نقد و بررسی
نقد زندگی شیرین است (Life Is Sweet) | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی در جزئیات کوچک «Life Is Sweet» ساختهٔ مایک لی، بیش از آنکه داستانی با مقصدی روشن و رشتهای از رویدادهای بزرگ باشد، اقامت در میان آدمهایی است که روزمرگیشان پیوسته با شوخی، دلخوری، آرزو و نگرانی درهم میآمیزد. دوربین به خانهای در حومهٔ شمال لندن سر میزند و ما را با خانوادهای آشنا میکند که اعضایش به یکدیگر نزدیکاند، اما همیشه زبان مشترکی برای بیان نیازها و رنجهایشان ندارند.
فیلم از همین فاصلهٔ ظریف میان صمیمیت و ناتوانی در گفتوگو نیرو میگیرد. وندی و اندی، والدینی میانسال و بهظاهر سادهدل، با دختران دوقلوی بزرگسالشان، ناتالی و نیکولا، زندگی میکنند. هر یک از آنها شیوهای متفاوت برای روبهرو شدن با ناکامی دارد: یکی با خوشرویی و شوخی، دیگری با تعلل و رؤیاپردازی، و آن دو با فاصلهگرفتن یا ایستادگی در برابر فضای خانواده.
فیلم قرار نیست برای این آدمها پروندهای روانشناختی تنظیم کند؛ ترجیح میدهد به رفتار و گفتارشان مجال دهد تا خودشان، بهتدریج، از خلال جزئیات روزمره آشکار شوند. روایت بیشتاب و مسئلهٔ هدف ساختار فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که به پیرنگ فشرده و پیشرفت رویدادمحور عادت دارند، کمرمق جلوه کند.
اتفاقها گاه بیشتر بهانهای برای مکث در زندگی شخصیتها هستند تا پلههایی برای رسیدن به بحران یا نتیجهای مشخص. گفتوگوها، رفتوآمدهای خانوادگی و گرفتاریهای کوچک، فضای اصلی اثر را میسازند؛ ازاینرو، حس پیشرفتن داستان در بخشهایی کمرنگ میشود و بعضی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند.
« فیلم از همین فاصلهٔ ظریف میان صمیمیت و ناتوانی در گفتوگو نیرو میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین پراکندگی بخشی از انتخاب هنری مایک لی است. در این جهان، زندگی به شکل مجموعهای از لحظههای تعیینکننده و مرتبشده عرضه نمیشود. گاهی آدمها دور موضوعی میچرخند، چیزی را به تعویق میاندازند یا به جای گفتن حرف اصلی، لطیفهای میسازند. ریتم نامنظم فیلم بازتاب همین زیستن بینقشه است.
البته این رویکرد همیشه به نتیجهٔ دراماتیک نمیرسد؛ برخی خردهروایتها آنقدر درنگ میکنند که تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم از حرکت بازمانده است. خانواده؛ پناهگاه و میدان اصطکاک گرمای فیلم از تصویری آرمانی از خانواده نمیآید. این خانواده پر از مشاجره، سوءتفاهم و تفاوت خلقوخو است؛ اما اختلافها پیوند میان اعضا را از میان نمیبرند.
محبت در اینجا الزاماً در اعترافهای صریح یا لحظههای احساسی پرطمطراق ظاهر نمیشود. گاهی در شوخی، مراقبتهای کوچک، تحمل دیگری یا بازگشتن به گفتوگو پس از رنجش دیده میشود. وندی بهویژه حضوری زنده و چندلایه دارد. خوشخلقی و شوخیهایش محیط خانه را روشن نگه میدارند، اما این سرزندگی به معنای بیدغدغهبودن او نیست.
گاه چنین به نظر میرسد که شوخی راهی برای پوشاندن دلخوریها و حفظ تعادل خانه است. اندی نیز با رؤیاها و تصمیمهایش شخصیتی آشنا و باورپذیر میشود: مردی که میخواهد کاری تازه آغاز کند، اما فاصلهٔ میان خواستن و بهانجامرساندن را بهسادگی پشت سر نمیگذارد. فیلم نه او را به قهرمانی الهامبخش بدل میکند و نه به موضوع تمسخر؛ او را انسانی معمولی نشان میدهد که امیدش هم میتواند دوستداشتنی باشد و هم مایهٔ کلافگی اطرافیان.
« بااینحال، همین پراکندگی بخشی از انتخاب هنری مایک لی است. »
شخصیتها و اجرا
دو خواهر و دو شیوهٔ زیستن تقابل ناتالی و نیکولا به فیلم امکان میدهد دو واکنش متفاوت به زندگی را کنار هم بگذارد. ناتالی عملگرا و نسبتاً گشوده به جهان پیرامون است؛ نیکولا بیشتر درون خود فرو میرود و نارضایتیاش را آشکارتر بروز میدهد. این تفاوت صرفاً برای ساختن زوجی متضاد به کار نمیرود.
خواهران در عین شباهت خانوادگی، گویی دو امکان متفاوت برای کنارآمدن با ناامنی و محدودیت را نمایندگی میکنند. فیلم از قضاوت ساده دربارهٔ نیکولا پرهیز میکند. رفتار تند یا کنارهگیرانهٔ او ممکن است مخاطب را خسته کند، اما زیر آن میتوان اضطراب و آسیبپذیری را نیز دید. ناتالی هم صرفاً «خواهر خوشبین» نیست؛ استقلال و ثبات ظاهریاش پاسخ نهایی همهٔ پرسشهای فیلم به شمار نمیآید.
