نقد و بررسی
نقد چراغهای خاموش (Lights Out) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیت هراس «Lights Out» هستهای روشن و مؤثر برای یک فیلم ترسناک دارد: موجودی که فقط در تاریکی پدیدار میشود و با روشن شدن چراغ ناپدید میگردد. همین قاعدهی ساده، چیزی آشنا و روزمره را ــ خاموشکردن چراغ ــ به منشأ تهدید بدل میکند. فیلم بهجای آنکه هراس را به مکانی دورافتاده یا آیینی پیچیده گره بزند، آن را وارد راهروها، اتاقها و گوشههای معمول خانه میکند؛ جاهایی که در روشنایی بیخطرند، اما با خاموشی معنای تازهای مییابند.
این ایده در آغاز با چنان قاطعیتی معرفی میشود که تماشاگر بیدرنگ قواعد بازی را درمییابد. پرسش فقط این نیست که «موجود کجاست؟»؛ بلکه این است که چراغ چه زمانی خاموش خواهد شد و شخصیتها تا آن لحظه چه راهی برای گریز دارند. فیلم در بهترین لحظاتش، از همین انتظار بهره میبرد: تاریکی را نه پسزمینه، بلکه نیرویی فعال و تهدیدگر میسازد.
نور و تاریکی؛ ابزار اصلی میزانسن مهمترین امتیاز بصری فیلم، پیوند مستقیم میان نورپردازی و تعلیق است. روشنایی ناگهانی میتواند خطری را عقب براند، اما هر چراغ هم راهحل دائمی نیست؛ ممکن است منبع نور از دسترس دور باشد، خاموش شود یا تنها چند ثانیه فرصت بخرد. بنابراین هر کلید، چراغ و پنجره بالقوه به بخشی از صحنهی تعقیب بدل میشود.
« همین قاعدهی ساده، چیزی آشنا و روزمره را ــ خاموشکردن چراغ ــ به منشأ تهدید بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر هم ناخواسته در محاسبهی شخصیتها شریک میشود: کدام نقطه روشن میماند؟ فاصله تا چراغ چقدر است؟ آیا زمان کافی هست؟ دیوید اف. سندبرگ این سازوکار را با قاببندیهای ساده و خوانا پیش میبرد. سایهها و فضای خالیِ قاب، جای حضور احتمالی موجود را برای ذهن باز میگذارند؛ گاهی آنچه دیده نمیشود، بیش از آنچه آشکار است اضطراب میآفریند.
با این حال، فیلم در مقاطعی بیش از اندازه به چهرهی سایهوار موجود تکیه میکند. هنگامی که شکل تهدید بارها از دل تاریکی بیرون میجهد، ترفندی که ابتدا تازگی و ضرباهنگ دارد، کمکم قابل پیشبینی میشود. شروع کوبنده و طراحی ترس افتتاحیهی فیلم نمونهی فشردهای از توانایی آن در ساختن تعلیق است: موقعیتی روزمره بهتدریج ناامن میشود و خاموش و روشن شدن چراغها به ضرباهنگی دلهرهآور میانجامد.
صحنه نه به توضیح مفصل نیاز دارد و نه از همان ابتدا همهچیز را آشکار میکند. تماشاگر بهسرعت با منطق تهدید آشنا میشود، اما همچنان از لحظهی بعد مطمئن نیست. جامپاسکرها نیز در بخشهای مؤثر فیلم از دل همین انتظار بیرون میآیند، نه صرفاً از صدای بلند یا حرکت ناگهانی دوربین. البته فیلم گاه مرز میان غافلگیری مؤثر و واکنش لحظهای را به سود دومی جابهجا میکند.
« تماشاگر هم ناخواسته در محاسبهی شخصیتها شریک میشود: کدام نقطه روشن میماند؟ »
شخصیتها و اجرا
جامپاسکر بهخودیخود عیب نیست؛ مسئله آن است که اگر بارها با الگوی مشابه تکرار شود، تماشاگر پیش از وقوع صحنه به انتظار ضربه مینشیند. «Lights Out» در آغاز از این ابزار با انرژی استفاده میکند، اما هرچه جلوتر میرود، برخی مواجههها بیشتر بر واکنش فوری تکیه دارند تا بر تعلیقی که در ذهن باقی بماند.
خانواده؛ ستون عاطفی روایت در مرکز داستان، ربکا قرار دارد؛ زنی که بازگشت تجربههای ترسناک برادر کوچکش، مارتین، او را دوباره به گذشتهی خانوادگی میکشاند. پیوند موجود با مادرشان، سوفی، به فیلم امکان میدهد که از هراس صرف فراتر رود و به زخمها، وابستگیها و مسئولیتهای خانوادگی نزدیک شود.
ربکا فقط در برابر نیرویی بیرونی نمیایستد؛ او باید نسبت خود را با خانه و گذشتهای که از آن فاصله گرفته نیز بازبسنجد. بازی ترزا پالمر، ربکا را به قهرمانی فعال و قابل پیگیری بدل میکند، هرچند شخصیتپردازی او همیشه به اندازهی موقعیتهای خطرناک فیلم پیچیده نیست. گابریل بیتمن نیز در نقش مارتین حضوری اثرگذار دارد و آسیبپذیری کودک را بیآنکه به درماندگی محض فروبکاهد، به نمایش میگذارد.
