نقد و بررسی
نقد برنامه تدریس 2022 (Lesson Plan) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا در بستر مدرسه «Lesson Plan» یا «Plan lekcji» فیلمی لهستانی در ژانر اکشن و جنایی است که ماجرایش بر فقدان و انتقام بنا میشود: پس از کشتهشدن معلمی به دست گروهی تبهکار، دوست او که پلیسی سابق است، برای پیبردن به حقیقت و یافتن عاملان، جای خالیاش را در مدرسه پر میکند. این موقعیت از همان ابتدا وعده رویارویی دو جهان را میدهد: فضای رسمی کلاس و راهروهای مدرسه در برابر خشونت و مناسبات قدرتی که بیرون از قواعد آموزشی شکل گرفتهاند.
فیلم از این تضاد برای ساختن تعلیق بهره میگیرد، اما در نهایت بیش از آنکه این فضا را به قلمرویی تازه تبدیل کند، در چهارچوب آشنای داستانهای نفوذ و انتقام باقی میماند. کشش روایی و کارکرد تعلیق یکی از امتیازهای اثر، توانایی آن در بهحرکتدرآوردن روایت است. جستوجوی قهرمان برای کشف واقعیت، مواجهه تدریجی او با محیط مدرسه و نزدیکشدنش به کسانی که به جنایت مظنوناند، موتور داستان را روشن نگه میدارد.
فیلم اطلاعات را بهتدریج پیش میبرد و با موقعیتهایی که احتمال درگیری یا افشای هویت را پیش میکشند، میکوشد مخاطب را درگیر نگه دارد. این کشش، بهویژه در نیمه نخست، کمک میکند که اثر از ایستایی دور بماند و مسیر تحقیق با حرکت شخصیت اصلی گره بخورد. بااینحال، تعلیق فیلم بیشتر از جنس انتظار برای وقوع برخورد بعدی است تا پرسشی عمیق درباره حقیقت یا انگیزهها.
بسیاری از نشانهها چنان چیده شدهاند که مخاطب زودتر از آنکه روایت بخواهد، جهت احتمالی ماجرا را حدس میزند. در نتیجه، پیچشها معمولاً بهجای آنکه برداشت ما را از شخصیتها دگرگون کنند، بیشتر نقش ایستگاههایی را در مسیر داستان ایفا میکنند که از پیش قابلتصور بودهاند. قهرمان؛ میان معلمی و مأموریت شخصیت اصلی بر دوگانگی جذابی استوار است: او پلیسی سابق است که ناچار میشود در جایگاه معلم قرار بگیرد، اما هدف واقعیاش آموزش یا پیوند با دانشآموزان نیست؛ او در پی کشف حقیقت و مقابله با کسانی است که مسئول مرگ دوستش میداند.
« کشش روایی و کارکرد تعلیق یکی از امتیازهای اثر، توانایی آن در بهحرکتدرآوردن روایت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فاصله میان نقش ظاهری و مأموریت پنهان میتوانست سرچشمه تعارضی اخلاقی و درونی باشد. آیا او میتواند در محیطی آموزشی، بدون آنکه همان منطق زور را بازتولید کند، از دانشآموزان محافظت کند؟ و آیا انتقام، حقیقت را روشن میکند یا فقط خشونتی تازه میسازد؟ فیلم این پرسشها را لمس میکند، اما بهاندازهای که ظرفیتشان را به نمایش بگذارد در آنها مکث نمیکند.
قهرمان اغلب در مقام نیروی محرک کنش باقی میماند: او وارد موقعیت میشود، خطر را تشخیص میدهد و واکنش نشان میدهد. از این رو، گذشته و اندوهش بیشتر بهانهای برای پیشبردن مأموریتاند تا سرچشمه تحول عمیق شخصیتی. بازی Piotr Witkowski به این نقش حضوری محکم میبخشد، اما فیلمنامه فرصت محدودی برای نشاندادن تناقضها، تردیدها و آسیبپذیریهای او فراهم میآورد.
مدرسه؛ فضایی با ظرفیتهای استفادهنشده مدرسه در این فیلم صرفاً پسزمینهای برای زد و خورد نیست؛ میتواند نماد نهادی باشد که قرار است به جوانان امکان آیندهای متفاوت بدهد، اما در برابر خشونت و نفوذ بزهکاری آسیبپذیر است. تقابل میان درس و تهدید، میان اقتدار آموزشی و قدرت گروهی، بستر مناسبی برای طرح پرسشهایی درباره مسئولیت بزرگسالان و شکست سازوکارهای حمایت از نوجوانان فراهم میکند.
با این همه، اثر بیشتر از ظرفیت نمادین مدرسه برای ایجاد موقعیتهای پرخطر استفاده میکند تا برای کاوش اجتماعی. دانشآموزان و روابط میان آنها گاه در خدمت حرکت قهرمان یا فراهمکردن زمینه درگیری قرار میگیرند. به همین دلیل، مدرسه با وجود اهمیتش در طرح داستان، به فضایی کاملاً زنده و چندلایه بدل نمیشود.
« این فاصله میان نقش ظاهری و مأموریت پنهان میتوانست سرچشمه تعارضی اخلاقی و درونی باشد. »
شخصیتها و اجرا
مخاطب با محیطی روبهرو است که نقش روایی روشنی دارد، اما جزئیات روزمره، فشارهای اجتماعی و مناسبات درونی آن کمتر مجال بروز پیدا میکنند. شخصیتپردازی و انگیزهها ضعف اصلی فیلم در شخصیتپردازی آشکار میشود. قهرمان گرچه هدف مشخصی دارد، کمتر از خلال انتخابهای پیچیده و تغییرات تدریجی شناخته میشود.
