نقد و بررسی
نقد عاشقانه پرخطر (Life Risking Romance) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان معما و دلباختگی «Life Risking Romance» فیلمی کرهای از سال ۲۰۱۶ است که از همان عنوانش وعدهای دوپهلو میدهد: عاشقانهای که پای خطر را به میان میکشد، یا ماجرایی پرمخاطره که در پوشش یک قصهٔ عاشقانه پیش میرود؟ فیلم با کنار هم نشاندن معما، تعقیب جنایی، کمدی و کشش عاطفی میکوشد از قالبی واحد فاصله بگیرد.
محور داستان جهاین است؛ نویسندهٔ رمانهای معمایی که همراه روکهوان، دوست دیرینهاش و کارآگاهی آشنا با خلقوخوی او، به نشانههایی مشکوک دربارهٔ یک قاتل زنجیرهای پی میبرد. ورود جیسون، مردی خوشچهره و مرموز، این تعقیب را به موقعیتی آمیخته با بدگمانی و کشش تبدیل میکند. فیلم در بهترین لحظاتش از همین ترکیب ناهمگون انرژی میگیرد، اما همیشه نمیتواند اجزای آن را در روایتی یکپارچه نگه دارد.
قهرمانی که معما را جدی میگیرد جهاین شخصیتی است که نیروی محرک قصه به شمار میآید؛ نه به این دلیل که همیشه درست میبیند، بلکه چون حاضر نیست کنجکاوی خود را کنار بگذارد. او نویسندهٔ داستانهای جنایی است و همین پیشینه، مرز میان تخیل و واقعیت را در ذهنش لغزان میکند. هر نشانه میتواند برایش سرنخی باشد و هر رفتار مشکوک، بخشی از روایتی بزرگتر.
« فیلم با کنار هم نشاندن معما، تعقیب جنایی، کمدی و کشش عاطفی میکوشد از قالبی واحد فاصله بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ویژگی هم سرچشمهٔ تعلیق است و هم کمدی: تماشاگر گاهی با هوشیاری او همراه میشود و گاهی فاصلهٔ میان حدسهایش و واقعیت را با لبخند مینگرد. با این حال، فیلم در پرداخت این خصلت همیشه به اندازهٔ کافی ظریف نیست. بعضی برداشتهای جهاین بیش از آنکه از مشاهده و استدلال سرچشمه بگیرند، بهانهای برای پیش بردن موقعیتهای اغراقآمیز به نظر میرسند.
در نتیجه، شخصیت میان کنجکاوی قابلدرک و بیاحتیاطی داستانساز در نوسان است. اگر فیلم فرصت بیشتری برای نشان دادن منطق درونی او فراهم میکرد، تصمیمهایش طبیعیتر و مشارکت تماشاگر در پیگیری معما عمیقتر میشد. سهضلعی عاطفی و تفاوت خواستهها رابطهٔ جهاین با روکهوان از آشنایی دیرینهای برخوردار است؛ پیوندی که خاطره، اعتماد و احساسات ناگفته را در خود دارد.
روکهوان در مقام کارآگاه میتواند واقعیت را از خیال جدا کند، اما نزدیکیاش به جهاین گاه داوری او را دشوار میسازد. همین دوگانگی ظرفیت دراماتیک دارد: رابطهٔ حرفهای با رابطهٔ شخصی درهم میآمیزد و کمک به تحقیق دیگر صرفاً انجام وظیفه نیست. جیسون، در سوی دیگر، با حضور مبهم و جذابش نظم این رابطه را بر هم میزند.
« با این حال، فیلم در پرداخت این خصلت همیشه به اندازهٔ کافی ظریف نیست. »
شخصیتها و اجرا
او برای جهاین هم موضوع سوءظن است و هم منشأ کشش؛ ترکیبی که فیلم از آن برای ایجاد تنش عاشقانه بهره میبرد. با این همه، شیمی میان شخصیتها همیشه به اندازهای نیست که مثلث عاطفی را به تجربهای کاملاً باورپذیر بدل کند. گاه داستان از مخاطب میخواهد نزدیکی یا حسادت را بپذیرد، بیآنکه لحظههای کافی برای شکلگیری آن فراهم کرده باشد.
از همین رو، ایدهٔ رابطهها از اجرای عاطفیشان پربارتر به نظر میرسد. تعلیق؛ جذابیت سرنخها و محدودیت روایت بخش جنایی فیلم بر کشف نشانهها، تعقیب فرد مشکوک و تغییر برداشت از موقعیتها بنا شده است. حضور یک قاتل زنجیرهای، در کنار دیدگاه نویسندهای که به طرحهای معمایی خو گرفته، امکان بازی با انتظار مخاطب را فراهم میکند.
فیلم گاه بهخوبی از اطلاعات ناقص بهره میگیرد و اجازه میدهد تماشاگر میان چند احتمال مردد بماند. افزون بر این، چرخشهای داستانی میتوانند مسیر توجه را تغییر دهند و تازگی موقت به روایت ببخشند. مشکل آنجاست که این پیچوخمها همیشه از دل شخصیتها و شواهد بهنرمی بیرون نمیآیند. برخی تغییر مسیرها دیرهنگاماند یا با شتاب از کنارشان عبور میشود؛ گویی فیلم بیش از آنکه بخواهد معمایی منسجم بسازد، در پی غافلگیری پیدرپی است.
