نقد و بررسی
نقد لژیون (Legion) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از ذهن آغاز میشود «Legion» داستان خود را نه از بیرون، با معرفی جهانی منظم و قواعدی روشن، بلکه از درون ذهن دیوید هالر آغاز میکند؛ ذهنی آشفته که مرز میان خاطره، هذیان، ترس و واقعیت در آن مدام جابهجا میشود. دیوید سالها میان بیمارستانهای روانپزشکی و تشخیصهای درمانی رفتوآمد کرده است.
اما برخوردی تازه او را با پرسشی روبهرو میسازد که هم زندگی شخصیاش را زیرورو میکند و هم شیوه تماشای سریال را شکل میدهد: آیا آنچه میبیند و میشنود فقط حاصل بیماری است، یا واقعیتی بیرونی در پس آن قرار دارد؟ سریال این پرسش را به معمایی ساده برای حلکردن تقلیل نمیدهد. مهمتر از یافتن پاسخ قطعی، تجربه زیستن در وضعیتی است که پاسخها مدام لغزان میشوند.
روایت از نگاه دیوید پیش میرود و همین انتخاب، تماشاگر را از جایگاه ناظر امن بیرون میآورد. ممکن است صحنهای را با اطمینان بپذیریم و لحظاتی بعد در اعتبار آن تردید کنیم. این بیثباتی، امتیاز اصلی اثر است؛ هرچند گاه به دشواریای واقعی بدل میشود و توجهی پیوسته میطلبد. ابهام بهمثابه زبان روایت در «Legion» پیچیدگی صرفاً پوششی برای داستان نیست؛ بخشی از دستور زبان آن است.
روایت با زمان، حافظه و زاویه دید بازی میکند و اطلاعات را به شیوهای خطی و آموزشی در اختیار مخاطب نمیگذارد. بهجای آن، نشانهها را پراکنده میکند و اجازه میدهد هر برداشت تازه، برداشت پیشین را دوباره معنا کند. این روش با وضعیت روانی دیوید تناسب دارد: او خود نیز نمیتواند بهآسانی میان آنچه تجربه کرده و آنچه تصور میکند، مرزی مطمئن بکشد.
« دیوید سالها میان بیمارستانهای روانپزشکی و تشخیصهای درمانی رفتوآمد کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب جسورانه، سریال را از الگوی متعارف آثار ابرقهرمانی دور میکند. در اینجا پرسش فقط آن نیست که قهرمان چه تواناییهایی دارد یا با چه نیرویی میجنگد؛ پرسش این است که خودِ قهرمان تا چه اندازه میتواند به ادراک و داوریاش اعتماد کند. بااینحال، ابهام همیشه به کشفوشهود پربار نمیانجامد.
بعضی بخشها چنان بر تعلیق و تأخیر در توضیح تکیه میکنند که تماشاگر ممکن است میان کنجکاوی و سردرگمی معلق بماند. اثر گاهی از مخاطب میخواهد در فضای نامطمئنش سکونت کند، بیآنکه برای هر پرسش سرنخی بهموقع فراهم آورد. دیوید هالر و مسئله شناخت خویشتن دیوید بیش از آنکه قهرمانی با مسیری روشن باشد، انسانی است گرفتار میان تصویری که از خود دارد و تصویری که دیگران از او ساختهاند.
تشخیص روانپزشکی، تجربههای هولناک و احتمال برخورداری از تواناییهایی فراتر از حد معمول، همگی در ساختن هویت او دخیلاند؛ اما هیچکدام بهتنهایی پاسخ نمیدهند که او واقعاً کیست. سریال از این وضعیت برای طرح پرسشی اخلاقی نیز بهره میبرد: اگر انسان از قدرتی برخوردار باشد که بر تجربه دیگران اثر میگذارد، مسئولیت او در برابر آن قدرت چیست؟
بازی Dan Stevens به این شخصیت پیوستگی و ظرافت میبخشد. او دیوید را نه صرفاً قهرمانی شکستناپذیر و نه چهرهای یکسره درمانده تصویر میکند؛ در رفتارش هم آسیبپذیری هست و هم غرور، هم شوخطبعی و هم هراس. همین تناقضها سبب میشوند تماشاگر در عین همدلی، فاصلهای انتقادی را حفظ کند. بازی Rachel Keller نیز به رابطه دیوید با دیگری بُعدی عاطفی میدهد؛ رابطهای که در جهانی آکنده از اختلال در ادراک، بیش از آنکه پناهگاهی مطمئن باشد، آزمونی برای اعتماد و فهم متقابل است.
