نقد و بررسی
نقد پیش به سوی بانک Let’ (Let's Rob the Bank) | 1964
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک کمدی خانوادگی بر مدار بیاعتمادی «بزنید بانک را بترکانید!» ساختهٔ ژان ژیرو، کمدی فرانسوی سال ۱۹۶۴ با بازی لویی دو فونس است؛ فیلمی که از یک شکست اقتصادی، طرحی جنایی و در عین حال آشفته میسازد. ویکتور گارنیه، مغازهداری معمولی، پسانداز خانواده را به توصیهٔ بانکدارش در معدنی در آفریقا سرمایهگذاری میکند.
با ملیشدن معدن، سرمایه از دست میرود و ویکتور، که خود را فریبخورده میداند، برای جبران خسارت نقشهٔ سرقت از همان بانک را میکشد. ایدهٔ مرکزی فیلم از همان ابتدا طنزی روشن و خوشساخت دارد: مردی که گمان میکند مؤسسهای مالی او را سرکیسه کرده، میخواهد با همان منطقِ «پس گرفتن حق» پاسخ دهد؛ اما ابزارش نه مهارت حرفهای، بلکه خانوادهای معمولی و نقشهای پر از نقص است.
اقتصادِ شوخی و منطقِ انتقام فیلم، بانک را فقط پسزمینهٔ یک سرقت نمیگیرد؛ آن را نماد قدرتی میسازد که زبان خشک و مطمئنش برای خانوادهٔ گارنیه بهسادگی به زیانی ملموس بدل شده است. از همینجا کمدی، رنگی اجتماعی پیدا میکند، هرچند ژیرو این مضمون را به هجوی گزنده یا نقدی نظاممند تبدیل نمیکند.
ویکتور بیش از آنکه مبارزی علیه سرمایهداری باشد، مردی خشمگین و درمانده است که میخواهد بیعدالتی را به روشی شخصی و نامتعارف پاسخ دهد. این انگیزه برای آغاز ماجرا کفایت میکند، اما فیلم در پی واکاوی جدی پیامدهای اخلاقی تصمیم او نیست. سرقت خیلی زود از مسئلهای خطرناک به بازیای نمایشی تبدیل میشود؛ بازیای که جذابیتش نه از پیچیدگی جرم، بلکه از ناتوانی این خانواده در اجرای نقشهای میآید که روی کاغذ آسانتر از واقعیت به نظر میرسد.
« این انگیزه برای آغاز ماجرا کفایت میکند، اما فیلم در پی واکاوی جدی پیامدهای اخلاقی تصمیم او نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بدینترتیب، «حقخواهی» و «خودفریبی» در کنار هم قرار میگیرند: ویکتور به خود میقبولاند که کارش موجه است، در حالی که آشفتگی عملیات، فاصلهٔ میان ادعای او و واقعیت را آشکار میکند. دو فونس؛ موتورِ حرکتی فیلم حضور لویی دو فونس مهمترین سرچشمهٔ انرژی اثر است. او در نقش ویکتور، مردی را میسازد که ذهنش پیوسته میان خشم، غرور و اضطراب در رفتوآمد است.
بازیگر با تغییرات سریع چهره، واکنشهای ناگهانی و حرکات پرشتاب، وضعیت درونی شخصیت را به کنش بیرونی بدل میکند؛ گویی هر مانع کوچک، فوراً در بدن و صدا ویکتور تکثیر میشود. این شیوه برای کمدی موقعیت بسیار مناسب است، زیرا نقشهٔ سرقت هرچه بیشتر از کنترل خارج میشود، بازی او نیز پرتحرکتر و بیقرارتر به نظر میرسد.
بااینحال، فیلم تا اندازهای بیش از حد بر توانایی ستارهاش تکیه دارد. بسیاری از صحنهها چنان تنظیم شدهاند که واکنش ویکتور مرکز توجه باشد و شخصیتهای دیگر بیشتر نقش محرک یا مانع را پیدا کنند. این تمرکز، از یک سو انسجام اجرایی ایجاد میکند و از سوی دیگر جهان فیلم را محدود میسازد: خانواده بهندرت مستقل از قهرمان فرصت مییابد که به اندازهٔ کافی شکل بگیرد.
