نقد و بررسی
نقد Let's Go to Prison | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ انتقام در سلولهای زندان «برویم زندان» ساختهٔ باب اودنکرک، کمدیای است که از همان آغاز، جهان خود را بر پایهٔ اغراق و بدجنسی بنا میکند. جان لیوشیتسکی، خلافکاری باسابقه که سالهای زیادی را پشت میلهها گذرانده، پس از مرگ قاضی سختگیری که بارها محکومش کرده، پسر ثروتمند و لوس او را هدف انتقام میگیرد.
وقتی نلسون بیدرمن چهارم بهطور اتفاقی روانهٔ زندان میشود، جان نیز راهی همانجا میشود تا نقش راهنمایی شوم را برایش بازی کند. این طرح ساده، زمینهای فراهم میآورد برای برخورد دو شخصیت از دو جهان اجتماعی متفاوت: یکی با قواعد خشن زندان خو گرفته و دیگری هنوز گمان میکند میتواند با امتیاز و پول از هر موقعیتی جان سالم به در ببرد.
فیلم خیلی زود روشن میکند که قرار نیست زندان را با نگاهی واقعگرایانه یا جدی بازنمایی کند. اینجا زندان بیش از آنکه نهادی اجتماعی با مناسبات پیچیده باشد، صحنهای برای تحقیر، آشوب و شوخیهای بیپرواست. چنین انتخابی به اثر هویتی مشخص میدهد، اما همزمان دامنهٔ آن را نیز محدود میکند: تماشاگر باید با منطق کارتونی و گاه بیمنطق فیلم همراه شود تا از موقعیتهایش لذت ببرد.
انتقام؛ موتور داستان و سرچشمهٔ تناقض جان در نگاه نخست شخصیتی یکبعدی به نظر میرسد: مردی کینهجو که میخواهد رنجی را که خود تحمل کرده، به پسر قاضی منتقل کند. اما همین سادگیِ انگیزه، موتور روایی فیلم را به حرکت درمیآورد. جان برای مجازات نلسون، نه به دادگاه و نه به قانون متوسل میشود؛ او میخواهد قواعد زندان را به ابزاری شخصی بدل کند و به قربانیاش درس بدهد.
« فیلم خیلی زود روشن میکند که قرار نیست زندان را با نگاهی واقعگرایانه یا جدی بازنمایی کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طنز اصلی از همین وارونگی برمیخیزد: کسی که خود بارها در دستگاه عدالت گرفتار شده، حالا میکوشد در همان دستگاه نقش معلم و مجری مجازات را بازی کند. بااینحال، فیلم علاقهٔ چندانی به کاوش جدی در عدالت یا چرخهٔ انتقام ندارد. ایدههایی از این دست بیشتر سکوی پرش برای شوخیاند تا موضوعاتی که بهتدریج بسط پیدا کنند.
نتیجه، اثری است که گاهی از ظرفیت تماتیک طرحش فاصله میگیرد. تضاد میان محرومیت جان و امتیازهای نلسون میتوانست به طنزی اجتماعی و دقیقتر بدل شود، اما فیلم معمولاً ترجیح میدهد موقعیت را به سمت شوخیهای جسمانی، توهینآمیز یا صرفاً عجیب ببرد. بازیگران؛ انرژی در برابر اغراق دکس شپرد نقش جان را با نوعی بیاعتنایی آسوده بازی میکند؛ گویی شخصیتش از پیش پذیرفته است که زندگی چیزی جز مجموعهای از دردسرهای تکراری نیست.
این خونسردی با خشونت و لجبازی جان تضاد بامزهای دارد، هرچند بازی شپرد همیشه به شخصیت عمق تازهای نمیبخشد. او بیشتر بهعنوان تکیهگاهِ خونسردِ ماجرا عمل میکند؛ کسی که آشوب دیگران را با آرامش تماشا میکند و گاه خودش آن را به راه میاندازد. ویل آرنت در نقش نلسون، از عوامل اصلی انرژی فیلم است.
او خودبزرگبینی و شکنندگی این مرد مرفه را با لحنی عصبی و اغراقشده عرضه میکند؛ نلسون بهظاهر از هر امتیازی برخوردار است، اما در محیطی که جایگاه اجتماعی بیرون از زندان ارزشی ندارد، بهسرعت درمانده میشود. بازی آرنت بهویژه در واکنشهای هراسان و مکثهای معنادارش موفق است و به شخصیت حالتی کمیک میبخشد که فراتر از متن بعضی شوخیها عمل میکند.
« بااینحال، فیلم علاقهٔ چندانی به کاوش جدی در عدالت یا چرخهٔ انتقام ندارد. »
شخصیتها و اجرا
چی مکبراید نیز به فیلم حضوری محکم میدهد و در نقش زندانیای که قواعد نانوشتهٔ محیط را میشناسد، بخشی از تعادل گروهی را تأمین میکند. مایکل شنون هم در نقشی فرعی، با جدیتی که در دل فضای آشفتهٔ فیلم به چشم میآید، حضوری بهیادماندنی دارد. طنزی عمداً بیادبانه، اما نابرابر «برویم زندان» به کمدی مؤدبانه یا ظریف علاقهای ندارد.
شوخیهایش بر تحقیر، ترس، بدن، خشونت و برهمزدن انتظارهای معمول تکیه میکنند. این بیپروایی برای تماشاگرانی که از کمدیهای زمخت و نامتعارف لذت میبرند، بخشی از جذابیت فیلم است. اثر از تلاش برای دلنشینکردن همهٔ شخصیتها یا نرمکردن جهانش پرهیز میکند و در همین سرکشی، نوعی انرژی خام مییابد.
