نقد و بررسی
نقد سرقت 2024 (Lift) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرقتی که از همان ارتفاع آغاز میشود «لیف» به سراغ یکی از دلپسندترین خیالپردازیهای سینمای عامهپسند میرود: سرقتی ناممکن، گروهی متخصص با مهارتهای مکمل، و زمانی محدود که هر لحظه میتواند نقشه را از مسیر خارج کند. تفاوت اصلی اینجاست که صندوقِ موردنظر نه در خزانهای زیرزمینی، بلکه در هواپیمایی مسافربری و در ارتفاعی سرسامآور قرار دارد.
همین جابهجایی، از همان آغاز به فیلم نیرویی ماجراجویانه میبخشد و وعده میدهد که با اثری پرتحرک و تماشایی روبهرو خواهیم شد. فیلم به کارگردانی اف. گری گری، گروهی از سارقان به رهبری سایرس ویتاکر را دنبال میکند؛ گروهی که برای بهدستآوردن محمولهای بزرگ از طلا، با مأمور اینترپل، ابی، وارد همکاری میشود.
اما «لیف» بیش از آنکه بخواهد معمایی پیچیده درباره سرقت بسازد، میکوشد تجربهای سرگرمکننده و خوشریتم فراهم آورد: قصهای جهانی، گروهی رنگارنگ، چند رابطه شخصی و رشتهای از موقعیتهای خطرناک. از همین منظر باید آن را سنجید؛ نه بهعنوان اثری که قصد بازتعریف ژانر سرقت را دارد، بلکه بهمثابه فیلمی که میخواهد تماشاگر را برای مدتی از منطق روزمره جدا کند.
ایدهای پروازکننده، اجرایی کمریسک مرکزیترین امتیاز فیلم، خودِ ایده است. انتقال سرقت به کابین و بدنه هواپیما، امکانات بصری و دراماتیک تازهای فراهم میکند: فضای محدود، ارتفاع خطرناک، دشواری هماهنگی و این تصور که یک اشتباه کوچک میتواند همهچیز را به فاجعه بدل کند. هواپیما فقط پسزمینهای عجیب برای عملیات نیست؛ در بهترین لحظهها، به بخشی از سازوکار تعلیق بدل میشود.
« ایدهای پروازکننده، اجرایی کمریسک مرکزیترین امتیاز فیلم، خودِ ایده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از تفاوت میان فضای کنترلشده کابین و آشوبی که در بیرون از آن جریان دارد، بهره میگیرد و به تماشاگر وعده میدهد که نقشهای غیرمعمول در حال اجراست. بااینحال، میان جسارت ایده و جسارت اجرا فاصلهای محسوس وجود دارد. طرحی که روی کاغذ تقریباً ناممکن به نظر میرسد، در عمل گاه با سهولت بیش از اندازه پیش میرود.
موانع بهجای آنکه همواره نتیجه برنامهریزی دقیق یا مهارت شخصیتها باشند، بعضی وقتها به شکلی کنار میروند که بوی تصادف میدهد. در فیلم سرقت، تماشاگر معمولاً از تماشای نقشهای لذت میبرد که اجزایش بهتدریج روشن میشوند؛ اما وقتی راهحلها بیدردسر از راه میرسند، تحسینِ هوشمندی جای خود را به پذیرشِ صرف میدهد.
گروهی خوشتماشا، اما کمعمق یکی از دلایل اصلی جذابیت فیلم، ساختار گروهی آن است. هر عضو وظیفهای روشن دارد و ترکیب مهارتها، به صحنهها تنوع میبخشد. متخصص تغییر چهره، خلبان، هکر، گاوصندوقگشا و مهندس، هر یک ابزار روایی خاصی در اختیار فیلمنامه میگذارند. این تقسیم نقش، برای یک فیلم سرگرمکننده کارآمد است: مخاطب بهآسانی میفهمد هر شخصیت چه میکند و هنگام بحران، منتظر میماند تا توانایی مربوط به آن لحظه به کار گرفته شود.
