نقد و بررسی
نقد اسلحه مرگبار ۴ (Lethal Weapon 4) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به قلمرو آشنا «Lethal Weapon 4» بیش از آنکه بخواهد قواعد مجموعه را از نو تعریف کند، به سراغ عناصر آشنایی میرود که پیشتر پیوندی میان تماشاگر و شخصیتهایش ساختهاند: دو پلیس ناسازگار اما جداییناپذیر، شوخیهای کلامی، تعقیبوگریزهای پرهیاهو و خطری که سرانجام به حلقهٔ نزدیک خانوادهها میرسد.
ریچارد دانر همان سازوکار شناختهشده را بار دیگر به کار میگیرد، اما این بار گذر عمر و تغییرات زندگی شخصی قهرمانان را نیز به متن میآورد. حاصل، فیلمی است که با اطمینان در مسیر آشنای خود حرکت میکند؛ امتیازی برای علاقهمندان مجموعه و در عین حال محدودیتی برای هر تماشاگری که انتظار تازگی دارد.
دوستی در سایهٔ سالها مرکز عاطفی فیلم همچنان رابطهٔ مارتین ریگز و راجر مورتا است. مل گیبسون و دنی گلاور در بازسازی این دوستی به شناختی پخته از ریتم و لحن یکدیگر رسیدهاند: یکی بیپروا و تندخو، دیگری محتاطتر و گرفتار مسئولیتهای خانوادگی. جدلهایشان هنوز ظرفیت خنداندن دارد، اما زیر این شوخیها نشانههایی از خستگی و گذشت زمان دیده میشود.
شخصیتها دیگر صرفاً به دنبال ماجرایی تازه نیستند؛ زندگی بیرون از ادارهٔ پلیس نیز برایشان سنگینتر و پرمعناتر شده است. فیلم در نشاندادن این تغییر، گاه هوشمندانه عمل میکند. ریگز را به قهرمانی شکستناپذیر بدل نمیسازد و مورتا نیز همچنان با نگرانیها و محدودیتهای انسانیاش تعریف میشود.
« دوستی در سایهٔ سالها مرکز عاطفی فیلم همچنان رابطهٔ مارتین ریگز و راجر مورتا است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، تازگی این لایهها محدود است: مجموعه میخواهد هم بر دگرگونی شخصیتها تأکید کند و هم همان شوخیها و الگوهای همیشگی را حفظ کند. در نتیجه، بعضی گفتوگوها بیشتر یادآور گذشتهاند تا گامی تازه در شناخت این دو. گروهی بزرگتر، ضرباهنگی شلوغتر بازگشت جو پشی در نقش لئو گتز، حضور رنه روسو در مقام لورنا و افزودهشدن لی باترز با بازی کریس راک، جمعی آشنا و پرجنبوجوش میسازد.
لئو با انرژی عصبی و پرحرفیاش همچنان وسیلهای برای برهمزدن آرامش صحنههاست؛ باترز نیز در برابر جدیت مورتا تضادی کمیک ایجاد میکند. این ترکیب در لحظههای کوتاه و برخوردهای گروهی میتواند سرگرمکننده باشد، بهویژه هنگامی که شوخی از شخصیتها و تفاوت خلقوخویشان برمیخیزد. اما افزایش شمار خطوط فرعی همیشه به غنای روایت نمیانجامد.
فیلم میکوشد همزمان به رفاقت پلیسی، خانواده، پدرشدن، پدربزرگشدن و بحران جنایی بپردازد. نتیجه، گاه پراکندگی است: برخی شخصیتها کمتر از ظرفیتی که دارند مجال مییابند و بعضی موقعیتها زودتر از آنچه لازم است به شوخی یا حرکت بعدی میرسند. حضور بازیگران متعدد، گرما و تحرک میآورد، اما تمرکز دراماتیک را نیز اندکی کاهش میدهد.
جت لی و نیروی تازهٔ اکشن مهمترین تازگی فیلم در سویهٔ اکشن، حضور جت لی در نقش وه سینگ کو است. او تهدید را با نمایشهای پرزرقوبرق نمیسازد؛ سرعت، دقت و کنترل حرکاتش بهتنهایی برای ایجاد حس خطر کافی است. در برابر او، ریگز و مورتا دیگر با حریفی روبهرو نیستند که صرفاً مانعی روایی باشد.
« در نتیجه، بعضی گفتوگوها بیشتر یادآور گذشتهاند تا گامی تازه در شناخت این دو. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت سطح مهارت و شیوهٔ مبارزه، به صحنهها تنشی جسمانی میبخشد و هر رویارویی را از تعقیبوگریزهای معمول فیلم متمایز میکند. طراحی مبارزهها از نقاط قوت روشن اثر است. فیلم میان ضرباهنگ تند، برخوردهای فیزیکی و لحظههای کمدی تعادل برقرار میکند و موقعیتهای اکشن را با انرژی پیش میبرد.
تعقیبوگریز در محلهٔ چینیها نیز از همین تحرک بهره میبرد و فضای شهری را به صحنهای زنده برای حرکت بدل میکند. بااینهمه، مهارت اجرایی نمیتواند همهٔ کاستیهای قصه را جبران کند: بسیاری از این موقعیتها هیجانانگیزند، اما کمتر غافلگیرکنندهاند و بهسرعت در قالب آشنای مجموعه جای میگیرند.