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماریا بلو برای نقش سوفی اهمیت ویژهای دارد: او همزمان میتواند حضوری نگرانکننده و انسانی داشته باشد و به فیلم امکان دهد ترس را با اندوه و تنش خانوادگی پیوند بزند. با این همه، روابط شخصیتها گاهی بیش از آنکه از گفتوگو و تحول تدریجی شکل بگیرند، در خدمت پیشبرد موقعیتهای ترسناک قرار میگیرند.
گسترش داستان و مسئلهی منطق داستان از نقطهی عزیمت جذابی برخوردار است، اما گسترش آن همواره به همان اندازهی ایدهی مرکزی خلاق نیست. فیلم برای پر کردن فاصلهی میان مواجهههای ترسناک، اطلاعات بیشتری دربارهی گذشته و ماهیت تهدید عرضه میکند. این توضیحات به روایت انسجام میدهند، اما بخشی از نیروی رازآلودگی را نیز میگیرند؛ موجودی که ابتدا در مقام حضوری مبهم و ناآرامکننده عمل میکند، با روشنتر شدن پیشینهاش تا حدی به عنصری قابلتوضیحتر بدل میشود.
افزون بر این، برخی تصمیمهای شخصیتها بیشتر از آنکه کاملاً طبیعی به نظر برسند، برای فراهمکردن صحنهی بعدی طراحی شدهاند. چنین لغزشهایی در سینمای وحشت کمسابقه نیست، اما وقتی قواعد مقابله با تهدید در مرکز فیلم قرار گرفتهاند، هر ناهماهنگی بیش از حد به چشم میآید. مخاطب ممکن است بهجای آنکه فقط نگران شخصیتها باشد، دربارهی انتخابهایشان نیز پرسش کند.
« فیلم برای پر کردن فاصلهی میان مواجهههای ترسناک، اطلاعات بیشتری دربارهی گذشته و ماهیت تهدید عرضه میکند. »
قوتها و کاستیها
این فاصلهگیری، بهخصوص در بخشهایی که فیلم مکث میکند تا اطلاعات داستانی را منتقل کند، از نیروی تعلیق میکاهد. ریتم؛ میان هیجان و فرسایش فیلم در آغاز فشرده و پرشتاب است و خیلی زود وعدهی اصلی خود را عملی میکند: تاریکی میتواند در هر لحظه به خطر بدل شود. اما پس از آنکه الگوی روشن و خاموش شدن چراغها چند بار تکرار میشود، روایت برای حفظ تازگی به تغییراتی نیاز دارد که همیشه به اندازهی کافی از راه نمیرسند.
در نتیجه، بخشی از میانه و بخشهای پایانی اندکی کشدار احساس میشوند. تنش همچنان حاضر است، اما اثر غافلگیری نخستین مواجههها را ندارد. در این میان، فیلم میکوشد با افزودن لایهی خانوادگی و توضیح بیشتر دربارهی تهدید، حرکت روایی خود را حفظ کند. این راهبرد تا حدی جواب میدهد؛ داستان فقط زنجیرهای از تعقیب و گریز نیست و برای روابط مرکزیاش اهمیت قائل میشود.
با این حال، پیوند میان درام خانوادگی و سازوکار ترس همیشه یکدست نیست. گاهی روایت چنان به پیشبرد پیرنگ وابسته میشود که شخصیتها فرصت چندانی برای واکنشی عمیقتر پیدا نمیکنند. جمعبندی «Lights Out» فیلمی خوشساخت و سرگرمکننده در محدودهی وحشت فراطبیعی است که از ایدهای موجز، تصویری و بهآسانی فهمپذیر بیشترین بهره را در صحنههای آغازین و مواجهههای مبتکرانهاش میگیرد.
« در نتیجه، بخشی از میانه و بخشهای پایانی اندکی کشدار احساس میشوند. »
جمعبندی
بازی با نور، سایه و فضای خالی، ترسی آشنا را به تجربهای سینمایی تبدیل میکند و شروع پرقدرت فیلم بهسرعت تماشاگر را درگیر میسازد. بازیها، بهویژه در نقشهای اصلی، به روایت وزن عاطفی میدهند؛ هرچند شخصیتپردازی و منطق برخی موقعیتها به قوت ایدهی مرکزی نیست. ضعف اصلی فیلم در فرسودهشدن تدریجی همان ترفندی است که آن را متمایز میکند: سایهبازیها در ادامه تکرار میشوند و ریتم نیز گاه بیش از اندازه کش میآید.
با این حال، اثر در مجموع به وعدهی یک ترس سرگرمکننده وفادار میماند؛ فیلمی که پس از تماشایش، خاموشکردن چراغ برای لحظهای ساده و بیاهمیت به نظر نمیرسد.



ثبت دیدگاه