نقد و بررسی
نقد ولاعه و پرنسس Lighter & (Lighter and Princess) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جرقهای در حاشیهٔ زندگی دانشگاهی «Lighter and Princess» در ظاهر با یکی از آشناترین قالبهای درام جوانانه آغاز میشود: دانشگاه، برخورد دو شخصیت متضاد و عشقی که از جدال و سوءتفاهم نیرو میگیرد. اما سریال بهتدریج از کلیشهٔ آشناییِ سادهٔ دختر آرام با پسر سرکش فاصله میگیرد و رابطهٔ مرکزی خود را به بستری برای کاوش در جاهطلبی، استقلال، اعتماد و بهای انتخابها تبدیل میکند.
جو یون، دانشجویی کوشا و منضبط، در آغاز لی شون را جوانی خودخواه و بیاعتنا به قواعد میبیند؛ با آشکار شدن استعداد استثنایی او در برنامهنویسی، این داوری اولیه ترک برمیدارد و رقابت و اصطکاک میان آن دو جای خود را به احترام و کششی پیچیدهتر میدهد. نکتهٔ مؤثر در این شروع آن است که شخصیتها نه با اعترافهای عاطفی، بلکه از راه رفتارهای روزمره و برخوردهای کوچک به هم نزدیک میشوند.
علاقه از دل همکاری، رقابت و موقعیتهای دشوار سر برمیآورد؛ از همین رو، پیوندشان صرفاً حاصل جذابیت ظاهری یا تصادفی رمانتیک نیست. سریال از همان ابتدا وعده میدهد که داستانش فقط دربارهٔ «چه کسی عاشق چه کسی میشود» نیست، بلکه دربارهٔ آن است که دو جوان چگونه در مواجهه با یکدیگر، تصویر خود و آیندهشان را بازنگری میکنند.
شخصیتپردازی و مسیر دگرگونی لی شون شخصیتی است که جذابیتش با ناسازگاریهایش گره خورده است. نبوغ، اعتمادبهنفس و استقلال فکری او در نخستین برخورد تحسینبرانگیز به نظر میرسند، اما این ویژگیها بهسادگی از غرور، تندی و بیاعتنایی به احساس دیگران جدا نمیشوند. او در بسیاری از موقعیتها ترجیح میدهد بهجای توضیح دادن، سکوت کند یا تصمیمی یکجانبه بگیرد.
« شخصیتپردازی و مسیر دگرگونی لی شون شخصیتی است که جذابیتش با ناسازگاریهایش گره خورده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سریال از این رفتارها برای ساختن کشمکش استفاده میکند، هرچند همیشه در نشان دادن پیامدهای عاطفی آنها به اندازهٔ لازم دقیق نیست. جو یون نیز بیش از آنکه صرفاً نیروی آرامکنندهٔ لی شون باشد، صاحب اراده و مسیر شخصی خود است. ظاهر مطیع و منظمش گاه باعث میشود دیگران او را قابلپیشبینی بدانند، اما در موقعیتهای تعیینکننده، سرسختی و استقلالش آشکار میشود.
اهمیت این ویژگی در آن است که دگرگونی او تنها به تأثیر پذیرفتن از مردی باهوش و تندخو محدود نمیماند؛ او بهتدریج میآموزد خواستههای خود را جدی بگیرد و در برابر فشارهای پیرامونش موضع داشته باشد. رابطهٔ این دو، در بهترین لحظات، رابطهای میان دو فرد کامل و بینقص نیست؛ بلکه برخورد دو شخصیت ناتمام است که گاه یکدیگر را یاری میکنند و گاه زخم میزنند.
همین ناتمامی به عاشقانهٔ سریال ظرفیت دراماتیک میدهد. در عین حال، چون بخشهایی از رشد شخصیتها به گذر زمان و رخدادهای بیرونی وابسته است، بعضی تغییرها بیش از آنکه از گفتوگو و خودشناسی بجوشند، حاصل فشار پیرنگ به نظر میرسند. عشق، حمایت و مرزهای رابطه سریال در نمایش کشش میان جو یون و لی شون از لحظههای پرهیاهو کمتر از جزئیات ظریف بهره میگیرد.
نگاهها، مکثها، همکاری در موقعیتهای دشوار و شیوهٔ حمایت کردن، گاه بیش از گفتوگوهای صریح از عمق رابطه خبر میدهند. حضور جو یون در کنار لی شون، بهویژه هنگامی که او با دشمنی و بدگمانی دیگران روبهروست، نیروی عاطفی مهمی به داستان میبخشد. در سوی دیگر، لی شون نیز در مواردی که جو یون در معرض آزار یا دردسر قرار میگیرد، جانب او را میگیرد و او را به فضایی وارد میکند که تواناییهایش مجال ظهور پیدا کند.
