نقد و بررسی
نقد لژیونر (Legionnaire) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تیتر بخش ۱: فرار از گذشته، ورود به بیابان «Legionnaire» در آغاز خود را چونان قصهای درباره یک فرار ناگهانی معرفی میکند: آلن لوفور، بوکسوری در مارسی دههٔ ۱۹۲۰، از پذیرفتن معاملهای که او را به شکست عمدی در مسابقه وامیدارد سر باز میزند و با این انتخاب، هم زندگی شخصیاش را به خطر میاندازد و هم راه بازگشت به گذشته را دشوار میکند.
پیوستن او به لژیون خارجی فرانسه، در ظاهر راهی برای گریختن از تعقیب گانگسترهاست؛ اما فیلم بهتدریج این فرار بیرونی را به آزمونی درونی تبدیل میکند. آلن فقط از دشمنانش نمیگریزد، بلکه میکوشد با تصمیمهای پیشین و تصویری که از خودش ساخته است نیز روبهرو شود. فیلم ساختهٔ Peter MacDonald و محصول ۱۹۹۸ است و Jean-Claude Van Damme را در نقشی قرار میدهد که بیش از نمایش تواناییهای رزمی، از او میخواهد در برابر محیطی خشن و جمعی ناهمگون واکنش انسانی نشان دهد.
این تغییر جهت، مهمترین نکته در مواجهه با اثر است: «Legionnaire» را نباید صرفاً فیلمی از جنس مبارزههای تنبهتن دانست؛ بخش بزرگی از کشش آن از رابطهٔ میان سربازان، فرسایش جسمی و روانی آنان و انتظار مداوم برای خطری نامعلوم سرچشمه میگیرد. تیتر بخش ۲: دگرگونی در مسیر آلن آلن در نقطهٔ آغاز، مردی گرفتار انتخابی اخلاقی و عاطفی است.
او برای نجات خود و نزدیکانش ناچار است تصمیم بگیرد، اما تصمیمهایش همیشه پیامدهایی دارند که مهارشان از توان او بیرون میرود. فیلم این شخصیت را قهرمانی بینقص نمیسازد؛ او گاهی عجول است و در تشخیص راهی که پیش رو دارد دچار تردید میشود. همین محدودیتها به او بُعدی انسانی میبخشند و باعث میشوند ورودش به لژیون صرفاً تغییر صحنه نباشد، بلکه آغاز مرحلهای تازه در شکلگیری هویت او تلقی شود.
« آلن فقط از دشمنانش نمیگریزد، بلکه میکوشد با تصمیمهای پیشین و تصویری که از خودش ساخته است نیز روبهرو شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، پیوند میان خط داستانی گانگستری آغاز فیلم و بخش نظامی آن همیشه به یک اندازه استوار نیست. داستان نخست با وعدهٔ تعقیب، خیانت و گریز شروع میشود، اما پس از انتقال آلن به بیابان، تمرکز فیلم بهسوی زندگی سربازان تغییر میکند. این جابهجایی از نظر مضمون قابل دفاع است، زیرا قهرمان را از گذشتهاش جدا میکند و در جمعی تازه قرار میدهد؛ ولی از نظر روایی گاه چنین مینماید که برخی رشتههای قصه بیش از آنکه به سرانجامی طبیعی برسند، جای خود را به ماجرایی دیگر دادهاند.
این گسست یکی از کاستیهای اصلی فیلم است. تیتر بخش ۳: رفاقت در دل خشونت قلب عاطفی فیلم نه در نزاع آلن با دشمنان، بلکه در رابطهای شکل میگیرد که میان او و همرزمانش پدید میآید. لوتر، مکینتاش و روزتی هر یک با گذشته، خلقوخو و انگیزهای متفاوت وارد این جمع میشوند. آنان در آغاز صرفاً همراهانی ناخواستهاند که شرایط دشوار، کنار هم نگهشان داشته است؛ اما راهپیماییهای فرساینده، کمبود آب و خطر حمله، بهتدریج اعتماد و همبستگی میانشان را پدید میآورد.
