضی دیگر چنان به الگوهای معمول انیمیشنهای خانوادگی نزدیکاند که تازگی چندانی ندارند.
این نوسان در کنار شخصیتهایی که فرصت کافی برای جاافتادن پیدا نمیکنند، سبب میشود فیلم از حیث کمدی پیوستگی نداشته باشد. در سوی عاطفی، فیلم چند لحظه صمیمانه و تأثیرگذار دارد. رابطه میان باز و کسانی که در مسیر با آنها همراه میشود، ظرفیت احساسی اثر را افزایش میدهد و موضوع گذر زمان و تغییر زندگی را به شکلی ملموس وارد داستان میکند.
« نتیجه سرگرمکننده است، ولی غافلگیری و تازگیاش محدود میماند. »
قوتها و کاستیها
این لحظهها نشان میدهند که فیلم صرفاً به تعقیب و گریز فضایی بسنده نمیکند؛ بااینحال، اثر عاطفیشان همیشه به اندازهای نیست که در ذهن رسوب کند. موسیقی و طراحی صدا به ساختن حس ماجراجویی کمک میکنند، اما کمتر پیش میآید که آنها بهتنهایی امضایی ماندگار برای فیلم بسازند. نسبت با میراث پیکسار انتظار از فیلمی با نام پیکسار، تنها تماشای انیمیشنی خوشساخت نیست؛ بسیاری از آثار این استودیو با ترکیب تخیل، طنز و عاطفه، جهانی ساختهاند که پس از پایان نیز در ذهن ادامه پیدا میکند.
«Lightyear» از نظر فنی آراسته و حرفهای است، اما آن جادوی رواییِ نادری را که از یک مفهوم ساده، تجربهای چندلایه و شخصی میسازد، با همان قدرت بازتولید نمیکند. فیلم بیش از آنکه کشف تازهای باشد، محصولی سنجیده و خوشظاهر است که گاه بیش از اندازه به مسیر امن ماجراجویی متعارف تکیه میکند.
مقایسه با «داستان اسباببازی» نیز ناگزیر است، هرچند سنجیدن دو اثر بر پایه یکسانبودن لحن منصفانه نیست. «Lightyear» قرار نیست تکرار شوخیهای آن مجموعه باشد؛ بااینحال، چون از همان چهره و میراث بهره میگیرد، انتظار نوعی پیوند عاطفی و تخیلی پرقدرت ایجاد میکند. فیلم در ساختن این پیوند موفقیتهایی دارد، اما شخصیتهای تازه و ماجرایش بهندرت همان ماندگاری را پیدا میکنند.
به همین دلیل، ممکن است تماشاگر از دیدن آن لذت ببرد، ولی پس از مدتی جز تصویرهای زیبا و چند لحظه بامزه، چیز زیادی به خاطر نیاورد. جمعبندی «Lightyear» انیمیشنی چشمنواز و خوشساخت است که در طراحی فضایی، حرکت و جلوههای دیداری دستاوردهای قابلتوجهی دارد. ساکس حضوری بانمک و مؤثر دارد و فیلم نیز چند لحظه احساسی و شوخی موفق در اختیار میگذارد.
« مقایسه با «داستان اسباببازی» نیز ناگزیر است، هرچند سنجیدن دو اثر بر پایه یکسانبودن لحن منصفانه نیست. »
جمعبندی
در مقابل، داستان از کشش یکنواختی برخوردار نیست، ریتم در بخشهایی کند میشود و بعضی شخصیتها و شوخیها به اندازه کافی جان نمیگیرند. ایده دیدن باز در قالب قهرمانی علمیتخیلی ظرفیت جذابی دارد، اما روایت بهندرت آن را به تجربهای واقعاً تازه و ماندگار بدل میکند. حاصل، فیلمی مناسب برای یک تماشای سرگرمکننده است؛ اثری که زیبایی بصریاش از قصهاش پیشی میگیرد و در نهایت، بیش از آنکه جادوی آشنای پیکسار را احیا کند، تصویری آراسته از ماجراجوییای معمولی بهجا میگذارد.
ثبت دیدگاه