نقد و بررسی
نقد جست و جوی افسانه: اساتید اسطوره (Legend Quest: Masters of Myth) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان افسانهای؛ جاذبهای که از همان آغاز وعده میدهد «Legend Quest: Masters of Myth» ماجراجویی انیمیشنیای است که نیروی محرک خود را از برخورد جهان روزمره با موجوداتی میگیرد که گویی از دل افسانهها بیرون آمدهاند. لئو و همراهانش، شکارچیانی وابسته به تشکیلاتی پنهانی، مأمور میشوند با هیولاهایی روبهرو شوند که هر یک به سنت اسطورهای متفاوتی تعلق دارند.
این پیشفرض، به سریال امکان میدهد هر مأموریت را با چهرهای تازه آغاز کند: گاهی تهدیدی در جنگل پدیدار میشود، گاهی موجودی ناشناخته نظم شهر را برهم میزند و گاهی خودِ واقعیت به اندازهای نامطمئن میشود که قهرمانان نمیدانند با چه چیزی طرفاند. جذابیت ایده فقط در رژهرفتن موجودات عجیب خلاصه نمیشود.
برخورد فرهنگها و روایتهای اسطورهای، گسترهای از فضاها و خلقوخوها را پیش چشم میگذارد و به جهان داستان رنگی بینالمللی میدهد. بااینحال، این ظرفیت بیشتر بهصورت وعدهای جذاب باقی میماند تا زمینهای که در همهٔ قسمتها بهطور کامل کاویده شود. سریال اغلب زود از معرفی شگفتی تازه به مأموریت بعدی میرسد؛ از همین رو، جهانش پرجنبوجوش است، اما همیشه مجال نمییابد تا در ذهن تماشاگر رسوب کند.
ساختار ماجراجویی و آهنگ روایت روایت به الگوی مأموریتمحور متکی است: خطری سر برمیآورد، گروه وارد عمل میشود و رویارویی تازهای شکل میگیرد. این ساختار برای مخاطب جوان روشن و سرراست است و اجازه میدهد سریال بیدرنگ وارد ماجرا شود. فصل با چندین مأموریت پیدرپی پیش میرود، اما در کنار ماجراجوییهای مستقل، رشتهای گستردهتر دربارهٔ نقشههای تشکیلات شکارچیان و تهدیدی بزرگتر نیز در پسزمینه شکل میگیرد.
« جذابیت ایده فقط در رژهرفتن موجودات عجیب خلاصه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ترکیب، در اصل میتواند هم لذت قسمتهای جداگانه را حفظ کند و هم حس پیشروی داستانی ایجاد کند. مشکل آنجاست که شتاب روایت گاه از کیفیت تجربه میکاهد. رویدادها با سرعتی رخ میدهند که پیامدهایشان کمتر از خود حادثه مجال بروز مییابد. خطر تازه معرفی میشود، قهرمانان واکنش نشان میدهند و پیش از آنکه اضطراب یا پیامد عاطفی آن موقعیت بهخوبی شکل بگیرد، داستان به گره بعدی میرسد.
حاصل، تماشایی روان و کموقفه است، اما نه همیشه پرتعلیق. سریال بهجای آنکه لحظههای مهم را با مکث و انباشت فشار دراماتیک پررنگ کند، اغلب بر حرکت مداوم تکیه دارد. شخصیتها و نیروی گروهی لئو، تئودورا و دون آندرس از تفاوتهایی برخوردارند که میتواند به ترکیب گروهی جان بدهد. لئو در مرکز کنشها قرار دارد و تلاش میکند میان جسارت شخصی و انتظارات گروهی که به آن وابسته است تعادل برقرار کند.
تئودورا با نگاه انتقادیترش، گاه در برابر پیروی بیچونوچرا از دستورها میایستد و امکان طرح پرسش دربارهٔ اقتدار و اعتماد را فراهم میکند. دون آندرس نیز با حالوهوای محتاط و هراسآلودش، تضادی کمیک با موقعیتهای پرخطر میسازد. آلبرخه در کنار آنها حضوری خیالانگیز دارد و به فضای سریال از جنس موجودات افسانهایاش نیرو میبخشد.
