نقد و بررسی
نقد دروس شیمی (Lessons in Chemistry) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که آشپزخانه را به آزمایشگاه بدل میکند «Lessons in Chemistry» از برخوردی هوشمندانه میان دو قلمرو آغاز میشود: شیمی، با زبان سنجش و آزمون، و آشپزی، با عادتهای روزمرهای که اغلب کارهایی بدیهی و کماهمیت پنداشته میشوند. الیزابت زات، دانشمندی که در جامعهٔ مردسالار دههٔ پنجاه مجال بهرسمیتشناختهشدن نمییابد، بهناچار در برابر دوربین برنامهای آشپزی قرار میگیرد؛ اما برنامه برای او صرفاً محل اجرای دستور غذا نیست.
او میکوشد از همان قاب محدود، شیوهای تازه برای دیدن کار، دانش و توانایی زنان بسازد. این تمهید، هم از نظر روایی جذاب است و هم ظرفیت استعاری دارد. دستور پخت، برخلاف ظاهر سادهاش، مجموعهای از نسبتها، دماها و دگرگونیهاست؛ یعنی همان چیزی که علم با آن سروکار دارد. سریال با پیوند دادن این دو، کار خانگی را از جایگاه فعالیتی بیفکر و تکراری بیرون میآورد و نشان میدهد در آن نیز دانش، مشاهده و مهارت حضور دارند.
البته اهمیت این انتخاب فقط در ستایش آشپزی نیست؛ مسئله، بهرسمیتشناختن ذهنی است که پشت کار روزمره پنهان مانده است. مجموعه هشت قسمت دارد و محور آن، تبدیل برنامهٔ تلویزیونی به فرصتی برای آموزش زنان خانهدار است. الیزابت زات؛ قهرمانی با زوایای انسانی الیزابت بهراحتی میتوانست به چهرهای یکبعدی تبدیل شود: زنی نابغه که با اعتمادبهنفس در برابر جهان ناعادلانه میایستد و در هر موقعیت، پاسخ درست را میداند.
اما بازی Brie Larson به نقش او کیفیتی دوگانه میدهد. خونسردی الیزابت، گاه چون سپری در برابر تحقیر و بیاعتنایی عمل میکند؛ پشت آن، نه بینیازی از دیگران، بلکه زخمپذیری و تنهایی نیز دیده میشود. او نه قهرمانی بینقص است و نه شخصیتی که برای دوستداشتنیشدن، از صراحت و غرابت خود دست بکشد.
« او میکوشد از همان قاب محدود، شیوهای تازه برای دیدن کار، دانش و توانایی زنان بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین صراحت، در بسیاری از موقعیتها نیروی کمیک سریال را نیز میسازد. الیزابت از تعارفهای اجتماعی و قواعد نانوشتهای که برای زنان وضع شدهاند، فاصله میگیرد؛ فاصلهای که گاه خندهآور است و گاه تلخ. تماشاگر بهتدریج درمییابد که خونسردی او فقط خصلتی فردی نیست، بلکه پاسخی است به محیطی که مدام میکوشد او را کوچکتر از تواناییهایش تعریف کند.
قوت بازی اصلی در همین است: زات را نه نماد انتزاعی یک آرمان، بلکه انسانی با اراده، کاستی و نیاز به پیوند نشان میدهد. جنسیت، کار و حق دانستن سریال آشکارا دربارهٔ تبعیض جنسیتی حرف میزند و از نشاندادن سازوکارهای آن پرهیز نمیکند. مخالفت با حضور زنان در محیط علمی، نادیدهگرفتن دستاوردهایشان و فرضِ طبیعیبودن نقش خانگی، هر یک به شکلی در زندگی الیزابت و اطرافیانش حاضرند.
دستاورد اثر آن است که تبعیض را تنها در رفتار یک شخصیت بدخواه خلاصه نمیکند؛ مسئله در عادتها، نهادها و توقعاتی ریشه دارد که با لحنی عادی و حتی مؤدبانه به زنان میگویند جای شما همینجاست. بااینحال، یکی از محدودیتهای سریال نیز از همین صراحت برمیخیزد. پیامها گاه چنان روشن و مستقیم بیان میشوند که مجال چندانی برای استنباط تماشاگر باقی نمیماند.