شوخیهای میان اعضای گروه نیز به روانی روایت کمک میکند. گفتوگوها اغلب ضرباهنگی سرزنده دارند و بازیگران در کنار یکدیگر، حس آشنایی و رفاقتی ایجاد میکنند که برای همراهکردن مخاطب ضروری است. اما این صمیمیت بیشتر از آنکه حاصل تحول شخصیتها باشد، محصول انرژی اجرا و تبادل شوخیهاست. فیلم فرصت اندکی برای پرداخت پیشینه، ترسها و انگیزههای اعضا میگذارد؛ در نتیجه، گروه دوستداشتنی است، اما الزاماً به گروهی بهیادماندنی تبدیل نمیشود.
« بااینحال، میان جسارت ایده و جسارت اجرا فاصلهای محسوس وجود دارد. »
شخصیتها و اجرا
بسیاری از شخصیتها بیش از آنکه زندگی مستقلی داشته باشند، کارکردی در نقشه پیدا میکنند. کوین هارت و مرکز ثقل داستان کوین هارت در نقش سایرس، از قالب کمدی پرجنبوجوشی که بسیاری از تماشاگران از او انتظار دارند فاصله میگیرد، بیآنکه آن را کاملاً کنار بگذارد. سایرس رهبری بااعتمادبهنفس و زیرک است؛ کسی که باید گروه را هدایت کند و در عین حال، جذابیت شخصی خود را حفظ کند.
هارت با انرژی همیشگیاش شخصیت را زنده نگه میدارد و از تبدیلشدنش به قهرمانی خشک و بیروح جلوگیری میکند. در عین حال، بخشهایی از شخصیتپردازی او زیر سایه وظیفهای قرار میگیرد که فیلم به دوش او گذاشته است: پیشبردن عملیات و نگهداشتن ضرباهنگ. رابطه سایرس و ابی، مأمور اینترپل، لایهای عاطفی به ماجرا اضافه میکند و به عملیات صرفاً جنبهای حرفهای نمیدهد.
این رابطه ظرفیت ایجاد کشمکش میان اعتماد، گذشته و مسئولیت را دارد، اما فیلم برای گسترش آن مجال چندانی فراهم نمیکند. پیوند میان دو شخصیت بیشتر به نشانههایی از یک تاریخ مشترک متکی است تا صحنههایی که عمق آن را بهتدریج آشکار کنند. از این رو، رابطهشان برای پیشبرد قصه مفید است، ولی تأثیر عاطفی آن به اندازهای نیست که با هیجان سرقت رقابت کند.
ریتم و تعلیق؛ میان شتاب و شتابزدگی «لیف» در حرکتدادن قصه کموبیش چابک است. فیلم برای مدت طولانی در مرحله معرفی نمیماند و نسبتاً زود تماشاگر را به سوی عملیات اصلی میبرد. این سرعت، برای اثری که بر سرگرمی و حادثه تکیه دارد، امتیاز محسوب میشود؛ روایت بهندرت آنقدر مکث میکند که انرژیاش بهکلی فروکش کند.
« بسیاری از شخصیتها بیش از آنکه زندگی مستقلی داشته باشند، کارکردی در نقشه پیدا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رفتوآمد میان گفتوگوهای گروهی، موقعیتهای پرخطر و لحظههای شوخطبعانه نیز به فیلم کمک میکند تا یکنواخت نشود. اما همین شتاب گاه مانع شکلگیری تعلیق واقعی است. تعلیق تنها از خطر ظاهری نمیآید؛ به این نیاز دارد که تماشاگر پیامد شکست را باور کند و برای عبور شخصیتها از موانع، نگران بماند.
وقتی نقشه بیش از اندازه روان پیش میرود یا رویدادهای نجاتبخش بهسادگی ظاهر میشوند، خطر از وزن دراماتیک خود میافتد. فیلم همچنان پرتحرک است، اما پرتحرکی با تنش یکسان نیست. برخی لحظات بیشتر شبیه قطعههایی از نمایش اکشناند تا گرههایی که واقعاً باید با دقت و اضطراب باز شوند. تصویر و اکشن در آسمان از نظر بصری، فیلم به رنگهای پرطراوت، قابهای باز و چشماندازهای متنوع تکیه دارد.