دوستی در اینجا با گفتارهای پرطمطراق ساخته نمیشود؛ بیشتر در مراقبتهای کوچک، تحملکردن ضعف دیگری و پذیرفتن سهمی از خطر معنا پیدا میکند. این بخش از فیلم بهواسطهٔ بازیهای گروهی و تفاوت شخصیتها باورپذیر از کار درمیآید. آلن، هرچند مرکز روایت است، تنها تکیهگاه عاطفی فیلم نیست. حضور شخصیتهای دیگر به جهان داستان عمق میدهد و یادآوری میکند که هر سرباز، پیش از آنکه بخشی از یک نیروی نظامی باشد، فردی با ترسها و آرزوهای مستقل است.
رابطهٔ میان مردان گاه به الگوهای آشنای فیلمهای جنگی نزدیک میشود، اما گرمای انسانی آن اجازه نمیدهد همهچیز به تیپسازی فروکاسته شود. تیتر بخش ۴: خشونت نظامی و جایگاه ستوان ستوان اشتاینکمپف نمایندهٔ سویهٔ سختگیر و تنبیهی نظامیگری است؛ شخصیتی که حضورش فضای پادگان را تهدیدآمیز میکند و میان اطاعت و تحقیر مرزی باریک میگذارد.
« با این حال، پیوند میان خط داستانی گانگستری آغاز فیلم و بخش نظامی آن همیشه به یک اندازه استوار نیست. »
شخصیتها و اجرا
رفتار خشن او تنها مانعی برای آلن نیست، بلکه بخشی از سازوکار جهانی است که در آن بدن سربازان باید به ابزار اجرای فرمان بدل شود. فیلم از رهگذر این رابطه، خشونت را فقط در میدان نبرد نشان نمیدهد؛ تمرین، انضباط و سلسلهمراتب نیز میتوانند شکلهایی از ستیز باشند. با وجود این، شخصیت اشتاینکمپف در آغاز بیش از اندازه به الگوی آشنای مافوق ستمگر نزدیک میشود.
در نتیجه، تقابل او با آلن گاهی پیشبینیپذیر است و ظرفیت پیچیدهترشدن آن بهطور کامل به کار گرفته نمیشود. بااینهمه، این تنش برای روایت کارکردی روشن دارد: آلن در محیطی قرار میگیرد که نه جای آسودگی است و نه پناهگاهی امن. لژیون به او امکان گریز از گذشته را میدهد، اما آزادی بیهزینهای عرضه نمیکند؛ بهای ماندن در آن، تندادن به نظمی سخت و خطرهایی است که هر لحظه میتوانند از راه برسند.
تیتر بخش ۵: بیابان، میدان نبرد و تصویر بیابان در «Legionnaire» تنها پسزمینهای چشمنواز نیست؛ نیرویی است که پیوسته بر بدن و تصمیمهای شخصیتها فشار میآورد. گرما، فاصلههای طولانی و خشکی چشمانداز، حس درماندگی را تشدید میکنند و سربازان را در برابر طبیعتی بیاعتنا قرار میدهند. چنین فضایی، مسیر قهرمان را ملموستر میکند: هر پیشروی نه گامی بهسوی پیروزی، بلکه آزمونی برای دوامآوردن است.
گستردگی مناظر نیز مقیاس ماجرا را از یک تعقیب شخصی به رویاروییای بزرگتر گسترش میدهد. صحنههای نبرد از نقاط قوت فیلماند. درگیریها از آن رو اثرگذارند که بر نمایش قدرت فردی آلن تکیه ندارند؛ خطر از جمعیت، آشفتگی و نابرابری موقعیتها برمیخیزد. فیلم در این بخشها از انتظار آشنای تماشاگران Van Damme فاصله میگیرد: قهرمان بیش از آنکه با حرکات نمایشی بر حریفان چیره شود، ناچار است در دل جمع بجنگد و برای بقا به دیگران وابسته بماند.
« با وجود این، شخصیت اشتاینکمپف در آغاز بیش از اندازه به الگوی آشنای مافوق ستمگر نزدیک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته شکوه صحنههای جنگی گاه بر دقت عاطفی روایت میچربد، اما تصویرپردازی وسیع و حس تهدید مداوم، این لحظات را به بخشهایی بهیادماندنی تبدیل میکنند. تیتر بخش ۶: بازیها و فاصله از انتظار همیشگی اجرای Van Damme در این فیلم بر مهار و کمگویی استوار است. او همچنان حضوری فیزیکی و مقتدر دارد، اما نقش آلن فرصت چندانی برای نمایش قهرمانی فراانسانی فراهم نمیکند.
