نقد و بررسی
نقد بینوایان (Les Misérables) | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اقتباس حماسی از رنج اجتماعی نسخهٔ ۱۹۵۸ «بینوایان» به کارگردانی ژانپل لو شانوآ، اقتباسی گسترده از رمان ویکتور هوگو است؛ فیلمی که میکوشد جهان داستان را نه به یک تعقیبوگریز ساده میان ژان والژان و ژاور، بلکه به تصویری فراگیر از فقر، قانون، وجدان و نابرابری اجتماعی بدل کند. روایت با والژان آغاز میشود؛ مردی که پس از سالها زندان برای دزدیدن نان، باید در جامعهای زندگی کند که پیشینهاش را پاکنشدنی میداند.
ژاور، مأمور قانون، سایهبهسایه او را دنبال میکند و این تعقیب بهتدریج به پرسشی اخلاقی بدل میشود: آیا انسان میتواند از گذشتهاش فراتر رود، یا جامعه حق دارد او را برای همیشه در همان گذشته محبوس کند؟ فیلم اهمیت فراوانی به گستردگی جهان هوگو میدهد. سرگذشت والژان در کنار زندگی کسانی قرار میگیرد که زیر فشار فقر و محرومیت له شدهاند؛ و همین انتخاب، بُعد اجتماعی روایت را پررنگ میکند.
گاهی این وسعت به سود فیلم است و گاهی هم باعث میشود برخی مسیرها مجال کافی برای اثرگذاری پیدا نکنند. فرانسهای که در قاب جان میگیرد یکی از امتیازهای آشکار فیلم، ساخت فضای تاریخی آن است. خیابانها، بناها و فضاهای شهری صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیستند؛ آنها به تماشاگر کمک میکنند تا جهان نابرابری و بیثباتی را لمس کند.
لوکیشنها حس مکانی زنده و باورپذیر میآفرینند و در بخشهایی که روایت از زندگی فردی والژان فراتر میرود، این کیفیت اهمیتی دوچندان مییابد. فیلم در بازسازی جهان داستان، به شکوهی کلاسیک و پرجزئیات گرایش دارد؛ شکوهی که با ماهیت رنجبار قصه در تضاد جالبی قرار میگیرد. از یک سو، قابها فضایی باشکوه و تاریخی میسازند و از سوی دیگر، آدمهای فرودست در همان فضاها با گرسنگی، طردشدگی و بیپناهی دستوپنجه نرم میکنند.
« فیلم اهمیت فراوانی به گستردگی جهان هوگو میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل یادآور میشود که زیبایی بصری فیلم قرار نیست رنج را بپوشاند؛ بلکه گاه فاصله میان نظم ظاهری جامعه و بیعدالتی پنهان در آن را برجسته میکند. ژان گابن و سنگینی سالهای والژان در مرکز فیلم، ژان گابن قرار دارد؛ بازیگری که حضورش به والژان وزن و اعتبار میبخشد. او شخصیت را نه صرفاً مردی نیرومند و گریزان، بلکه انسانی فرسوده از سالهای زندان و تحقیر میسازد.
در چهره و سکوتش، گذشتهای طولانی احساس میشود؛ گذشتهای که نمیتوان آن را با چند دیالوگ توضیح داد، زیرا گابن آن را در حالت بدن و نحوهٔ واکنشهایش جای داده است. مهمتر آن است که بازی او میان خشونت فروخورده و مهربانی آسیبپذیر تعادل برقرار میکند. والژان میتواند مردی سخت و هراسانگیز به نظر برسد، اما در لحظههایی که با مسئولیت اخلاقی روبهرو میشود، شکنندگی و شفقتی درونی از او آشکار میگردد.
همین دوگانگی شخصیت را از قهرمانی بینقص دور میکند و تصمیمهایش را پرمعنا میسازد. کشمکش درونی والژان، یکی از بخشهایی است که فیلم در آن از ظرفیت نمایشی خود بهخوبی بهره میبرد: نبرد اصلی فقط فرار از تعقیبکننده نیست، بلکه تقابل با تصویری است که گذشته و جامعه از او ساختهاند. ژاور؛ چهرهٔ قانون و محدودیتهای آن ژاور در برابر والژان قرار میگیرد و نیروی قانون را نمایندگی میکند؛ قانونی که خود را بیطرف میپندارد، اما در عمل ممکن است از دیدن تغییر انسان ناتوان باشد.
فیلم رابطهٔ این دو را به تقابل سادهٔ قهرمان و شرور تقلیل نمیدهد. پیگیری ژاور از باور راسخ او به نظم و وظیفه سرچشمه میگیرد، اما همین پافشاری، او را در برابر پیچیدگی زندگی انسانی محدود میکند. بااینحال، بازی برنار بلیه ممکن است برای همهٔ تماشاگران به اندازهٔ حضور گابن گیرایی نداشته باشد.
« او شخصیت را نه صرفاً مردی نیرومند و گریزان، بلکه انسانی فرسوده از سالهای زندان و تحقیر میسازد. »
شخصیتها و اجرا
ژاور در برخی لحظات بیش از آنکه نیرویی رازآلود و هراسانگیز باشد، چهرهای سختگیر و اداری به نظر میرسد. این انتخاب میتواند تفسیر متفاوتی از شخصیت بسازد: مأموری که نه از شرارت، بلکه از ناتوانی در عبور از چارچوبهای ذهنی خود خطرناک میشود. اما در مقایسه با شدت عاطفی والژان، این پرداخت گاه کمفروغتر جلوه میکند و از نیروی دراماتیک تعقیب میکاهد.