قصهای آشنا و کمجرئت طرح جنایی دربارهٔ تبهکاران چینی و تلاش برای رهایی سرکردگانشان، بستری مناسب برای تعلیق و رویارویی فراهم میکند، ولی فیلم به ندرت از این بستر برداشتی تازه میسازد. انگیزهها و مسیر درگیری زود در محدودهٔ شناختهشدهٔ فیلمهای پلیسی قرار میگیرند؛ سپس روایت با اتکا به حادثه، شوخی و صحنهٔ اکشن پیش میرود.
فیلمنامه بیشتر به رساندن شخصیتها از یک موقعیت پرتحرک به موقعیت بعدی علاقه دارد تا پرورش پیوستهٔ تعارضها. این شتاب، گاهی به روایتی سرسری میانجامد. برخی رخدادها انگار برای آن طراحی شدهاند که فیلم زودتر به تعقیب یا درگیری بعدی برسد، نه آنکه پیامدهایشان در زندگی شخصیتها بهقدر کافی بررسی شود.
« طراحی مبارزهها از نقاط قوت روشن اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، فیلم در لحظه خوشتماشا است، اما پس از پایان هر صحنه، کمتر چیزی در ذهن میماند که نگاه مخاطب به مجموعه یا قهرمانانش را دگرگون کند. «قسمت چهارم» از فرمول خود لذت میبرد، اما کمتر میکوشد آن را به چالش بکشد. طنز؛ میان شوخی شخصیتی و کلیشه طنز فیلم در بهترین لحظهها از رفاقت ریگز و مورتا و برخورد شخصیتهای ناسازگار شکل میگیرد.
لئو و باترز نیز با روشهای متفاوت خود بر آشفتگی جمع میافزایند. این شوخیها، وقتی به رابطهها و ضعفهای فردی تکیه دارند، به فیلم سبکی و گرما میبخشند. بااینحال، بخشی از طنز به کلیشههای قومی و شوخیهای ضدآسیایی متوسل میشود؛ شوخیهایی که بهجای آنکه فقط تاریخ مصرف گذشته به نظر برسند، میتوانند آزاردهنده و ناموزون باشند.
این مسئله بهخصوص در فیلمی که درگیری جناییاش به جامعهای چینی پیوند خورده، اهمیت بیشتری پیدا میکند. اثر گاهی میان نمایش شخصیتهای مشخص و استفاده از تصویری کلیشهای از «دیگری» مرز روشنی نمیگذارد. در نتیجه، بعضی شوخیها نهتنها از بار داستان نمیکاهند، بلکه لحظهای تماشاگر را از جهان فیلم بیرون میکشند.
این بخش از طنز، برخلاف شوخیهای مبتنی بر دوستی و شخصیت، کمتر به سود فیلم تمام میشود. کارگردانی و موسیقی ریچارد دانر با مهارتی حرفهای، فیلم را در مسیری روان نگه میدارد. صحنههای اکشن از وضوح و انرژی برخوردارند و جابهجایی میان خطر و شوخی معمولاً بهخوبی انجام میشود. کارگردانی به اندازهای کنترلشده است که شلوغی گروه و تعدد موقعیتها فیلم را از حرکت بازندارد؛ اما همین اتکا به تجربه و مهارت، گاهی به نوعی آسودگی بیش از حد میرسد.
« قسمت چهارم» از فرمول خود لذت میبرد، اما کمتر میکوشد آن را به چالش بکشد. »
قوتها و کاستیها
فیلم میداند چه چیزهایی در این مجموعه جواب دادهاند و کمتر به دنبال یافتن راهی تازه برای استفاده از آنهاست. موسیقی نیز به هویت آشنای مجموعه وفادار میماند، اما تکرار مضمونها در بعضی لحظهها بیش از اندازه به چشم میآید. تأکید مکرر بر نشانههای صوتی آشنا میتواند به جای تقویت حس نوستالژیک، حالتی خودآگاه و حتی کمی تصنعی پیدا کند.
با وجود این، موسیقی و تدوین در حفظ ضرباهنگ نقش دارند و کمک میکنند فیلم از افتادن در سکون دور بماند. جمعبندی «Lethal Weapon 4» یک بازگشت پرانرژی به جمعی دوستداشتنی است، نه بازآفرینی درخشانی از مجموعه. رفاقت ریگز و مورتا هنوز جذابیت دارد، جت لی به صحنههای اکشن نیرویی تازه میبخشد و تعقیبوگریزها و شوخیهای گروهی لحظههای سرگرمکنندهای میسازند.
در مقابل، قصه بیش از اندازه آشناست، پرداخت برخی بخشها شتابزده میشود و شوخیهای ضدآسیایی گاه بهوضوح از حد میگذرند. فیلم بهواسطهٔ شخصیتها و انرژی اجراییاش تماشایی میماند، اما در مقام ادامهای سینمایی، بیشتر به بازگویی موفقِ عناصر پیشین شباهت دارد تا گامی جسورانه به سوی تجربهای تازه.
« فیلم میداند چه چیزهایی در این مجموعه جواب دادهاند و کمتر به دنبال یافتن راهی تازه برای استفاده از آنهاست. »



ثبت دیدگاه