فضاهای شهری و نماهای هوایی، حس یک ماجراجویی بینالمللی را تقویت میکنند و از محیط هواپیما برای ساخت موقعیتهایی دیدنی بهره میبرند. صحنههای بیرونی، بهویژه زمانی که حرکت در آسمان به محور رخداد بدل میشود، مقیاسی بزرگتر از یک سرقت معمولی به فیلم میدهند. کارگردانی اف. گری گری میکوشد این موقعیتها را روشن و قابلپیگیری نگه دارد؛ مخاطب معمولاً میفهمد خطر از کجا میآید و شخصیتها برای مقابله با آن چه میکنند.
در مقابل، جلوههای رایانهای همیشه به یک اندازه طبیعی از کار درنمیآیند. هرگاه تصویر از فضای فیزیکی ملموس فاصله میگیرد، مصنوعیبودن برخی نماها میتواند از باورپذیری بکاهد. این مسئله بهتنهایی فیلم را از تماشاییبودن نمیاندازد، اما در اثری که بخش مهمی از جذابیتش به خطر و ارتفاع وابسته است، اهمیت دارد: هرچه تصویر واقعیتر به نظر برسد، تماشاگر آسانتر خود را در موقعیت شخصیتها تصور میکند.
« رفتوآمد میان گفتوگوهای گروهی، موقعیتهای پرخطر و لحظههای شوخطبعانه نیز به فیلم کمک میکند تا یکنواخت نشود. »
قوتها و کاستیها
لحن و نسبت فیلم با ژانر سرقت «لیف» میان کمدی و اکشن در رفتوآمد است و میکوشد از جدیت بیش از اندازه فاصله بگیرد، بیآنکه تمام ماجرا را به شوخی بدل کند. این انتخاب، فیلم را برای تماشای تفریحی مناسب میکند، اما گاهی لحنش را ناپایدار میسازد. لحظهای که باید خطرناک و اضطرابآور باشد، ممکن است با شوخی یا واکنشی سبک شکسته شود؛ و لحظهای که قرار است رابطهای عاطفی را برجسته کند، ناگهان در خدمت حرکت بعدی عملیات قرار گیرد.
از سوی دیگر، فیلم از قراردادهای آشنای ژانر سرقت بهره میبرد: گروهی متخصص، نقشهای بزرگ، نقشهای مکمل و موانعی که باید در زمانی محدود پشت سر گذاشته شوند. این آشنایی به مخاطب کمک میکند سریع وارد جهان قصه شود، اما گاهی نیز باعث پیشبینیپذیری میشود. «لیف» کمتر به دنبال بازآفرینی قواعد ژانر است و بیشتر به بازچینی آنها در محیطی متفاوت بسنده میکند.
تازگی اصلیاش در ارتفاع و مقیاس ماجراست، نه در پیچیدگی ساختار روایی. جمعبندی «لیف» فیلمی خوشریتم و چشمنواز است که از ایده سرقت در میانه پرواز، موقعیتی تازه و سرگرمکننده میسازد. گروه بازیگران انرژی لازم را به صحنهها میآورد، شوخیهای میان اعضا جریان روایت را زنده نگه میدارد و اکشن هوایی به اثر هویتی متمایز میبخشد.
در برابر این امتیازها، نقشه گاه بیش از اندازه آسان پیش میرود، برخی اتفاقها به مهارت شخصیتها متکی نیستند و شخصیتپردازی فرصت کافی برای تبدیلشدن به رابطههایی عمیق و ماندگار پیدا نمیکند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه بخواهد ذهن تماشاگر را با طرحی بینقص درگیر کند، قصد دارد او را به سفری پرتحرک و سبک ببرد.
« این انتخاب، فیلم را برای تماشای تفریحی مناسب میکند، اما گاهی لحنش را ناپایدار میسازد. »
جمعبندی
اگر معیار، تعلیق دقیق و شخصیتهایی چندلایه باشد، «لیف» به ظرفیت ایدهاش نمیرسد؛ اما اگر انتظار ماجراجویی پرزرقوبرق، گروهی سرگرمکننده و لحظاتی پرتحرک باشد، فیلم در بخش مهمی از مسیر موفق عمل میکند.



ثبت دیدگاه