این تفاوتها بیش از همه در لحظههای سبکتر و گفتوگوهای روزمره به کار میآیند. اعضای گروه میتوانند موقعیتهایی سرگرمکننده بسازند، اما رابطهٔ میان آنها کمتر از آنچه ظرفیتش را دارد پرورش مییابد. وقتی بحران جدی میشود، همکاریشان گاهی بیشتر نتیجهٔ ضرورت قصه است تا حاصل اعتماد و شناختی که در طول مسیر ساخته شده باشد.
« این ترکیب، در اصل میتواند هم لذت قسمتهای جداگانه را حفظ کند و هم حس پیشروی داستانی ایجاد کند. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، تصمیمهای مشترک همیشه وزن عاطفی کافی ندارند و پیوند گروهی، با وجود جذابیت اولیه، در بعضی لحظهها سطحی میماند. هیولاها، رویاروییها و تعلیق یکی از امتیازهای بالقوهٔ سریال، تنوع موجوداتی است که قهرمانان با آنها روبهرو میشوند. هر هیولا میتواند قواعد خاصی بر ماجرا تحمیل کند و گروه را وادارد بهجای تکرار یک راهحل، شیوهای تازه برای مقابله بیابد.
این فرصت برای قصهگویی تصویری نیز مغتنم است: هر موجود، امکان شکلدادن به فضایی متفاوت، تهدیدی ویژه و نوعی معمای کوتاه را فراهم میکند. اما رویاروییها همیشه از این ظرفیت بهره نمیبرند. برخی بیش از اندازه زود به نتیجه میرسند و خطر، پیش از آنکه به تهدیدی ملموس بدل شود، فروکش میکند.
در چنین لحظههایی، نه تواناییهای قهرمانان بهشکلی چشمگیر آزموده میشود و نه تماشاگر فرصت مییابد دربارهٔ راهحل احتمالی بیندیشد. نبرد صرفاً به ایستگاهی میان دو بخش داستان تبدیل میشود. اگر سریال برای طراحی دامها، آزمونوخطا و پیامدهای اشتباههای گروه زمان بیشتری میگذاشت، تعلیق و حس پیروزی نیز پررنگتر میشد.
لحن، شوخی و مخاطب سریال میان ماجراجویی پرخطر و طنز سبک حرکت میکند؛ لحظههایی که قهرمانان با موجودات ناشناخته مواجهاند، با گفتوگوهای شوخطبعانه یا واکنشهای کمیک متعادل میشوند. این انتخاب، از سنگینی بیش از حد فضای هیولایی جلوگیری میکند و اثر را برای مخاطبی که به قصههای ماجراجویانهٔ خانوادگی علاقه دارد، پذیرفتنیتر میسازد.
« اما رویاروییها همیشه از این ظرفیت بهره نمیبرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیها گاهی از تضاد میان شخصیتها برمیآیند و گاهی خود موقعیت را دستمایه قرار میدهند. بااینهمه، توازن لحن همیشه یکدست نیست. هنگامی که خطری جدی مطرح میشود، شوخی یا شتاب در حل مسئله میتواند از نیروی آن بکاهد. داستان در پی آن است که هم هیجان و خطر را حفظ کند و هم سبکبال بماند؛ اما در بعضی صحنهها این دو هدف بهجای تقویت یکدیگر، یکدیگر را خنثی میکنند.
نتیجه، لحنی قابلدسترس و سرگرمکننده است که کمتر به سوی هراس واقعی یا درام عمیق حرکت میکند. تصویر و طراحی جهان انیمیشن بهویژه در طراحی موجودات و فضاهای خیالانگیز، زمینهٔ مناسبی برای بازی با شکلها و رنگها فراهم میکند. سریال میخواهد جهانی بسازد که در آن امر افسانهای نه حاشیهای دوردست، بلکه بخشی از واقعیت روزمره است؛ همین تقابل به طراحی بصری امکان میدهد از طبیعت و معماری آشنا به سوی عناصر نامتعارف و شگفتانگیز حرکت کند.