ارزش این رابطه در آن است که دو خواهر را نه به نمادهایی ثابت، بلکه به آدمهایی در حال کشمکش نشان میدهد. بازیگری و ساختن حس واقعیت یکی از سرچشمههای اصلی اثرگذاری فیلم، بازیهای دقیق و گوشسپار آن است. آلیسون استیدمن به وندی گرما و جنبوجوش میبخشد، بیآنکه او را به شخصیتی صرفاً شوخ و خوشحال تقلیل دهد.
جیم برودبنت در نقش اندی ترکیبی از تنبلی، خوشقلبی و امید را شکل میدهد؛ حضورش اغلب خندهآور است، اما پشت این خنده، ناکامیهای یک آدم معمولی نیز به چشم میآیند. کلر اسکینر و جین هوروکس هم اختلاف میان دو خواهر را با ظرافتهای رفتاری و لحنهای متمایز ملموس میکنند. شیوهٔ بازیها به فضای فیلم حالتی بیتکلف میدهد؛ شخصیتها کمتر شبیه نقشهایی نمایشی و بیشتر شبیه کسانیاند که ممکن است در خانه یا محلهٔ خودمان ببینیم.
« این تفاوت صرفاً برای ساختن زوجی متضاد به کار نمیرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، بعضی انتخابهای اجرایی ممکن است برای بخشی از تماشاگران آزارنده باشد. صدای خاص و پرتنش نیکولا، که با حالتهای عصبی شخصیت پیوند دارد، میتواند بهجای آنکه مخاطب را به درون آشفتگی او ببرد، موجب فاصلهگرفتن شود. این واکنش بیش از آنکه ایرادی قطعی باشد، نشان میدهد فیلم از مخاطب میخواهد مدتی طولانی با شخصیتی دشوار و پرتنش همنشین شود.
کمدی، اغراق و تلخی زیرپوستی «Life Is Sweet» کمدیاش را از تضاد میان نیت و نتیجه، از بلندپروازیهای نامتناسب با توان آدمها و از مکالمههایی میگیرد که مدام از مسیر اصلی منحرف میشوند. خندهها معمولاً به شخصیتها اجازهٔ تنفس میدهند، اما آنها را از گرفتاریهایشان بیرون نمیبرند. به همین دلیل، حالوهوای فیلم همزمان گرم و اندوهگین است: خنده در آن راهی برای تابآوردن زندگی است، نه نشانهٔ غیبت رنج.
در میان شخصیتهای فرعی، دوست رستوراندار اندی حضوری پررنگ و گاه اغراقآمیز دارد. رفتار و جهانبینی نمایشی او لحظههایی به فیلم میافزاید که از نظر کمدی بهیادماندنیاند، اما گاهی با واقعگرایی ظریفتر خانواده ناهمخوان میشوند. این اغراق میتواند برای تماشاگر سرگرمکننده باشد، ولی در بعضی صحنهها توجه را از پیوندهای اصلی فیلم منحرف میکند.
این نوسان میان مشاهدهٔ واقعگرایانه و تیپپردازی پررنگ، یکی از ناهمواریهای لحن اثر است. شکل سینمایی و نگاه مایک لی فیلم بیش از آنکه به جلوههای بصری یا حرکتهای چشمگیر دوربین متکی باشد، به صبر در مشاهده تکیه دارد. خانه و فضاهای روزمره به صحنههایی برای آشکارشدن خلقوخو تبدیل میشوند: شیوهٔ نشستن، مکث پیش از پاسخ، یا تغییر لحن میتواند بیش از توضیحهای مستقیم دربارهٔ شخصیتها معنا داشته باشد.
« در عین حال، بعضی انتخابهای اجرایی ممکن است برای بخشی از تماشاگران آزارنده باشد. »
قوتها و کاستیها
روایت به تماشاگر فرصت میدهد در فضای خانه بماند و به مرور، رابطهها را از دل رفتارهای عادی بخواند. این رویکرد با علاقهٔ مایک لی به آدمهای معمولی و گفتوگوهای ناکامل سازگار است. شخصیتهایش همیشه قادر نیستند آنچه را واقعاً احساس میکنند به زبان بیاورند. از همین رو، حرفهای روزمره گاهی پوششی برای تنهایی یا دلواپسیاند و سکوتها نیز به اندازهٔ جملهها اهمیت پیدا میکنند.
بااینحال، صبر در مشاهده وقتی به کشآمدن بیحاصل بدل شود، از نیروی فیلم میکاهد؛ اینجا مرز میان جزئینگری ثمربخش و درنگ ملالآور همیشه بهروشنی حفظ نمیشود. جمعبندی «Life Is Sweet» فیلمی دربارهٔ رویدادهای خارقالعاده نیست؛ نیروی آن در آشناکردن تماشاگر با خانوادهای پرهیاهو، دوستداشتنی و گاه دشوار است.
گرمای انسانی، بازیهای باورپذیر و توجه به پیوند میان خنده و اندوه، آن را به اثری صمیمی بدل میکنند. در مقابل، روایت کمشتاب و کمحادثه ممکن است در بخشهایی حوصلهسربر شود، و برخی شخصیتپردازیها یا انتخابهای اجرایی برای همه خوشایند نباشند. آنچه در پایان در ذهن میماند، نه معمایی بزرگ یا دگرگونی ناگهانی، بلکه حس زیستن در کنار آدمهایی است که با همهٔ اختلافها و دلخوریهایشان هنوز به هم وابستهاند.
فیلم از شیرینی زندگی تصویری بیدغدغه نمیسازد؛ شیرینیاش از همین آمیختگی میآید: از محبتهایی که همیشه خوب بیان نمیشوند، از آرزوهایی که شاید کامل نشوند، و از خانوادهای که با وجود فرسودگیهای روزانه همچنان یکدیگر را رها نمیکند.
« روایت به تماشاگر فرصت میدهد در فضای خانه بماند و به مرور، رابطهها را از دل رفتارهای عادی بخواند. »
ثبت دیدگاه