نقد و بررسی
نقد زندگی پس از بث (Life After Beth) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت ناممکن به زندگی «Life After Beth» با ایدهای ساده اما پُرظرفیت آغاز میشود: زک، جوانی که هنوز در سوگ مرگ ناگهانی دوستدخترش بث به سر میبرد، درمییابد که او به شکلی رازآلود بازگشته است. فیلم از همان ابتدا وعده میدهد که با ترکیبی نامتعارف از عاشقانه، کمدی سیاه و قصهٔ زامبی روبهرو خواهیم شد؛ ترکیبی که میتواند هم دربارهٔ فقدان باشد و هم دربارهٔ دشواریِ ادامهدادن رابطهای که در ذهن یکی از دو نفر هنوز زنده است.
فیلمنامه و کارگردانی جف بائنا، بیش از آنکه بر وحشتِ جهان پساآخرالزمانی تکیه کند، این ایده را به دل روابط خانوادگی و روزمرگیِ حومهٔ شهر میبرد. همین انتخاب به اثر هویتی شخصی میدهد، هرچند فیلم همیشه نمیتواند از ظرفیت ایدهاش بهطور کامل بهره بگیرد. سوگ، انکار و میل به بازگشت در مرکز فیلم، زک قرار دارد؛ شخصیتی که اندوهش فقط واکنشی به مرگ بث نیست، بلکه آمیزهای از پشیمانی، وابستگی و ناتوانی در پذیرفتن پایان رابطه است.
بازگشت بث برای او در آغاز شبیه فرصتی دوباره جلوه میکند: شاید بتواند آنچه را نیمهتمام مانده جبران کند، شاید گذشته دوباره دستیافتنی باشد. اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که تمنای بازگشت، لزوماً به معنای بازگشت همان آدم یا همان رابطه نیست. این لایهٔ عاطفی، بهترین زمینهٔ دراماتیک اثر است.
زامبیشدن بث را میتوان استعارهای از تجربهٔ سوگ دانست: کسی که دوستش داشتهای بازمیگردد، اما دیگر همان کسی نیست که به خاطرش دلتنگ بودهای. در چنین خوانشی، مسئله تنها ترس از موجودی مرده نیست؛ پرسش دشوارتر این است که زک تا کجا حاضر است واقعیت را انکار کند تا تصویر محبوبش را حفظ کند.
« همین انتخاب به اثر هویتی شخصی میدهد، هرچند فیلم همیشه نمیتواند از ظرفیت ایدهاش بهطور کامل بهره بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در لحظاتی به این پرسش نزدیک میشود، اما همواره آن را با عمق و پیوستگی کافی دنبال نمیکند. طنزِ میان عشق و وحشت کمدی فیلم از برخورد دو جهان پدید میآید: شور و سرخوشیِ یک وصال دوباره، و حقیقتِ نامعمول و گاه هولناکِ بازگشت از مرگ. موقعیتهایی که در فیلم شکل میگیرند، از نظر مفهومی ظرفیت طنز دارند؛ رفتارهای آشنا در محیطی که دیگر عادی نیست، و تلاش شخصیتها برای حفظ ظاهر زندگی روزمره، زمینهای مناسب برای کمدی سیاه میسازد.
در چند صحنه، این ناهمخوانی واقعاً سرگرمکننده است و به فیلم رنگی خاص میدهد. بااینحال، ایدهٔ بامزه با شوخیِ مؤثر یکی نیست. بخشی از طنز فیلم بیش از آنکه از شخصیتپردازی یا دقت موقعیت برخیزد، به خودِ نامتعارفبودن ماجرا متکی است. نتیجه آن است که برخی لحظهها بهجای خنده، تنها حس غریبگی ایجاد میکنند.
فیلم گاهی به سکوتِ ناخوشایند یا رفتارهای عجیب نزدیک میشود، اما همیشه نمیداند این مکثها را چگونه به نقطهٔ کمدی برساند. بنابراین، اثر برای تماشاگرانی که کمدیِ خشک و نامتعارف را میپسندند میتواند جذاب باشد، اما وعدهٔ یک کمدی پرخنده را پیوسته برآورده نمیکند. بازیها و نیروی حضور بازیگر آبری پلازا مهمترین نیروی اجرایی فیلم است.
او بث را نه به شکل موجودی صرفاً ترسناک، بلکه همچون شخصیتی میسازد که ردّی از شوخطبعی، سرزندگی و آشفتگیِ پیشینش را هنوز با خود دارد. همین دوگانگی به نقش جان میدهد: بث هم میتواند یادآور محبوبی آشنا باشد و هم حضوری نگرانکننده که قواعد معمول رابطه را برهم میزند. پلازا از تغییرات رفتاری و عاطفی شخصیت بهره میگیرد و در لحظاتی که فیلم میان جذابیت و تهدید معلق میماند، حضور او بیش از هر عنصر دیگری صحنه را زنده نگه میدارد.
« فیلم در لحظاتی به این پرسش نزدیک میشود، اما همواره آن را با عمق و پیوستگی کافی دنبال نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
دین دیهان نیز با بازی کمحرف و اندوهگینش با فضای فیلم هماهنگ است. زک شخصیتی درونگراست و دیهان بهخوبی نشان میدهد که غم او چگونه با درماندگی و وابستگی درهمآمیخته؛ بااینحال، شخصیتپردازیِ محدود باعث میشود زک بیشتر واکنش نشان دهد تا آنکه مسیر درونی روشنی را طی کند. جان سی ریلی و مولی شنون در نقش والدین بث، با حضور گرم و اندکی نامتعارف خود به جنبهٔ خانوادگی داستان کمک میکنند.