اما بیادبی بهخودیخود خلاقیت نمیآفریند. بخشی از شوخیها تنها بهدلیل زننده یا غافلگیرکنندهبودن مطرح میشوند و پس از یکبار اجرا، دیگر نیروی چندانی ندارند. برخی موقعیتها نیز به الگویی تکراری وابستهاند: نلسون درمانده میشود، جان از درماندگی او لذت میبرد و زندانیان دیگر به آشوب دامن میزنند.
اگر این چرخه در لحظهای درست به اوج برسد، خندهآور است؛ اگر نه، صرفاً تکرار همان ضربهٔ پیشین به نظر میرسد. ریتم و ساختار؛ افتوخیز میان گگها فیلم ایدهای مرکزی و روشن دارد، اما همیشه نمیداند چگونه آن را با ریتمی یکنواخت پیش ببرد. برخی صحنهها با سرعت مناسب از یک سوءتفاهم به فاجعهای کمیک میرسند؛ در مقابل، بعضی موقعیتها بیش از اندازه کش میآیند و تکرار واکنشها جای پیشروی داستان را میگیرد.
« مایکل شنون هم در نقشی فرعی، با جدیتی که در دل فضای آشفتهٔ فیلم به چشم میآید، حضوری بهیادماندنی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در کمدیِ موقعیت، مکث و طولانیکردن لحظه میتواند به خلق خنده کمک کند، اما اینجا گاهی تفاوت میان مکث حسابشده و فرسودن شوخی از میان میرود. از سوی دیگر، پیوند میان صحنهها همیشه نرم نیست. فیلم بیشتر به مجموعهای از موقعیتهای کمدی شباهت دارد تا روایتی که هر بخش آن ضرورتاً بخش بعدی را بسازد.
این پراکندگی گاهی با روح هرجومرجطلب اثر سازگار است، اما در لحظاتی نیز باعث میشود قصه بیهدف به نظر برسد. روایت در مجموع جمعوجور باقی میماند، ولی انسجام لحن و آهنگ آن به اندازهٔ ایدهٔ اولیه محکم نیست. زندان بهمثابه صحنهٔ برخورد طبقاتی یکی از ظرفیتهای جذاب فیلم، مواجههٔ نلسون با جهانی است که پول و نام خانوادگی در آن کارکرد معمول خود را از دست میدهند.
بیرون از زندان، او به پشتوانهٔ ثروت و موقعیت خانوادگیاش عادت کرده است؛ درون آن، ناچار میشود قواعدی را بیاموزد که نه در مدرسه و نه در خانه به کارش نیامدهاند. این جابهجایی میتواند تصویری گزنده از امتیاز طبقاتی بسازد: نلسون بهناگاه با پیامدهایی روبهرو میشود که جان مدتهاست میشناسد.
بااینحال، اثر این تقابل را بیشتر در حد موقعیت کمیک نگه میدارد. زندان کمتر بهعنوان ساختاری واقعی با پیامدهای انسانی دیده میشود و بیشتر نقش دستگاهی را دارد که شخصیتها را در موقعیتهای مضحک قرار میدهد. چنین رویکردی با قرارداد ژانر سازگار است، ولی از عمق احتمالی مضمون میکاهد. فیلم نه میخواهد رسالهای دربارهٔ نظام عدالت باشد و نه در پرداخت این سویهها چندان پیگیر است؛ پس بهتر است آن را کمدیای دربارهٔ برخورد شخصیتها دانست، نه نقدی جدی بر زندان و قانون.
« از سوی دیگر، پیوند میان صحنهها همیشه نرم نیست. »
قوتها و کاستیها
برای چه تماشاگری؟ لذتبردن از این فیلم تا حد زیادی به ذائقهٔ مخاطب وابسته است. اگر کمدیهای خوشساخت و کمخطر، شوخیهای ظریف یا شخصیتپردازی روانشناختی میخواهید، احتمال دارد بخشهایی از فیلم برایتان تکراری یا کماثر باشد. اما اگر با طنزهای بیادبانه، شخصیتهای خلوچل و موقعیتهای نامعقول کنار میآیید، اثر لحظههایی دارد که بهواسطهٔ جسارت و بازی بازیگران خنده میآفریند.
واکنش به آن نیز طبعاً یکدست نیست: همان اغراق و بینزاکتیای که برای گروهی سرگرمکننده است، برای گروهی دیگر ممکن است نشانهٔ تنبلیِ شوخیپردازی باشد. جمعبندی «برویم زندان» کمدیای نابرابر، اما صاحب حالوهوایی مشخص است. طرح انتقام و برخورد جان با نلسون ظرفیت فراوانی برای طنز دارد و ویل آرنت، در کنار بازیگران مکمل، به فیلم جان میبخشد.
بهترین لحظههای اثر از تضاد میان خونسردی جان و درماندگی نلسون و از بیپروایی در ساخت موقعیتهای ابلهانه سرچشمه میگیرند. در مقابل، تکرار شوخیها، افتوخیز ریتم و نوسان لحن مانع میشوند که همهٔ صحنهها به یک اندازه مؤثر باشند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه با ظرافت یا انسجامش به یاد بماند، با انرژی خلوچل و کمدی زمختش مخاطب را جذب میکند؛ تجربهای مناسب برای دوستداران این نوع طنز، نه لزوماً اثری که همه را به خنده وادارد.
« لذتبردن از این فیلم تا حد زیادی به ذائقهٔ مخاطب وابسته است. »
ثبت دیدگاه