« جو یون نیز بیش از آنکه صرفاً نیروی آرامکنندهٔ لی شون باشد، صاحب اراده و مسیر شخصی خود است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، این عاشقانه پیوسته در مرز میان شورانگیزی و نابرابری حرکت میکند. سردی، تندی و رفتار آسیبزنندهٔ لی شون گاهی چنان در هالهای از جذابیت و وفاداری قرار میگیرند که خطر سادهسازی رابطه را پدید میآورند؛ گویی شدت رنج، خود گواه عمق عشق است. سریال در بخشهایی این الگو را تعدیل میکند و هزینهٔ بیاعتمادی و سکوت را نشان میدهد، اما همیشه با قدرت کافی میان «شخصیت پیچیده» و «رفتار پذیرفتنی» تمایز نمیگذارد.
به همین سبب، تماشاگر میتواند همزمان مجذوب رابطه باشد و نسبت به تصویر رمانتیکشدهٔ برخی رفتارها احساس تردید کند. برنامهنویسی، رقابت و جاهطلبی یکی از انتخابهای قابلتوجه سریال، پیوند دادن عاشقانهٔ دانشگاهی با جهان برنامهنویسی و رقابت حرفهای است. توانایی لی شون در کدنویسی فقط نشانهای برای برتر نشان دادن او نیست؛ این مهارت به شخصیتش هدف، روش اندیشیدن و نوعی نگاه مستقل به جهان میبخشد.
دعوت جو یون به گروه آمادهسازی مسابقهٔ برنامهنویسی نیز نقطهای مهم در شکلگیری پیوند آنهاست: همکاری، امکانی برای شناخت تواناییهای یکدیگر فراهم میکند و رابطه را از حیطهٔ احساسات فردی به عرصهٔ کار و آرمان مشترک میبرد. با این همه، جنبهٔ فنی و حرفهای داستان بیشتر کارکرد دراماتیک دارد تا آنکه بهطور کامل به تجربهای ملموس از دنیای فناوری تبدیل شود.
جزئیات برنامهنویسی و سازوکارهای رقابت همیشه به عمق کافی نمیرسند و گاه موفقیت یا شکستها بیشتر برای پیشبرد روابط و تنشهای شخصی به کار میروند. این محدودیت لزوماً از جذابیت بخش دانشگاهی نمیکاهد، اما مانع میشود سریال در کنار عاشقانهٔ خود، تصویری کاملاً باورپذیر و مستقل از محیط حرفهای فناوری بسازد.
« بااینحال، این عاشقانه پیوسته در مرز میان شورانگیزی و نابرابری حرکت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و شیمی بازیگران اجرای بازیگران اصلی یکی از ستونهای موفقیت عاطفی اثر است. Chen Feiyu در نقش لی شون باید شخصیتی کمحرف و مغرور را به شکلی زنده نگه دارد، بیآنکه او را به تیپی یکنواخت تبدیل کند. بازی او در لحظههایی که شخصیت از کنترل همیشگیاش فاصله میگیرد، بهویژه مؤثر است؛ زیر لایهٔ سردی، آشفتگی و آسیبپذیری دیده میشود، هرچند گاه تندی شخصیت چنان پررنگ میشود که همدلی با او دشوار میگردد.
Zhang Jingyi نیز به جو یون صلابت و حساسیتی همزمان میبخشد. او میتواند آرامش ظاهری شخصیت را حفظ کند و در عین حال، فشارهای درونی و لحظات تصمیمگیری را به تماشاگر منتقل سازد. بخش مهمی از کشش رابطه از همین هماهنگی میآید: دو بازیگر نه فقط در صحنههای عاشقانه، بلکه در سکوتها و جدلهای کوتاه نیز نوعی تنش متقابل میسازند.
این شیمی به سریال امکان میدهد بعضی صحنههایی را که بر کاغذ آشنا یا پیشبینیپذیرند، با حضور و واکنشهای بازیگران جاندارتر کند. ریتم، ساختار و کشآمدن میانه ساختار روایی سریال بر فاصلهٔ میان وضعیت بحرانی شخصیتها و گذشتهای بنا شده است که به تدریج بخشی از چگونگی رسیدن به آن وضعیت را روشن میکند.