حضور آلبرخه نیز این کیفیت را تقویت میکند و به گروه، چهرهای میبخشد که از قالب انسانهای معمولی بیرون است. با وجود این، تصویر همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی پرقدرت نیست. در صحنههای اکشن، سرعت تدوین و جابهجاییهای پیاپی گاه مجال نمیدهد که طراحی حرکات یا بزرگی تهدید بهخوبی دیده شود.
اگر میزانسن و ریتم صحنههای نبرد بیشتر به جزئیات بصری فرصت میداد، جهان افسانهای اثر میتوانست تأثیری ماندگارتر بر جای بگذارد. در وضعیت کنونی، تصویر در خدمت پیشبرد ماجراست، اما کمتر بهتنهایی به سرچشمهٔ تجربهای خیرهکننده تبدیل میشود. مضمون و ظرفیتهای تحققنیافته در پس ماجراجوییها، ایدههایی دربارهٔ اعتماد، فرمانبری، مسئولیت و شیوهٔ مواجهه با ناشناختهها حضور دارند.
« شوخیها گاهی از تضاد میان شخصیتها برمیآیند و گاهی خود موقعیت را دستمایه قرار میدهند. »
قوتها و کاستیها
تئودورا، بهخصوص، میتواند پرسشهایی دربارهٔ پیروی از دستورها و حق تردید در برابر ساختارهای مقتدرانه مطرح کند. همچنین، رویارویی با موجوداتی که صرفاً هیولاهایی برای شکستدادن نیستند، این امکان را پدید میآورد که گروه دربارهٔ تفاوت میان خطر و تفاوت تأمل کند. این ظرفیتها با جهان اسطورهای اثر تناسب دارند، زیرا افسانهها اغلب فقط داستان نبرد نیستند؛ راهی برای اندیشیدن به ترسها و ارزشهای جمعی نیز هستند.
بااینحال، مضمونها بیشتر به صورت زمینهای برای حرکت داستان باقی میمانند تا موضوعی که شخصیتها واقعاً با آن درگیر شوند. پیامد تصمیمها میتواند پایدارتر باشد و اختلاف دیدگاه اعضای گروه میتواند به تغییرهای محسوستری در رابطهٔ آنها بینجامد. سریال گاه به طرح پرسش نزدیک میشود، اما پیش از آنکه پرسش را به تجربهای عمیقتر بدل کند، به ماجراجویی بعدی میرسد.
همین فاصله میان ظرفیت و تحقق، هم نقطهضعف اثر است و هم نشانهٔ مسیری که میتوانست پربارتر دنبال شود. جمعبندی «Legend Quest: Masters of Myth» بر پایهٔ پیشفرضی سرزنده و خیالانگیز بنا شده است: شکارچیانی جوان در جهانی که افسانهها جان گرفتهاند، با تهدیدهایی رنگارنگ روبهرو میشوند و برای عبور از آنها به جسارت و همکاری نیاز دارند.
تنوع موجودات، حرکت پیوستهٔ روایت و تفاوتهای شخصیتی گروه، آن را به سرگرمیای خوشریتم برای مخاطبان علاقهمند به فانتزی و ماجراجویی تبدیل میکند. در سوی دیگر، شتاب روایت گاه از پرداخت پیامدها میکاهد، پیوند اعضای گروه به عمق لازم نمیرسد و بعضی رویاروییها پیش از آنکه تعلیق چشمگیری بسازند پایان مییابند.
« تئودورا، بهخصوص، میتواند پرسشهایی دربارهٔ پیروی از دستورها و حق تردید در برابر ساختارهای مقتدرانه مطرح کند. »
جمعبندی
اثر بیش از آنکه در هر بخش به ایدههایش مجال گسترش بدهد، به جلو میتازد. بااینحال، جهان افسانهای و شخصیتهایش چنان ظرفیت آشکاری دارند که تماشاگر میتواند از کمبودهای اجرایی عبور کند و از نیروی ماجراجویانهٔ آن لذت ببرد؛ سریالی دلپذیر و پرتحرک که بهترین لحظههایش را در تخیل آزادانهاش مییابد.
« اثر بیش از آنکه در هر بخش به ایدههایش مجال گسترش بدهد، به جلو میتازد. »



ثبت دیدگاه