ژان پیر ماریل در نقش بانکدار، با آرامش و خونسردیاش تضادی دلپذیر با آشفتگی ویکتور میسازد؛ تقابل این دو، طنزِ فاصلهٔ میان زبان رسمی بانک و خشم عینی مشتری را تقویت میکند. خانواده بهمثابه گروهی ناهمگون نکتهٔ جذاب طرح آن است که ویکتور تنها وارد ماجرا نمیشود و اعضای خانواده را نیز در نقشه شریک میکند.
« دو فونس؛ موتورِ حرکتی فیلم حضور لویی دو فونس مهمترین سرچشمهٔ انرژی اثر است. »
شخصیتها و اجرا
به این ترتیب، خانه به نوعی قرارگاه بدل میشود و روابط روزمره با ضرورت پنهانکاری و همکاری درهم میآمیزند. مسئلهٔ فیلم این نیست که یک گروه متخصص چگونه نقشهای دقیق اجرا میکند؛ برعکس، سرچشمهٔ خنده آن است که افرادی عادی، با تواناییها و عادتهای معمول خود، ناگهان در موقعیتی غیرعادی قرار میگیرند.
حفاری تونل، که برای یک گروه حرفهای هم عملی دشوار است، در دست این خانواده به رشتهای از اشتباهها و دردسرها تبدیل میشود. در میان این افراد، رفتار همسر ویکتور اهمیت ویژهای دارد. بیپروایی او در گفتن حقیقت، درست در زمانی که سکوت و پنهانکاری لازمهٔ نقشه است، ظرفیت طنز موقعیت را بالا میبرد؛ بهخصوص هنگامی که سخنگفتن بیملاحظه با پلیس محل میتواند همهچیز را به خطر اندازد.
بااینحال، شخصیتپردازی اعضای خانواده بیشتر کارکردی است تا روانشناختی. فیلم به آنها ویژگیهایی میدهد که از دلشان موقعیت کمیک بیرون بیاید، اما انگیزهها، اختلافها و روابط درونیشان را چندان نمیکاود. خانواده بیشتر یک گروه اجراییِ ناکارآمد است تا مجموعهای از شخصیتهای کاملاً مستقل.
ریتم، میزانسن و کمدیِ فیزیکی ریتم اثر سرزنده است و حرکتِ طرح از نقشهریزی به اجرا، امکان میدهد که هر مرحله بهانهای برای یک مانع تازه باشد. فیلم از برخورد میان برنامهٔ ذهنی و واقعیت جسمانی بهره میگیرد: تونلی که باید راهی پنهانی به بانک باز کند، همزمان میتواند منشأ خستگی، سردرگمی و اشتباههای پیدرپی شود.
« به این ترتیب، خانه به نوعی قرارگاه بدل میشود و روابط روزمره با ضرورت پنهانکاری و همکاری درهم میآمیزند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تبدیل یک کار عملی به زنجیرهای از گرفتاریهای روزمره، به فیلم ضرباهنگی بازیگوش میدهد. بخش مهمی از شوخیها بر کمدی فیزیکی، اغراق و واکنشهای پررنگ استوار است؛ عناصری که در اجرای دو فونس معمولاً جان میگیرند، اما در تکرار میتوانند قابلپیشبینی شوند. فیلم گاهی بهجای آنکه موقعیت را به مسیری تازه ببرد، بر همان الگوی آشنا تکیه میکند: برنامهای بههم میریزد، کسی دستپاچه میشود و واکنشی بزرگتر از اندازهٔ حادثه نشان میدهد.
این روش برای حفظ نشاط عمومی مؤثر است، ولی هر بار غافلگیری تازهای نمیآفریند. در نتیجه، کشش داستانی در بخشهایی کمتر از انرژی اجرایی آن است؛ فیلم بیشتر با حالوهوایش پیش میرود تا با پیچیدگی روایی. طراحیِ ساده و مرزهای طنز سادگیِ طرح هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. مخاطب بهسرعت منطق ماجرا و انگیزهٔ ویکتور را درمییابد و لازم نیست در میان شاخههای روایی متعدد گم شود.