بعضی صحنهها بیش از آنکه از دل موقعیت و رابطه بجوشند، وظیفهٔ توضیح یک موضع اجتماعی را بر عهده میگیرند. در نتیجه، اثر در لحظههایی به بیانیهای نمایشی نزدیک میشود؛ بیانیهای که محتوایش ارزشمند است، اما گاهی از ظرافت و پیچیدگی درام میکاهد. این ضعف، اصل حرف سریال را بیاعتبار نمیکند، ولی سبب میشود تأثیر برخی مواجههها کمتر از آنچه میتوانست باشد.
« همین صراحت، در بسیاری از موقعیتها نیروی کمیک سریال را نیز میسازد. »
شخصیتها و اجرا
برنامهٔ تلویزیونی بهمثابه فضای عمومی «شام در شش» در ظاهر برنامهای خانگی و سرگرمکننده است، اما سریال آن را به صحنهای عمومی بدل میکند؛ جایی که زنانی که صدایشان معمولاً بیرون از خانه شنیده نمیشود، مخاطب مستقیم یک دانشمند میشوند. نکتهٔ مهم این است که الیزابت نمیکوشد برای پذیرفتهشدن، علم را سادهسازی تا مرز بیمعنایی کند.
او برعکس، مخاطبانش را شایستهٔ فهمیدن میداند و از زبان روزمره برای نزدیککردن مفاهیم علمی بهره میگیرد. این انتخاب، رابطهٔ میان دانش و اقتدار را هم دگرگون میکند. دانش دیگر در آزمایشگاه و در اختیار گروهی محدود باقی نمیماند؛ میتواند وارد خانه شود و پرسشهایی را دربارهٔ زندگی روزانه برانگیزد.
آشپزخانه در این معنا نه پناهگاه امنی بیرون از جامعه است و نه صرفاً نماد اسارت؛ فضایی متناقض است که هم کار زنان در آن محصور شده و هم میتواند به سکوی یادگیری و استقلال بدل شود. سریال در بهترین لحظههایش این تناقض را حفظ میکند و از تقلیل خانه به تصویری یکسره منفی یا آرمانی میپرهیزد.
شخصیتهای پیرامونی و روابط انسانی روایت الیزابت در خلأ پیش نمیرود. رابطههایش با اطرافیان، بهتدریج امکان فاصلهگرفتن از قضاوتهای نخستین و شکلگیری همدلی را فراهم میکنند. سریال در این مسیر یادآوری میکند که تغییر اجتماعی تنها از راه برخورد قهرمانانه با ساختارها رخ نمیدهد؛ گاهی با آموختن اعتماد، شنیدن دیگری و دیدن دشواریهایی آغاز میشود که پیشتر از چشم پنهان ماندهاند.
« نکتهٔ مهم این است که الیزابت نمیکوشد برای پذیرفتهشدن، علم را سادهسازی تا مرز بیمعنایی کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور شخصیتهایی چون هریت، با تجربهها و مبارزههای خود، جهان اثر را از داستان فردی الیزابت گستردهتر میکند. اما همهٔ این روابط به یک اندازه فرصت رشد نمییابند. برخی پیوندها با شتابی محسوس از سوءتفاهم به نزدیکی میرسند یا در مقطعی رها میشوند که میتوانستند عمق بیشتری پیدا کنند. گاه شخصیتهای فرعی بیشتر حامل یک موضع یا نشانهٔ اجتماعیاند تا افرادی با مسیر مستقل و پیچیده.
واکنشهای تصنعی بعضی از آنان نیز به همین مسئله مربوط است: به نظر میرسد گاهی داستان بهجای آنکه از انگیزهٔ طبیعی شخصیتها پیش برود، آنان را برای رساندن پیام موردنظر به حرکت درمیآورد. تصویر، رنگ و حالوهوای دوره طراحی بصری سریال، جهان دههٔ پنجاه را با دقت و رنگآمیزی چشمنواز بازسازی میکند.
لباسها، دکورها و قاببندیها فضایی میسازند که در ظاهر مرتب و دلپذیر است، اما زیر این نظم، محدودیتهای اجتماعی نفس میکشند. خانههای آراسته و آشپزخانههای رنگارنگ صرفاً جلوهای نوستالژیک ندارند؛ نظم بصری آنها گاه با بینظمی و بیعدالتی زندگی شخصیتها در تضاد قرار میگیرد. قابهای برنامهٔ تلویزیونی نیز نشان میدهند که چگونه تصویر عمومی زنان میتواند هم وسیلهٔ مهار باشد و هم راهی برای سخنگفتن.
