نقد و بررسی
نقد Let Joy Reign Supreme | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جشن در سایهٔ بحران «Let Joy Reign Supreme» ساختهٔ برتران تاورنیه، تماشاگر را به فرانسهٔ سال ۱۷۱۹ میبرد؛ دورهای که در آن فیلیپ دورلئان بهعنوان نایبالسلطنه، زمام امور را در دست دارد و دربار میکوشد پشت نقاب ظرافت و تجمل، بحرانهای عمیق سیاسی و اجتماعی را پنهان کند. فیلم نه روایت سرراست یک شورش است و نه درامی تاریخی با قهرمانی روشن و هدفی مشخص؛ بیشتر تصویری گسترده و گاه آشفته از قدرتی است که همزمان میخواهد مردم را آرام نگه دارد، از امتیازهای خود دست نکشد و هزینهٔ پیامدهای تصمیمهایش را نیز نپردازد.
عنوان فیلم وعدهٔ شادی میدهد، اما شادی در این جهان بیش از آنکه نیرویی رهاییبخش باشد، سازوکاری برای فرار از واقعیت است. جشنها، عیشونوش و سرگرمیهای دربار به شکلی پیوسته در کنار فقر و نارضایتی مردم قرار میگیرند. همین تضاد، هستهٔ طنز تلخ اثر را میسازد: در جایی که صاحبان قدرت از لذت سخن میگویند، بیرون از کاخ رنجی انباشته جریان دارد که سرانجام راهی برای بروز پیدا میکند.
سیاست، نمایش و فساد تاورنیه قدرت را نه فقط در تصمیمهای سیاسی، بلکه در آیینها و نمایشهای روزمرهٔ دربار جستوجو میکند. لباسهای پرزرقوبرق، تشریفات، مهمانیها و گفتوگوهای ظاهراً مؤدبانه، همگی بخشی از صحنهآرایی حکومتیاند که میخواهد خود را استوار و طبیعی جلوه دهد. اما هرچه این نمایش باشکوهتر میشود، پوچی و شکنندگی آن آشکارتر به نظر میرسد.
« جشنها، عیشونوش و سرگرمیهای دربار به شکلی پیوسته در کنار فقر و نارضایتی مردم قرار میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دربار فیلم مکانی است که در آن همهچیز در حال اجراست: قدرت، اخلاق، وفاداری و حتی بیاعتنایی به مردم. فیلم از فساد بهعنوان عیبی فردی و استثنایی سخن نمیگوید؛ فساد در تار و پود ساختار تنیده شده است. شخصیتها ممکن است نیتهایی متفاوت داشته باشند، اما مناسباتی که در آن زندگی میکنند، آنان را به معامله، مصلحتاندیشی و حفظ موقعیت سوق میدهد.
نگاه فیلم به این چرخه، کنایهآمیز است، اما سادهانگارانه نیست. تاورنیه نشان میدهد که چگونه زبانِ اصلاح و خیرخواهی میتواند در کنار منافع شخصی قرار گیرد و چگونه حتی مخالفت با وضع موجود ممکن است به ابزاری برای جاهطلبی تازه بدل شود. طنز تلخ و لودگی یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، آمیزش طنز سیاسی با هزل و رفتارهای اغراقشده است.
بسیاری از موقعیتها چنان بیقاعده و پرهیاهو طراحی شدهاند که در نگاه نخست به نمایش مضحکهای نزدیک میشوند. دربار فیلم گویی مجلسی است که هیچکس حاضر نیست جدیترین مسئلهها را جدی بگیرد؛ گفتارها و حرکات در فضایی مملو از خودنمایی و آشفتگی به هم میپیچند. این شلوغی میتواند سرگرمکننده باشد و به فیلم هویتی نامتعارف ببخشد، بهویژه برای تماشاگرانی که از درام تاریخیِ متین و رسمی انتظار آشناتری دارند.
« دربار فیلم مکانی است که در آن همهچیز در حال اجراست: قدرت، اخلاق، وفاداری و حتی بیاعتنایی به مردم. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همان انتخابی که به فیلم انرژی میدهد، بهتدریج به نقطهٔ آسیبپذیرش نیز تبدیل میشود. پس از شروعی نیرومند، تکرار شوخیها و اتکای فزاینده به لودگی گاه از تیزی انتقاد میکاهد. وقتی هر موقعیت تازه با اغراق و آشوب پاسخ داده میشود، طنز ممکن است بهجای آنکه تناقضی را روشن کند، صرفاً بر بینظمی صحنه بیفزاید.
فیلم در بهترین لحظههایش با خنده، سازوکار قدرت را رسوا میکند؛ در لحظههای کماثرتر، از همان شوخیها بیش از اندازه بهره میبرد و تأثیرشان را فرسوده میسازد. بازیگران و نیروی شخصیتها فیلیپ نوآره در نقش فیلیپ دورلئان، مرکز ثقل فیلم است. بازی او از نمایش یک چهرهٔ صرفاً فاسد یا صرفاً خیرخواه پرهیز میکند و میان آسودگی اشرافی، تردید و ناتوانی در برابر ساختار قدرت حرکت میکند.
نوآره به شخصیت وقاری میبخشد که با فضای مضحکهآمیز اطرافش در تضاد است؛ همین تضاد اجازه میدهد فیلیپ هم بخشی از دستگاه حاکم باشد و هم انسانی گرفتار در پیامدهای آن به نظر برسد. حضور او بسیاری از صحنهها را از پراکندگی کامل نجات میدهد. ژان روشهفور نیز با حضوری حسابشده، وجه حیلهگر و فرصتطلبانهٔ سیاست درباری را مجسم میکند.