شخصیتهای فرعی و فرصتهای ناتمام جهان «بینوایان» به والژان و ژاور محدود نیست و فیلم با شخصیتهایی چون فانتین و اپونین، چهرههای دیگری از محرومیت و فقدان را پیش میکشد. فانتین، بهویژه، تجسم انسانی است که فشار اقتصادی و نگاه بیرحمانهٔ جامعه او را به سوی سرنوشتی تلخ میراند. بااینحال، مسیر او در فیلم زودتر از آنچه میتوان انتظار داشت به نقطهٔ پایانی خود میرسد.
این شتاب سبب میشود رنجش از نظر داستانی مهم بماند، اما اثر عاطفیاش کمتر از ظرفیت بالقوهٔ شخصیت باشد. تماشاگر با موقعیت او آشنا میشود، ولی فرصت کافی برای ماندن در تجربهٔ درونی و تدریجی سقوطش نمییابد. در مقابل، اپونین از حضورهایی است که بهواسطهٔ بازی و بار عاطفیاش در خاطر میماند.
او در دل جهانی که امیدهایش دائماً به حاشیه رانده میشوند، پیچیدگی و حساسیتی انسانی دارد. بازی سیلویا مونفور باعث میشود اپونین تنها شخصیتی فرعی در مسیر دیگران نباشد؛ نگاه و رفتار او حامل رنجی مستقل است. فیلم در اینجا بهخوبی نشان میدهد که حتی شخصیتهایی با زمان حضور محدود میتوانند به قلب عاطفی روایت نزدیک شوند.
« ژاور در برخی لحظات بیش از آنکه نیرویی رازآلود و هراسانگیز باشد، چهرهای سختگیر و اداری به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم؛ میان شتاب و فرسایش یکی از دشواریهای اصلی فیلم، ناپایداری ریتم است. در بخشهایی، روایت با سرعت از رخدادهای مهم عبور میکند و اجازه نمیدهد برخی رابطهها یا دگرگونیها بهتدریج جا بیفتند. این شتاب در ماجرای فانتین محسوس است، اما به آن محدود نمیماند: گاهی فیلم میان موقعیتها و دورههای مختلف چنان سریع جابهجا میشود که پیوند عاطفی تماشاگر با شخصیتها برای لحظهای سست میگردد.
در سوی دیگر، بخشهای مربوط به سنگرها و درگیریها بیش از اندازه تکراری میشوند. تکرار موقعیتهای مشابه میتواند حس فرسودگی جنگ و بنبست را بازتاب دهد، اما وقتی الگوی صحنهها تغییر چندانی نمیکند، این هدف بهتدریج جای خود را به ملال میدهد. نتیجه تناقضی در تجربهٔ تماشاست: فیلم در جاهایی که نیازمند مکث و پرورش شخصیت است، عجله میکند و در جاهایی که باید تنش را پیش ببرد، بیش از حد در یک وضعیت میماند.
همین ناهماهنگی از انسجام اثر میکاهد. عدالت، فقر و خشم اخلاقی ماندگاری مضمون اجتماعی فیلم در این است که فقر را صرفاً پسزمینهٔ اندوهبار داستان نمیگیرد. محرومیت، انتخابهای شخصیتها را شکل میدهد و نشان میدهد چگونه گرسنگی، بیپناهی و طرد اجتماعی میتوانند فرد را به موقعیتی سوق دهند که جامعه بعداً آن را فقط با زبان جرم و مجازات توضیح میدهد.
از این منظر، ماجرای والژان فراتر از شرح زندگی یک زندانی سابق است؛ پرسشی است دربارهٔ مسئولیت جامعه در ساختن شرایطی که سپس به نام قانون محکومشان میکند. با وجود قدمت فیلم، این خشم اخلاقی هنوز اثرگذار است. تماشاگر میتواند در برابر سرنوشت فرودستان احساس درماندگی یا خشم کند، زیرا فیلم جهان ناعادلانه را به مسئلهای انتزاعی تبدیل نمیکند.
« ریتم؛ میان شتاب و فرسایش یکی از دشواریهای اصلی فیلم، ناپایداری ریتم است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، گاهی میل به پوشش دادن گسترهٔ رمان، ضرباهنگ عاطفی را پراکنده میسازد. فیلم در پی آن است که مجموعهای از زندگیها و مصیبتها را در یک تصویر بزرگ جای دهد؛ موفقیتش در ساختن این تصویر چشمگیر است، اما نه در همهٔ لحظات یکسان. جمعبندی «بینوایان» ساختهٔ ژانپل لو شانوآ اثری پردامنه و کلاسیک است که تواناییاش را بیش از هر چیز در ساخت فضای تاریخی، زندهکردن مضمون عدالت اجتماعی و بازی ژان گابن نشان میدهد.
والژانِ او مردی است با گذشتهای سنگین و وجدانی زنده؛ شخصیتی که نیروی درونیاش فیلم را از صرفِ روایتِ تعقیبوگریز فراتر میبرد. اپونین نیز با حضوری تأثیرگذار به بخشهایی از فیلم ظرافت عاطفی میبخشد. در برابر این قوتها، شتاب در پرداخت برخی رخدادها، کماثرتر ماندن ژاور در مقایسه با والژان و تکرار طولانی صحنههای سنگرگیری، از یکدستی اثر میکاهد.
بااینهمه، فیلم در انتقال جهان نابرابر هوگو و زنده نگهداشتن پرسشهای اخلاقی آن تواناست. حاصل، اقتباسی بلندپروازانه و گاه ناهموار است که حتی وقتی ریتمش از تعادل خارج میشود، بهواسطهٔ نیروی بازی گابن و خشم انسانی نهفته در داستان، همچنان تماشایی میماند.
« بااینحال، گاهی میل به پوشش دادن گسترهٔ رمان، ضرباهنگ عاطفی را پراکنده میسازد. »
ثبت دیدگاه