« او برای جهاین هم موضوع سوءظن است و هم منشأ کشش؛ ترکیبی که فیلم از آن برای ایجاد تنش عاشقانه بهره میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هنگامی که هر صحنه میتواند مسیر قصه را ناگهان عوض کند، تعلیق نیز گاهی جای خود را به سردرگمی میدهد. تماشاگر بهجای آنکه سرنخها را کنار هم بچیند، ممکن است منتظر بماند تا روایت اطلاعات تازهای رو کند. این تفاوت، مرز میان معمای جذاب و پیچیدگی صرف را مشخص میکند. کمدی؛ موتور حرکت و عامل اخلال کمدی در فیلم نقش تزئینی ندارد؛ بخشی از موتور حرکت آن است.
جهاین با واکنشهای افراطی و تصمیمهای شتابزدهاش موقعیتهایی میسازد که از جدیت داستان جنایی فاصله میگیرند. چنین لحظههایی به فیلم سبکسری و جنبوجوش میبخشند و نمیگذارند فضای قتل و تعقیب بهطور کامل بر آن سایه بیندازد. برای تماشاگرانی که فیلم را بیش از یک معمای سختگیرانه، سرگرمیای پرحادثه میخواهند، این لحن میتواند دلپذیر باشد.
اما همین انتخاب، هزینهای هم دارد. شوخیهای اغراقآمیز گاهی درست در لحظهای ظاهر میشوند که داستان نیازمند اضطراب یا احتیاط است. اگر شخصیتها در موقعیت خطرناک رفتاری نامعقول نشان دهند، تماشاگر ممکن است بهجای نگران شدن برای آنها، از منطق صحنه بیرون بیفتد. طنز زمانی بهتر عمل میکند که از شخصیت و موقعیت بجوشد؛ در اینجا برخی شوخیها بیشتر بر شدت و غافلگیری تکیه دارند تا بر ظرافت.
« هنگامی که هر صحنه میتواند مسیر قصه را ناگهان عوض کند، تعلیق نیز گاهی جای خود را به سردرگمی میدهد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین کمدی فیلم هم عامل نشاط آن است و هم یکی از دلایل کاهش باورپذیری تعلیق. بازیها و کیفیت اجرا بازیگران اصلی برای چنین ترکیبی از لحنها اهمیت فراوان دارند: باید میان شوخی، بدگمانی و احساسات عاطفی جابهجا شوند، بیآنکه شخصیتها به کلیشههایی ساده فروکاسته شوند. حضور Ha Ji-won در نقش جهاین به فیلم مرکز ثقل میدهد؛ انرژی شخصیت او کمک میکند بخشهای پرتحرک داستان از حرکت نیفتند.
Chun Jung-myung در نقش روکهوان نیز نقش دوست و کارآگاهی را بر عهده دارد که میان حمایت از جهاین و نگرانی از تصمیمهایش گرفتار است. Chen Bolin با شخصیت جیسون، وجه رازآمیز و عاشقانهٔ روایت را تقویت میکند. با این حال، توانایی بازیگران بهتنهایی نمیتواند خلأهای فیلمنامه را پر کند. وقتی تحول رابطهها سریعتر از آن پیش میرود که مخاطب فرصت باور کردنشان را داشته باشد، بازی نیز ناچار است بر پایهای ناپایدار بنا شود.
در لحظات پرتحرک، بازیها به فیلم سرزندگی میدهند؛ در صحنههایی که نیازمند پیوند عاطفی عمیقترند، اما هماهنگی میان شخصیتها و مسیر روایت گاهی کمرنگ میشود. حاصل، اجرایی دوستداشتنی اما نه همیشه متوازن است. جمعبندی «Life Risking Romance» بیش از آنکه در یک ژانر به کمال برسد، از برخورد چند ژانر نیرو میگیرد.
« بنابراین کمدی فیلم هم عامل نشاط آن است و هم یکی از دلایل کاهش باورپذیری تعلیق. »
جمعبندی
رازآلودگی و تعقیب جنایی، ضرباهنگ و کنجکاوی میسازند؛ کمدی از سنگینی فضا میکاهد؛ و خط عاشقانه به ماجرا بُعدی شخصی میدهد. این آمیزه فیلم را سرگرمکننده و پرجنبوجوش میکند، اما نوسان لحن، شتاب در برخی تغییر مسیرها و ضعف در باورپذیر کردن تصمیمها مانع انسجام کامل آن میشود. تماشای فیلم برای مخاطبی که انتظار معمایی دقیق و تعلیقی پیوسته دارد، ممکن است با ناهمواریهایی همراه باشد؛ اما کسی که با اثری سبکتر، آمیخته به شوخی و احساسات عاشقانه کنار میآید، میتواند از بازیها و رفتوآمد میان سوءظن و کشش لذت ببرد.
نقطهٔ قوت اصلی فیلم، جسارت در آمیختن فضاهای متفاوت است؛ کاستی اصلیاش نیز آن است که گاه بهجای پیوند دادن این فضاها، میانشان شتابزده حرکت میکند.نتیجه اثری نابرابر اما زنده است که سرگرمی را بر دقت روایی مقدم میداند.



ثبت دیدگاه