« بااینحال، همان انتخابی که به فیلم انرژی میدهد، بهتدریج به نقطهٔ آسیبپذیرش نیز تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ژانپیر ماریل در نقش یکی از چهرههای شورشی، انرژی متفاوتی وارد فیلم میکند: حضوری پرتنشتر و صریحتر که در برابر رخوت و خودبسندگی اشراف قرار میگیرد. مجموعهٔ بازیها، با تنوع لحن و شیوهٔ بیان، به جهان فیلم بافتی زنده میدهد؛ هرچند تعدد شخصیتها و رفتوآمدهای فراوان گاهی مجال نمیدهد که همهٔ آنان به یک اندازه در ذهن تماشاگر تثبیت شوند.
روایت پرجمعیت و ریتم نابرابر فیلم از شخصیتها، ماجراهای سیاسی و جزئیات تاریخی انباشته است. این تراکم به جهان اثر حس وسعت میدهد، اما خط روایی را نیز کموبیش از تمرکز محروم میکند. صحنهها گاه پیش از آنکه پیامد عاطفی یا دراماتیک روشنی پیدا کنند، جای خود را به رخداد دیگری میدهند. برای تماشاگر ناآشنا با زمینهٔ تاریخی، آغاز فیلم میتواند گیجکننده باشد؛ زیرا اثر همیشه مکث نمیکند تا مناسبات اشخاص و اهمیت هر کشمکش را بهروشنی توضیح دهد.
این دشواری فقط از پیچیدگی موضوع نمیآید، بلکه به شیوهٔ روایت نیز مربوط است. فیلم بهجای آنکه پیوسته قصهای را به سوی نقطهای روشن پیش ببرد، بارها در میان مجالس، گفتوگوها و لحظههای پراکنده گردش میکند. چنین رویکردی با تصویری که اثر از دربار ارائه میدهد هماهنگ است: جهانی پر از حرکت و هیاهو، اما گرفتار ناتوانی در رسیدن به تصمیمی قاطع.
« روایت پرجمعیت و ریتم نابرابر فیلم از شخصیتها، ماجراهای سیاسی و جزئیات تاریخی انباشته است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، هماهنگی مضمونی همیشه به معنای تجربهای روان نیست. ریتم کشدار میشود و بعضی بخشها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، آن را معطل نگه میدارند. شکوه بصری و تناقض درون قاب طراحی صحنه و لباس در خدمت بازسازی صرفِ گذشته نیست؛ شکوه ظاهری کاخها و پوشش اشراف، بخشی از استدلال تصویری فیلم است.
تماشاگر زیبایی این جهان را میبیند، اما فیلم اجازه نمیدهد آن زیبایی بیواسطه و بیتردید پذیرفته شود. هر سطح آراسته، هر مجلس پرزرقوبرق و هر نشانهٔ تشخص، در کنار واقعیتی اجتماعی قرار میگیرد که از آن حذف شده است. بدینسان، تجمل هم جذابیت بصری میآفریند و هم بر بیعدالتیای انگشت میگذارد که پشت آن پنهان مانده است.
این تضاد در لحن اثر نیز حضور دارد. فیلم همزمان از منظرهٔ دربار لذت میبرد و آن را به تمسخر میگیرد؛ هم به کشش نمایش علاقهمند است و هم از توخالیبودن آن پرده برمیدارد. این دوگانگی، بخشی از جذابیت فیلم است، اما گاهی به ناپایداری لحن میانجامد. صحنهای ممکن است با نیشی سیاسی آغاز شود و در ادامه زیر بار شوخیهای پرشمار، نیروی انتقادی خود را از دست بدهد.
« بااینحال، هماهنگی مضمونی همیشه به معنای تجربهای روان نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «Let Joy Reign Supreme» اثری تاریخی و متعارف نیست؛ بیشتر کمدی سیاهی پرجمعیت و ناهموار است که از دلِ جشن و لودگی، به مناسبات پول و قدرت نگاه میکند. فیلم در بازیها، بهویژه حضور سنجیدهٔ فیلیپ نوآره، و در تصویرسازی کنایهآمیزش از دربار توفیق دارد. همچنین فضای آشفته و پرزرقوبرق آن، در بهترین لحظهها، به نقدی مؤثر از فاصلهٔ میان آسایش حاکمان و رنج مردم بدل میشود.
در برابر این امتیازها، روایت دیر جان میگیرد، شخصیتها و جزئیات فراوان گاه تمرکز را از بین میبرند و طنز فیلم در بخشهایی به تکرار و لودگی نزدیک میشود. کشآمدن ریتم نیز ممکن است تماشاگر را از پیگیری ماجرا دور کند. بااینهمه، ناهمواری فیلم بخشی از هویت آن است: اثری که میخواهد شکوه را به مضحکه و سرگرمی را به نشانهای از بحران بدل کند.
حاصل، فیلمی یکدست نیست، اما زیر ظاهر پرهیاهویش پرسشی جدی باقی میگذارد: وقتی قدرت برای حفظ خود به جشن و نمایش پناه میبرد، چه کسی هزینهٔ این شادی را میپردازد؟
« فیلم در بازیها، بهویژه حضور سنجیدهٔ فیلیپ نوآره، و در تصویرسازی کنایهآمیزش از دربار توفیق دارد. »
ثبت دیدگاه