شخصیت بیشتر در موقعیتهای دشوار واکنش نشان میدهد، خسته میشود و به یاری همراهانش نیاز پیدا میکند. این رویکرد با فضای کلی فیلم سازگار است و نشان میدهد که بازیگر میکوشد از قالب اکشنقهرمان همیشگی فاصله بگیرد، هرچند شخصیتپردازی آلن گاه آنقدر که باید ژرفا نمییابد. بازیگران مکمل در شکلگیری فضای جمعی نقش مهمی دارند.
لوتر، مکینتاش و روزتی هر یک به گروه رنگی جداگانه میدهند و حضورشان مانع از آن میشود که فیلم به نمایش تکنفرهٔ قهرمان بدل شود. تقابل آلن با اشتاینکمپف نیز به روایت انرژی میبخشد، هرچند بخشی از بار این رابطه بر دوش موقعیتهای آشنا و قابل پیشبینی است. در مجموع، بازیها بیش از آنکه با ظرافت روانشناختی پیچیده باشند، به باورپذیرکردن رفاقت، فرسودگی و فشار محیط خدمت میکنند.
تیتر بخش ۷: ریتم و محدودیتهای روایت «Legionnaire» قصهای نسبتاً جمعوجور دارد و بیآنکه در شاخههای روایی فراوان گم شود، آلن را از مارسی به بیابان و از تنهایی به دل یک گروه میبرد. بااینحال، جمعوجوربودن طرح همیشه به معنای پیوستگی کامل نیست. بخشهایی از فیلم از نیروی دراماتیک لازم برخوردار نیستند و میان موقعیتهای پرتنش، لحظههایی به چشم میآید که روایت در آنها کند میشود.
« تیتر بخش ۶: بازیها و فاصله از انتظار همیشگی اجرای Van Damme در این فیلم بر مهار و کمگویی استوار است. »
قوتها و کاستیها
کشآمدن برخی صحنهها میتواند توجه تماشاگر را کم کند، بهویژه اگر انتظار اکشنی بیوقفه و پرشتاب داشته باشد. کلیشه نیز در چند سطح حضور دارد: تعقیبشدن قهرمان، فرماندهٔ بدرفتار، سربازان ناهمگون و رفاقتی که زیر فشار شکل میگیرد، همگی از عناصر آشنای سینمای جنگیاند. تفاوت فیلم در خودِ این عناصر نیست، بلکه در تلاش آن برای پیوندزدنشان با مسیر شخصی آلن و فضای بیابانی است.
این تلاش همیشه به نتیجهای همسنگ نمیرسد؛ خط گانگستری آغاز فیلم در برابر بخش نظامی کمرنگ میشود و بعضی شخصیتها فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند. بنابراین، اثر بیش از آنکه یک درام کاملاً یکپارچه باشد، مجموعهای از لحظههای موفق و بخشهایی کمجان است. جمعبندی «Legionnaire» اثری متفاوت در کارنامهٔ Jean-Claude Van Damme است؛ فیلمی که بهجای تکیهٔ پیوسته بر نمایش مبارزه، بر فضای جنگی، فرسایش جسمی و روانی و رفاقت میان سربازان تمرکز میکند.
قوت اصلی آن در رابطههای انسانی و نبردهای بیابانی است؛ جایی که همبستگی شخصیتها و خطر محیط، به روایت جان میبخشد. بازی نسبتاً مهارشدهٔ Van Damme نیز با این جهتگیری هماهنگ است، هرچند آلن بهعنوان شخصیت گاهی زیر سایهٔ همرزمان و موقعیتهای کلیشهای قرار میگیرد. در برابر این امتیازها، ریتم نامتوازن، افتوخیزهای روایی و پیوند نهچندان محکم میان آغاز گانگستری و ادامهٔ نظامی، مانع از آن میشوند که فیلم در تمام لحظات تأثیری یکدست داشته باشد.
بااینهمه، «Legionnaire» صرفاً محصولی معمولی از سینمای اکشن آن دوره نیست. این فیلم در بهترین لحظههایش قصهٔ مردانی است که در سرزمینی بیرحم، برای زندهماندن به یکدیگر تکیه میکنند؛ و همین وجه انسانی، حتی در میان کاستیهایش، به آن هویتی متمایز میبخشد.
« کشآمدن برخی صحنهها میتواند توجه تماشاگر را کم کند، بهویژه اگر انتظار اکشنی بیوقفه و پرشتاب داشته باشد. »



ثبت دیدگاه