گروه بازیگران توانمند است، اما همهٔ شخصیتها به اندازهٔ کافی مجال نمییابند تا از تیپهای آشنای کمدی فراتر بروند. لحن ناپایدار و ریتم نابرابر مهمترین دشواری فیلم، نوسان میان ژانرهاست. «Life After Beth» میخواهد هم قصهٔ عشقی دربارهٔ فقدان باشد، هم کمدیای دربارهٔ زامبیها و هم داستانی با نشانههای وحشت.
این سه مسیر بالقوه میتوانند یکدیگر را تقویت کنند؛ اما برای چنین تلفیقی، فیلم به نظمی دقیق در تغییر لحن نیاز دارد. در عوض، گذار از لحظات آرام و اندوهناک به شوخیهای عجیب یا موقعیتهای هراسآور، گاه ناگهانی و کمتوجیه احساس میشود. ریتم نیز از همین بیثباتی آسیب میبیند. بخشهایی از فیلم بر مکث، تکرار و موقعیتهای روزمره تکیه دارند؛ این کندی میتواند حس تعلیق یا سنگینیِ سوگ را بسازد، اما همیشه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها منتهی نمیشود.
از این رو، بعضی صحنهها طولانیتر از اندازهٔ دراماتیک خود به نظر میرسند. در مقابل، هنگامی که داستان به سوی آشوب و وحشت حرکت میکند، فیلم گاهی شتاب میگیرد بیآنکه مقدمات کافی برای این تغییر فراهم کرده باشد. در نتیجه، اثر نه کاملاً به سکونِ تأملبرانگیز وفادار میماند و نه هیجانِ ژانر زامبی را با قدرت دنبال میکند.
« دین دیهان نیز با بازی کمحرف و اندوهگینش با فضای فیلم هماهنگ است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و فضای بصری موسیقی در ساختن حالوهوای خاص فیلم نقش مهمی دارد. انتخابها و فضاسازی صوتی، گاه با جدیتِ موقعیت در تضاد قرار میگیرند و از همین تضاد، نوعی طنز یا بیگانگی پدید میآورند. موسیقی به اثر انرژی میدهد و کمک میکند جهان فیلم، با وجود آشناییِ عناصر زامبی و عاشقانه، کاملاً متعارف به نظر نرسد.
این لحن صوتی گاهی از خود شوخیها اثرگذارتر است، زیرا بهجای توضیحدادنِ عجیببودن موقعیت، آن را در بافتی سرزنده و کمی نامطمئن مینشاند. از نظر فضاسازی، انتخاب محیطهای خانگی و حومهای نیز به سود فیلم است. بازگشتِ مردگان در فضایی معمولی، نه در جهان ویرانشدهای دور از زندگی روزمره، تضادی میآفریند که با مضمون اصلی سازگار است: اتفاقی شگرف در دل محیطی که همه میکوشند عادی نگهش دارند.
بااینحال، این فضای بالقوهٔ غنی همیشه به گسترش جهان داستان نمیانجامد و بیشتر در خدمت موقعیتهای پراکنده باقی میماند. ایدهای پُرظرفیت با پرداختی ناتمام جذابیت «Life After Beth» در این است که زامبی را فقط بهانهای برای تعقیب و هراس نمیگیرد؛ بازگشت بث مسئلهٔ رابطه را به شکلی ملموس و ناآرامکننده پیش میکشد.
آیا زک عاشق خودِ بث است یا خاطرهای که از او ساخته؟ آیا فرصت دوباره میتواند گذشته را ترمیم کند، یا فقط مواجهه با حقیقت را به تأخیر میاندازد؟ این پرسشها فیلم را از یک کمدی زامبی معمولی متمایز میکنند. اما ظرفیت مفهومی اثر از پرداخت آن پیشی میگیرد. فیلم چند مسیر معنایی را پیشنهاد میکند، بیآنکه همه را تا نقطهای قانعکننده پیش ببرد.
« موسیقی و فضای بصری موسیقی در ساختن حالوهوای خاص فیلم نقش مهمی دارد. »
قوتها و کاستیها
رفتارهای گاه متغیر شخصیتها و قواعد ناپایدار وضعیت بث نیز از انسجام کلی میکاهند. این ناتمامی بهویژه از آنجا حسرتبرانگیز است که بازی پلازا و ایدهٔ مرکزی هر دو نوید فیلمی جسورتر و منسجمتر را میدهند. جمعبندی «Life After Beth» اثری نامتعارف و نابرابر است که از دل ترکیب عشق، فقدان و زامبی، لحظاتی سرگرمکننده و گاه تأملبرانگیز بیرون میکشد.
بازی آبری پلازا به فیلم نیرویی ویژه میدهد و حضور دین دیهان، جان سی ریلی و دیگر بازیگران نیز به جذابیت آن میافزاید. موسیقی و فضای روزمرهٔ داستان به ساختن حالوهوایی متفاوت کمک میکنند، اما شوخیهای کمرمق، ریتم ناپایدار و سرگردانی میان کمدی عاشقانه و وحشت، مانع شکلگیری اثری یکدست میشوند.
فیلم بیش از آنکه یک کمدی زامبیِ کاملاً موفق باشد، طرحی جذاب دربارهٔ دشواریِ رهاکردن گذشته است؛ طرحی که لحظاتی خوب دارد، اما به اندازهٔ ایدهاش به بلوغ نمیرسد.
« رفتارهای گاه متغیر شخصیتها و قواعد ناپایدار وضعیت بث نیز از انسجام کلی میکاهند. »



ثبت دیدگاه