این زیباییشناسی به اثر هویتی منسجم میدهد، هرچند گاهی پرداخت صیقلی محیط از خشونت یا سنگینی تجربههای عاطفی فاصله میگیرد. رنگهای روشن و ترکیببندیهای خوشساخت، تماشای مجموعه را دلنشین میکنند، اما ممکن است بخشی از تلخی داستان را نرمتر از حد لازم جلوه دهند. بااینهمه، تضاد میان سطح مرتب جهان و دشواری زندگی درون آن، یکی از ابزارهای بصری معنادار سریال است؛ زیبایی در اینجا همیشه نشانهٔ آسودگی نیست.
« حضور شخصیتهایی چون هریت، با تجربهها و مبارزههای خود، جهان اثر را از داستان فردی الیزابت گستردهتر میکند. »
قوتها و کاستیها
نوسان لحن و ضرباهنگ عاطفی سریال میخواهد همزمان خندهدار، اندوهبار و امیدبخش باشد؛ ترکیبی که بهخودیخود میتواند نیروی زیادی داشته باشد. طنز خشک الیزابت، تلخی برخوردهای اجتماعی و گرمای لحظههای همدلی، گاه در کنار هم تصویری زنده از زندگی میسازند. اما گذار میان این لحنها همیشه نرم نیست.
بعضی صحنههای احساسی ناگهان به شوخی یا امید میرسند و فرصت کافی برای رسوبکردن اندوه باقی نمیگذارند. در نتیجه، اثر گاهی از شدت عاطفی لحظهای مهم میکاهد، نه به این دلیل که شوخی یا امید ناموجه است، بلکه چون پیوند میان آنها بهاندازهٔ کافی پرورده نشده است. این نوسان همچنین با ساختار گستردهٔ داستان ارتباط دارد: مجموعه در کنار مسیر شغلی الیزابت، زندگی شخصی و روابط اطرافیان را نیز دنبال میکند.
چنین گسترهای به جهان داستان تنوع میدهد، ولی تمرکز روایی را گاه پراکنده میسازد. برخی خطهای فرعی بهاندازهٔ محور اصلی پرداخت نمیشوند و ازاینرو پایان یا تحولشان شتابزده به نظر میرسد. با وجود این، مجموعه در ایجاد لحظههای عاطفی مؤثر توانایی دارد؛ مسئله بیشتر یکدستی و زمانبندی این لحظههاست تا فقدان حس و عاطفه.
جمعبندی «Lessons in Chemistry» در مرکز خود پرسشی ساده اما ماندگار دارد: چه کسی حق دارد دانشمند، آموزگار و صاحب صدا باشد؟ پاسخ سریال از دل پیوند علم و آشپزی شکل میگیرد و در شخصیت الیزابت زات جان مییابد؛ زنی که برنامهٔ تلویزیونی را به فرصتی برای بهرسمیتشناختن هوش و توان زنان تبدیل میکند.
« طنز خشک الیزابت، تلخی برخوردهای اجتماعی و گرمای لحظههای همدلی، گاه در کنار هم تصویری زنده از زندگی میسازند. »
جمعبندی
بازی اصلی، طراحی بصری دقیق و ایدهٔ خلاقانهٔ روایت، مجموعه را به اثری تماشایی و پرانرژی بدل میسازند. در برابر این قوتها، صراحت بیش از اندازهٔ پیامها، بعضی واکنشهای طراحیشده و جابهجایی نهچندان روان میان اندوه و طنز، از پیچیدگی و توازن درام میکاهند. بااینحال، اثر در بهترین لحظههایش از الگوی قهرمانپروری سادهانگارانه فاصله میگیرد و نشان میدهد استقلال فقط در پیروزیهای بزرگ خلاصه نمیشود؛ گاهی در حق پرسیدن، آموختن و جدی گرفتهشدن آغاز میشود.
სწორედ همین نگاه، در کنار تصویر بهیادماندنی زنی که آزمایشگاه را در ذهن مخاطبانش گسترش میدهد، ارزش اصلی سریال است.
« بازی اصلی، طراحی بصری دقیق و ایدهٔ خلاقانهٔ روایت، مجموعه را به اثری تماشایی و پرانرژی بدل میسازند. »



ثبت دیدگاه