این شیوه پرسشهایی در ذهن مخاطب ایجاد میکند و به آغاز داستان نیروی کنجکاوی میبخشد. سپس روایت به سالهای دانشگاهی بازمیگردد و رابطهٔ جو یون و لی شون را در بستر شکلگیری و رشد دنبال میکند. این رفتوبرگشت زمانی، بهویژه در آغاز، ظرفیت خوبی برای ایجاد تعلیق دارد؛ زیرا گذشته صرفاً خاطرهای تزئینی نیست و معنای حال را تغییر میدهد.
« بازیها و شیمی بازیگران اجرای بازیگران اصلی یکی از ستونهای موفقیت عاطفی اثر است. »
قوتها و کاستیها
مشکل اصلی در بخشهای میانی پدیدار میشود؛ جایی که تکرار کشمکشها و مکثهای طولانی، از شدت پیشبرندگی روایت میکاهد. بعضی سوءتفاهمها یا اختلافها بیش از اندازه دوام میآورند و گاه به نظر میرسد شخصیتها برای حفظ تنش داستانی، دیرتر از آنچه طبیعی است با یکدیگر گفتوگو میکنند. این افت ریتم بهخصوص در اثری با شمار زیادی قسمت محسوس است: لحظات عاطفی مهم همچنان اثرگذارند، اما فاصلهٔ میان آنها گاه با صحنههایی پر میشود که تغییر چشمگیری در روابط یا مسیر شخصیتها ایجاد نمیکنند.
فضاسازی و موسیقی فضای بصری «Lighter and Princess» در پیوند دادن شور جوانی با اضطراب آینده موفق است. دانشگاه و محیطهای کاری، تنها پسزمینهٔ رویدادها نیستند؛ هرکدام مرحلهای از تغییر شخصیتها را بازتاب میدهند. حالوهوای روزهای دانشجویی، با انرژی رقابت و امکانهای تازه همراه است، در حالی که بخشهای جدیتر داستان به انتخابها و مسئولیتهایی اشاره میکنند که دیگر با شور خام جوانی حلشدنی نیستند.
این تضاد به روایت عمق زمانی میدهد و کمک میکند قصه از یک عاشقانهٔ محدود در فضای دانشگاه فراتر برود. موسیقی نیز در همراهی با فراز و نشیب عاطفی داستان نقش مؤثری دارد. در لحظههای صمیمی، به احساس نزدیکی و دلتنگی شدت میبخشد و در صحنههای پرتنش، فضای دراماتیک را تقویت میکند. البته گاه تأکید موسیقایی بیش از اندازه آشکار است و احساس صحنه را به جای آنکه به تماشاگر واگذارد، برای او توضیح میدهد.
با وجود این، هماهنگی کلی صدا و تصویر به سریال هویتی عاطفی میدهد و لحظات مهم آن را در خاطر نگه میدارد. شخصیتهای فرعی و عدالت روایی شخصیتهای پیرامونی، از دوستان و همگروهیها تا کسانی که برای جو یون دردسر میسازند، به جهان داستان وسعت میدهند و نشان میدهند رابطهٔ اصلی در خلأ شکل نمیگیرد.
« فضاسازی و موسیقی فضای بصری «Lighter and Princess» در پیوند دادن شور جوانی با اضطراب آینده موفق است. »
جمعبندی
رقابت، حسادت، وفاداری و فشارهای خانوادگی، بر تصمیمهای دو شخصیت مرکزی اثر میگذارند. بااینحال، برخی شخصیتهای منفی بیشتر بهعنوان ابزار ایجاد مانع عمل میکنند تا انسانهایی با انگیزههای چندوجهی. وقتی پرداخت روانی آنها به اندازهٔ کافی بسط نمییابد، تعارضها گاه از پیچیدگی اخلاقی فاصله میگیرند و به تقابل نسبتاً روشن میان قهرمانان و مخالفان بدل میشوند.
همچنین پیامد برخی رفتارهای آسیبزننده و سرانجام بعضی از شخصیتهای منفی به اندازهای که انتظار میرود قانعکننده نیست. سریال در بخشهایی وعدهٔ پاسخگویی و رویارویی میدهد، اما نتیجه همیشه وزن اخلاقی و عاطفی لازم را پیدا نمیکند. این کاستی بهویژه در روایتی که دربارهٔ اعتماد، وفاداری و مسئولیت فردی است، اهمیت دارد؛ زیرا تماشاگر انتظار دارد انتخابهای شخصیتها نه فقط تنش بسازند، بلکه آثار روشن و باورپذیری نی
« رقابت، حسادت، وفاداری و فشارهای خانوادگی، بر تصمیمهای دو شخصیت مرکزی اثر میگذارند. »



ثبت دیدگاه