در سوی دیگر، برخی شخصیتهای مقابل نیز بیشتر با جایگاهشان در تعارض تعریف میشوند تا با انگیزهای مستقل و قابلفهم. فیلم نشان میدهد که گروهی تبهکار در مرکز بحران قرار دارند، اما برای بعضی چهرهها زمینه کافی فراهم نمیکند تا روشن شود چرا به مسیر خود کشیده شدهاند، چه چیزی برایشان اهمیت دارد و چه چیزی میتواند رفتارشان را دگرگون کند.
این کمپرداختگی بر تنش نیز اثر میگذارد. رویارویی زمانی بیشترین نیرو را پیدا میکند که مخاطب نهفقط از نتیجه آن نگران باشد، بلکه بفهمد هر طرف چه چیزی را از دست میدهد. در اینجا، درگیریها گاه از نظر فیزیکی پرتحرکاند، اما بار عاطفی لازم را ندارند؛ زیرا رابطه میان شخصیتها و ریشه اختلافها به اندازه کافی ساخته نشده است.
کلیشهها و پیشبینیپذیری ساختار کلی «Lesson Plan» بر الگویی آشنا استوار است: مردی با گذشتهای در نیروی پلیس، پس از فقدانی شخصی به محیطی تازه وارد میشود، در آنجا با شبکهای از خطر روبهرو میگردد و بهتدریج با کسانی مواجه میشود که در پی یافتنشان بوده است. آشنایی با این الگو بهخودیخود ایراد نیست؛ ژانر اکشن بارها از چنین ساختارهایی بهره برده است.
« شخصیتپردازی و انگیزهها ضعف اصلی فیلم در شخصیتپردازی آشکار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله آن است که فیلم کمتر میکوشد قواعد آشنا را از زاویهای تازه بازآرایی کند. نشانهگذاریهای روایی و مسیر تقابلها اغلب چنان مستقیماند که حدسزدن جهت داستان دشوار نیست. درنتیجه، پیچشها غافلگیرکننده نمیشوند و گاهی احساس میشود روایت بیش از آنکه مخاطب را به بازنگری در برداشتهایش دعوت کند، صرفاً تأییدی بر انتظارهای اوست.
فیلم در لحظههای پرتحرک میتواند سرگرمکننده باشد، اما از نظر تازگی روایی دستاورد چشمگیری ندارد. ریتم و صحنههای اکشن ریتم اثر یکدست نیست. برخی بخشها با سرعت پیش میروند و مخاطب را از یک برخورد به برخورد بعدی میبرند؛ بخشهایی دیگر در مکثهایی میمانند که نه به عمق شخصیتها میافزایند و نه اطلاعات تازهای درباره معما ارائه میکنند.
این ناهماهنگی باعث میشود طول مسیر داستان گاهی بیش از آنچه لازم است احساس شود، بهخصوص وقتی صحنهها بهجای ساختن تنش تازه، مضمون یا نتیجهای را تکرار میکنند که پیشتر روشن شده است. اکشن در مرکز تجربه تماشای فیلم قرار دارد و درگیریهای تنبهتن به آن انرژی میبخشند. بااینحال، انرژی بهتنهایی برای باورپذیری کافی نیست.
در بعضی صحنهها، طراحی برخوردها یا واکنش شخصیتها چنان سادهسازی میشود که فاصله میان خشونت نمایشی و واقعیت موقعیت به چشم میآید. وقتی فیلم میخواهد قهرمان را به نیرویی تقریباً شکستناپذیر تبدیل کند، نتیجه ممکن است از ایجاد خطر واقعی بازبماند؛ زیرا مخاطب کمتر نگران پیامدهای رویارویی میشود.
« مسئله آن است که فیلم کمتر میکوشد قواعد آشنا را از زاویهای تازه بازآرایی کند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Lesson Plan» فیلمی است که از ایدهای روشن و موتور روایی پرتحرک بهره میگیرد: معلمی کشته شده، دوستی پلیسی سابق در پی حقیقت به مدرسه او میرود و محیط آموزشی به صحنهای برای مواجهه با خشونت بدل میشود. اثر در حفظ نوعی کشش داستانی و فراهمکردن موقعیتهای اکشن تواناست و ممکن است برای مخاطبی که در پی یک تریلر جنایی ساده و پرحادثه است، تماشایی باشد.
اما پیشبینیپذیری، شخصیتپردازی کمعمق و ریتم ناهماهنگ مانع از آن میشوند که فیلم از چارچوب نمونههای مشابه فراتر برود. ظرفیت مدرسه بهعنوان فضایی اخلاقی و اجتماعی تا حد زیادی به خدمت تعقیب و درگیری درمیآید، و پرسشهای بالقوه درباره انتقام، آموزش و مسئولیت، به اندازه کافی بسط نمییابند.
حاصل، اثری سرگرمکننده در لحظههای پرتحرک، اما نهچندان ماندگار است؛ فیلمی که بیش از آنکه قواعد ژانرش را دگرگون کند، آنها را با وفاداری تکرار میکند.



ثبت دیدگاه