« این انتخاب جسورانه، سریال را از الگوی متعارف آثار ابرقهرمانی دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
گروهی از شخصیتهای مکمل شخصیتهای پیرامون دیوید تنها برای توضیحدادن جهان داستان در آن حضور ندارند. هر یک از آنان به شکلی متفاوت با قدرت، آسیب، کنترل و هویت روبهرو میشوند و همین تفاوت، جهان سریال را از تکصدایی نجات میدهد. در میان بازیگران مکمل، Aubrey Plaza حضوری بهویژه چشمگیر دارد.
او شخصیتی را میسازد که نمیتوان بهآسانی در قالبی ثابت محصورش کرد؛ لحن بازیاش میان طنز، تهدید، اندوه و آشفتگی جابهجا میشود، بیآنکه این تغییرها صرفاً جلوهگری به نظر برسند. بازیگران دیگر نیز به جهان اثر وزن میبخشند، بهخصوص زمانی که سریال از روایت صرفاً فردی فاصله میگیرد و پیامدهای اجتماعی و رابطهای قدرت را پیش میکشد.
بااینحال، همه شخصیتها فرصت یکسانی برای عمقیافتن ندارند. گاهی یک خط داستانی یا چهره فرعی ناگهان برجسته میشود، اما پیش از آنکه به اندازه کافی پرورده شود، روایت به مسیر دیگری میپیچد. حاصل، مجموعهای از اجراهای نیرومند است که در کنار آنها میتوان کمبود تمرکز در پرداخت بعضی نقشها را نیز احساس کرد.
تصویر، صدا و خیال هویت دیداری «Legion» از همان عناصر نخستین خود را آشکار میکند: قابهایی آراسته، ترکیببندیهای غیرمعمول، رنگهایی که حالوهوای دورههای مختلف را به یاد میآورند و صحنههایی که از واقعگرایی روزمره فاصله میگیرند. سریال از تصویر برای تزیین داستان استفاده نمیکند؛ فرم بصریاش پیوسته در خدمت این پرسش است که آنچه میبینیم تا چه اندازه قابل اعتماد است.
« گروهی از شخصیتهای مکمل شخصیتهای پیرامون دیوید تنها برای توضیحدادن جهان داستان در آن حضور ندارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تغییر ناگهانی در فضا، حرکت، نور یا شیوه تدوین میتواند احساس تماشاگر را پیش از آنکه ذهنش به توضیحی برسد، دگرگون کند. موسیقی نیز نقش تعیینکنندهای دارد. گاه صدا بهجای آنکه صرفاً فضای صحنه را همراهی کند، بخشی از کنش دراماتیک میشود و ضرباهنگی میآفریند که با آشفتگی درونی شخصیتها هماهنگ است.
لحظات موسیقایی و بازیهای فرمی، از ویژگیهای فراموشنشدنی سریالاند؛ اما موفقیت آنها همیشه یکسان نیست. برخی صحنهها از پیوند تصویر، موسیقی و حرکت به تجربهای نیرومند میرسند، درحالیکه بعضی دیگر بیش از آنکه معنایی تازه بسازند، بر مهارت اجرایی خود تأکید میکنند. این خطرِ سبکزدگی، هرچند اثر را از پا نمیاندازد، در بخشهایی محسوس است.
مضمونهای روانشناختی و اخلاقی «Legion» در پرداخت تجربه بیماری روانی، راهی پرخطر را برمیگزیند؛ زیرا میان تصویر شاعرانه از اختلال و بازنمایی مسئولانه آن فاصلهای حساس وجود دارد. سریال بخشی از سردرگمی دیوید را به منبع تعلیق و زیبایی بصری بدل میکند، اما همزمان نشان میدهد که نامگذاری و تشخیص چگونه میتوانند بر برداشت فرد از خویشتن اثر بگذارند.