این شفافیت به کمدی اجازه میدهد که بر موقعیتها و اجرا تمرکز کند. در برابر، نقشهٔ سرقت و حفاری تونل مسیر نسبتاً آشکاری دارد و معمولاً پیچشهای روایی آنچنان پیچیده نیستند که تماشاگر را وادار به بازنگری در برداشتش از ماجرا کنند. از سوی دیگر، لحن سبک فیلم سبب میشود که خطرها و پیامدهای بالقوهٔ سرقت چندان سنگینی نکنند.
این انتخاب با هدف ساختن کمدی خانوادگی سازگار است، اما تعلیق را محدود میکند: تماشاگر کمتر نگران سرانجام عملی نقشه است و بیشتر منتظر میماند ببیند کدام اشتباه بعدی دردسر تازهای به بار میآورد. فیلم با این قرارداد نانوشته مشکلی ندارد و ادعای تریلری جنایی نمیکند؛ بااینحال، اگر مخاطب انتظار تعلیق پرتنش یا طنزی پیچیده دربارهٔ نظام مالی داشته باشد، سادگی فیلم ممکن است کممایه به نظر برسد.
« این تبدیل یک کار عملی به زنجیرهای از گرفتاریهای روزمره، به فیلم ضرباهنگی بازیگوش میدهد. »
قوتها و کاستیها
جایگاه اثر در کارنامهٔ بازیگر «بزنید بانک را بترکانید!» را میتوان نمونهای از کمدیهایی دانست که پیش از هر چیز برای حضور و توان اجرایی دو فونس طراحی شدهاند. اثر نه میخواهد شخصیتنگاری عمیقی عرضه کند و نه در پی بازآفرینی قواعد فیلم سرقت است. ارزش آن بیشتر در ترکیب یک ایدهٔ روشن با بازیگری پرتحرک و فضایی شاد نهفته است.
همین ویژگی، فیلم را برای تماشای سبک و جمعی مناسب میکند، هرچند آن را از آثار کمدیای که لایههای اجتماعی یا ساختاری گستردهتری دارند، متمایز نمیسازد. سادهبودن فیلم را نباید با بیاثر بودن یکی گرفت. کمدی، گاه دقیقاً از فاصلهٔ میان جاهطلبی شخصیت و توان واقعی او نیرو میگیرد؛ ویکتور میخواهد کنترل اوضاع را در دست بگیرد، اما هرچه بیشتر به نقشهاش تکیه میکند، ناتوانیاش در مهار جزئیات آشکارتر میشود.
در این تضاد، تصویر آشنایی از آدمی دیده میشود که پس از تجربهٔ زیان، برای بازگرداندن حس اختیار دست به اقدامی بزرگتر از توان خود میزند. جمعبندی این فیلم کمدیای خوشتماشا و پرتحرک است که با ایدهٔ سرقت خانوادگی، زمینهای مناسب برای سوءتفاهم و آشفتگی فراهم میکند. لویی دو فونس نیروی محرک اصلی اثر است و اجرای او بسیاری از صحنهها را از یکنواختی نجات میدهد؛ در کنار آن، ریتم سرزنده و تضاد میان نقشهٔ بزرگ و توان محدود خانواده، لحظات سرگرمکنندهای میآفریند.
در مقابل، سادگی و پیشبینیپذیری طرح، تکرار برخی شوخیهای فیزیکی و پرداخت کمعمق اعضای خانواده، مانع از آن میشود که فیلم به کمدیای چندلایهتر بدل شود. «بزنید بانک را بترکانید!» بیش از آنکه اثری دربارهٔ سرقت باشد، کمدیِ آشفتگی و اعتماد ازدسترفته است: قصهٔ مردی که برای جبران زیان، نقشهای میچیند و خانوادهای که ناخواسته در آن شریک میشوند.
« اثر نه میخواهد شخصیتنگاری عمیقی عرضه کند و نه در پی بازآفرینی قواعد فیلم سرقت است. »
جمعبندی
جذابیتش در سبکبالبودن، انرژی بازیگر اصلی و لذت دیدنِ برنامهای است که پیوسته با واقعیت برخورد میکند.
« جذابیتش در سبکبالبودن، انرژی بازیگر اصلی و لذت دیدنِ برنامهای است که پیوسته با واقعیت برخورد میکند. »
ثبت دیدگاه