بااینهمه، نباید جهان تخیلی اثر را گزارشی واقعگرایانه از تجربه بیماران دانست. سریال از زبان استعاره و خیال استفاده میکند و گاه این استعارهها چنان بر روایت چیره میشوند که جزئیات انسانیِ رنج در حاشیه قرار میگیرند. در لایهای گستردهتر، اثر درباره قدرت و مسئولیت نیز هست. تواناییهای خارقالعاده در این جهان راهحل آسانی برای رهایی نیستند؛ برعکس، امکان آسیبزدن، سوءتفاهم و سلطه را افزایش میدهند.
« لحظات موسیقایی و بازیهای فرمی، از ویژگیهای فراموشنشدنی سریالاند؛ اما موفقیت آنها همیشه یکسان نیست. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، کشمکش اصلی فقط میان نیروهای متخاصم شکل نمیگیرد، بلکه در رابطه شخصیتها با میل خود به کنترل نیز جریان دارد. سریال گاه پاسخهای اخلاقی روشن نمیدهد، اما همین امتناع میتواند بخشی از ارزش آن باشد: تماشاگر را وامیدارد که به جای پذیرش فوری یک داوری، پیامدهای انتخابها را دنبال کند.
ریتم و بهای تجربهگری ریتم «Legion» برای همه تماشاگران خوشایند نیست. سریال در بسیاری از لحظات به مکث، گفتوگو و تکرارهای معنایی میدان میدهد و از پیشروی سریع حادثهها پرهیز میکند. این کندی گاهی فضایی برای دقت در شخصیتها و جزئیات دیداری فراهم میآورد؛ گاهی نیز حس میشود روایت بیش از اندازه در حلقههای خود میچرخد.
کسانی که انتظار دارند هر صحنه بیدرنگ اطلاعات تازهای عرضه کند، احتمالاً با بخشهایی کمتحرک روبهرو خواهند شد. این ریتم با ساختار رازآلود سریال پیوند دارد، اما همیشه به سود آن عمل نمیکند. وقتی ابهام، مکث و توضیحگری محدود همزمان در یک صحنه جمع میشوند، نتیجه ممکن است نه تعلیق سازنده، بلکه فرسودگی باشد.
بااینحال، همین امتناع از شتابزدگی به اثر اجازه میدهد لحظاتی بسازد که در حافظه میمانند؛ لحظاتی که بر پایه حادثهای بزرگ نیستند، بلکه از برخورد تصویر، صدا و ادراک نیرو میگیرند. جمعبندی «Legion» اثری نامتعارف و بلندپروازانه است که از قالب آشنای ابرقهرمانی برای ساختن روایتی روانشناختی، رازآلود و دیداری بهره میگیرد.
« ریتم و بهای تجربهگری ریتم «Legion» برای همه تماشاگران خوشایند نیست. »
جمعبندی
قوت اصلی آن در وفاداری به تجربهای ناپایدار است: جهان داستان همانقدر که برای دیوید نامطمئن است، برای تماشاگر نیز لغزان و چندمعنا باقی میماند. بازیهای قدرتمند، بهویژه اجرای Dan Stevens و Aubrey Plaza، در کنار تصویرپردازی خلاقانه و استفاده جسورانه از موسیقی، به سریال شخصیتی ویژه میدهند.
در مقابل، پیچیدگی روایی گاه از مرز ابهام ثمربخش عبور میکند و به پراکندگی میرسد؛ ریتم کند، توضیحهای محدود و پرداخت نابرابر برخی شخصیتها نیز ممکن است مانع پیوند کامل مخاطب با داستان شوند. با وجود این کاستیها، «Legion» تجربهای متمایز است: نه اثری که برای هر پرسشی پاسخ فوری عرضه کند، بلکه سفری به ذهنی چندپاره که تماشاگر را به دیدن، تردیدکردن و دوباره تفسیرکردن فرامیخواند.
ثبت دیدگاه